بمناسبت سالروز شهادت آیت الله دستغیب
زندگي نامه شهيد آيت الله دستغيب:
شهيد آيه الله سيد عبدالحسين دستغيب در شب عاشوراي 1292 شمسي در شهر شيراز ، در يك خانوادة روحاني پاي به عرصه وجود گذاشت. اين تولد مبارك در خانه اي محقر در يكي از كوچه هاي قديمي شيراز، كنار بازار مرغ كه امروز « خيابان احمدي » ناميده مي شود ، صورت گرفت. ولادت او در شب عاشورا ، سبب گرديد كه به « عبدالحسين» مسمي شود و حياتش مصداق بارزي از نام شريفش گردد. پدرش سيد محمد تقي فرزند ميرزا هدايت ا... مرجع بزرگ فارس بود كه به هنگام تولد فرزندش در كربلا بسر مي برد. شهيد دستغيب در سن 12 سالگي از نعمت داشتن پدر محروم گرديد و از همان تاريخ سرپرستي مادر، سه خواهر و دو برادر خويش را بعهده گرفت. خاندان دستغيب از خاندان هاي اصيل و شريف استان فارس و شيراز است كه سابقه اي 800-700 ساله دارد و از اين سلسله رجال ، دانشمندان بزرگ ، ادباء و خطباي شايسته اي برخاسته اند. اين خاندان با 33 واسطه به حضرت امام سجاد عليه الصلوه و السلام مي رسد .
در عرصه تحصيل علم و معرفت
در سالهاي كودكي ، از بركت هوش سرشار و استعداد شكوفايي كه خداوند در ذاتش به وديعه نهاده بود ، دروس مقدماتي را خواند و پس از اتمام دروس سطح ، امامت جماعت مسجد باقرخان را عهده دار گرديد و پس از گذراندن سالها رنج و مشقت و فقر شديد مادي ، در سال 1314 به منظور ادامه تحصيل راهي نجف اشرف شد . ايشان خود در اين باره مي گويد : « در زمان رضا خان قلدر ملعون ما را چند بار زنداني كردند و يك دفعه بناشان تبليغ بود. بعد فشار آوردند كه اصلاً بايد از روحانيت بيرون بروي و 24 ساعت مهلت دادند كه بنده اصلاً خلع لباس كنم و از روحانيت بيرون روم و مسجد و منبري نباشم. بناچار فرار كردم و رفتم نجف و اين هم خواست خدا وسيله خيري شد براي استفاده از محضر بزرگان . » در آنجا از محضر اساتيدي چون مرحوم آيت ا... حاج شيخ كاظم شيرازي ، آيت ا... حاج سيد ابوالحسن موسوي اصفهاني ، آيت ا... العظمي حاج سيد ميرزا آقا اصطهباناتي و آيت ا... حاج ميرزا علي آقا قاضي طباطبايي كه يكي از اعاظم اهل معرفت بود ، كسب فيض نمود. در سن 24 سالگي موفق به كسب درجه اجتهاد از مراجعي چون آيات عظام آقا ضياء عراقي ، شيخ كاظم شيرازي و سيد ابوالحسن اصفهاني گرديد . شهيد دستغيب صاحب 8 اجازه اجتهاد بود .
پس از مراجعت از نجف اشرف ، ضمن اقامه نماز جماعت در مسجد جامع عتيق و تنوير افكار عموم ، تحصيل و فراگيري علم و دانش را ادامه داد و خدمت فقيه و عارف نام مرحوم آيت ا... حاج شيخ محمد جواد انصاري همداني ( قدس سره ) رسيد و با بهره گيري از مراحم آن بزرگوار ، مدارج عاليه اي را در عرفان طي كرد و بالاخره همنشيني و رفاقت با حضرت آيت ا... نجابت جملگي موجب آزادي از قيود عالم طبع گرديد و آرزويي جز تقرب به ذات مقدس پروردگار و وصال او باقي نگذاشت.
بزرگ منشي و ساده زيستي ، شيوه اولياء
شهيد دستغيب در خانه اي محقر و ساده كه بي شباهت به خانه اجداد طاهرينش نبود ، زندگي را بسر مي برد و از هرگونه تجملات و مظاهر فريبنده دنيا پرهيز مي نمود. ارادت به اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام ، تقوي ، زهد ، صبر ، اخلاق حسنه ، قدرت بيان و قلم از صفات بارز وي بشمار مي رفت. خوراكش كمتر از يك چهارم نان جوين بود كه آن را با مقداري پياز ، نمك و گاه مختصري پنير مي خورد و از خوردن گوشت پرهيز مي نمود ؛ چنانكه رياضتهاي شرعي مداوم ، مجاهدات و ترك شهوات او را ضعيف و رنجور ساخته بود . شبها را با عبادت و تهجد به صبح مي رسانيد و بسيار روزه مي گرفت . عشق به روضه حضرت ابي عبدا... عليه السلام ريشه در جانش داشت و شبهاي عاشورا لباس سياه عزا به تن مي كرد. غالباً اول وقت به نماز مي ايستاد و در آن هنگام گويي كه ديگر در اين دنيا نبود. اوقات ايشان يا به عبادت و تلاوت قرآن و ذكر مي گذشت و يا به نگارش و يا به كمك و همدردي با نيازمندان .
به مردم علاقه زيادي داشت و سروكار ايشان با افراد طبقه 3 جامعه بود كه همواره به ياري و حل مشكلات آنها مي شتافت. معمولاً خاموش بود و با دقت به سخنان افراد گوش مي داد و سخنان درست آنها را مي پذيرفت . با دشمنانش نيز رفتاري شايسته داشت و به هيچكس اجازه نمي داد كه از مخالفين ايشان بدگويي كند. حتي گاهي با تعريف از مخالفين خود ، آنها را به شگفت مي انداخت.
وي در محيط خانه منشاء خير و بركت بود. همسر ايشان در اين باره مي گويد : « در امور زندگي به من اختيار تام داده بودند . هر كاري كه انجام مي داديم ، هيچ ايرادي نمي گرفتند چون مي دانستند كه راه ما راه خودشان و هدف ما يكي است. با بچه ها خيلي مهربان بودند. در اوقات فراغت در حياط با بچه ها قدم مي زدند و آنگونه كه بچه ها و نوه ها دلشان مي خواست ، با آنها رفتار مي نمودند. ايشان در كارهاي خانه هم علاوه بر كارهاي شخصي خود به ما كمك مي كردند ... به كرات مي گفتند : من اجازه امر كردن را به خودم نمي دهم . ايشان بسيار كم خوراك ، دائم الوضو و اهل تهجد و ذكر و دعا بودند . » فرزند شهيد نيز در مورد نقش ارزنده پدرش در منزل چنين اظهار مي دارد : «... در ايام مريضي مرحوم والده ، از بچه ها نگهداري مي كردند. فراموش نمي كنم كه حتي در نظافت بچه ها ابايي نداشتند يا حتي خودشان خانه را جارو مي كردند. او مانند جدش رسول خدا بود ؛ اداكان في بيته كان في محنه اهله يعني آن هنگام كه در خانه بود ، غمخوار اهل خانه بود . »
او درياي فضيلت و كرامت بود
فضائل اخلاقي آن شهيد سعيد زبانزد خاص و عام بود. حضرت آيت ا... نجابت از همسنگران قديمي وي مي فرمايد : « ملاقاتي با آيت ا... دستغيب نداشتم مگر آنكه ايشان در آن صحبت از خدا و معارف اهل بيت داشته باشند . » عالم رباني و فقيه عاليقدر مرحوم حاج آقا شيخ محمد كاظم شيرازي به هنگام اعطاي اجتهاد به ايشان ، در مورد وي مي نويسد : « او از هر اخلاق ناشايستي پاك است و به هر اخلاق شايسته اي آراسته است . » حضرت امام امت ، خميني كبير ( سلام ا... عليه ) نيز با بياناتي روشن ، اخلاق و خلقيات شهيد محراب را به تصوير مي كشد و او را « مربي محرومان » ، « هدايت كننده مردم » ، « معلمي بزرگ » ، « عالمي عامل » و بالاتر از همه « همه متعهد به اسلام » و « شخصيتي ارزشمند » مي نامد.
شهيد دستغيب به درجات والايي از معنويات دست يافته بود كه در سير وحدانيت رب العالمين ، كمتر كسي به اين مراحل مي رسد و پي به اين عوالم مي برد. از وي كه در تمام عمر ، داراي نفسي مطمئن بود ، كرامات زيادي نقل شده است. گاهي خبر از هنگام مرگ فردي مي داد ، گاه كودك محتضري را به اذن خدا زنده نگاه مي داشت و گاه با عملي كه حاكي از اشراف خود نسبت به واقعه ناگفته اي بود ، موجب شگفتي مي گرديد : روزي شخصي دست دو فرزندش را گرفته و از شهرستان بوشهر جهت زيارت آقا رفته و در بيان علت اين ملاقات چنين اظهار داشته بود : « چند روزي است يكي از فرزندانم سخت مريض شده است و پزشكان گفته اند بايد در شيراز بچه ات را معالجه كني. من هم از لحاظ مالي تنگدست بودم. به حضرت ولي عصر ( عج ) متوسل شدم و پس از گريه و زاري فراوان در حال خواب و بيداري به من گفتند ناراحت نباش . به شيراز برو ، نماينده ما آقاي دستغيب در انجاست . حاجت تو را برآورده مي كند. بعد آن شخص خدمت آقا رسيد و ايشان بدون هيچ مقدمه اي فرموده بود : « ناراحت نباش كه خودم وجه بيمارستان فرزندت را فراهم مي كنم . »
داستاني شگفت تر از داستانها شگفت
اما شگفت تر از همه كراماتي كه در كتاب « داستانهاي شگفت » در مورد اولياء خدا نقل شده ، حكايت زير است كه توسط يكي از دوستان نزديك ايشان ، آقاي سودبخش مشاهده گرديده است :
«... شهيد بزرگوار حضرت آيت ا... دستغيب بسيار مقيد بودند نماز را اول وقت بخوانند . حتي در مسافرتها و ساليان دراز كه خدمت آن بزرگوار بودم بندرت به ياد دارم كه سر وقت نماز نخوانده باشند . در يكي از مسافرتهاي عمره كه خدمت ايشان بوديم ، بليط هواپيما يكسره براي جده فراهم نشد. بليط هواپيما از تهران به بيروت و از بيروت به جده تهيه شد. در فرودگاه بيروت بطور ترانزيت چند ساعت ما را نگاه داشتند و نزديكهاي مغرب بود كه هواپيما براي پرواز به جده آماده شد. حضرت آيت ا... شهيد دستغيب خيلي سعي مي كردند اگر ميسر باشد هواپيما تأخير كند تا بشود نماز را سر وقت خواند ، ولي ميسر نشد. وارد هواپيما شديم. در داخل هواپيما زياد معطل شديم. ايشان خيلي ناراحت بودند كه نماز نخوانده اند . چند مرتبه خواستند پياده شوند ، گفتند مسافرين همه سوارند ، الان حركت مي كنيم. بالاخره تأخير هواپيما به قدري شد كه حساب كرديم وقتي به جده مي رسيم ممكن است وقت نماز گذشته باشد و نماز قضا گردد . حضرت آيت ا... دستغيب با حالت پريشان و ناراحت گفتند : پياده شويم هر چند هواپيما برود و ما جا بمانيم ، اما درب هواپيما بسته بود. ايشان با حالت توجه مخصوص و سكوت چند دقيقه اي سراپا ايستاده بودند كه هواپيما براي حركت روشن شد. به مجرد روشن شدن هواپيما شعله هاي آتش از موتور آن نمايان گرديد. با عجله هواپيما را خاموش كردند و درب آن را باز كردند و از مسافرين خواستند كه هرچه زودتر پياده شوند. ايت ا... دستغيب با خوشحالي زائدالوصفي با دوستان پياده شدند و مرتب مي فرمودند : « نماز ، نماز » كاركنان هواپيما مي گفتند : حداقل 4 ساعت تأخير داريم تا هواپيما آماده حركت شود . به مجرد رسيدن به سالن فرودگاه ايشان به نماز ايستادند. نماز مغرب و عشاء را با توجه و شكر گزاري خاص انجام دادند. سلام نماز را كه دادند . مأمورين گفتند : آقا سوار شويد كه نقص هواپيما برطرف شده و مي خواهيم حركت كنيم ! »
ارائه طريق و استمرار رسالت پيامبران
از ديگر خصوصيات ارزنده اين شهيد والامقام ، برگزاري مراسم هفتگي دعاي كميل و هدايت و ارشاد مردم بود كه در آن هنگام كم نظير مي نمود. بيان شيوا و نفوذ كلام ايشان گمراهان بسياري را براه مي آورد و موجب توبه گنهگاران زيادي شد. در حقيقت ،
در دوران طاغوت عليرغم فشار و تباهي عالمگير دستگاه حاكم ، مجالس دعاي كميل او اثري شبيه تأثير صحيفه سجاديه و مبارزه منفي ائمه اطهار عليهم السلام داشت.
پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي نيز با آنكه نمايندگي مردم فارس و امامت جمعه شهر شيراز را بر عهده داشت . بيشتر به ارشاد مردم همت مي گمارد تا انجام امور دولتي. ايشان به دولت اسلامي ارج مي نهاد و در امور مربوط به اداره استان و يا شهر دخالتي نمي كرد. معتقد بود كه اگر دخالت هايي صورت گيرد . هرج و مرج بوجود خواهد آمد. مي فرمود مسئولين دولتي بايد وظايف قانوني خود را انجام دهند و ما هم ارشاد و هدايت و اصلاح و تربيت اخلاقي مردم را بعهده داشته باشيم كه رسالت پيامبران است و موجب مي شود كار دولت را به صلاح و فلاح برساند وگرنه دوگانگي در اداره امور موجب بيگانگي مردم از حكومت و اسلام خواهد شد و تشتت و تفرقه و جدايي و طرح مسائلي كه به سود انقلاب نخواهد بود ، در پي خواهد داشت.
شهيد بزرگوار آيت ا... دستغيب ، در ميان مردم و با آنها زندگي مي كرد و اين امر را سعادتي انكار ناپذير مي دانست. يكي از محافظين ايشان مي گويد : « روزهاي جمعه حدود ساعت 5/11 ظهر براي رفتن به نماز جمعه آماده مي شديم و هرچه اصرار مي كرديم كه اجازه بدهند ماشين براي رفتن آماده كنيم ، قبول نمي كردند و مي گفتند كه مي خواهم در اين كوچه ها در ميان مردم باشم تا اگر كسي سؤالي و يا گرفتاري داشته باشد و خجالت بكشد به منزل بيايد ، به كارش رسيدگي كنم . » با آنكه بارها از وي خواسته شده بود كه منزل خويش را از درون كوچه هاي پرپيچ و خم و قديمي شهر تغيير داده و به جايي رحل اقامت افكند كه حفاظت و حراست از ايشان امكان پذير باشد ، بپذيرفت. او مي فرمود كه در بين مردم بوده ام و تا آخرين نفس هم بايد در بين اينان و با ايشان باشم و در سختي و شاديشان شريك و سهيم. بنابراين در همان خانه ساده و بي آلايش سكونت نمود و در همان كوچه هاي پرپيچ و خم هم به شهادت رسيد. ماشين ضد گلوله و مسائلي از اين قبيل كه نگاه حسرت آميز مردم را بخود مي كشيد و آه و درد و رنج را از نهادها بر مي آورد. در زندگي وي راه نداشت. او معتقد بود كه تشريفات جدايي آفرين است و همه مصائب از جدايي است. در خانه ايشان به روي همه باز بود و به جوانان از هر طبقه و گروه عشق مي ورزيد و آنها را تكيه گاه واقعي و حقيقي حكومت و انقلاب مي دانست. درباره ايشان مي فرمود : « عليك بالاحداث فانهم اسرع الي كل خير » جوانان را دريابيد ، آنها برپاكي و خير مشتاق ترند.
در صحنه سياست و مبارزه عليه تهاجم فرهنگي
مبارزات سياسي اين شهيد بزرگوار از هنگامي شروع شد كه اساس دين را با روي كار آمدن رضا خان در خطر ديد. بنابراين در منابر و سخنرانيها مردم را از توطئه آگاه مي نمود؛ بويژه در مورد كشف حجاب كه از نخستين برنامه هاي ضد اسلامي و زمينه ساز نشر منكرات و مفاسد در سطح جامعه و در نهايت نفوذ و سلطه هرچه بيشتر اجانب و بيگانگان برهمه شئون ميهن اسلامي بود، به شدت مخالفت مي كرد . هنگامي كه رضا خان بناي مخالفت با روحانيون را گذاشت. باز هم او در صف اول مبارزه قرار داشت. تفنگ بدستهاي رضاشاه مانع از منبر رفتن و سخنراني وي مي شدند و به قول خود شهيد ، كار اين مزاحمت ها و اخلالگري ها به جايي رسيد كه او ناگزير بر روي زمين مي نشست و مردم را موعظه مي كرد. در جواب اعتراض مأمورين هم پاسخ مي داد كه « مرا از منبر رفتن منع كرده اند، نه از سخن گفتن بر روي زمين . »
در اواخر سال 1341 كه با طرح لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي ، زمزمه مخالفت از قم به رهبري امام امت برخاست و نخستين اعلاميه رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي از قم بدست شهيد دستغيب رسيد ، صريحاً اعلام نمود : « كلاً و دربست در اختيار اسلام هستم . » از آن به بعد لحظه اي آرام نگرفت و حركت خود را دقيقاً با كم و كيف حركت امام تنظيم نمود و از هرگونه تندروي و كندروي بشدت پرهيز مي كرد. از آنجا كه همكاري ديگر علماء نيز ضروري بود، ايشان به خانه فرد فرد علماء آن روز رفت و با هر زبان و برنامه اي كه بود ، جز دو سه نفر بقيه را راضي به شركت در مجلس هفتگي عمومي در شبهاي جمعه در مركز مبارزات ( مسجد جامع شيراز ) نمود و با سخنراني هاي افشاگرانه و آتشين خود مردم را روشن و آماده مبارزه با طاغوت مي نمود. نوار سخنراني هاي ايشان در سطح كشور پخش مي گرديد و برخي از سخنرانيها بقدري مؤثر و نافع بود كه به دستور حضرت امام تكثير و در سطح وسيعي توزيع مي شد. در اسناد ساواك آمده است كه ايشان پس از تصويب طرح شش ماده اي اظهار داشته « امروز مي خواهم بگويم اسلامي در خطر است. بي حرمتي به شما مي كنند. انتخابات زنان چه معنا دارد؟ ارمغانهايي كه اروپاييان براي ما آورده اند غير از بي عفتي و بي عصمتي چيز ديگري نيست. خانمي كه هميشه جلوي ميز توالت است چطور مي تواند در انتخابات شركت كند؟! مگر مرد در ايران كم است يا قحط است كه بخواهند زن به مجلس شوراي ملي ببرند؟ مي گويند « ارتجاع سياه » ، « مفتخورها » . حلقومت گنديده باد. علماء جانشين پيغمبرند ... مردم نگذاريد به علماء توهين كنند. آنها عمامه را سوزاندند تا آثار پيغمبر را از بين ببرند. شما امروز دست هر روحاني و سيدي را كه ديديد ، ببوسيد. وا... بوسيدن دست سيد از بوسيدن ضريح شاه چراغ بهتر است. دست سيد را بوسيدن تجليل از علماء و تجليل از دين است. خرد باد دهان كسي كه بگويد روحاني مفتخور است و خرد با قلم كسي كه بنويسد روحاني آماده خور است ... علماء اسلام چشم مردم هستند. تا مي آييم درباره شاه و دولت صحبت كنيم ما را جلب مي كنند. مي گويند فلان كس كه پاي منبر نشسته بود جاسوس اطلاعات و سازمانهاي زهرماري بود. اين جاسوسان پست ترين افراد اجتماع هستند. خداوند قسم خورده روز قيامت آنها را حلق آويز كند ».
شهيد دستغيب پيوسته بر دامنه مبارزاتش مي افزود تا آنجا كه به شهادت اسناد ساواك در تاريخ 1/1/42 اعلام مي دارد كه تاكنون دوبار از آيت ا... حكيم اجازه جهاد خواسته ام اما جوابي نرسيده است همچنين در تاريخ 8/1/42 مأمورين اطلاعاتي گ
زارش مي دهند كه ايشان بر منبر افراد را تشويق و تحريك به جهاد و كفن پوشي مي نمايد و بالاخره در مورخه 10/1/42 سرلشگر پاكروان حكم تبعيد وي را صادر مي كند. اما از آنجا كه سياست حمايت از بي فرهنگيهاي بيگانگان كشور را بسوي نابودي مي كشانيد ، ايشان عمدتاً با تكيه بر فرهنگ اسلامي به مبارزه عليه تهاجم فرهنگي اجنبي مي پرداخت. اسناد ساواك در اين زمينه چنين گزارش مي دهد: «... مدرسه منصوريه و مدرسه قوام و غيره ، حكومت يا اوقاف درب آن را بسته و نمي گذارد طلبه ادامه درس بدهد. من دل پرخوني از دست اين فرهنگ و فرهنگيان دارم. شما را بخدا بگوييد چرا زني كه دين ندارد و يا بهتر بگويم بهايي است ، معلم ديني يا تاريخ بشود؟ اين فرهنگ نيست. خانه فساد است. رئيس دانشگاه كه يهودي باشد و زنش بهايي ، آيا اولاد شما ديندار مي شوند؟! ... مي خواهند مملكت را بدست يهوديان بسپارند ، چرا با تهديد و ارعاب حقايق را نگوييم؟ ما زنده باشيم و بگذاريم اسراييل و جاسوسانش در فرهنگ كشور اسلامي حكومت كنند؟ نه ، اين عملي نيست. ما مي جنگيم با آنها با مراجع تقليد جنگ دارند. ما در جنگ هستيم با مخالفين اسلام ، ما طرف هستيم با هيئت حاكمه فاسد كه دارد كمك مي كند به بهايي هايي كه دشمن دين و استقلال مملكت مي باشند. اينها جاسوساني هستند كه در بلاد مسلمان پراكنده كرده اند و كتابهاي آنها را در بين مسلمين پراكنده نموده اند. تمام پستهاي حساس مملكت را بدست آنها داده اند. شما هم مي گوييد مسلمانيم و هم كمك به آنها مي كنيد كه دو هزار نفر آنها بروند لندن و عليه مسلمانان و علماء جلسه بگيرند. همه دلشان از دست شما هيئت حاكمه فاسد خون است . »
پس از دستگيري حضرت امام در 15 خرداد 1342 . شب هنگام مأمورين شاه و رنجرهاي مخصوص گارد ، از تهران به شيراز آمده و به خانه ايشان حمله كردند. ساعت حدود 3 بعد از نيمه شب بود و جمعيت مردم كه احتمال چنين يورش وحشيانه اي را مي دادند از سر شب در منزل و كوچه و مسجد مجاور مانده بودند و در برابر يورش مأمورين مقاومت نمودند و عده اي نيز ايشان را به منزل همسايه بردند. مأمورين با شكستن شيشه ها و در و پنجره ، به ضرب و شتم مردم بي دفاع حتي زنها و كودكان پرداختند و عده زيادي را مجروح كردند. خانم ها را بسختي كتك زده بودند، بطوري كه جاي ضرباتشان حتي پس از گذشت 15 سال هنوز بر بدن علويه خانم همسر شهيد باقي بود. پس از گذشتن دو روز و تعطيل عمومي شيراز و كشتار عده اي از آن جمله همشيره زاده ايشان شهيد خليل دستغيب و بازداشت حدود 500 نفر از وابستگان و ارادتمندان معظم له توسط فرمانداري نظامي ، ايشان به مقامات دولتي پيغام فرستادند كه اگر بخاطر دست يافتن به من مردم را اينطور اذيت مي كنيد ، من حاضرم به دو شرط خود را معرفي نمايم. اول اينكه همه كساني كه زنداني شده اند، آزاد شوند و دوم اينكه حاضر به تهران رفتن و محاكمه شدن نيستم. پاسخ دادند هر دو شرط را مي پذيريم ولي چون شخص شاه مكرر دستور داده و بازخواست نموده ، چاره اي از تهران رفتن نيست ولي بخاطر راحتي ، شما را با هواپيما مي فرستيم. سپس استاندار وقت به اتفاق رئيس ساواك به خدمت ايشان رفتند و نامبرده را با يك فروند هواپيماي اختصاصي به تهران اعزام و مستقيماً روانه زندان عشرت آباد كردند. در سال 1343 نيز يكبار ديگر مزدوران رژيم مانند دفعه قبل نيمه شب به منزل ايشان ريختند و باز مستقيماً او را به تهران و زندان قزل قلعه منتقل كردند كه پس از ازادي مدت 3 روز ميهمان حضرت امام خميني ( سلام ا... عليه ) بود.
اين شخصيت بزرگوار در حركت دادن به مبارزات مردم مسلمان فارس عليه رژيم مزدور شاه نقش بسيار مهم و مؤثري داشت. افشاگريهاي بي پرواي او در مورد جشن هنر فسادانگيز شيراز، حركتهاي اسلامي مردم فارس را عمق بيشتري مي بخشيد و سخنرانيها و حضورش در تظاهرات و راهپيمايي ها و مبارزات امت مسلمان منطقه، پشتوانه محكمي براي مردم ستمديده بود. يكي از اين اقدامات ابراز مخالفت شديد با برنامه جشن هنر شيراز در سال 1356 بود. برنامه ساليانه جشن هنر توسط دربار در شهر شيراز تشكيل مي شد و با صرف بودجه اي هنگفت گروهي از خارجيان نيز در آن شركت مي نمودند و انواع فحش
اء را مرتكب مي شدند. در ماه مبارك رمضان نمايشنامه اي با عنوان «خوك - بچه - آتش» درست كردند كه ضمن آن رسماً عمل جنسي را در ملاء عام انجام مي دادند و برنامه مزبور ده روز يا دو هفته ادامه داشت. فرداي نخستين روز پس از نماز عصر ، چنان از اين برنامه انتقاد نمود كه مأمورين در بيرون شبستان ضبط صوتها را توقيف مي كردند و نوار آن را مي گرفتند. عصر همان روز از طرف مقامات دولتي پيغام فرستادند شما كوتاه بياييد و ما خودمان جلوگيري مي كنيم. مبادا در شهر آشوب شود. اما براي دومين روز نيز برنامه تكرار گرديد ، لذا فرداي آن روز مجدداً با تهديد صريح و اتمام حجت ، سخنراني مبسوطي بدين مضمون ايراد نمود: « اگر يكبار ديگر اين ماجرا تكرار شد ، وظيفه مردم است خودشان بريزند و بساطشان را بهم بزنند. هرجه هم پيش آمد ، بعهده دولت است و سببش را مأمورين فراهم كرده اند. از هم اكنون من مجرم را معرفي مي كنم. خود مقامات حكومتي مجرمند كه مردم را اينگونه تحريك مي كنند و باعث آشوب و نا امني مي شوند » اما گزارشات ساواك هم در مورد بيانات ايشان بسيار جالب و خواندني است: « يك چيزي شنيدم ، جشن خوك ، جشن خوك ، عجب اسمي هم دارد. آنها كه به اينجا مي روند نر و ماده با هم از خوك پست ترند ... زن و مرد هم مانند خوكها مي رقصند ... آنهايي كه مي روند براي تماشاي آن ، ميمون و خوك هستند ... خدا لعنت كند كساني را كه در اين جشن شركت مي كنند ... موسس آنها هم خوك است. لعنت باد بر آنها ، تا كي اين مملكت و اين جوانها را مي خواهيد گمراه كنيد و به دست استعمار بدهيد و منحرف كنيد... خدا لعنت كند افتتاح كننده جشن هنر را . » پس از اين بيانات آتشين، بسرعت شوراي امنيت استان تشكيل و برنامه جشن هنر شيراز فوراً تعطيل گرديد. در سال 1357 نيز ساواك با اذعان به وقاحت برنامه ، اقدام به درج گزارشي به شرح زير در بولتن ويژه كرد: « برنامه جشن هنر شيراز نمايشنامه اي تحت عنون « خوك - بچه - آتش » را به معرض نمايش درآورد كه صحنه هايي از آن بر خلاف عفت عمومي بود. سيد عبدالحسين دستغيب كه از روحانيون افراطي طرفدار خميني است ، روز 11/4/37 در مجلسي كه با شركت قريب شش هزار نفر در مسجد جامع شهر شيراز برگزار شد ، طي سخناني كه جنبه تحريك آميز و خلاف مصالح مملكتي داشته از برنامه هاي جشن هنر شيراز انتقاد و اظهار نمود : براي سومين بار اخطار مي كنم كه امسال نبايد جشن هنر يا بي هنر در شيراز برگزار گردد. آنها مي خواهند با برگزاري اين جشن مردم را از راه دين منحرف سازند .»
در واقعه ديماه 1356، در برابر مقاله توهين آميزي كه نسبت به حضرت امام در روزنامه اطلاعات به چاپ رسيده بود ، بشدت به موضعگيري پرداخت. در گزارش مورخه 24/10/36 مأمورين ساواك اظهارات ايشان بدين شرح درج گرديده است : «... خميني مرجع تقليد چند ميليون شيعه مي باشد و چون روزنامه اطلاعات به وي تهمت هايي زده طبق قانون عاملين اين امر بايستي تحت تعقيب قرار گرفته و از يك تا سه سال زنداني شوند . »
در همان سال ايشان مدتي در منزل خود در محاصره ساواك بسر برده و هنگام اوج گيري مبارزات و پس از كشتار 5 دمضان در مسجد نو شيراز توسط رژيم سفاك ، به مدت 2 هفته مسجد جامع ، دژ استوار مبارزات تعطيل شد. با شروع حكومت نظامي و پس از حادثه خونين 17 شهريور 1357، مأمورين شبانه به منزل ايشان رفته و او را در حال بيماري و تب بازداشت ، ابتدا به كميته شهرباني و پس از آن به زندان اعزام كردند. اما ، پس از چندماه زنداني و تبعيد ، وي در ميان استقبال با شكوه مردم به شيراز بازگشت.
شهيد والا مقام محراب در دوران تبعيد امام در نجف اشرف، چندين نوبت به ملاقات ايشان شتافت. اخبار ايران و مبارزات جاري را به عرض ايشان رساند و با كسب رهنمودهاي ارزشمند امام به ايران مراجعت مي نمود. وجود شهيد دستغيب هميشه منشاء خير و بركت بود. آقاي هاشمي رفسنجاني در اين مورد مي گويد : « در غياب امام كه دسترسي گاهي به امام مشكل بود مشورت مي كرديم بعضي مسائل را در داخل با آقايان . يكي از شخصيتهايي كه هميشه مورد مشورت بود و نظراتش هم هميشه مفيد بود براي ما ايشان ( شهيد دستغيب ) بودند . »
حضرت آيت ا... دستغيب جهت روشن كردن افكار مردم به شهرهاي مختلف از جمله فسا ، مرودشت ، كوار، داراب ، فيروزآباد، اصطهبانات، ني ريز ، سوستان ، اقليد ، آباده و ... مسافرت مي نمود و موجب تحولات عظيم در اجتماعات مردمي مي گرديد.
يكي از زيباترين حركتهاي با عظمت ايشان در سال 1357 كه موجب رعب و وحشت رژيم سرسپرده گرديد ، بدين شرح در گزارش 10/10/57 ساواك منعكس گرديده است: « برابر اطلاع واصله: مورخه 26/9/59 آيت ا... دستغيب در بيمارستان
نمازي شيراز اظهار نمود كه از تاريخ فوق حكومت نظامي اسلامي است و ظرف 48 ساعت حكومت نظامي اسلامي ، هيچكس جهت دادخوات و يا رسيدگي به كارهاي خود به ادارات مراجعه نكند. به خود من مراجعه كنيد تا مشكلتان را حل كنم . »
با اوج گيري انقلاب اسلامي و نزديك شدن لحظه پيروزي نهايي ، در 22 بهمن 57 ايشان با رئيس شهرباني تماس گرفت و به او فرمود كه خود را تسليم كند و به فكر جان خود و مردم باشد و چون سقوط نزديك است خود و ديگران را به كشتن ندهد. البته يگانهاي ارتش و مخصوصاً ژاندارمري يكي پس از ديگري تسليم شدند. با اينكه هنوز پيروزي انقلاب اعلام نشده بود. اما منزل آن شهيد بزرگوار از سران نظامي و درجه داران و افسران مرتباً پر و خالي مي شد.
التفات به ارتش و سپاه پاسداران و سركشي به سربازخانه ها و صحبت به افراد ، همچنين شركت در مراسم صبحگاهي شهرباني و همگامي با قواي انتظامي و نظامي در اوايل پيروزي انقلاب ، موجب گرديد كه ارتش در منطقه فارس بزودي انسجام خود را بازيابد.
شهيد ايت ا... دستغيب پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ، نمايندگي مردم فارس در مجلس خبرگان را عهده دار گرديد و در پي درخواست اهالي شيراز با امضاء طوماري به طول 80 متر، از سوي حضرت امام به امامت جمعه شيراز منصوب شد.
من اطاع الخميني فقد اطاع ا...
شهيد بزرگوار، حضرت آيت ا... دستغيب چنان عظمت وجودي حشرت امام و اتصال ايشان به مبداء وحي را دريافته بود كه اطاعت از ايشان را همان اطاعت از خداوند سبحان مي دانست و سرپيچي از فرمان امام را نافرماني خداي تعالي ، او عارفانه مي گفت : « من اطاع الخميني فقد اطاع ا...» و بنابر همين اعتقاد از همان آغاز نهضت اسلامي تا پايان عمر عمواره پشت سر ايشان حركت مي كرد و از نظر خاص و عام سخت ترين مدافع ولايت فقيه بود.
در ماجراي وقايع خرداد 1342 ، آنقدر به مقاومت ادامه داد تا بالاخره هنگامي كه از طرف دستگاه مأمورين رده بالا و افسران عاليرتبه به شيراز آمدند و خواستند با ايشان ملاقات كنند. حاضر نشد و فرمود هرچه آقايان قم بگويند ، حرف ما هم همان است. رئيس ساواك وقت سرلشگر پاكروان مستقيماً به شيراز آمد، اما شهيد دستغيب او را نپذيرفت. پاكروان پيغام فرستاد كه غرض شما از اين هياهو و سروصدا چيست؟ بياييد بنشينيد ، تفاهم كنيد. ايشان فرمود: برويد با قم و امام امت تفاهم كنيد. ما پيرو ايشان هستيم هر چه بفرمايند ما هم اطاعت مي كنيم.
شهيد دستغيب معتقد بود كه مسئله امام ، مسئله شخص ساده اي نيست كه انسان فكر كند حالا ايشان يك مرجعي هست كه حرفي مي زند و ما هم بايد انجام دهيم. مسئله خيلي بالاتر از اينهاست. در بسياري از مسائلي كه ما خدمت امام مي رفتيم اصلاً مسائلي كه امام مي گفت احساسمان اين بود كه اما شايد از خودش نيست كه اين حرفها را مي گويد و چيزهايي بود كه فوق تصور بوده ، در بسياري از جزئيات كه امام را در جريان نگذاشته بوديم حرفي كه مي زد تطبيق داشت با طرح نظامي كه طرح كرده بوديم .»
ايشان همانقدر كه نسبت به مقام امامت و رهبري تولي داشت ، در رابطه با هر عنصري كه در جهت خلاف امام بود ، بشدت تبري مي ورزيد. چنانكه خود مي فرمود : « هنگامي كه در مجلس خبرگان قانون اساسي ديدم بني صدر خبيث در رابطه با ولا
يت فقيه كه اساس نظام الهي جمهوري اسلامي است. آن هتاكي ها را نمود ، برخود واجب دانستم به دفاع از ولايت فقيه برخيزم و مطالبي را از تربيون مجلس بيان نمايم . » نمونه ديگري از تبري وي ، تنفر شديد از گروه گرايي و گروهكها بود كه همواره در سخنانش آنها را نصيحت مي فرمود و به تبعيت از حق فرا مي خواند.
همسر شهيد در مورد علاقه و ارادت ايشان به حضرت امام مي گويد : « هرگاه حاج آقا با امام امت ديدار داشتند ، در بازگشت بيش از حد خوشحال و شاداب بودند. هميشه خودشان را موظف مي دانستند كه اخبار راديو و تلويزيون و بخصوص صحبتهاي امام امت را گوش كنند و يادداشت نمايند. ايشان در سخنراني هاي خود صحبتهاي امام را محور سخنراني قرار مي دادند . »
هنگامي كه به محضر امام شرفياب مي گرديد ، همجون عبدي در مقابل مولايش و عاشقي در برابر معشوق به زمين مي نشست و در يكي از ملاقاتها با امام فرموده بود : « در محضر امام مرا ياراي سخن گفتن نيست. لذا بايستي مطالب لازم را خلاصه و فشرده كنم . » هم او بود كه خطاب به يكي از نمايندگان مردم شيراز در مجلس اظهار داشت: « پسرجان ! بايد باورت بيايد كه حضرت امام نايب امام زمان سلام ا... عليه است. تصور كن با امام زمان چگونه بايد رفتار كرد؟ احترام به امام ، احترام به امام زمان سالم ا... عليه است. احترام به امام زمان ، احترام به خداوند متعال است. مي خواهي عزت پيداكني ، عزت در تبعيت از امام است . » جمله معروف « بي عشق خميني نتوان عاشق مهدي شد » نيز از همين شهيد است. در اواخر عمر احوال ايشان طوري شده بود كه وقتي صحبتي از امام به ميان مي آمد ، چندين بار پشت سرهم مي گفت امام ، امام ، امام ، چه امامي و سپس آهي مي كشيد مثل اينكه آن چيزي را كه از امام يافته بود ، نمي توانست بيان كند. هيچگاه اسم امام را تنها نمي برد و اظهار مي داشت كه پيروي از ايشان باعث افتخار من است. او اين اطاعت را قولاً و عملاً نشان مي داد و هرگز ديده نشد كه در برابر امام و فرامينش و يا دولتي كه مورد تأييد حضرت امام باشد ، به اجتهاد و رأي و استنباط خويش استناد جويد.
به تعبير رهبر كبير انقلاب او متعهد به اسلام و جمهوري اسلامي بود و تا روزهاي آخر عمرش چه در خطبه ها ، چه در سخنرانيها و چه در مصاحبه ها و چه در مقالاتي كه مي نوشت وظيفه خود را و اجتماع را و گويندگان را در تقويت ولايت فقيه مي دانست و مي گفت اگر مي خواهيد به رژيم طاغوتي برنگرديد بايد ولايت فقيه را تقويت كنيد. حكومت ا... به پرچمداري ولايت فقيه است. حضرت امام ايشان را از مفاخر اسلام مي دانست.
جنگ تحميل در آيينه قبل شهيد
با شروع تجاوز دشمن به ميهن اسلامي ، او با بيانات بسيار رسا جوانها را تشويق به شركت در جبهه ها مي كرد و در بسيج نيروهاي خالص به جبهه و تامين امكانات و تداركات براي رزمندگان تلاش مستمر و پيگير داشت. گاه مي فرمود : « اگر مؤمن واقعي مي خواهيد پيدا كنيد به رزمندگان ما نگاه كنيد كه اگر به زبان اظهار ايمان مي كنند ، در عمل هم نشان مي دهند كه غير خدا را فداي خدا مي كنند » و گاهي از آنها تعبير به « انصار ا... » مي نمود. در يكي از خطبه هاي نماز جمعه ، وي جنبه هاي نبرد را نمونه جنگ هاي صدر اسلام ذكر نمود و جنگ تحميل دولت بعث عراق عليه ايران را وسيله اي براي آشكار شدن انسانيت افراد و صبر و تحمل و بردباري و شهامت آنها ناميد. با فرا رسيدن موسم حج اطلاعيه زير از سوي ايشان صادر گرديد :
« مردم متدين و شريف استان فارس با توجه به وضع حساس فعلي مملكت و تجاوز ناجوانمردانه عراق به كشور اسلامي ما سزاوار است از رفتن به حج صرف نظر كرده و با حضور يكپارچه خود در صحنه مبارزه ، كمكهاي لازم را به ارتش نيرومند و عاليقدر جمهوري اسلامي ايران برسانيد. ما فعلاً در حال مبارزه با كفر هستيم و اين مصداق واقعي جهاد در راه خداست كه صراحتاً قرآن مجيد او را والا و برتر از هر عمل ديگر فكر كرده و بدانيد كه انشاء ا... به ثواب حج هم خواهيد رسيد... ضمناً از رؤسال كاروانهاي محترم تقاضا مي شود در صورت امكان وسائلي را كه براي سفر حج آماده كرده بودند ، در اختيار برادران و خواهران خود كه زير فشار ظالمانه عمال بعث عراق قرار گرفته اند، بگذارند ...»
شهيد دستغيب همچنين با احساس مسئوليتي فوق العاده نسبت به چگونگي هدايت دفاع مقدس و لزوم مشاركت علماء خصوصاً حضرت آيت ا... خوبي كه در عراق سكونت داشت ، تلگرافي بدين مضمون خدمت ايشان ارسال نمود:
« نظر شريف مستحضر است در شرايط كنوني كه صدام خائن محارب با اسلام و مشغول كوبيدن مساكن و كشتار مردم بي دفاع مسلمان ايران است و از راه تزوير خود را مسلمان و حامي اسلامي معرفي مي نمايد. واجب است ملت شريف و ارتش مسلمان عراق را آگاه فرماييد كه وظيفه شرعي ايشان جهاد در راه اسلام و مخالفت با صدام بوده و لازم است ارتش عراق به ارتش جمهوري اسلامي ملحق گردد تا به خواست خداوند حكومت اسلامي در عراق به رهبري حضرت امام خميني مستقر گردد . »
دستغيب صد پاره شد ، ديگر نمي آيد.
مجلس يادبود شهداي فتح بستان بود كه شهيد دستغيب با بيان آنكه « اين بدنهاي ما جيفه است ، همه خواهند مرد و مرگ حق است چه بهتر است كه در بستر نميريم » ، آرزوي قلبي خود در پيوستن به خيل شهدا را آشكار نمود. از بركت مدارج معنوي بود كه آن شهيد از راه مكاشفه درون و الهامات غيبي ، قبل از شهادت از اين امر آگاهي يافت. نقل كرده اند كه قبل از شهادت ايشان كسي خواب ديده بود كه محلي آتش گرفته است و دود حلقه حلقه به آسمان مي رود ، آقا هم همراه دود بالا مي روند و در آسمان مي نويسند: « لا اله الا ا لله ». وقتي كه به ايشان توصيه كرده بودند كه بيشتر مواضب خودان باشند، اظهار داشته بود: «شهادت افتخار ما است ، مگر شما حسوديتان مي شود كه من مقامي برسم و افتخاري نصيبم بشود . »
دختر شهيد محراب نيز درباره اطلاع از حادثه اي كه در شرف وقوع بود ، چيني مي گويد ، « من شب قبل از حادثه خواب ديده بودم كه مادر مرحومم به همراه برادرم در « شاهچراغ » با شادي بسيار از مردم پذيرايي مي كنند و در ضمن صحن شاهچراغ را هم سياه گرفته
اند. از مادر مرحومم پرسيدم: « چه خبر است؟ » ايشان گفتند : « به استقبال شهدا آمده ايم ، امروز تشييع جنازه است.»
نيمه هاي شب يعني ساعاتي قبل از روي دادن فاجعه ناگهان آقا از خواب بيدار شده ، سراسيمه در بستر نشسته ، دستها بر پيشاني نهاده و مرتب « لا حول و لا قوه الا با...» را مي خواند. حالتش از يك خواب هولناك خبر مي دهد. او مي گويد كه امروز جز با اشاره سخن نمي گويم. ساعت 30/11 صبح جمعه 20 آذر ماه 1360 طبق معمول عازم ميعادگاه نماز جمعه مي شود. از پاسدار ايشان نقل است كه وي به هنگام خروج از خانه ، لحظه اي مي ايستد، شالش را محكم مي كند و مي گويد: « لا حول و لا قوه الا با... العلي العظيم . انا لله و انا اليه راجعون » بعد از پله ها پايين مي آيد و در حاليكه يك دست بر سينه دارد و با دست ديگر به سوي بالا اشاره مي كند، به راه مي افتد. لحظاتي بعد يك دختر 19 ساله از گروهك خائن منافقين با چند كيلو تي - ان - تي به بهانه داشتن نامه اي كه شخصاً به دست آقا برساند ، بطرف ايشان مي دود و سپس با يك انفجار مهيب ، سيد عبدالحسين دستغيب همچون مولاي مظلوم خويش حضرت ابي عبدا... با بدن تكه تكه به لقاءا... مي پيوندد. ديوارهاي كوچه ، درهاي منازل ، كف كوچه و پشت بام ها غرق در خون مي شودو شناسايي بيشتر اجساد غير ممكن مي گردد. از آن پس نمازگزاران ناله سر مي دهند كه « ديده ها بارد ، سينه ها نالد ، دستغيب صدپاده شد ، ديگر نمي آيد . »
جسم شهيد ، كفن پوش و به خاك سپرده شد ، اما مشاهده گرديد كه در خلعت ايشان يك كيسه اضافي هم وجود دارد. بامداد اربعين حسيني مصادف با هفتمين روز شهادت آن عزيز بود كه خبر آوردند علويه محترمه اي شب قبل مرحوم آقا را در خواب ديده كه فرموده اند: « من ناراحت هستم چون قطعاتي از بدن من لابلاي آجرهاي كوچه باقي مانده است. امروز آن را به من ملحق كنيد . » جستجو آغاز گرديد و پس از تلاش فراوان مقداري قطعات پوست و گوشت يافت شد. ساعت 10 همان شب تشييع دوم انجام گرفت و با جاي دادن پاره هاي بدن درون همان كيسه اضافي، پايين قبر را شكافتند و آن را به بدن مطهر ملحق نمودند . بعدها فرزند ايشان طي يك رؤياي صادقه ، اين شهيد سعيد را همدوش شيخ شوشتري مي بيند.
حضرت امام خميني ( سلام ا... عليه ) پس از اطلاع از شهادت جانگداز اين اسوه اخلاق ، طي پيامي چنين مي فرمايند: « بسم ا... الرحمن الرحيم انا لله و انا اليه راجعون ... شما فرضاً شهيد بهشتي را گناهكار بدانيد شهداي ديگر مثل شهيد مدني و شهيد دستغيب كه جز تربيت محرومان و هدايت مردم گناهي نداشته با چه انگيزه شهيد مي كنيد ... دست جنايتكار آمريكاييان يك شخصيت ارزشمند كه مربي بزرگ و عالمي عامل كه گناهش فقط تعهد به اسلام بود ، از دست ملت ايران و اهالي محترم فارس گرفت و حوزه هاي علميه و اهالي ايران را به سوگ نشاند. حضرت حجه الاسلام و المسلمين شهيد حاج سيد عبدالحسين دستغيب را كه معلم اخلاق و مهذب نفوس و متعهد به اسلام و جمهوري اسلامي بود ، با جمعي از همراهانشان به شهادت رساندند ... آيا ما اين بزرگان علما و معلمان ارزشمند را براي جبران شكست آمريكا در منطقه و صدام آمريكايي در جبهه از دست مي دهيم ؟ رحمت خداوند بر اين مجاهدان عظيم الشأن كه شهادتشان پيروزي اسلام را بيمه مي كند ...»
شهيد دستغيب با توصيه به تقواي الهي رخت از جهان بر مي بندد و بدون شك رهروان نور هميشه به اين فراز از وصيت نامه وي تمسك خواهند جست: « وصيت مي كنم فرزندان خود را به تقوي و سعي در اينكه واجبي از آنها فوت نشود و مرتكب حرامي نشوند و در هر حال خدا را حاضر بدانند دنيا را محل عبور و آخرت را محل قرار بدانند و اين ضعيف را از دعا فراموش ننمايند ...»
خدمات ارزنده و آثار جاودانه
در سال 1321 شهيد دستغيب اقدام به تعمير مسجد جامع عتيق شيراز نمود كه از بناهاي قديمي بشمار مي رفت و بيش از هزار سال از تاريخ بنيان آن مي گذشت و به مرور ايام رو به ويراني مي رفت. وي با همت عالي با ياري مؤمنين فارس چنان تعميرات اساسي انجام داد كه گويي آن مسجد به تازگي بنا شده است. مامور گزارشگر ساواك در اين باره مي گويد: «... آيت ا... دستغيب كه امام جماعت مسجد عتيق است ، وقتي كه اين مسجد خراب بود ، او شخصاً در آغاز امر مانند يك عمله در خاكبرداري مسجد اقدام و سپس با كمك اهالي آن را تعمير كردند.»
با پيروزي انقلاب اسلامي ، مدارس علميه قوام ، هاشميه و آستانه در شيراز كه سالهاي متمادي توسط رژيم گذشته غصب و خالي از طلبه بود ، تحت نظر ايشان در اختيار طلاب قرار داده شد كه اكنون توسط مدرسين برجسته و نمونه اداره مي شود. بيش از دهها مسجد و مدرسه و حوزه علميه از جمله مدرسه حكيم ، مسجدالرضا ، مسجد المهدي ، مسجد فرج آل رسول ، مسجد امام حسين و مسجد روح ا... نيز توسط آن شهيد ساخته شد و هزاران متر زمين در اختيار مستضعفين قرار گرفت كه در اين زمينه مي توان به مجتمع علي بن ابيطالب ، شهرك شهيد دستغيب و مجتمع خاتم الانبياء اشاره كرد. وي همچنين كمكهاي شايسته اي
به ساختمان بيش از 50 مسجد نموده است.
وصيت نامه شهيد آيت ا... دستغيب از زبان فرزند ايشان
مكرر از من ميپرسند آيا آن شهيد وصيت نامه دارد و اگر دارد در آن چه نوشته است.
آري مگر ميشود كسيكه خودش مكرر سفارش ميكرد بدون وصيت نباشيد خودش بي وصيت بميرد بلكه از اين بالاتر برايتان بگويم از جوانيش وصيت نامه داشت و مكرر آنرا عوض ميكرد يا مطالبي بر آن ميافزود مثلاً فلان مبلغ بفلان كس داشت و مكرر آنرا عوض ميكرد يا مطالبي بر آن ميافزود مثلاً فلان مبلغ بفلان كس بدهكارم و تاريخ و امضاء داشت پس از آن يادداشت ميكرد در فلان تاريخ پرداختم و بحمد ا... در آخرين وصيتنامه اش يادداشت فرموده در اين تاريخ به كسي بدهكاري ندارم.
اينك براي ثبت در تاريخ و تذكر خوانندگان عزيز تنها جملاتي از وصيتنامه اش را كه نفع عمومي دار در اينجا يادآور ميشوم
« وصيت ميكنم فرزندان خود را بتقوي و سعي در اينكه واجبي از آنها فوت نشود و مرتكب حرامي نشوند و در هر حال خدا را حاضر بدانند دنيا را محل عبور و آخرت را محل قرار بدانند و اين ضعيف را از دعاء فراموش ننمايند ...
... راجع به محل دفن چنانچه ميسر شود سمت راست دالان بزرگ مسجد جامع جنب حصير باقي بسيار خوبست اميد است از دعاء عابرين بهره مند شوم و اگر ميسر نشود در حرم سيد مير محمد( ع) نزد مرحوم والد بسيار خوبست .»
وصيتي كه ما را كافيست
اين چند جمله را براي يادآوري خودم و ساير بازماندگان و همه خوانندگان نوشتم تا راستي خدا را در هر حال حاضر بدانيم و دنيا را محل عبور و آخرت را محل قرار.
آنچه ناراحتي خيالي و درگيري را موجب ميشود اهتمام دادن بزندگي مادي و حيات دنيوي است ولي اگر مسافروار بي اعتناء بوضع موجود باشيم رقابتها و حسادتها و غيره جايي در زندگي ما نخواهند داشت.
و راجع به محل دفنش تشخيص اصلح بودن را بنظر وصي گذاشتند و بنده محل فعلي در آرامگاه خانوادگي را بهتر تشخيص دادم و در كنار بستگانش او را دفن نمودم باين اميد كه همانطوريكه خودش نوشته از دعاي خير عابرين بهره مند گردد.
نوه هيجده ساله اش فرزند شهيدم سيد محمد تقي را نيز در كنارش دفن كردم باشد كه از بركات او دعاي شما نيز بهره مند گردد.
وصيت ديگرش بصورت شفاهي است و براي پس از مرگ خود در تاريخ بيستم جمادي الثاني 1388 در سال 46 شمسي ايراد و روي نوار ثبت شده و سپس توسط آقاي حاج محمد سودبخش بر روي كاغذ پياده شده است كه بنظر شما عزيزان مي گذرد.
پس از مرگ من وضع بهم نخورد
از ده پانزده سال قبل در اين فكر بودم اين مسجد كه باين صورت رسيده بالاخره من مردني هستم پس از مرگ من بساط بهمن نخورد بفكر افتادم يكي از بنده زاده ها تربيت ديني شود كه از عهده بيايد شكر خدايرا كه بنده زاده آقاي آقاسيد محمد هاشم از همان پس از تكليف و فارغ شدن از تحصيلات جديدش عرض بنده را پديرفت هم هوشش خوب بود الحمد ا... و هم جد در تحصيل علم بود بيش از ده سال است مرتب سطوح را فارغ كرده قسمت مهمش هم پيش خود بنده بود خلاصه سطوح فقه و اصول را، مكاسب و رسائل را، كفايه دوجلدش از اول تا آخر را پيش خود بنده تمام كرده بطوري است كه از عهده تدريسش بر
ميآيد و الان بخواهد شروع كند شكر الحمد ا... ميتواند و عازم بودند بروند نجف براي درس خارج خود بنده هم تشويق كردم آماده بودند كه بروند دو سه سالي نجف اشرف از آقايان مراجعه هم استفاده هايي بكنند - منتها گفتم چون بنده نيستم اين يكي دو ماه را بماند كه انشاء ا... جماعت اين مسجد بهم نخورد و بعداً بروند نجف اشرف و تكميل نمايند برگردند پس از مردن ما اينجا انشاء ا... جماعت برقرار باشد.
بنظر خود بنده كه يقيناً نعمتي است، شما هم بدانيد نعمت است شكرگذاري كنيد ، قدرداني كنيد. امروز وجود عالم و كسيكه خلق را رو بخدا بكشاند ، رو به ديانت دعوت كند خيلي غنيمت است و وظيفه هر مسلماني است قدر داني ، شكر گذاري.
بحق محمد و آل محمد خداوند توفيق دهد علماء را كه اداء وظيفه كنند و خلق را هدايت كنند و خلق را هم خدا توفيق دهد و موفق بدارد بقبول كردن و شكرگذاري كردن كه بالاترين نعمت ، دين است. دين اولادهاي شما نسل آتيه اگر عالم در بينشان نباشد ، دين از كجا گيرشان ميآيد ، هر جا دينداري است از بركت علماء است ، هرجه دارند از بركت عالم عامل است و عامل ناطق و فقكم ا...