صفحه اصلي روايتگر http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TlM4eEwyaHZiV1VtTHlNakkwTnZiblJsYm5Rakl5TXYtdEpvWGNFV2J1dkElM2Q=/صفحه اصلي
اطلاعیه ها http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/THpFdk9TWTBOeVl3SmpBaFRXOWtaV3dtTVRRNUx5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LVpINUxCT09GZmU4JTNk/اطلاعیه ها
دريافت آثار http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kySmpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtTjl6NjNsNXNXekUlM2Q=/دريافت آثار
تماس با ما http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kwSmpBbU1DRkJjbU1tTUM4akl5TkRiMjUwWlc1MEl5TWpMdyUzZCUzZC1MVmhQMyUyZkFraWtZJTNk/تماس با ما
ورود به سيستم http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFOaVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMTBjblZsSVdac1kzSmxZWFJsZFhObGNqMW1ZV3h6WlNGbWJISmxjMlYwY0dGemN6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaaU5peDJZallyeURZcU5tSElOaXoyWXJZczlpcTJZVWhMeU1qSTBOdmJuUmxiblFqSXlNdi1VaTR3bjZkSHJKZyUzZA==/ورود به سيستم
ثبت نام http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFOeVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGblpXNWxjbUYwYjNKd1lYTnpQV1poYkhObElYZGhkR1Z5YldGeWF6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNZcTlpbzJLb2cyWWJZcDltRklTOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZ2UzbCUyZks2MTdCcyUzZA==/عضويت
فراموشي رمز عبور http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFPQ1loUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaZ2RpeDJLZlpoZG1JMkxUWmlpRFlzZG1GMkxJZzJMbllxTm1JMkxFaEx5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LSUyZkN2MEpreWQ3MmMlM2Q=/فراموشي رمز عبور
گنجينه راويان http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/Tmk4eEx6RTFPQ1l5TlNZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LTZmQmFaeDBUTUxNJTNk/گنجينه راويان
راهيان نور http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/Tnk4eEx6RTFPQ1l5TmlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LXlyekZ1aFpJJTJiVzQlM2Q=/راهيان نور
ايثار و شهادت http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRBdk1TOHhOVGdtTXpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZnZoZTVTQjdYNjQlM2Q=/ايثار و شهادت
ويژه نامه http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/T0M4eEx6RTFPQ1l5TnlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LUZqOTg5cGNGJTJmb0UlM2Q=/ويژه نامه ها
رسانه هاي شهدايي http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/T1M4eEx6RTFPQ1l5T1NZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LVUlMmJxMzRkTzRaTHclM2Q=/رسانه هاي شهدايي
نمايه ها http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRFdk1TOHhOVGdtTXpFbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtRSUyZjhZNVBzSyUyYlY0JTNk/نمايه ها
پاسخ به شبهات http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRVdk1TOHhOVGdtTWpnbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtbiUyYkhRVVolMmZhelg0JTNk/پاسخ به شبهات
صفحه اصلي http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/THpFdmFHOXRaU1l2SXlNalEyOXVkR1Z1ZENNakl5OCUzZC1KcGh0T3JieUZZMCUzZA==/صفحه اصلي
ارتباط با ما http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/THpFdlkyOXVkR0ZqZEhWekpqUW1NQ1l3SVVGeVl5WXdMeU1qSTBOdmJuUmxiblFqSXlNdi1qcm5hRzUxZ1RuYyUzZA==/ارتباط با ما
درباره ما http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/THpFdlkyOXVkR1Z1ZEdkeWIzVndiR2x6ZENZek15WXdKakFoUVhKakpqQXZJeU1qUTI5dWRHVnVkQ01qSXk4JTNkLWcycmcwTThlVDN3JTNk/درباره ما
پايگاه تخصصي راويان|روايتگر - شهيد آيت الله صدوقي و احزاب
لطفا صبر کنید
Alternate content if Flash is not supported
  • اداي احترام به شهدا و رزمندگان حزب الله
  • اداي احترام به شهدا و رزمندگان حزب الله
  • اداي احترام به شهدا و رزمندگان حزب الله لبنان كه در كنار ساير مدافعان حرم با باارزشترين دارايي هاي خود از حرم و حريم حضرت زينب (س)و رقيه (س)در برابر نابكارترين انسان ها دفاع كردند و بر عهد و پيمان خود با حضرت اباعبدالله الحسين (ع) ايستادند .
  • ادامه مطلب
صفحه اصلي>ايثار و شهادت>خاطرات موضوعي>شهيد آيت الله صدوقي
نويسنده: ravayat
امتياز به مطلب:
0.0 (0)
/0
1393/04/04
بازديد: 17783
در گفت و شنود با حجت الاسلام و المسلمين محمد تقي صالحي

شهيد آيت الله صدوقي و احزاب

درآمدشهيد صدوقي در تمام امور اجتماعي، سياسي و اقتصادي جامعه خود صاحب نظر و باتجربه بودند و لذا شايد بسياري متوقع بودند كه ايشان با تشكيل احزاب موافقت داشته باشند، در حالي كه ايشان بهرغم كمك‌هاي شايان توجهي كه به حزب جمهوري كردند، خودشان هرگز به شائبه طرفداري از هيچ گروه و حزبي آلوده نشدند. در اين گفتگو در كنار مباحث ديگر، اين جنبه از آراي ايشان مورد تحليل دقيق قرار گرفته است
.  
 
قبل از اينكه در دفتر آيت الله صدوقي مشغول به كار شويد، آيا ايشان را مي شناختيد؟
از اولين روزهائي كه قصد داشتم، طلبه شوم، باب آشنائي من با شهيد صدوقي باز شد. ما اصالتاً اهل ميبد بوديم. در ميان اقوام، روحاني بود به نام حاج سيدجعفر حسيني ركن آبادي. آن زمان من كلاس ششم ابتدائي را تمام كرده بودم. يك روز كه ايشان در منزل ما مهمان بودند، مرا تشويق كردند كه طلبه شوم. حاج آقا ركن آبادي بنده را نزد آيتالله صدوقي بردند و اين مسئله باعث آشنائي من با شهيد صدوقي شد. آقاي حسيني مرا در انتخاب قم و يزد آزاد گذاشتند و من به دليل علاقه اي كه به قم داشتم، براي شروع تحصيلات حوزوي به اين شهر رفتم. آن زمان، اساتيد قم از شيوه تدريس شهيد صدوقي و مطالبي كه اين بزرگوار در كلاس هاي درس بيان ميكردند، براي ما صحبت مي‌كردند. اين مسئله توجه مرا جلب كرد و باعث شد تا من تابستان‌ها به يزد بيايم. در تزرجان مدارس ييلاقي بود كه من به همراه عدهاي از طلاب، براي استفاده از فضاي علمي مدرسه و بهرهمندي از هواي خنك تزرجان به آنجا ميرفتم. بين طلاب رسم بود كه به ديدار علماي بزرگ شهرشان مي‌رفتند. من هم همراه سايرين به ديدار شهيد صدوقي ميرفتم. مدرسه عب دالرحيمخان، ساختمان مخروبه‌اي داشت و در بازار بود. شهيد صدوقي بناي اين مدرسه را بازسازي كردند. ايشان از اينكه مدارس علميه از حضور طلاب خالي بود، ناراحت بودند. من همراه 5‌ 6 نفر از دوستانم كه همگي اهل يزد بوديم، در مدرسه آيت‌الله گلپايگاني تحصيل مي‌كرديم. به شهيد صدوقي گفتيم: «اگر مسئوليت تدريس ما را برعهده بگيريد، ما در يزد مي‌مانيم. » شهيد صدوقي با گشادهروئي از پيشنهاد ما استقبال كردند. به اين ترتيب از سال 1351 در يزد مانديم. در آن زمان، ايشان سه درس رسائل، مكاسب و خارج را به ما درس ميدادند، دو درس را در منزل تدريس مي‌كردند(صبح و بعدازظهر) و يك درس را در مدرسه عبدالرحيم‌خان. آيتالله صدوقي صندوق تعاوني حضرت وليعصر(عج) را در مدرسه عبدالرحيم خان با همراهي 40 نفر از متدينين يزد براي دادن قرض الحسنه به مستضعفان تأسيس كردند. ايشان به من گفتند: «از آن جائي كه نام اين صندوق مزين به نام حضرت وليعصر(عج) است، دوست دارم يك طلبه هم در اين صندوق كار كند. » طبق فرمايش ايشان به مدت 4 ماه، روزي دو ساعت، در اين صندوق كار مي‌كردم. پدرم از اين موضوع راضي نبودند، چون علاقه داشتند بنده مجتهد شوم كه البته نتوانستم به وصيت ايشان عمل كنم. موضوع را با آيت الله صدوقي در ميان گذاشتم. ايشان گفتند: «امر پدر لازم‌الاجراست. برو و به تحصيلتب پرداز .» در درس خارج ايشان، چند نفر از طالب حضور پيدا مي‌كردند؟ آيا اين كلاس‌ها ادامه پيدا كرد؟ حدود 40 50 نفر از روحانيون يزد كه همگي منبري و يا اهل مسجد بودند، در مدرسه عبدالرحيم خان براي شركت در كلاس‌ها جمع مي‌شدند.
 
آيا بعد از اينكه آيت الله صدوقي امام جمعه شدند، تدريس را ادامه دادند؟
بله، البته زماني كه مبارزات انقلابي آغاز شد، كلاس درس ايشان تعطيل شد و شهيد صدوقي به امور ديگر رسيدگي ميكردند. آن زمان ايشان از نحوه كار بعضي از قضات كه از دوران طاغوت فعال بودند، رضايت نداشتند. حتي در نماز جمعه از عملكرد قضات شكايت كردند و گفتند: «دستور ميدهم در دادگستري را گل بگيرند. » اين مسئله باعث ناراحتي قضات شد. آنها به دفتر من آمدند و گفتند: «اگر حاج‌آقا صلاح نمي‌دانند كه ما قضاوت كنيم، اين كار را رها ميكنيم، چون مي‌خواهيم آبروي‌مان حفظ شود. » من هم خدمت حاجآقا رفتم و به ايشان اطلاع دادم كه قضات گفتهاند كه از يك طرف قانوناساسي به ما ميگويد قاضي مستقل است و از سوي ديگر آقايان از ما انتظاراتي دارند و ما بايد براساس قانون قضاوت كنيم. من به شهيد صدوقي گفتم: «شما آنها را به عنوان قاضي قبول نداريد، چون مجتهد نيستند. به نظر من براي قضاوت بهتر است درس خارج را تدريس كنيد تا از اين طريق، آنها با موازين اسالمي، روحيات و مواضع شما آشنا شوند. » قضات و روحانيوني كه كار قضاوت را برعهده داشتند و بعضي از طلاب، در كلاس درس خارج قضا حاضر ميشدند. تدريس كتاب قضا 8 ماه طول كشيد. نكته قابل توجه اين است كه كلاس مورد توجه قضات قرار گرفت و آنها به تدريج متوجه اشتباهاتشان شدند. همان‌طور كه اشاره كرديد، در كلاس خارج قضا، قضاتي از رژيم قبل هم حضور داشتند. آيا در كلاس به دليل پوشش متفاوتشان و يا اختلاف عقيده‌اي كه در برخي زمينه‌ها با شهيد صدوقي داشتند، بحثي پيش نمي‌آمد؟ در كلاس درس خارج، بين طلاب مرسوم است كه مستشكل داشته باشند. شخص اشكالاتي بر موارد بيانشده وارد مي‌كرد؛ ولي آيت‌الله صدوقي با خوشروئي به تمام سئوالات پاسخ مي دادند. بيان لطيفه و حكايات حين درس از ويژگي‌هاي تدريس اين بزرگوار بود. شهيد صدوقي حساسيت خاصي به ظاهر افراد نشان نمي‌دادند. به نظر ايشان تراشيدن ريش گناه كبيره نبود و از اينكه افراد با ظاهري آراسته در جمع حاضر شوند، خوشحال ميشدند. قضات قبل از انقلاب هم براساس فقه و اصول شيعه قضاوت مي‌كردند و با كليات مسائل آشنا بودند؛ با وجود اين، با شركت در اين كلاس‌ها، در افكار و ظواهر برخي از آنها تغييراتي به وجود آمد. از حادثه زلزله طبس چه خاطراتي را به ياد داريد زلزله طبس كه اتفاق افتاد، درس تعطيل و همه اذهان بر كمك به مردم طبس متمركز شد. بنده در آن زمان در سفر بودم. هنگامي كه بازگشتم، جنازه‌ها دفن شده و برخي طلبه‌ها براي خواندن نماز ميت به آنجا رفته بودند، ولي من نتوانستم به طبس بروم و لذا در جريان اين واقعه نبودم، اما دوستان ديگري از جمله آقاي محمدي نصرآبادي در جريان بازسازي مناطق در طبس و فردوس بودند. طلبه‌ها معمولاً به مسائل شرعي ميپرداختند.
از حوادث روز دهم فروردين 1357 چه چيزي را به ياد داريد؟ آن روز من در بم كرمان بودم. بعدازظهر 10 فروردين كه به يزد رسيديم، متوجه شديم كه اوضاع يزد، دگرگون شده است و حالت عادي ندارد. البته همان روز يكي از دوستانم در راه مريض شده بود و ناچار شديم كه او را به بيمارستان برسانيم. نكته جالب در ماجراي 10 فروردين 1357 اين است كه آن روز با وجود درگيريهاي شديد، تعداد كمي از مردم به شهادت رسيدند. شهيد صدوقي از اين واقعه بيشترين استفاده را كردند و اين ماجرا در پيشبرد مبارزات بسيار مؤثر بود.
 
آن روز ايشان چگونه امور را مديريت كردند؟
شجاعت شهيد صدوقي و اهميتي كه براي خون مسلمانان قائل بودند، باعث شد كه آن روز با كمترين كشته، بيشترين بهره را از تظاهرات ببرند. شهيد صدوقي در بيان فجايع، بلاغت و صراحت عجيبي داشتند و لحن ايشان در بيان مسائل انقلاب باعث تشويق مردم به حركت و مبارزه مي‌شد. در ماجراي سينما ركس آبادان، آيت‌الله صدوقي در اعلاميه‌اي با صراحت و بدون هيچ هراسي بيان كردند كه رژيم اين آتش‌سوزي را به راه انداخته است، در حالي كه آن زمان، رژيم طاغوت قصد داشت انقلابيون را مسبب اين آتش‌سوزي اعلام كند. خوشبختانه بعد از مدتي طبق فرمايش شهيد صدوقي معلوم شد كه رژيم عامل آتش‌سوزي بوده است. بينش وسيع آيت الله صدوقي در حل مشكلات سياسي و اجتماعي از كجا نشات مي‌گرفت؟ تقواي الهي در وجود انسانها از جمله شهيد صدوقي، باعث بصيرت بالا و روشني ضميرشان مي‌گردد. از مجموعه برخوردهاي ايشان با تمام مسائل متوجه ميشدم كه ارتباطشان با مسائل، جنبه معنوي دارد. ظاهراً آيت‌الله صدوقي پس از ماجراي 10 فروردين سال 1357 ، نحوه برخورد خود را با حكومت تغيير دادند. آيا شما هم با اين مسئله موافقيد؟ بله. ايشان در شرايطي خاص، قبل از اين واقعه، تقيه را در پيش گرفتهبودند؛ اما وقتي احساس كردند كه بايد به ميدان مبارزه پا بگذارند، به‌طور جدي و علني مبارزه را آغاز و بدون هراس از مرگ و شهادت با رژيم بهتندي برخورد كردند. آيا از برخوردهاي جدي شهيد صدوقي و اعتراضات ايشان به رژيم طاغوت در زماني كه منبر مي‌رفتند، خاطره‌اي در ذهن داريد؟ يكي از ماجراهائي كه ما را تحت تأثير قرار داد، اتفاقي بود كه در مراسم چهلم شهداي قم افتاد. مراسم چهلم شهداي قم در مدرسه عبدالرحيم خان برگزار شد. طلاب، روحانيون، معممين شهر و بازاريان به اين مراسم آمدند. من هم در آن مراسم شركت كردم. آن روز، آقاي حافظيه كه از منبري‌ها بودند، به منبر رفتند و براي مردم سخنراني كردند. ناگهان از كلانتري محل كه در ميدان بعثت واقع شده بود، چند سرباز و افسر آمدند. يك نفر از آنها جلو آمد و فرياد زد: «چه خبر است؟ » آقاي حافظيه گفتند: «جلسه درس است. »، اما آيت‌الله صدوقي از جايشان بلند شدند، عبا را زير بغل گرفتند و گفتند: «اينجا مجلس ترحيم كشته‌هائي است كه شما آنها را كشتيد. برويد بيرون. ديگر روي نحستان را نبينم. » مأموران هم فوراً عقب‌نشيني كردند و از مسجد بيرون رفتند. ابهت ايشان حتي مأموران دولتي را هم مي‌ترساند. ايشان مثل شير غرّاني آنان را فراري دادند. همه ما طلبه‌ها نگران بوديم كه نكند دستگير شويم؛ ولي با اقدام شجاعانه آيت‌الله صدوقي، همگي روحيه گرفتيم. زماني كه آيت‌الله صدوقي سينه‌شان را مقابل سربازي باز كردند و شجاعانه در برابر او ايستادند، با وجود آنكه ايشان به هيچ سلاحي مجهز نبودند و دشمن تفنگ به دست ايستاده بود، مأموران به شهيد صدوقي تيراندازي نكردند.
 
چه رازي در شخصيت آيت‌الله صدوقي وجود داشت كه مخالفان از ايشان حساب مي‌بردند؟
به نظر من اولين نكته ابهت شخصيتي ايشان و جاذبه معنويشان بود. آن زمان، استانداري بود كه فرماندار كل شده بود. اين شخص مشتاق بود كه از صندوق قرض‌الحسنه بازديد كند. شهيد پاك‌نژاد در تأمين اجتماعي به عنوان پزشك كار مي‌كردند، ولي با افراد دستگاه هم مرتبط بودند. وقتي فرماندار به بازديد از قرض‌الحسنه تمايل نشان داد، شهيد صدوقي به شهيد پاك‌نژاد پيغام دادند كه ميخواهم ايشان را ببينم. آيت‌الله صدوقي دوست نداشتند افراد وابسته به رژيم را به خانه راه دهند، از اين رو فرماندار را به مدرسه دعوت كردند. روزي را كه فرماندار به مدرسه آمد، به ياد دارم. انگشتر طلائي به دستش بود؛ ولي قبل از اينكه با آيتالله صدوقي ديدار كند، متوجه شدم كه انگشتر را از دستش بيرون آورد. وقتي با آيتالله صدوقي مواجه شد، لرزه بر اندامش افتاده بود. شهيد صدوقي هم به او تعارف كردند كه بنشيند. من كمتر عالمي را ديدهام كه تا اين حد ابهت داشته باشد، طوريكه افراد تحت تأثير قرار ميگرفتند و حتي پس از ديدار اول، مريد ايشان ميشدند. گاهي اوقات اشخاصي كه در دستگاه كار ميكردند، به خاطر عرق اسلامي و انساني خود، اخبار دستگاه و تشكيلات را به حاجآقا صدوقي ميدادند. شهيد صدوقي هيچگاه بيارتباط با مردم نبودند و همين مسئله، رمز موفقيت ايشان در امور بود. در آن زمان جلسه‌اي در مسجد حظيره برگزار مي‌شد كه در حال حاضر هم اين جلسات ادامه دارد. اقشار مختلفي از جمله، پاسبان، روحاني، بازاري و اداري، هيئت مسجد حظيره را تشكيل ميدادند. البته افرادي كه در ادارات در پستهاي بالا مشغول به كار بودند، جرئت نداشتند در اين گونه مجالس شركت كنند، اما كارمندان رده پائين اداري، گاهي اوقات پيغامهاي حاج آقا را به ادارات و مراكز دولتي و ادارات هم پيغام خود را از اين طريق به آيت‌الله صدوقي مي‌رساندند. اين مسئله نشان ميداد كه آيت الله صدوقي در اداي وظيفه خويش به عنوان حاكم شرعي، مصمم و پرتلاش هستند. بخشي از پروندههائي كه نياز به نظر و بررسي حاكم شرع داشت، توسط آيت الله صدوقي، مورد بررسي قرار ميگرفت. حتي در بسياري از مواقع، قضات از شهيد صدوقي در برخي از امور نظرخواهي ميكردند، چون درباره بعضي از مسائل، حكم شرعي آن را نميدانستند و قانون خاصي براي آن شرايط نداشتند. همانطور كه گفتم رمز موفقيت آيتالله صدوقي ارتباط با همه اقشار جامعه بود، از اين رو همواره به طلبه‌ها مي‌گفتيم بايد با همه اقشار اجتماع در ارتباط باشند و نبايد هيچ وقت به شغل افراد توجه كنيم و به عنوان مثال بگوئيم آن شخص رفتگر است و اين يكي حمال بازار. مؤذن نماز حاجآقا صدوقي، پيرمرد بامعرفتي بود كه شغلش حمالي بود.
 
او گاهي اوقات درباره برخي از مسائل به شهيد صدوقي اعتراض ميكرد كه چرا اين كار را مي‌كنيد؟
شهيد صدوقي هم با خوشروئي و مهرباني به او ميگفتند، اگر حرف ديگري هم داري بگو. اين مسئله نشان ميدهد كه ايشان با گشادهروئي با همه اقشار برخورد ميكردند. شما در جائي گفته بوديد كه ابهت آيتالله صدوقي بهحدي بود كه ديگران مجال بيان نظر در مقابل ايشان را نداشتند و آيت‌الله صدوقي با نظر و ايده خودشان حرف آخر را مي‌زدند. اين مطلب با خاطره‌اي كه از برخورد شهيد صدوقي با مؤذنشان نقل كرديد، تناقض دارد. اگر امكان دارد در اين باره برايمان توضيح دهيد. معمولاً در تصميم‌گيري‌ها اگر صاحبان منصب، نظري مي‌دادند، آيتالله صدوقي در پايان نظر شرعي خود را در اجراي امور اعمال ميكردند؛ اما ايشان فوقالعاده انتقادپذير بودند. بهطور مثال اگر طلبهاي در كلاس، مسئلهاي را مورد نقد قرار مي‌داد، شهيد صدوقي با حوصله به حرف‌هاي او گوش مي‌دادند، بدون اينكه ناراحت و عصباني شوند و يا با بي‌حوصلگي به او پاسخ دهند.
 
علت اطاعت همه مردم و حتي ماموران رژيم از شهيد صدوقي چه بود؟
در زمان حاج شيخ عبدالكريم حائري، رضاخان به مخالفت با روحانيون برخاست و اعلام كرد كه روحانيون سواد ندارند و بايد امتحان بدهند. رضاخان ميگفت فقط كسي كه مجتهد است بايد عمامه بگذارد. در همان ايام، شهيد صدوقي براي حل مشكلات طلاب و گرفتن كارت معافيت تحصيل براي طلاب، تلاش وافري كردند؛ البته شهيد صدوقي در آن زمان امتحانات مربوطه را دادند و به عنوان مجتهد مسلم شناخته شدند و جواز اجتهاد هم براي ايشان صادر شد. در زمان طلبگي ما، دو نفر بايد از طلاب امتحان ميگرفتند و تأئيديه را امضا ميكردند تا تحصيلات آن طلبه مورد قبول دستگاه واقع شود. يكي از آن دو نفر آيتالله حاج ميرزا خليل كمره‌‌اي در تهران و ديگري آيت‌الله صدوقي در يزد بودند. آيتالله صدوقي سوابق علمي در دستگاه داشتند و از طرفي مسئله اجتهاد ايشان هم مورد تأئيد دستگاه قرار گرفته بود. در آن زمان برخوردهائي بين مرحوم آيت الله حاجشيخعبدالكريم حائري با دستگاه رضاخان و بعدها هم برخوردي بين آيت‌الله‌العظمي بروجردي با دستگاه پيش آمد. اين قبيل مسائل باعث شد كه آيت‌الله صدوقي به عنوان مجتهد مسلم و در مقام يك حاكم اسلامي و حاكم شرعي از عوامل حكومتي به عنوان ابزار استفاده كنند و در نهايت ديد وسيع و اشراف ايشان به امور، باعث پيروزي در مبارزات انقلابي شد. ارتباط بسياري از متدينين يزد در ادارات به گونه‌اي بود كه آنها از آيتالله بروجردي اجازه مي‌گرفتند و حاجآقا هم براي تصرف در امورشان به آنها اجازه مي‌دادند. در واقع عوامل حكومتي در ادارات (متدينين يزد كه در ادارات مشغول به كار بودند) بيش از آنكه خود را از عوامل حكومتي بدانند، معتقد بودند كه بايد به عنوان عوامل حاكم اسالمي براي حل مشكلات مردم در جامعه ايفاي نقش كنند. همانطور كه ميدانيد، برخوردي بين امام و حكومت پيش آمد و شهيد صدوقي هم اين ماجرا را در يزد تكرار كردند كه در پي آن، ماجراي آخرين نيمه شعبان در دوران حكومت پهلوي و تعطيلي عيد پيش آمد.
 
در مورد اين ماجرا، برايمان توضيح دهيد و بفرمائيد اين موضوع تا چه حد براي مردم جا افتاد و چگونه پيش رفت؟
با توجه به كشتارهائي كه شد، عوامل انجمن حجتيه سعي مي‌كردند. جشنها را پررونق كنند. در اين ميان آيتالله صدوقي اعلاميه‌اي به دستخط آقاي مناقب (دامادشان) صادر كردند. من به همراه طلبه ديگري كه سيد و اصالتاً ميبدي بود، به خاطر اعلاميهها دستگير شديم. قاضي در دادگاه، اعلاميه را به من نشان داد و گفت: «شما كه شاگرد آيتالله صدوقي بوديد، بگوئيد كه آيا اين اعلاميه‌هاي آيتالله صدوقي است؟ » گفتم: «خير، اين دستخط ايشان نيست. » يك روز و نيم در پاسگاه ميبد و در مركز ژاندارمري اردكان بوديم و بعد هم به يزد آمديم. البته با سفارش آيتالله صدوقي به دكتر پاكنژاد و ميانجيگريهاي ايشان ، پس از مدتي آزاد شديم.
 
آيا اين ماجرا، تنها تقابل آيت‌الله صدوقي و انجمن حجتيه بود يا خير؟
زماني كه افراد انجمن حجتيه به يزد آمدند، براي دخالت در امور سياسي نهي ميشدند؛ اما به دليل ارتباطي كه با مرحوم دكتر پاكنژاد و دكتر رمضانخاني داشتيم و آنها نيز مريد امام بودند، انجمن حجتيه، به سمت مسائل سياسي جذب شدند و عنوان انجمنشان را به انجمن ديني تغ يير دادند. آيتالله صدوقي همواره تالش ميكردند تا جائي كه امكان دارد جناحها و گروهها را جذب مسائل ديني كنند و آنها را از انحراف باز دارند و اين رمز موفقيت ايشان بود. در مسئله منافقين هم اگر با دقت نگاه كنيم متوجه اين مسئله خواهيم شد. برخي از سران منافقين كه يزدي بودند، زماني به دام منافقين افتادند كه در شهر يزد ساكن نبودند. به نظر من اگر آنها در يزد اقامت داشتند، به واسطه لطف و توجه آيتالله صدوقي، هيچگاه به انحراف كشيده نميشدند و به دام منافقين نميافتادند. در ماجراي نيمه شعبان، ساواك گفته است كه افكار شهيد صدوقي صريحتر از امام خميني است.
 
آيا شما اين قضاوت را قبول داريد؟
آيتالله صدوقي گفتند كه ما بايد كاري كنيم كه شاه برود. البته آيتالله صانعي در قم در مجلسي كه همه مراجع حضور داشتند، به اين مسئله اشاره كردند. در اين اثنا، شخصي گفتهبود كه بايد از امام بخواهيم تا دولتش را معرفي كند و شاه هم سلطنت خود را بكند. آيتالله صدوقي در پاسخ گفته بودند كه سلطنت معني ندارد و شاه بايد بساطش را جمع كند. امام در نجف اعلاميه ميدادند و آيتالله صدوقي در كشور با وجود تهديدات ساواك با شهامت صحبت ميكردند و با رژيم به مخالفتب رميخاستند.
 
مگر امام در پاريس نفرمودند كه شاه بايد برود؟
بله، ايشان در حين اقامتشان در پاريس گفته بودند كه شاه بايد برود؛ اما زماني كه آيتالله صدوقي در مورد خروج شاه صحبت ميكردند، امام در نجف تشريف داشتند. بهتر است در اين ميان نگاهي به حوادث بعد از پيروزي انقالب بيندازيم. شما از عطوفت و مداراهاي آيتالله صدوقي براي ما صحبت كرديد؛ اما ايشان در مقابل برخي از جريانات بسيار جدي برخورد ميكردند.
 
علت اين مسئله چه بود و اگر امكان دارد مصاديقي از آن را هم براي ما بگوئيد؟
آيتالله صدوقي نسبت به تفرقه ميان مردم، ارگانها و جوانان بسيار حساس بودند و اعتقاد داشتند كه مبارزين بايد با هم متحد باشند و بين آنها وحدت كلمه باشد. پدر و مادران عدهاي از عوامل سازمان مجاهدين خلق و پدر و مادر رضائيها را كه فرزندانشان در زمان حكومت شاه شهيد شده بودند، به شهر يزد آوردند تا سخنراني كنند. آيتالله صدوقي در اين مورد هم بسيار حساس بودند. آنها درخواست كردند تا نزد شهيد صدوقي بيايند. پدر و مادر رضائيها در ابتداي ملاقاتش با آيتالله صدوقي كمي صحبت كرد. حاجآقا صدوقي به آنها گفتند: «خواهر من! شما اگر بچههايتان را براي اسلام داديد، اجرتان پيش خدا محفوظ است، اگر هم فرزندانتان را داديد كه بين مسلمانان تفرقه ايجاد شود، بسيار راه اشتباهي را در پيش گرفتهايد. قطعاً راه فرزندانتان اين گونه نبوده است. شما راه فرزندانتان، يعني راه اسالم، خدا و امام زمان)عج( را ادامه بدهيد. الان زمان اختلافافكني و تشكيل حزب و گروه و دسته نيست. » يكي از ويژگيهاي اخلاقي آيتالله صدوقي اين بود كه با تحزب مخالف بودند. زماني كه حزب جمهورياسالمي تشكيل شد و اساسنامهاش را خدمت آيتالله صدوقي آوردند تا ايشان هم به عضويت حزب درآيند، شهيد صدوقي گفتند: «من حزبي نميشوم. » شهيد بهشتي و ساير دوستان آيتالله صدوقي از مؤسسين حزب بودند و شهيد صدوقي هم به اين افراد علاقمند بودند و حتي كمكهاي مالي بسياري هم به حزب ميكردند؛ اما ميگفتند كه من آخوند حزبي نميشوم.
 
گويا حزب با بودجه آيتالله صدوقي به راه افتاده بود؟
بله، آيتالله صدوقي به حزب كمك مالي كردند؛ اما ميگفتند كه ما جمهوري اسلامي داريم و همه مسلمانان بايد زير يك لوا، محوريت امام و رهبري مسائل و مبارزات را دنبال كنند و اين اعتقاد از مواضع نظري ايشان درباره حكومت اسلامي بود.
 
شما از چه زماني در دفتر ايشان مشغول به كار شديد؟
ايشان از فروردين 1358 به طور رسمي مسئوليتهائي را برعهده من نهادند. البته قبل از آن هم فعاليت ميكردم.
 
آيا آن زمان هنوز دولت موقت پابرجا بود؟
بله. از برخوردهائي كه آيتالله صدوقي با بازرگان داشتند، برايمان توضيح دهيد. چه برخوردهاي شفاهي اول و چه برخوردهاي كتبي در مراحل بعدي. مرحوم بازرگان، آشنائي ديرينهاي با شهيد صدوقي داشت. قبل از انقلاب هم سفري به يزد كرد. آيتالله صدوقي هم به مرحوم بازرگان بسيار علاقه داشتند، ولي گاهي اوقات بعضي از مواضع او را قبول نداشتند. آن زمان افراد بسياري، كتابهائي در موضوعات اسلامي و ديني تأليف ميكردند كه آيتالله صدوقي به برخي نظريات آنان، اشكال وارد ميكردند. در آن زمان آيتالله صدوقي احساس ميكردند كه در مراودات دولتي، وابستگي به جريانات غرب و امريكا وجود دارد، از اين رو به بازرگان ايراداتي وارد كردند. ايشان نسبت به اين مسئله حساسيت نشان ميدادند و ميگفتند: «نظام ما اسلامي است، نه شرقي و نه غربي. ما بايد مستقل باشيم. » در دوران طلبگي ما در مورد كتابهاي قضا، حدود و ديات بحثهائي به ميان آمده بود. ما ميگفتيم كه قضاوت كار علما نيست، ولي ايشان جواب ميدادند كه فقه بايد زنده بماند. در يك كلام، به استقلال جريان حكومت اسلامي معتقد بودند و نسبت به وابستگيها حساسيت نشان ميدادند، درنتيجه به دليل پارهاي وابستگيهاي دولت به امريكا، با بازرگان برخورد داشتند. البته پس از آن برخورد جلسهاي در تهران برگزار شد و بازرگان خدمت آيتالله صدوقي رسيد و كدورتها تا حدي برطرف شد؛ اما پس از مدتي جريان استعفاي بازرگان و اعلاميهاي كه امام در ماجراي اشغال لانه جاسوسي دادند، به وجود آمد. ايشان از اين موضوع اظهار خوشحالي كردند و گفتند: «الحمدلله كه رفت. » بازرگان پس از اين ماجرا، در جريان حوادث، منزوي شدهبود و به دليل دوستي ديرينهاي كه با آيتالله صدوقي داشت، دو نامه به ايشان نوشت. در نامه اول خطاب به شهيد صدوقي نوشتهبود: «سزاوار نبود كه با من اينگونه برخورد شود. » آيتالله صدوقي هم پاسخ دادند: «ما هم از شما توقع چنين برخوردي نداشتيم. وقتي 72 تن از ياران امام و انقلاب در جريان حزب سوختند ) نخستوزير و رئيسجمهور(، شما حتي يك كلمه هم اظهار تأسف نكرديد و پيام تسليتي براي آنان ننوشتيد .» بازرگان مجدداً نامهاي نوشت كه در متن آن، باز هم گله و شكايت كرده بود. آن زمان ما براي نوشتن پاسخ بازرگان، نظرات و پاسخ آيتالله صدوقي را جويا ميشديم، سپس براساس نظريات ايشان، نامهاي در جواب بازرگان مينوشتيم و آيتالله صدوقي هم اصلاحات لازمه را در متن نامه، انجام ميدادند.
 
براي نوشتن جواب به نامه دوم بازرگان، از آيتالله صدوقي پرسيديم كه پاسخ شما چيست؟
شهيد صدوقي گفتند: «نه، جواب نميدهم. او ميخواهد با اين اقدامات و نامهها، خودش را بزرگ جلوه دهد .» مسئولين بزرگ در سراسر دنيا، رويه خاصي را در نوشتن مطالب و نامهها در پيش ميگيرند. مسئولين معمولاً به دليل مشغله زياد، مفاهيم، خواستهها و منظورشان را به مسئولان دفترشان ميگويند و مسئولان دفتر هم پيشنويسي از مطلب مربوطه تهيه ميكنند، سپس آن مسئول دولتي اصلاحات لازم را ميدهد. اگر امكان دارد، توضيح دهيد كه چه بخشي از اين روند كاري از طرف شهيد صدوقي و چه بخشي از طرف كاركنان دفترشان بود.
 
آيت‌الله صدوقي حين اصلاح مطالب تا چه حد در پيشنويس تغيير ايجاد مي‌كردند و بر آن اثر مي‌گذاشتند؟
من به همراه دكتر نظامالديني كه پدرشان روحاني بود و خودشان هم انساني عارف و آگاه به موازين بودند، در دفتر آيتالله صدوقي فعاليت ميكرديم. اكثر اعلاميههائي كه آيتالله صدوقي قبل از انقلاب صادر ميكردند، به خط خودشان نوشته ميشد. ايشان مطالب را به ما ميگفتند، ما هم پيشنويسي براي اعلاميه و مقاله تهيه ميكرديم و سپس اگر مطلبي از قلم افتاده بود و يا نتوانسته بوديم منظور آيتالله صدوقي را بهخوبي در متن برسانيم، ايشان اصلاحات لازم را انجام ميدادند. ابهت شخصيت ايشان به حدي بود كه نميتوانستيم برخلاف نظرشان مطلبي در پيشنويس بنويسيم. قبل از اينكه من در دفتر ايشان مشغول به كار شوم، قلم رواني نداشتم؛ اما با شروع فعاليتم در جوار ايشان، متوجه شدم كه جنبه روحاني ويژهاي در سخنانشان وجود دارد و با عنايات خدا و لطف آيتالله صدوقي، قلم من روانتر شد. واضح و مبرهن است كه برخي از نظريات ايشان با نظرات شما در تناقض بوده است.
 
آيا در نوشتن پيشنويس اذيت نميشديد و به شك نمي‌افتاديد كه آن مطلب را كه با نظر شما موافق نيست، بنويسيد يا نه؟
چرا، به خاطر دارم در جريان حزب خلق مسلمان و جريان آيتالله شريعتمداري ، آيتالله صدوقي تلفني با بسياري از دوستانشان در قم و تهران صحبت ميكردند. با جديت مطالبي را كه در ذهنشان بود برايم ميگفتند تا بنويسم. آيتالله شريعتمداري مجتهد بودند و من معتقد بودم كه هر مجتهدي ميتواند نظريهاي ارائه دهد و نظرش هم محترم است، از اين رو تمايل نداشتم آن مطالب را بنويسم. در اتاقي به نوشتن مشغول شدم و در حين نوشتن خوابم برد. در عالم رؤيا صدائي به گوشم رسيد كه ميگفت: «قنبر! بنويس. » در واقع اين ندا به من پيام ميداد كه گفتهها و نظريات آيتالله صدوقي را بنويس و در آن شك نكن.
آيا خواب حجيت دارد؟
خواب حجيت ندارد. ادله براي استنباط حكم خدا، كتاب و سنت، اجماع و عقل هستند. خواب اساس و بنيان ديني و قرآني دارد. شكي در اين مسئله نيست كه رؤياهاي صادقه در مسائل شخصي و اجتماعي مؤثر هستند. در قرآن مصاديقي در اين باره مطرح شده است، همچون حكايت خواب حضرت يوسف )ع(، درنتيجه ما نم يتوانيم منكر خواب شويم و خواب براي بيان حكم، حجيت دارد.
 
در مورد مقابله و ايستادگي آيتالله صدوقي در مقابل بنيصدر مطلبي به ياد داريد؟
ايستادگي آيتالله صدوقي در مقابل بنيصدر ناشي از غيرت و تعصب ديني بود كه ايشان نسبت به مسائل داشتند. آن زمان ماجراي 14 اسفند در دانشگاه و برگزاري مراسم عزاداري در ايام محرم و كف و سوتي كه در مجلس به راه افتاد، آيتالله صدوقي را بسيار متأثر و ناراحت كرد. علاوه بر اين، در اين ميان سخناني كه گفته شد و مواضعي كه بيان شد، موجبات ناراحتي بيشتر شهيد صدوقي را فراهم كرد، چون آن صحبتها در مغايرت با خط امام، انقلاب و اسلام بود. به دنبال اين وقايع و نارضايتي آيتالله صدوقي از اين اتفاقات، ايشان در نماز جمعه گفتند: «رئيسجمهور مملكت به اندازه پول منگو هم نميارزد .»
 
پول منگو يعني چه؟
آن زمان ده شاهيهائي برنجي وجود داشت كه وقتي زنگ ميزد به آنها مي‌گفتند، پول منگو، يعني ده شاهي زنگزده. آيتالله صدوقي براي خطاب كردن به رئيسجمهور كشور از تعابيري همچون پول منگو استفاده ميكردند، در حالي كه امام تا آخرين لحظات فعاليت بنيصدر، براي خطاب به بني‌صدر از تعابيري چون فرزندم استفاده ميكردند و از اين تعابير و الفاظ مسئله حمايت امام از بنيصدر احساس ميشد، با وجود اين چرا شهيد صدوقي در مقابل بنيصدر ايستادند، در حالي كه شهيد صدوقي نماينده امام در استان يزد بودند و از نزديكترين دوستان امام به شمار مي‌آمدند.
 
آيا مخالفت آيتالله صدوقي با بني صدر شائبهاي ايجاد نكرد و باعث دلخوري دوستان و اطرافيان ايشان نشد؟
آيا امام در اين مورد تذكري به آيتالله صدوقي ندادند؟ خير. معمولاً در عمل به احكام اسلامي، شرايط زماني و مكاني باعث ميشود تا افراد در بعضي از مواضع سياسي شيوه تقيه را در پيش گيرند و در بعضي از شرايط مبارزه ميكنند. با توجه به وظايفي كه امام به عنوان رهبر جامعه اسلامي در حمايت از اركان نظام داشتند، طبيعي بود كه از بنيصدر حمايت كنند. از طرفي، در قانوناساسي آمده است كه اعتراض عليه مسئولين، حق مردم است، بالاخص از باب امر به معروف و نهي از منكر. اين وظيفه شرعي هر مسلماني است. مسلماً اين تذكر در قانون اساسي، علما را موظف ميكند تا در جايگاه خودشان به امور سياسي و مملكتي توجه داشته باشند و وظيفه شرعي امر به معروف و نهي از منكر را در جامعه بالاخص در قبال مسئولين كشور پياده كنند. در ضمن، احتمال داشت كه امام از همه سخنان بنيصدر و مواضع او باخبر نشوند. همچنين آيتالله صدوقي از بنيصدر سخناني شنيده بودند كه قابل نقد، اعتراض و نهي بود و از اين رو به مخالفت با بنيصدر پرداختند. در مطالبي كه شما گفتيد هيچ شكي وجود ندارد. حتي بعد از مدتي امام فرمودند كه من از ابتدا با بنيصدر مخالف بودم و بديهي است كه آيتالله صدوقي به دليل رابطه دوستانه و نزديكشان با امام، مطالب و مسائلي را ميدانستند كه عوام از آن اطلاعي نداشتند.
 
سئوال من اين است كه مخالفت آيت‌الله صدوقي با بني‌صدر، بين اطرافيان شهيد صدوقي چالشي ايجاد نكرد؟
زماني كه بنيصدر از جانب روحانيون تهران و برخي از شخصيتها در قم كانديداي رياست جمهوري شد، به همراه دكتر نظامالديني خدمت آيتالله صدوقي رفتيم و به ايشان گفتيم كه جو غالب با بنيصدر است، در حالي كه شما از دكتر حبيبي حمايت ميكنيد. با اين اوضاع مردم به دكتر حبيبي رأي نخواهند داد. شهيد صدوقي گفتند: «اگر دكتر حبيبي رأي نياورد، مهم نيست. من از زماني كه بنيصدر را در پاريس و در مجلس خبرگان ديدم، به او هيچ اعتقادي نداشتم. اگر دكتر حبيبي رأي نياورد، براي من بهتر است، چون مسئوليت من كمتر ميشود .» نكته جالب اين است كه آيتالله صدوقي بنيصدر را در سفر پاريس شناختند.
 
آيا به خاطر داريد كه شهيد صدوقي چه اشكالاتي در سفر پاريس و در مجلس خبرگان به بني‌صدر وارد كردند؟
من به طور جزئي از آيتالله صدوقي در مورد اشكالاتي كه در مسائل اعتقادي و نوع برخورد در بنيصدر وجود داشت، چيزي نپرسيدم؛ اما به خاطر دارم كه اعتقادات دكتر حبيبي و خانوادهشان به سمت امام و علما گرايش داشت. حتي آيتالله صدوقي گفته بودند كه من دكتر حبيبي را معتقد به اسالم ميبينم. در آن زمان دولت موقت، اصل ولايتفقيه را در پيشنويس قانون اساسي نياورده بود و مسلماً مطلعيد كه باب اين اصل در مجلس خبرگان باز شد. آيتالله صدوقي از جمله كساني بودند كه بر حضور اين اصل در قانون اساسي و درنظرگرفتن آن بسيار پافشاري ميكردند. وقتي ايشان به يزد آمدند، از دكتر نظام خواستند تا جمعي از پزشكان و شخصيتهاي علمي و فرهنگي براي استقرار اين اصل در قانون اساسي، نامهاي را به شكل اعلاميه بنويسند. دكتر نظام براساس نظرات و عقايد آيتالله صدوقي درباره اهميت اصل ولايتفقيه، پيشنويسي را به عنوان اعلاميه پزشكان آماده كرد و ديگران هم آن را امضا كردند. در اين پيشنويس به اين نكته تأكيد شد كه اصل ولايتفقيه از اصول مهم اسلامي است و اعلام شد كه اين اصل بايد در قانون اساسي قرار بگيرد. آيتالله صدوقي در ماجراي رياست جمهوري بنيصدر گفتند كه بنيصدر اعتقادي به حكومت اسلامي ندارد، چون با اصل ولايت فقيه مخالف است. آيتالله صدوقي در اين قضايا با افراد بسياري از جمله دكتر آيت مشورت كردند.
 
آيا شما از برخورد دكتر آيت با آيتالله صدوقي نكته‌اي به ياد داريد؟
دكتر آيت در ابتدا طلبه و از شاگردان شهيد صدوقي در حوزه علميه قم بود. او پس از گذراندن دوران طلبگي به دانشگاه ميرود و در دانشگاه مشغول تدريس ميشود. رشته تحصيلي دكتر آيت، حقوق بود. آيتالله صدوقي به دليل اينكه از نوجواني دكتر آيت را ميشناختند و مواضع مثبت او را در جريانات حكومت اسلامي قبول داشتند، به دكتر آيت علاقمند بودند، از اين رو او را طرف مشورت خود قرار دادند. البته من بهطور دقيق در جريان مجلس خبرگان در تهران نبودم و به همين دليل از ماجراي برخورد دكتر آيت با آيتالله صدوقي خاطره خاصي ندارم. صحبت از خبرگان قانوناساسي به ميان آمد. نسبت آراي آيتالله صدوقي به كل آراي مردم يزد 9/ 98 بود. در تاريخ انقلاب هيچكس نتوانسته چنين درصد بالائي از آرا را از آن خود كند. اين مسئله مبين اعتماد بالاي مردم يزد به آيتالله صدوقي است. به نظر ميآيد كه آن زمان هيچكس مخالف ايشان نبوده است و يا شايد مخالفين در رأيگيري شركت نكردهاند. شايد هم اين آمار بالا نتيجه حس مسئوليت بچه حزباللهيها بوده است.
 
نظر شما در اين مورد چيست؟ سئوال ديگر من اين است كه آيا شهيد صدوقي براي پيروزي در انتخابات تبليغ هم كردند؟
شهيد صدوقي مجتهد مسلمي بودند كه مردم فوقالعاده تحت تأثير صحبتهاي ايشان قرار مي گرفتند و حرفشنوي مردم از بيانات ايشان، منحصر به مردم يزد نبود. مردم نائين و استانهاي كرمان، سيستان و بلوچستان، هرمزگان و حتي برخي از مناطق استان فارس از جمله آباده به شهيد صدوقي اعتقاد داشتند. حتي گاهي اوقات اگر بين علماي اصفهان اختلافي به وجود ميآمد، آيتالله صدوقي بين آنها صلح برقرار ميكردند. افراد هم به دليل سابقه دوستي كه با ايشان داشتند و عدهاي هم، چون از گذشته شاگرد آيتالله صدوقي بودند، از ايشان حساب ميبردند. در ماجراي انتخابات هم علماي يزد، خود را در حد آيتالله صدوقي نميديدند و يا اينكه جرئت ايستادن در مقابل ايشان را نداشتند. البته يكي دو نفر نامزد انتخاباتي شدند و به ياد دارم اعلاميههاي فراواني را چاپ و عليه آيتالله صدوقي تبليغات منفي كردند؛ اما مردم گول اين حرفها را نخوردند و راه خود را پيدا كردند. آنها به شخصيت آيتالله صدوقي اعتقاد داشتند. يكي از ويژگيهاي شخصيتي شهيد صدوقي اين بود كه هيچگاه اجازه نميدادند عكسي از ايشان چاپ شود. اگر كمي دقت كنيد خواهيد ديد كه در زمان حياتشان، هيچ پوستر و عكسي از ايشان پخش نشده است. البته بعد از شهادتشان، دوستان ايشان عكسهاي اين بزرگوار را روي جلد برخي از مجلات به چاپ رساندند. آيتالله صدوقي در مصرف كاغذ حساسيت نشان ميدادند و وقتي ميديدند كه عدهاي با تبليغات، كاغذها را هدر ميدهند، برافروخته و ناراحت ميشدند. آيتالله صدوقي حساسيت ويژهاي به حفظ حرمت روحانيون داشتند و در مقابل هر گونه هتك حرمت نسبت به روحانيون، واكنش نشان ميدادند. در اين مورد اگر خاطرهاي به ياد داريد، بفرمائيد. يك روحاني در يكي از روستاهاي يزد زندگي ميكرد. چند تن از منافقين كه اهل آن محل بودند، آن روحاني را مرتباً با مسخره كردن آزار مي دادند. اذيتهاي آنان به جائي رسيد كه آن شخص روحاني به يزد آمد. آيتالله صدوقي فرماندار و بخشدار مركزي خضرآباد را خواستند و با تندي به آنها گفتند: «شما در انجام مسئوليتتان چه كوتاهي كردهايد كه آنها اينچنين به يك روحاني جفا كردهاند و آن شخص ناچار شده به يزد بيايد؟ » مسئولين سكوت كردند. ما به آيتالله صدوقي گفتيم: « حاجآقا، آن شخص به عنوان يك طلبه آنقدر ارزش نداشت كه شما به خاطرش اينقدر خودتان را ناراحت كنيد ». آيتالله صدوقي گفتند: «حريم روحانيت نبايد شكسته شود. » ايشان فوقالعاده به اين مسئله حساس بودند. ما يزديها ضربالمثلي داريم كه ميگويد: «اگر مرگ وارد خانهاي شود، همه را ميگيرد. » آيتالله صدوقي معتقد بودند كه اگر به كسي كه لباس روحانيت بر تن دارد و سرباز امامزمان)عج( است، اهانت شود، اهانت به شخص نيست، بلكه اهانت به شخصيت است. آيتالله صدوقي از لحاظ مالي توانمند بودند. معروف است كه ايشان در پرداخت وجوه تنگنظري نداشتند؛ ولي از مطالبي كه ميشنويم و عكسهائي كه در حال حاضر وجود دارد، متوجه ميشويم كه شهيد صدوقي زندگي ساده و بيآلايشي داشتند. بله، آيتالله صدوقي توكل عجيبي داشتند. اگر از ستاد پشتيباني ليستي از نياز رزمندگان تهيه ميشد، آيتالله صدوقي فوراً ميگفتند، اقدام كنيد. يك بار كه قرار شد نيازهاي جبهه تأمين شود، متوجه شدم كه در حساب به مقدار كافي پول نداريم. مسئله را به حاجآقا گفتم. شهيد صدوقي گفتند: «چه كار به اين كارها داري؟ وقتي ميگويم تهيه كنيد، تهيه كنيد. خدا پولش را ميرساند. » و واقعاً هم خدا پولش را ميرساند. اقدامات لازم را انجام ميداديم و بعد كه حساب بانكي را چك ميكرديم، ميديديم كه خوشبختانه دوباره در حساب پول جمع شده است.
 
آيا اين پول‌ها منحصراً از وجوهات جمع ميشد؟
منحصر به وجوهات نبود. گاهي مردم هدايائي براي كمك به خطوط مقدم ميدادند. آيتالله صدوقي در جمع دوستان و يا در نماز جمعه ميگفتند كه جوانان در جبهه هستند و به كمك نياز دارند، بعضي از مردم ديگر رگ و غيرت ندارند. صحبتهاي حاجآقا باعث ميشد كه مردم هداياي خود را به جبههها بفرستند و يا مبالغي پول براي كمك به جبههها به آيتالله صدوقي ميدادند. ما با نحوه زندگي شهيد صدوقي از نزديك آشنا بوديم. برادران پاسداري از منزل ايشان محافظت ميكردند. معمولاً غذاي محافظين از سپاه آورده ميشد. شهيد صدوقي ميگفتند كه غذاي جاي ديگر را به خانه من نياوريد. رجبعلي كريمي در منزل آيتالله صدوقي براي همه غذا ميپخت. غذاها همه ساده بودند مثل عدسپلو. همسر شهيد صدوقي در پختن غذا كمك ميكردند. ايشان همچون آيتالله صدوقي شجاع بودند. آيتالله صدوقي هم دربارهشان گفتهاند كه همسرم در مقاطع حساس زندگي همواره ياور و همراه من بود. همين مسئله و زندگي ساده آيتالله صدوقي افراد را به انقلاب بيشتر علاقمند ميكرد. آن زمان بچههاي سپاه كه زن و بچه داشتند و محافظ آيتالله صدوقي بودند، از ايشان حقوق ميگرفتند. اول هر ماه وقتي حاجآقا به همه حقوق ميدادند، افراد سپاهي كه زن و بچه نداشتند، ميگفتند، ما احتياجي به حقوق نداريم. غذايمان را كه در منزل شما ميخوريم. ما به وظيفهمان عمل ميكنيم. حتي وقتي شهيد صدوقي به آنها هديه نوروزي ميدادند، آنها قبول نميكردند. آيتالله صدوقي مبسوطاليد بودند و مرتباً به آنها كمك ميكردند؛ اما آنان كمكها را قبول نميكردند. آن زمان سنگهائي بود كه وسطشان سوراخ شده بود كه به آنها هاون ميگفتند. حنا را با هاون آسياب ميكردند. از طرفي اين كار براي حاجآقا صدوقي بسيار سخت بود. يكي از دوستان كه مغازه لوازم برقي داشت، يك آسياب برقي براي آيتالله صدوقي آورد. ايشان گفتند: «اين چيه؟ » گفتيم: «آسياب برقي است حاجآقا. » شهيد صدوقي گفتند: «ما آسياب برقي نميخواهيم. مدتهاست با آسياب دستي كار ميكنيم. » آيتالله صدوقي فوقالعاده ساده زندگي ميكردند. به شهيد صدوقي ارثيهاي رسيده بود و ايشان آن را فروخته و پول آن را به يكي از بستگان كه تاجر وسائل برقي بود، سپرده بودند و از محل درآمد آن، ماهيانه مقداري پول دريافت و از اين طريق امرار معاش ميكردند. ايشان از مصرف سهم امام در زندگي شخصيشان و در دوران طلبگي پرهيز ميكردند. شهيد صدوقي زماني كه در قم، متصدي امور بودند، در عباسآباد در زميني كشاورزي و از درآمد آن امرار معاش ميكردند. آيتالله صدوقي به بيماري قند مبتلا بودند. در اواخر هم به دليل شرايط خاصي بيماري ايشان شديدتر شده بود. اگر امكان دارد در اين باره براي ما توضيح دهيد. آيتالله صدوقي چندين سال مبتلا به بيماري ديابت بودند. در جريان انقلاب و بعد از انقلاب، بالاخص در دوران جنگ، فشار كاري زيادي به ايشان وارد ميشد. شهادت رزمندگان، فوقالعاده ايشان را متأثر ميكرد. اينگونه مسائل باعث شد تا بيماري قندشان تشديد شود و مجبور بودند براي تعديل قندشان از انسولين استفاده كنند. استفاده از انسولين، استرسها و فشارهاي كاري كه در بازديد از مناطق جنگي به ايشان وارد ميشد، روز به روز بيماريشان را تشديد ميكرد. آيتالله صدوقي سالي 2‌3 بار از خطوط مقدم از غرب تا جنوب  بازديد ميكردند. ايشان اندكي قبل از شهادتشان به بيماري خاصي مبتلا شدند و اطبائي كه براي ويزيت ايشان ميآمدند، ميگفتند كه اين مريضي براي بيماران قندي بسيار خطر دارد و ممكن است براي آيتالله صدوقي مشكل ايجاد كند. يكي از اطبا ميگفت: حيف است كه آيتالله صدوقي در بستر بيماري بيفتد. ايشان هر صبح دعاي حرزي را كه آقاي حافظيه به ايشان داده بود، ميخواندند. يكي از مضامين اين دعا درخواست شهادت از خداوند است. هيچگاه به ياد ندارم كه صحبتي از شهادت شخصيتها به ميان بيايد و شهيد صدوقي از خداوند طلب شهادت نكنند. زماني كه آيتالله صدوقي خبر شهادت آيتالله مدني را شنيدند، آه سردي كشيدند و گفتند: «كي ميشود نوبت شهادت ما برسد. » ايشان براي شهادت آمادگي داشتند و انتظار ميكشيدند تا لحظه معنوي شهادت فرا برسد. آيا شما در روزهاي قبل از شهادت آيتالله صدوقي، تغ ييري در
 
روحيات و رفتار ايشان مشاهده كرديد؟
بله، آن زمان اتفاقاتي در اردكان افتاده و در ماجراي تع يين حد و حدود ميبد و اردكان و چاه آشاميدني آب اردكان، اختلافاتي به وجود آمده و در اين ميان به آيتالله خاتمي بسيار اهانت شده بود. آيتالله صدوقي خيلي از اين موضوع ناراحت بودند. در جمعي كه عدهاي از علما از شهرستانهاي ديگر در آن حضور داشتند، شهيد صدوقي آهي از ناراحتي كشيدند و باجديت گفتند: «خدا اگر مرا مرگ ميداد، بهتر بود از اينكه زنده باشم و ببينم كه سيد اولاد پيغمبر)ص( با آن همه كرامت در اردكان مورد اهانت ديگران واقع شود. » شهيد صدوقي علاقه وافري به آيتالله خاتمي داشتند.
 
آيا شما در روز شهادت آيتالله صدوقي در نماز جمعه، حضور داشتيد؟
خير، ماه رمضان بود و من در ميبد محله خودمان امام جماعت بودم. صبحها ميآمدم و قبل از ظهر دوباره به يزد حركت ميكردم.
 
از شهادت ايشان چگونه باخبر شديد؟
بعد از سخنرانيام از منبر پائين آمدم كه با من تماس گرفتند و خبر شهادت ايشان را دادند. فوراً خودم را با ماشين به يزد رساندم و به بيمارستان افشار كه جنازه آيتالله صدوقي را به آنجا برده بودند، رفتم.
 
آن روز فضاي يزد چگونه بود؟
در بيمارستان افشار، اكثر دوستان حضور داشتند. حال و هواي خاصي بود. همه بهشدت ناراحت بودند. نميتوانم با كلمات آن فضا را ترسيم كنم. آيتالله صدوقي به دليل كسالت شديدي كه داشتند اميد چنداني به ادامه حياتشان نبود. در اين ميان مجاهدين خلق، گروهي بودند كه ادعاي خدمت به خلق را ميكردند. شهيد صدوقي بيشترين رأي را در انتخابات از آن خود كرده بودند و همچنين محبوبيتشان در ميان مردم، مسئلهاي واضح و مبرهن بود و حضور گسترده مردم در مراسم ترحيمشان هم مصداق روشني از اين مسئله است. به شهادت رساندن چنين شخصيتي، ديد مردم را نسبت به مجاهدين خلق منفي ميكرد و اين كار به ضرر آنها بود. با وجود اين چه مسئلهاي باعث شد تا نفاق، آيتالله صدوقي را به شهادت برساند؟ مجاهدين همواره دچار اشتباه و انحراف ميشدند. آيتالله صدوقي، آيتالله دستغيب، آيتالله مدني و آيتالله طاهري اعلاميه و نامهاي عليه بنيصدر به امام نوشتند. آيتالله صدوقي به همراه سايرين نامه را نزد امام بردند. شهيد صدوقي درباره ديدارشان با امام گفته بودند: «من درمورد بنيصدر با امام با تندي شروع به صحبت كردم. در عمرم هيچ وقت به اين تندي با امام صحبت نكرده بودم. امام 3‌4 سال از آيتالله صدوقي بزرگتر بودند و رابطه صميمانهاي بين اين دو بزرگوار برقرار بود و آيتالله صدوقي فوقالعاده به امام احترام ميگذاشتند. در اين جلسه شهيد صدوقي به امام گفتند كه آقا چرا اقدام نميكنيد؟ امام فرمودند: «چرا ناراحتيد؟ چند درصد مردم با بنيصدر هستند؟ » آيتالله صدوقي گفتند: 20 ‌25 درصد . امام فرمودند: «اگر 20 درصد مردم با بنيصدر هستند كه تعداد زيادي است. ما بايد زماني بنيصدر را از رياستجمهوري عزل كنيم كه هيچكس با او نباشد. » آيتالله صدوقي در بيان اين ماجرا گفته بودند كه اين فرمايش امام، قلب مرا آرام كرد، زيرا متوجه شدم امام با بينش وسيعي به اين مسئله نگاه ميكنند. زماني كه امام فرمودند: لاحول و لاقوة الا بالله و العليالعظيم و حكم عزل بنيصدر را نوشتند، آب از آب تكان نخورد و هيچكس به حمايت از بنيصدرب رنخاست
برچسب ها:

ارسال نظر
یادداشتی ثبت نشده است.
ارسال نظر
نــــام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :