صفحه اصلي روايتگر http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TlM4eEwyaHZiV1VtTHlNakkwTnZiblJsYm5Rakl5TXYtdEpvWGNFV2J1dkElM2Q=/صفحه اصلي
اطلاعیه ها http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRVdk1TODVKalEzSmpBbU1DRk5iMlJsYkNZeE5Ea3ZJeU1qUTI5dWRHVnVkQ01qSXk4JTNkLXpCaXQ3bDVkbFhBJTNk/اطلاعیه ها
دريافت آثار http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kySmpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtTjl6NjNsNXNXekUlM2Q=/دريافت آثار
تماس با ما http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kwSmpBbU1DRkJjbU1tTUM4akl5TkRiMjUwWlc1MEl5TWpMdyUzZCUzZC1MVmhQMyUyZkFraWtZJTNk/تماس با ما
ورود به سيستم http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFOaVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMTBjblZsSVdac1kzSmxZWFJsZFhObGNqMW1ZV3h6WlNGbWJISmxjMlYwY0dGemN6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaaU5peDJZallyeURZcU5tSElOaXoyWXJZczlpcTJZVWhMeU1qSTBOdmJuUmxiblFqSXlNdi1VaTR3bjZkSHJKZyUzZA==/ورود به سيستم
ثبت نام http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFOeVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGblpXNWxjbUYwYjNKd1lYTnpQV1poYkhObElYZGhkR1Z5YldGeWF6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNZcTlpbzJLb2cyWWJZcDltRklTOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZ2UzbCUyZks2MTdCcyUzZA==/عضويت
فراموشي رمز عبور http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFPQ1loUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaZ2RpeDJLZlpoZG1JMkxUWmlpRFlzZG1GMkxJZzJMbllxTm1JMkxFaEx5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LSUyZkN2MEpreWQ3MmMlM2Q=/فراموشي رمز عبور
گنجينه راويان http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/Tmk4eEx6RTFPQ1l5TlNZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LTZmQmFaeDBUTUxNJTNk/گنجينه راويان
راهيان نور http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/Tnk4eEx6RTFPQ1l5TmlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LXlyekZ1aFpJJTJiVzQlM2Q=/راهيان نور
ايثار و شهادت http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRBdk1TOHhOVGdtTXpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZnZoZTVTQjdYNjQlM2Q=/ايثار و شهادت
ويژه نامه http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/T0M4eEx6RTFPQ1l5TnlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LUZqOTg5cGNGJTJmb0UlM2Q=/ويژه نامه ها
رسانه هاي شهدايي http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/T1M4eEx6RTFPQ1l5T1NZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LVUlMmJxMzRkTzRaTHclM2Q=/رسانه هاي شهدايي
نمايه ها http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRFdk1TOHhOVGdtTXpFbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtRSUyZjhZNVBzSyUyYlY0JTNk/نمايه ها
پاسخ به شبهات http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRVdk1TOHhOVGdtTWpnbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtbiUyYkhRVVolMmZhelg0JTNk/پاسخ به شبهات
صفحه اصلي http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/THpFdmFHOXRaU1l2SXlNalEyOXVkR1Z1ZENNakl5OCUzZC1KcGh0T3JieUZZMCUzZA==/صفحه اصلي
ارتباط با ما http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/THpFdlkyOXVkR0ZqZEhWekpqUW1NQ1l3SVVGeVl5WXdMeU1qSTBOdmJuUmxiblFqSXlNdi1qcm5hRzUxZ1RuYyUzZA==/ارتباط با ما
درباره ما http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/THpFdlkyOXVkR1Z1ZEdkeWIzVndiR2x6ZENZek15WXdKakFoUVhKakpqQXZJeU1qUTI5dWRHVnVkQ01qSXk4JTNkLWcycmcwTThlVDN3JTNk/درباره ما
پايگاه تخصصي راويان|روايتگر - توازن
لطفا صبر کنید
Alternate content if Flash is not supported
  • اداي احترام به شهدا و رزمندگان حزب الله
  • اداي احترام به شهدا و رزمندگان حزب الله
  • اداي احترام به شهدا و رزمندگان حزب الله لبنان كه در كنار ساير مدافعان حرم با باارزشترين دارايي هاي خود از حرم و حريم حضرت زينب (س)و رقيه (س)در برابر نابكارترين انسان ها دفاع كردند و بر عهد و پيمان خود با حضرت اباعبدالله الحسين (ع) ايستادند .
  • ادامه مطلب
صفحه اصلي>ايثار و شهادت>انقلاب اسلامي>بيداري اسلامي
نويسنده: ravayat
امتياز به مطلب:
0.0 (0)
/0
1393/06/03
بازديد: 16660
انديشه امام خامنه اي حفظه الله درباره بيداري اسلامي

توازن نخبه‌گرايي و توده‌گرايي در بيداري اسلامي كشورهاي منطقه

انديشه امام خامنه‌اي حفظه‌الله
توازن نخبه‌گرايي و توده‌گرايي در بيداري اسلامي كشورهاي منطقه
بيداري اسلامي جنبشي است معطوف به جهت گيري هاي اجتماعي مردم، لذا بررسي حركتهاي اجتماعي و راهپيمايي ها بررسي مستقلي مي طلبد. مسئله تحقيق اين است كه مردم كشورهاي مسلمان و فراتر از آن كشورهاي غيرمسلمان و خصوصاً جنبش ضدسرمايه داري، در قالب چه فرايندي خواسته هايشان عوض شده است.
پايگاه خبري تحليلي بيداري اسلامي : توازن نخبه‌گرايي و توده‌گرايي در بيداري اسلامي كشورهاي منطقه
چكيده
بيداري اسلامي به معناي رفع غفلت از حقيقت وضعيت موجود و آشنايي با افق هاي ممكن است كه خود موجد حركت هاي اجتماعي براي تغيير در وضعيت موجود است. بيداري اسلامي جنبشي است معطوف به جهت گيري هاي اجتماعي مردم، لذا بررسي حركتهاي اجتماعي و راهپيمايي ها بررسي مستقلي مي طلبد. مسئله تحقيق اين است كه مردم كشورهاي مسلمان و فراتر از آن كشورهاي غيرمسلمان و خصوصاً جنبش ضدسرمايه داري، در قالب چه فرايندي خواسته هايشان عوض شده است. عوامل موثر در اين فرايند چه بوده و مشخصاً تكيه بحث بر اين است كه مردم و نخبگان چه تعاملي با يكديگر داشته و كدام يك از نظريه هاي نخبه گرايي يا توده گرايي مي توانند اين فرايند را تبيين كنند؟ ضرورت پرداخت به آن، شناخت واضح از روند شكل گيري بيداري است. در نظريات انقلاب حصول بيداري يا به تعبير ديگر ايدئولوژي انقلابي جزيي از روند انقلاب است و نمي توان آنرا جداي از انقلاب لحاظ كرد. اين روند در دو قالب نخبه گرايي يا توده گرايي حاصل مي­شود در نخبه گرايي هسته اصلي حركت ها نخبگان سياسي فرهنگي هستند و در قالب تئوريك توده گرايي خود توده ها حداكثر با رهبري يك رهبر فرهمند به ايدئولوژي سياسي دست يافته و دست به اقدام انقلابي براي تغيير مي­زنند. از نطر امام خامنه اي تحقق بيداري اسلامي مستقل از انقلاب هاست و توده اي يا نخبه گرايانه نبوده و عامل آن آحاد امت اسلامي است كه معلول دو روند ايجابي وسلبي است، به لحاظ ايجابي انقلاب اسلامي و به لحاظ سلبي اقدامات ضد بشري و ضد ديني استكبار در منطقه و جهان و حصول آگاهي نسبت به مدرنيته عامل آن است. مردمي بودن، اصل انقلاب بوده و نخبگان در بستر اين اصل واجد تاثيرند.

كليد واژه: بيداري اسلامي، نخبگان، توده گرايي، خواص، ايدئولوژي انقلابي،



1.مقدمه:
1-1.مسئله تحقيق و سوالات:
مسئله تحقيق اين است كه مردم كشورهاي مسلمان و فراتر از آن كشورهاي غيرمسلمان و خصوصاً جنبش ضدسرمايه داري، در قالب چه فرايندي خواسته هايشان عوض شده است. عوامل موثر در اين فرايند چه بوده و مشخصاً تكيه بحث بر اين است كه مردم و نخبگان چه تعاملي با يكديگر داشته و كدام يك از نظريه هاي نخبه گرايي يا توده گرايي مي توانند اين فرايند را تبيين كنند؟
لذا سوالاتي كه مطرح مي شود اين است كه 1- آيا اصولاً توده ها يا آحاد مردم استعداد فهم غايات بيداري اسلامي را دارد؟ نخبگان چه كساني هستند و انواع نخبگان چيست؟ تفاوت موج سوم بيداري با قبل آن چيست؟ چه چيز تعيين كننده سطح تاثير نخبگان است؟ وجه تمايز نخبه­گرايي معظم له با نخبه­گرايي غربي و به همان سياق توده­گرايي معظم له با توده­گرايي غربي چيست؟

1-2. تعريف مفاهيم:
مراد از بيداري اسلامي در اين مقاله موج سوم بيداري اسلامي يعني تحولات اخير منطقه است كه با اعتراض يكي از شهروندان تونس آغاز و با ساقط كردن حكومت­هاي بن علي در تونس و مبارك در مصر و عبدالله صالح در يمن، در بحرين و عربستان و اردن پيگيري مي شود است. همچنين بيداري اسلامي را در معناي عميق آن خاستگاه انقلاب و اعتراض در اروپا و آمريكا مي­باشد كه به التزام، ريشه­هاي آن نيز بررسي ميگردد. مفروض بنيادين مفهوم بيداري اسلامي، تقابل آن با استكبار جهاني و غرب است و لذا تحركات معترضين سوريه صرف نظر از چيستي و چرايي و موضع­گيري ارزشي نسبت به آن، جزئي از بحث محسوب نمي­شود.

1-3. روش تحقيق:
روش در بهره­برداري از بيانات معظم له عبارت است از دستيابي به محكمات نظريه ايشان و ارزيابي وزن هر يك از اطراف اين دوگانه براساس محكمات و اصول است. اين نبايد با روش تطبيق واقعيت موجود با چارچوب تئوريك ايشان در حوزه جامعه­شناسي و نظريه قدرت معظم له مشتبه شود. چرا كه نظريه بيداري اسلامي ايشان مي تواند واجد مختصاتي مستقل باشد كه قرار دادن آن ذيل نظريه قدرت و يا مباني جامعه شناسي معظم له منجر به ضعف تحليل خواهد شد.
مي توان نظريه معظم له در مورد دوگانه نخبه- توده در بيداري اسلامي را با استفاده از گزاره هاي تجربي ديگر منابع تا حد امكان آزمون و ارزيابي كرد، اما ظرفيت اين مقال گنجايش آنرا نخواهد داشت. ضمن آنكه اين كار في نفسه ضرورتي ندارد. صرف نظر از آنكه مي توان به كفايت داده هايي كه معظم له مستند بر آنها، تحليل كرده اند و چارچوب نظري ايشان اعتماد كرد، آنچه مظلوب ما از فهم نظريه معظم له در مورد دوگانه نخبه- توده گرايي فهم منظومه فكري معظم له براي دستيابي به اهداف است كه ذكر شد.

1-4. پيشينه و ادبيات تحقيق:
بررسي دوگانه نخبگان- توده يا نخبه گرايي- توده گرايي در جنبش بيداري اسلامي را مي توان به دو ادبيات علم جامعه شناسي سياسي و نيز منظومه انديشه معظم له نزديك دانست اولاً به ادبيات ساختار كارگزار كه ضمن آن بحث مي شود كه انسانها به عنوان بازيگران اجتماعي تا چه حد در بروز تغييرات جامعه موثرند و چه ميزان شرايط موجود اجتماعي و فراتر از آن شرايط تمدني در عملكرد افراد موثر است ثانياً اين بحث به بخشي ازچارچوب نظري امام خامنه اي در تبيين ساختار جامعه كه ناظر به دوگانه خواص- عوام است نزديك است. معظم له ساختار بنيادي جامعه را در قالب نيروهاي دوگانه­اي براساس تمايز بخشي شناخت قابل تعين ميدانند. موضوع اين شناخت صرفا ناظر به منافع گروهي يا طبقاتي نبوده و مشتمل بر آگاهي تاريخي به روندهاي اجتماعي است:
«ببينيد عزيزان من! به‌ جماعت‌ بشري‌ كه‌ نگاه‌ كنيد، در هر جامعه و شهر و كشوري، از يك ديدگاه، مردم به دو قسم تقسيم مي‌شوند: يك قسمْ كساني هستند كه بر مبناي فكر خود، از روي فهميدگي و آگاهي و تصميم‌گيري كار مي‌كنند. راهي را مي‌شناسند و در آن راه- كه به خوب و بدش كار نداريم- گام برمي‌دارند. يك قِسم اينهايند كه اسمشان را «خواص» مي‌گذاريم. قسم ديگر، كساني هستند كه نمي‌خواهند بدانند چه راهي درست و چه حركتي صحيح است. در واقع نمي‌خواهند بفهمند، بسنجند، به تحليل بپردازند و درك كنند. به تعبيري ديگر، تابع جَوّند. به چگونگي جوّ نگاه مي‌كنند و دنبال آن جوّ به حركت در مي‌آيند. اسم اين قسم از مردم را «عوام» مي‌گذاريم. پس، جامعه را مي‌شود به «خواص» و «عوام» تقسيم كرد.»[1]
ايشان توضيح مي­دهند كه آگاهي معلول دانش نيست، آنچه آگاهي را مي­آفريند اعتماد به كاربست صحيح قوه عاقله انساني با استمداد از منابع دانش افزايي چون منابع وحي و تجارب بشري است. چارچوب عوام-خواص را مي­توان با درك مفهوم عوام بهتر درك كرد. عوام يعني كساني كه متاثر از ساختارهاي اجتماعي جهت دهنده به افكار عمومي عمل ميكنند.
تفاوت بررسي از دوگانه نخبگان-توده در بيداري اسلامي با خواص-عوام اين است كه مفهوم توده در دوگانه نخبگان – توده به نوعي واجد ارزش معرفتي است كه مفهوم خواص در دوگانه عوام خواص دارند. ضمن آنكه به نظر مي رسد كه ايشان در چارچوب خواص عوام ملاك تنويع را در فهم و استبصار نسبت به حقايق اجتماعي مي دانند. در دوگانه نخبه توده به عنوان يك چارچوب زباني پيگير رويكرد بينشي و مبتني بر آن رفتاري محل اهتمام است. واضح است كه اين چارچوب هاي زباني را در نه منظومه نظري معظم له و نه در واقعيت اجتماعي نمي توان به نحوي از هم تفكيك نمود كه همپوشاني مفهومي نداشته باشند. لذا اثر رفتاري و بينشي نخبگان يا توده ها در بيداري اسلامي خالي از حقيقت فهمي و استبصار نسبت به واقعيات اجتماعي هم نيست ولي آنچه مهم تر و پررنگ تر است بينش ها و افق گرايش جامعه است كه تحت عنوان بيداري ان آن ياد مي كنيم. لاجرم حصول اين بيداري كه عمدتاً‌ وابسته به فهم ديني و فلسفي (به عام ترين معناي آن) است، منفك از تصوري واقعي و قابل اعتماد از واقعيت موجود اجتماع هم نيست. بررسي نخبه گرايي و توده گرايي در بيداري اسلامي براساس اين ضرورت است كه بتوان امكان توسعه آن حوزه هاي فرااسلامي را بررسي كرد. به عبارت ديگر تحليل امكان اعمال تاثير عوامل مشترك بيداري اسلامي و بيداري جنبش ضد سرمايه داري وابسته به چارچوب مفهومي است كه چارچوب زباني نخبه توده آنرا فراهم مي آورد. لذا هدف عمده ارائه مدلي مفهومي از نسبت نخبگان به توده در اين بيداري اسلامي است. ذيل اين هدف عمده سير افزايشي عمق يابي حضور توده ها در سه موج نظريه بيداري اسلامي و نيز چگونگي واقعي تاثير انقلاب اسلامي ايران در بيداري اسلامي نشان داده مي شود.
در مورد دو مسأله تفكيك انقلاب از خيزش ايدئولوژيك مردمي و نيز نقش همزماني نخبگان و توده ها كه به دو چارچوب تئوريك نخبه گرايي و توده گرايي معروف شده است. مي توان در ادبيات دانش سياسي يافته هايي را ارائه كرد.

1-4-1. پيشينه مسئله تفكيك انقلاب از خيزش ايدئولوژيك:
مجموعه مطالعات در مورد انقلاب، آنها را در چار چوب هاي روش شناختي جامعه شناسي سياسي و روانشناسي اجتماعي و از لحاظ رفتاري بررسي كرده است. بنابراين عموماً مباحث تحول ايدئولوژيك و شناختي ذيل اين ديدگاه رفتاري شناخته مي شود. لذا تغيير در ديدگاه شناختي انسانها نه جداي از انقلاب كه بخشي از آن، و حداكثر به عنوان مهمترين بخش هاي آن شناخته مي شود. ضمن آ نكه ماهيت تغيير در ديدگاه هاي شناختي و معرفتي انسانها نيز به تغيير ارزشها يا مطلوبات تقليل داده مي شود. بعد مهمي از هرگونه تصوري پيرامون انقلاب را بايد در انديشه تغيير ارزش ها يافت. اين جنبه را مي توان به وسيله تحليلي كلاً ‌نظري در مورد شالوده هاي فلسفي دوران هاي پيش و پس از وقوع تغيير در گروه هاي حاكمه نشان داد. اين تحليل ممكن است متضمن تلاش براي معلوم ساختن احساس شركت كنندگان در انقلاب داير بر در شرف تغيير بودن جهان باشد. همچنين ممكن است متضمن طرح اين پرسش باشد كه آيا ارزش هاي هدايت كننده اعمال افراد تغيير يافته اند يا نه. اگر بعد ارزشي تنها بعد مورد استفاده در تعريف انقلاب باشد شيلي در دوران رياست جمهوري آلنده يك انقلاب را تجربه نموده است. از سوي ديگر كشور ايرلند كه طي سالهاي 23-1916 دوره اي از خشونت قابل ملاحظه را از سرگذرانده است و نهايتاً‌به استقلال دست يافت ابداً ‌انقلابي نداشته است.[2].
در چارچوب نظري ماركسيزم براي تحليل دگرگوني هاي اجتماعي اصولاً تغيير در شناخت معرفت عمومي نمي تواند وزن زيادي داشته باشد. آنچه در ماركسيزم مهم است، تحول ساختارها در پي تحول در ابزار توليد است اگر چه در اين مورد بين ماركس شناسان اختلاف نظر وجود دارد (چرا كه) مثلا در دورانهاي بردگي و فئوداليته هردو داراي يك نوع تكنولوژي توليدي بودند و تنها تفاوت عمده ميان آنها در روابط توليد و اشكال مالكيت بود[3]. كه منجر به تغييراتي تبعي مي شود و تغييرات فرهنگي و شناختي نيز جزء آن است. در بين ماركسيست ها بر سر اين تعريف هيج اختلافي وجود ندارد كه نشانه نخستين و عمده و اساسي انقلاب هم در مفهوم دقيق علمي و هم در معناي سياسي و عملي اين اصطلاح انتقال قدرت دولتي از يك طبقه به طبقه ديگر است[4].
نظريه دوركيم كمترين نقش را براي ايدئولوژي در انقلاب ميتواند قائل باشد. اين نظريه مبناي ثبا ت يا پويايي جامعه را واگرايي يا همگرايي اجتماعي ميداند كه ارتباط آن با تحليل كاركرد گرايان از جامعه در قرابت هاي اصطلاحي چون همبستگي مكانيكي و ارگانيكي قابل فهم است، ناظر به تفاوت اين دو گونه همبستگي در دو جامعه سنتي و مدرن است در جامعه سنتي همبستگي مكانيكي و در جامعه مدرن همبستگي ارگانيكي عامل حفظ ثبات جامعه است و هرگاه شيرازه تنظيم هاي اجتماعي از هم گسيخته گردند نفوذ نظارت كننده جامه بر گرايش هاي فردي ديگر كارآيي اش را از دست خواهد داد و وضعيت ناهنجاري رخ داده و خود به فروپاشي اجتماعي و انقلاب مي­انجامد.[5]
در بين نظرياتي كه براي ايدئولوژي و تغيير معرفتي اهميت بيشتري قائلند، ايدئولوژي انقلابي صرفا به روشي براي پاسخگويي به مطالباتي كه به لحاظ ساختاري با وضع موجود ناسازگار هستند، تعبير و تاويل مي شود. مي توانيم سه بعد اصلي براي ايدئولوژي انقلابي قائل شويم . محكوم كردن و غير قابل تحمل دانستن وضع موجود ، طرح ويژگي هاي جامعه مطلوب و چگونگي رسيدن از وضع موجود به وضع مطلوب[6].
روش رفتارشناسي در شناخت انقلاب، سبب تقليل گرايي در تعريف ايدئولوژي به عنوان ركن موثر در انقلاب مي شود. آنچه در نظريات متاثر از غرب ديده ميشود تاكيد بر عنصر نارضايتي از عملرد حكومت به عنوان ركن اصلي ايدنولوژي انقلابي است. در واقع ايدئولوژي انقلابي سامان دهنده نارضايي است كه در اثر سوء عملكرد دستگاه حاكمه حاصل ميشود. نارضايي به هر شكل و دليل زمينه لازم براي بسيج و سازمان دهي به شمار ميرود[7]. چنانكه در نظريه اي ايراني چنين نيست. ايدئولوژي انقلابي يك نظام عقيدتي – ارزشي است كه نارضايتي هاي فردي را به نارضايتي هاي سياسي اجتماعي جمعي تبديل و انقلابيون و توده ها را در جهت بر اندازي نظام نابسامان حاكم و جايگزين كردن آن نظام سياسي و اجتماعي و فرهنگي آرماني به شيوه خاصي ترغيب مي كند[8]

2- توده گرايي:
عنوان توده گرايي بيشتر توسط متفكرين غربي و به نوعي به عنوان انتقاد از حركت هايي كه ارزش هاي دموكراتيك در آن دچار چالش شده اند بكار گرفته مي شود. ارزش هايي مثل حزب، نقش روشنفكران، فرديت و آزادي. براي حركت توده اي ويژگي هايي برشمرده شده است. رفتار توده اي نوعي رفتار جمعي با چهار ويژگي است. نخست: كانون توجه معمولاً‌ دور از تجربه تخصصي است. دوم واكنش نسبت به اهداف دوردست به صورت واكنش مستقيم است. سوم رفتار توده اي معمولاً ‌به شدت ناپايدار است. و كانون توجه و شدت واكنش آن به سهولت تغيير مي يابد و امكان بي علاقگي توده ها هم وجود دارد. چهارم: رفتار توده اي وقتي حول يك برنامه سازمان يابد و از حيث مقاصد و تلاش ها تداوم مشخصي يابد ويژگي يك جنبش توده اي را پيدا مي كند. اقدام افراد ذره اي شده و منفرد در جهت متحد ساختن خويش با جنبش يا گروه جديد هيمنه اين جنبش ها را فراهم مي كند. افرادي كه به جنبش توده اي مي پيوندند معمولاً از همه طبقات اجتماعي موجود در جامعه اند[9]. از نظر ليبرال دموكراسي حركت توده اي (ويژگي پويايي توده) و جامعه توده دار(بعد ايستاي توده) به عنوان آفت دموكراسي و مدرنيسم شناخته شده است. در واقع با از بين رفتن مناسبات سنتي در جوامع حركت توده دار دوران گذاري است براي جوامعي كه به لحاظ ساختاري زمينه هاي فرهنگي و تئوريك و اقتصادي دموكراسي را ندارند. جانسون از رفتار توده اي با مباني جامعه شناسي كاركرد گرايانه تعبير به ناهنجاري اجتماعي ميكند به اين تعبير كه پديدار شدن سازمانهاي انقلابي ديكتاتوري در شرايط عدم تعادل اجتماعي غير منتظره نيست.
[10] وبر اعتماد به كاريزما به عنوان مبناي حركت توده­اي را بر اساس نوع سوم كنش انساني يعني كنش عاطفي ميداند[11]
در مقابل، ماركسيست ها نظريه پرداز چگونگي انقلاب هاي مردمي هستند. در اين ديدگاه توده به پرولتاريا (طبقه كارگر) ترجمه مي شود. (در ديدگاه ماركسيست) انقلاب هنگامي رخ خواهد داد كه فئوداليسم تا حد امكان خود پيشرفت كرده باشد يا در دوران سرمايه داري در هنگامي كه توسعه سرمايه داري به كمال خود رسيده باشد. اين پيشرفت سرمايه داري با درجه اي از رشد پرولتاريا همراه است كه طي آن پيچيدگي جديد جامعه يعني جنبه هاي فني به تقسيم هر چه بيشتر كار و اين نيز به نوبه خود به از خودبيگانگي، افزايش آگاهي طبقاتي و وقوع حتمي انقلاب مي انجامد[12]. بارزترين ويژگي آن، قايل شدن نقش براي نخبگان و احزاب است. اين نگاه غالب ماركسيست­هاست گرچه در ماركسيسم، نظريه هاي كه براي روشنفكران و يا حزب قايل به نقش باشند نيز ديده مي شود.
در مراحل كامل تر نظريه ماركسيزم نگاه دترمينستي به تحول جامعه به نقش عنصر آگاهي و انتخاب نيز اشاره شده است. اعضاي مكتب خودانگيختگي طرفدار ماشيني ترين تعبيرها هستند طبق ادعاي اينان به تدريج كه جامعه در دوران سرمايه داري به پيش مي رود آگاهي طبقاتي نيز براي طبقه كارگر حاصل مي شود[13].
گر چه در نظريه مائو اين آگاهي مي تواند بالقوه باشد. لذا مائو ديدگاه تقريباً پيچيده تري از هم سلكان خود در مورد چگونگي ايجاد يك حركت توده اي داده است. امري كه شايد ديگران توجه زيادي به آن نكرده باشند. مفهوم خط توده هاي مائو اشاره به وجود حركتي مستمر به سوي كمونيسم دارد اين مفهوم موافق با همان انديشه بنيادين ماركس است كه مي گويد هر مرحله تاريخي جاي خود را به مرحله اي جديد مي دهد اما اين مرحله جديد پيشاپيش در اذهان توده ها وجود دارد. ولي اين ذهنيت پراكنده و پاره پاره است. بنابراين رهبري حزب بايد اين انديشه ها را گردهم آورد و سپس آنها را به توده ها برگرداند[14].
در مقابل نظريه هاي ديگر اساساً معتقدند نقش رهبر كاريزما ايجاد تغيير در نگرش و جهت گيري پيروان است. اين نگاه، حامل بدبيني به توانايي انديشه اي توده هاست. نحوه عمل رهبر انقلابي فرهمند بدين ترتيب است كه اول اعتقاد نگرش و جهت گيري پيروانش را تغيير ميدهد و جهانبيني جديدي در آنها ايجاد ميكند آنگاه براساس اين جهان بيني جديد دست به تغيير جامعه ميزند[15].
براي تبيين نسبت رهبران و توده ها نظريه ديگر مائو به نقش بالفعل سازي رهبر كاريزماتيك اشاره دارد اما چگونگي آن را ناظر به شرايط مي داند. در حاليكه مائو آگاهي بالقوه توده ها را مدنظر داشت. شرايط را مي توان انسجام و همبستگي توده ها، شرايط اقتصادي و تعاملات طبقه صاحب قدرت و .....دانست. گرين در بررسي نقش رهبران در بسيج انقلابي معتقد است كه به نظر اكثر محققان جامعه شناسي انقلاب اين رهبران نيستند كه انقلاب را ميسازند. رهبران شرايط مساعد انقلابي را تشخيص ميدهند تاكتيك جنبش را تعيين ميكنند زمان بندي اقدامات را مشخص ميكنند ولي راهبرد و جهت كلي انقلاب خارج از اختيار آنهاست رهبران بر اساس انديشه هاي خود وضعيت موجود را تفسير ميكنند و ديد قابل فهم و منسجمي به پيروان ميدهند. آگاهي رهبر انقلابي از اوضاع و شرايط است كه سبب شروع كنش انقلابي و بسيج توده اي ميشود. گرين معتقد است كه هرچه ايدئولوژي انقلابيون غير منسجم تر باشد و سازمان انقلابي ضعيف تر باشد نقش رهبري انقلاب در بسيج انقلابي برجسته تر و مهم تر مي شود. جالب توجه آن است كه با توجه به نقش رهبري امام خميني در انقلاب اسلامي گرين پيش بيني ميكند كه پس از امام خميني نظام از هم خواهد پاشيد[16]
امكان هم مرزي بين نطريه نخبه گرايانه و توده گرايانه در منظري كه چرايي ايجاد جامعه توده وار را توضيح مي­دهد وجوددارد وقتي وفاداري هاي گروهي به دلايلي محو شود جامه توده وار اتفاق مي­افتد يا نخبگان و غير نخبگان فاقد گروه­بندي هاي اجتماعي گردند هر گروه در دسترس ديگري قرار مي­گيرد و به ويژه غير نخبگان براي تجهيز توسط نخبگان قابل دسترسي اند.[17]

3- نخبه گرايي:
نظريه نخبه گرايانه عنصر اصلي تحول را نخبگان مي داند. عموماً نخبگان به گروهي كه در مناسب قدرت قرار دارند اطلاق مي شود. بعد نخبگان عنصري اساسي در هر فرمول اجتماعي است چه اين فرمول مربوط به ثبات اجتماعي باشد و چه مربوط به دگرگوني اجتماعي، تغييرات نخبگان بخوبي مي تواند نمايانگر تحولات چشمگيري در جهت گيري ارزشي يا ساختار اجتماعي يك جامعه خاص باشد. چنين تغييراتي همچنين مي تواند منادي تحول ارزش هاي آن جامعه در آينده باشد. لاسول معتقد است كه براي تعيين ميزان تغييري كه در اشخاص حكومت كننده حاصل شده است مسئله اساسي بررسي پيشينه طبقاتي آنان نيست مهم ترين مساله آن است كه تغيير مزبور نمايانگر چه تغييري در مناسبات اجتماعي است ... با كار بست تعريف لاسول كودتاي مصر را نيز مي توان بخشي از يك انقلاب دانست چرا كه خاستگاه طبقاتي سرهنگاني كه ملك فاروق را در سال 1952 بر كنار ساختند با خاستگاه طبقاتي حكام مصر پيش از كودتا تفاوت داشت[18].
در اين ديدگاه تغيير در نخبگان قدرت به معناي تغيير در ديگر حوزه هاي جامعه نيز خواهد بود. هسته ي اصلي تحرك اجتماعي نخبگان قدرت هستند.
با تغيير نگاه به نخبگان و توسعه معنايي آن به افرادي كه واجد آگاهي فراساختاري از وضعيت جامعه هستند، در نگاه مي توان وجه تفاوت نظريه او با ديگر ماركسيست ها را دريافت. اين نگاه او به نخبگان اجتماعي در كنار نگاه منفي به توانايي معرفتي توده ها، نقش حزب پيشرو در انقلاب ماركسيستي كه با اصل دترمنيسم يا ماترياليسم دياكتيك ماركس صريحاً در تضاد است را پررنگ مي سازد. موضوع اصلي اي كه لنين بسط داد اين بود كه اگر كارگران را به حال خود رها كنيم آگاهي طبقاتي زاينده انقلاب ايجاد نمي شود. برعكس تاريخ همه كشورها نشان مي دهد كه طبقه كارگر با تكيه صرف بر نيروهاي خودش تنها قادر به تحصيل آگاهي اتحاديه اي است يعني به لزوم متحد شدن در اتحاديه ها براي مبارزه با كارفرمايان و تلاش در جهت تسلط يافتن بر حكومت به منظور تصويب قوانين ضروري براي كارگران اعتقاد مي يابد[19].
در تداوم خط لنين براي تحول در نظريه ماركسيستي، گرامشي به نحوي براي جبران ضعف تحليل نظريات ماركسيستي كه از پيش بيني واقعي روندهاي سياسي اروپاي صنعتي ناتوان مانده بودند، سلطه فرهنگي طبقه سرمايه داري را مانع حركت طبيعي توده ها در شكستتن نظام سرمايه داري دانست و برداشتن اين مانع را ممكن نداست مگر با استفاده از كساني كه از اين سلطه فرهنگي بيرون هستند. او روشنفكران ارگانيك طبقه كارگر را جايگزين حزب پيشرو لنين كرد. از نظر گرامشي نقش روشنفكران ارگانيك طبقه كارگر ، نفوذ و شكستن تدريجي موانع فرهنگي نظام حاكم است كه خود به تدارك يك جنبش فرهنگي و اخلاقي نياز دارد . [20]
البته وي نقش حزب را به كلي منتفي ندانست و آن را براي توليد روشنفكران ارگانيك واجد نقش مي دانست. مشكل طبقه كارگر توليد روشنفكران ارگانيك خود است . يك راه براي اين كار جذب روشنفكران سنتي و يا تغيير جهت دادن روشنفكران ارگانيك طبقه بورژوازي است . راه ديگر توليد اين روشنفكران به كمك حزب وابسته به طبقه كارگر است . در واقع حزب يك سازماني از روشنفكران ارگانيك است و مي تواند يك روشنفكر جمعي تلقي شود. در هر صورت ، تا زماني كه طبقه كارگر روشنفكران ارگانيك خود را كه نقش خطير تدوين و تبليغ ضد فرهنگ طبقه كارگر و تدوين و منسجم كردن خواسته هاي آن ، و مبارزه فرهنگي را ايفا كنند ، ندارد ، نمي توان به شكل گيري آگاهي راستين در طبقه كارگر و انقلابي شدن آن اميد داشت . [21]
مرز مشترك بين توده گرايي و نخبه گرايي در تعيين عنواني است كه براي تنوع رهبران انقلابي حاصل مي شود. يعني رهبراني كه كارايي كاريزما بودن را نداشته، از طرف ديگر توده ها ويژگي هاي يك حركت توده گرايانه را دارند. هافر اين مسئله را با تفكيك حوزه هاي عمل انقلابي انجام داده است هافر سه نوع رهبران را از هم تميز مي دهد:
1-سخنوران و و نظريه پردازان
2- گروه ديگر متعصبان تند رو هستند كه عملاً جنبش را به راه مي اندازند.
3- نوع سوم رهبران ، مردان عمل هستند كه اختيار را از دست متعصبان خارج و با قدرت مخالفت ها را سركوب مي كنند . [22]

4- چيستي بيداري اسلامي:
بيداري اسلامي در نظريه جامعه شناسان و و مسائل بين الملل اگر مورد توجه قرار گيرد به عنوان حركتي جمعي براي تغيير در مناطق خاورميانه وشمال آفريقا مشخصاً از آغازين روزهاي سال 2011 ميلادي كه به اسقاط حكومت هاي مستقر در تونس و مصر و تزلزل در حاكميت يمن و بحران سياسي در بحرين منجر شد، اطلاق مي شود. اين معنا در اصطلاح ادبيات سياسي به عنوان بهار عربي شناخته مي شود. لذا چند مولفه اين تلقي از تحركات كشورهاي اسلامي عبارتست از:
الف- بازه زماني كه لزوماً ‌آغاز آن زماني است كه اقدام شهروند تونسي براي خودسوزي مقابل شهرداري به­لحاظ رسانه اي مورد توجه قرار گرفته و در پي آن حركت هاي اعتراضي شهروندان تونسي دامنه بيشتري گرفت و به مصر و ديگر كشورها سرايت كرد. بنابراين قبل از آن را حداكثر بتوان، زمينه اجتماعي سياسي شكل گيري اين جنبش دانست.
ب- اين حركت بهاري است كه مستلزم زمستاني نيز هست. يعني دستگاه رسانه اي و علمي غرب خواهان القاء اين است كه انقلاب هاي منطقه تحت شرايطي بقا و تداوم خواهد يافت و بخصوص آنكه در تلاش براي مهار انقلاب اسلامي ايران بتوان خزان در انقلاب ها را نشان داد. پيشبيني از انقلاب ها را مقرون به ضعف و فتور در سياست و حكومت ملت هايي كه به آرمان بيداري اسلامي بخصوص مقابله با استكبار جهاني پايبند باشند مي دانند.
ج- اين يك رخداد عربي انساني است نه اسلامي، حركتي است دموكراسي خواهانه و آزادي طلبانه كه مي تواند در چارچوب تمنيات غرب براي توسعه دموكراسي در جهان هم جاي بگيرد. وجه مميز اين حركت از مشابهات آن در قرقيزستان اوكراين و گرجستان در دهه آخر قرن گذشته عربي بودن آن است. لذا براي اينقيام ها نيز اسامي متناسب با چارچوب انقلاب هاي رنگي تدارك ديده شد.
د- بيداري اسلامي يا بهار عربي يعني همين حضور عمومي و فراگير گروه هاي اجتماعي در خيابان و اعتراض به وضع موجود وتلاش براي تغيير در حاكميت ملي و مبناي مشروعيت آن از سنتي به دمكوكراتيك. لذا ايدئولوژي انقلابي موضوعيت بالاصاله نداشته و اين روندي طبيعي است در حركت عمومي جهان به سمت دموكراسي خواهي. در همين چارچوب سياست آمريكايي براي ايجاد انحراف (از نظر ما) در روند انقلاب ها نيازمند آن است كه بهار عربي پروژه اي در راستاي طرح خاورميانه بزرگ شناخته شود. و لذا حضور آمريكا در ليبي و سوريه نيز در راستاي حمايت از تداوم طرح خاورميانه بزرگ توجيه شود. مشخصاً بهار عربي پروژه دموكراسي خواهي منصرف از ايدئولوژي است. نگاه به بهار عربي نگاه جامعه شناسي انقلاب ها از نظر فرايند وقوع آشوب ها وبروز هيجانات عمومي است.
و- نسبت بين بهار عربي و انقلاب اسلامي از دو ديدگاه قابل پيگيري است اولاً در راستاي مولفه دوم كه مستلزم انزواي سياسي اقتصادي علمي وزوال تمدني ملت هاست اگر مانند انقلاب اسلامي بر مقابله با استكبار پافشاري شود. و ديدگاه دوم با ملاحظه مولفه چهارم است يعني به فرض پذيرش اينكه انقلاب اسلامي چارچوب تحليلي مستقل و منحصر به فرد در چارچوب هاي ايدئولوژيك قابل تفسير باشد، بهارعربي يك حركت و انقلاب غير ايدئولوژيك است.
اين توضيح در مورد نگاه گفتمان غربي به بيداري اسلامي گفته شد تا فهم نگاه معظم له به بيداري اسلامي در قياس با آن روشن تر باشد. در يك نگاه كلي امام خامنه اي بيداري اسلامي را يك جريان فرهنگي سياسي مي دانند قبل از آنكه درچارچوب روش هاي جامعه شناسي انقلاب بتوان آنرا قرار داد. بيداري اسلامي روندي ايدئولوژيك است كه بايد آنرا از حركت هاي اعتراضي كه منجر به سقوط رژيم هاي سياسي مي شود تفكيك كرد. بهار عربي مفهومي است براي ارزيابي حضور مردم در ميدان التحرير ولي بيداري اسلامي در نظر مقام معظم رهبري فراتر از آن، مفهومي است واقعي دال بر خودآگاهي و بازيابي هويتي مسلمين درسراسر جهان، مفهوممخالف بيداري اسلامي بحران هويت در كشورهاي اسلامي است. بحران هويت مستلزم خط مشي هايي است كه منجر به سلطه سياسي و اقتصادي غرب در منطقه شده است. خود بحران هويت ناشي از سلطه فرهنگي غرب است.بر همين اساس مي توان به سياق توضيح مولفه هاي بهار عربي، مولفه هاي زير را در نگاه معظم له به بيداري اسلامي لحاظ كرد.
الف- بيداري اسلامي روندي است كه حداقل عمق تاريخ آن انقلاب اسلامي ايران است. گرچه به اعتقاد معظم له تحركات دهه 60 ميلادي نيز شايد بيداري اسلامي دانسته شود ولي رگه هايي از آن قابل پيگيري است. به لحاظ تاريخي بيداري اسلامي ريشه در تاريخ اسلام دارد، آغاز آن مشخصاً به عنوان بيداري يعني بازگشت از غفلت، انقلاب اسلامي ايران است. اين سرّ مقدس؛ يعني انگيزه و عزم قيام، بتدريج در ذهنيت ملت مصر قوام يافت و شكل گرفت و در لحظه‌ي مناسب تاريخي، عريان در صحنه‌اي پرشكوه به ميدان آمد[23].
ب- چنانكه عمق تاريخي بيداري اسلامي بيش از برآوردي است كه فضاي رسانه اي غرب دارد. افق تاريخي آن نيز نمي تواند با تحليل هاي جهاني سازي غرب قابل تبيين باشد. به اين معنا كه آينده بيداري اسلامي شكل دادن به جهاني جديد است. فراتر از آنچه غرب با اتكاء به پروتكلهاي دانشوران صهيون دنبال مي كند، معظم له اين تغيير را فراتر از رفت و آمد حكومت ها و نظام هاي سياسي مي دانند.
ج- بيداري اسلامي، به تبع عمق تاريخي آن يك جريان فرهنگي سياسي اسلامي است. شواهد اسلامي بودن آن دقيقاً‌همان واقعيت هايي است كه ديگران براي انساني توصيف كردن بيداري اسلامي استفاده مي كنند. در واقع مردم مسلمان منطقه به خاطر مسلمان بودن خواستار احياء عزت، كرامت و نقش خود در اداره كشور و تعيين سرنوشت خويش هستند. "حس عزت و كرامت انساني و اسلامي را براي خودمان مغتنم بشماريم. اينها وقتي در يك جامعه‌اي زنده بشود، اين جامعه همان حركت اسلامي را، همان خط نبي معظم اسلام را يقيناً دنبال خواهد كرد. .... امروز دنياي اسلام متوجه شده است. اين حركاتي كه امروز در برخي كشورهاي شمال آفريقا و منطقه‌ي خاورميانه مشاهده ميشود، همان استفاده و استضائه‌ي از نور اسلام و استفاده‌ي از جهتگيري دست مبارك پيغمبر اكرم است. لذاست كه آينده‌ي اين منطقه، آينده‌ي اين كشورها، به توفيق الهي، به حول و قوه‌ي الهي، آينده‌ي روشني است".[24]
د- بيداري اسلامي پيش از آنكه يك حركت اعتراضي اجتماعي در خيابان و ميادين باشد نهضتي انديشه اي و ايدئولوژيك است كه در سطوح مردمي پيگيري مي شود. "بيداري اسلامي است؛ يعني حالت برانگيختگي و آگاهي‌اي در امت اسلامي كه اكنون به تحولي بزرگ در ميان ملتهاي اين منطقه انجاميده و قيامها و انقلابهائي را پديد آورده "[25] مبناي آن فطرت اسلامي است. به عبارت ديگر رفت و برگشت هاي سياسي اجتماعي در حافظه تاريخي ملت ها منجر به انباشت ايده ها و آرمانهايي است كه دين مبين اسلام آنها را در شكل و چارچوب تئوريك عرضه مي كند. اين تكامل در فهم عمومي از واقعيت هاي اجتماعي و سياسي منجربه شكل گيري روح جمعي خواهد شد كه خود به حاكميت اين گفتمان عمومي جامعه بر ديگر گفتمانهايي كه جريانهاي اقليت نخبگي يا انقلابي غيرمردمي دنبال مي كنند مي شود و غالباً‌ آنها را نيز مجبور به همراهي با خود مي كند. و در قالب ادبيات، شعر و مطالبات دانشجويي و صنفي خود را نشان مي دهد. و نهايتاً اين امر به يك قيام عمومي براي تغيير بنيادين اوضاع منجر خواهد شد. اين ذهني گرايي نيست و روايتي است از واقعيت موجود. "سخن از بيداري اسلامي، سخن از يك مفهوم نامشخص و مبهم و قابل تأويل و تفسير نيست؛ سخن از يك واقعيت خارجيِ مشهود و محسوس است كه فضا را انباشته و قيامها و انقلابهاي بزرگي را پديد آورده و مهره‌هاي خطرناكي از جبهه‌ي دشمن را ساقط كرده و از صحنه بيرون رانده است"[26]
و- طبيعتاً‌ نسبت بيداري اسلامي با انقلاب اسلامي ايران، نسبت الهامگيري و الگوگيري است. اولاً اصل جنبش ايدئولوژيك بيداري اسلامي در مواجهه با غفلت زايي غرب از انقلاب اسلامي به عنوان يك حركت عمومي ضد سلطه غربي آغاز شد گرچه زمينه هاي آنرا در گذشته و با تاثير گذاري نخبگان و انديشمندان سراسر جهان اسلامي بايد دنبال كرد. ولي انقلاب اسلامي اولين واقعيتي است كه در مورد سلطه غرب و روندي كه مدرنيته طي مي­كند به همه مسلمين و انسانها هشدار جدي داد.
به­‌هرحال استحاله ارزش ها عنصر اصلي و تمام حقيقت بيداري اسلامي است. اين مسئله در انديشه هاي غربي به عنوان تحول ارزش مورد تحليل قرار گرفته و در كنار حركت هاي فيزيكي براي تغيير قرار مي گيرد. در واقع تفاوت بيداري اسلامي با نظريه هاي انقلاب در غرب پيشيني و پسيني بودن آنهاست. بسياري از نظريه پردازان استحاله ارزش ها را نقطه عطف و شايد مهمترين وجه مشخصه يك انقلاب به شمار مي آورند اين مطلب به ويژه درباره نظريه پردازان غيرماركسيست صادق است. البته نه به اين معنا كه استحاله ارزش ها تنها معيار مورد استناد در مورد انقلاب باشد چرا كه در واقع نيز چنين نيست. تغيير شخصيت ها و خشونت نيز حائز اهميتند اما براي اندازه گيري ميزان تحولي كه در پيامد انقلاب رخ مي دهد استحاله ارزش ها مقياس اساسي تر است[27].
از آنجا كه سياست در انديشه امام خامنه اي ناظر به جهت گيري هاست فراتر از جايگاه هاي معين سياسي وتغيير آنها، لذا بيداري اسلامي، يك تحول ارزشي است. حتي به محاكمه كشيدن ديكتاتوري مثل مبارك بيش از آنكه به لحاظ سياسي ارزيابي شود، به لحاظ ارزشي و تاريخي ارزيابي مي شود «در مورد منطقه هم حوادث - همين طور كه گفتم - فوق‌العاده است. واقعاً ابعاد آنچه كه در مصر و در تونس و در يمن و در بعضي از مناطق ديگر دارد اتفاق مي‌افتد، الان قابل محاسبه نيست؛ ابعاد اين خيلي عظيم است. اين آوردن نامبارك مصر توي قفس و وارد دادگاه كردن، اصلاً يك حادثه‌ي پرمعناي عجيبي است. مسئله فقط مسئله‌ي اينكه يك رژيمي رفت يا يك قدرتي رفت و يكي ديگر جايش مي‌آيد، نيست؛ از اين خيلي عميق‌تر است.[28]»
آنچه در تحليلهاي غربي مهم است تغيير ارزشها در پي تغيير در حاكميت است. مبتني بر چارچوب نظري برآمده از انديشه امام خامنه اي نمي توان براي ايرلند شمالي انقلاب قايل شد. آن تغيير يك تحول در ساخت نظام اداره بوده است. تغيير ارزشي را نيز نمي توان منتسب به قشر خاصي از جامعه منجمله نخبگان سياسي يا نخبگان انديشه اي دانست. آنچه در موضوع تحول ارزشي مهم است تحول در افق آرماني كليت اجتماع است. نه يك منطقه خاص.
با استفاده از نظريه معظم له مي توان گفت بيداري اسلامي لزوماً همراه با كنار نهادن دولت هاي روز جهان اسلام هم نيست و نبوده، بيداري اسلامي از آنرو كه امري فراحكومتي است، حتي مي تواند در شرايطي براي دولت هايي كه امروزه ساقط شده اند يا در شرف سقوطند در عرصه بين المللي مايه توازن مثبت قوا هم باشد. خطاست اگر كساني در دنياي اسلام تصور كنند كه حركت بيداري اسلامي در بين جوانان، به ضرر دولتهاي اسلامي است؛ نه، دولتهاي اسلامي به بركت بيداري اسلامي مي‌توانند عزتي را كه قدرتهاي استكباري از آنها گرفته‌اند، به خودشان برگردانند[29].
اين در صورتي است كه بپذيريم بيداري اسلامي يك جنبش فكر مردمي است كه به اقتضاء شرايط، پيامدهاي عملي مختلفي دارد لذا در شرايطي كه معظم له اين تحليل را ايراد فرموده اند، بيداري اسلامي مستلزم نفي حكومت هاي مستقر هم نبوده است. در واقع بيداري اسلامي را بايد از وضعيت ايده آل جدا دانست.
5- توازن مردم گرايي و نخبه گرايي:
توازن نخبه گرايي و مردم گرايي بررسي نسبت ميزان تاثير هر يك از نخبگان يا مردم در ايجاد بيداري اسلامي است. در ادبيات علوم سياسي كاربرد واژه مردم گرايي تحت شعاع توده گرايي است. در نظريه امام خامنه اي نمي توان براي نظريات توده گرايانه جايگاهي يافت. توده گرايي مستلزم رابطه يك سويه آحاد افراد با رهبر كاريزماتيك است. توده گرايي جداي از آنكه براي تبيين بيداري اسلامي به دليل عدم سنخيت موضوع -از آن جهت كه توده گرايي براي تبيين انقلاب هاست- و استلزام توده گرايي به نفي بيداري اسلامي -چرا كه اصل حصول يك آگاهي عمومي را نفي مي كند- نامتناسب است. در مقابل، نخبه گرايي نيز سنخيت لازم تحليلي با بيداري اسلامي را نخواهد داشت. واژه مردم گرايي ميتواند دلالت بيشتري بر روند بيداري از اين جهت داشته باشد. در كاربرد مردم گرايي بايد جايگاه نخبگان را مشخص كرد و لذا اجمالاً مي توان گفت در بستر مردم گرايي بايد جايگاه نخبگان را تعيين كرد.
تعيين جايگاه و قياس مردم گرايي و نخبه گرايي را نمي توان كمي سازي كرد. و براي آن مدل هاي عددي براساس شاخص هاي كمي ترسيم كرد. اين يك نسبت كيفي و گفتماني است. اصولاً از نظر امام خامنه اي تحليل بيداري اسلامي به اين معنا درروش هاي تحليل سياسي متعارف كه غالبا با همين اهداف روشي طراحي ميشوند قابل تحقق نيست. «اينها چيزهائي است كه اصلاً در ارزيابي‌هاي متعارف نميگنجد؛ خيلي چيز عظيمي است. خب، ما در يك چنين شرائطي قرار گرفتيم كه براي جمهوري اسلامي يك افق روشنِ عجيبي را ترسيم ميكند.»[30] بررسي حركت هاي ضداستعماري كه بعد از انقلاب اسلامي و در قالب دو موج اواخر دهه 70 و اوايل دهه 90 رخ داد نشانگر اين است كه تراكم آگاهي هاي ديني انقلابي مردم منطقه نمي تواند در چارچوب تحليلهاي غالب در ادبيات سياسي باشد. در واقع آنچه غرب انتظار آنرا داشته است يك حركت دموكراسي خواهانه بوده است. در مطالعات روندشناسي غربي براي كشورهاي در حال توسعه و توسعه نيافته براساس مدل هاي توسعه سياسي نفي تعلقات سنتي مشخصا در حوزه مشروعيت سياسي حاكميت ها به عنوان آينده محتوم تحولات اصلاح طلبانه و يا حداكثر انقلاب­هاي عاري از خشونت معرفي مي­شد. بواقع حقيقت بيداري اسلامي كه حركت هاي برشمرده شده برخاسته از آن است، در دستگاه منطقي تحليل سياسي غرب غيرقابل تحمل است.
غرب بر مبناي جامعه شناسي و تحليل روندهاي قدرت در دنيا احتمال بازيابي هويت ديني در دنيا را نمي­داده است. در تحليل هاي توده گرايانه كاريزماتيك امكان رابطه كاريزمايي بر مبناي دين وجود ندارد. اضمحلال هويت ديني در قرن بيستم و داعيه مرگ هويت هاي ديني پيش بيني بيداري اسلامي را ناممكن ساخته است. "بعد از آني كه در طول سالهاي متمادي كوشش شده بود كه هويت اسلامي خرد شود، له شود، وقتي اين انقلاب به وجود آمد، وقتي قامت برافراشته‌ي امام بزرگوار ما در منظر مردم مسلمان عالم پديدار شد، همه احساس كردند كه يك هويتي، يك شخصيتي، يك اصالتي پيدا كرده‌اند. همين موجب شد كه در شرق و غرب دنياي اسلام نشانه‌هاي بيداري مسلمانان پديدار بشود[31]
براي تحليل چرايي اين تفاوت در واقعيت با تحليل­هاي غرب ايشان اولا شخصيت امام را ذكر كرده­اند. ذكر شخصيت امام را بايد در همين چارچوب نفي كاريزماتيك بودن بيداري اسلامي درك كرد. قامت برافراشته امام شاخصه هويت ديني بود نه رهبري كاريزمايي بر مبناي رابطه عاطفي. چراكه از يك نظر مرجعيت تاثير امام ناظر به تحرك سياسي نيست، و از نظر ديگر امام مظهر يك تفكر و گفتمان جديد ديني براي همه مسلمين بوده است. تفكري كه چه بسا با انديشه هاي بسياري ازنخبگان ناسازگار بوده است. به واقع امام روايي اسلام ناب را در فضاي تحميل قرائت هاي مختلف از دين تسهيل كردند. معظم له امام را چنانكه امام موسي صدر بيان كرده است، شاخص اسلام ناب و تفكر فرامذهبي انساني مي دانند[32] و اين شاخص ايجاد موج گفتماني در آحاد مسلمين را موجب شده است.
از نظر معظم له ابتدا توده مردم مسلمان به تفكر امام باور پيدا كردند سپس نخبگان از آنها تبعيت كردند. "يك روزي بود تصور ميشد هر چه كه قدرتمندان و قلدران و گردن‌كلفتهاي عالم - حالا در يك وضع آمريكا، در يك وضع شوروي سابق - بخواهند، همان خواهد شد و سياسيون چاره‌اي ندارند جز اينكه بر طبق ميل آنها رفتار كنند. امروز اين باور در بين ملتها كه اصلا وجود ندارد، در بين سياستمداران و نخبگان سياسي همبسيار اين باور ضربه خورده است. بايد ايستاد، بايد ايستادگي كرد»[33]
نكته دوم در بيان چرايي مزبور اين است كه روند تاثير امام برآحاد امت اسلامي و توده ها اولاً بواسطه شخصيت منحصر به فرد ايشان بوده وثانياً بواسطه انقلاب اسلامي و تغيير وضعيت مردم ايران. مردم ايران كاركرد رسانه براي ابلاغ پيام امام و بسيج فكري در جهان اسلام را ايفا كرده است. اصولاً‌ ملت ها بيش از آنكه از نخبگان وگروه هايي كه داعيه مرجعيت هستند تاثير پذير باشند از مردم ديگر و جاي­-گاه هاي(فضا زمانهاي) مردمي تاثيرپذيرند. نقش تاثير امام (ره) نيز بواسطه جايگاه مردمي ديني ايشان بود "شما صبر كرديد، مقاومت كرديد، مقاومت را از نسلي به نسل ديگر منتقل كرديد؛ و اينها امروز اثر بخشيده است، امت اسلامي بيدار شده است"[34].
راهبرد اعمال تاثير انقلاب اسلامي در بيدار شامل وساطت گروههاي مقاومت منطقه نيز خواهد شد. عينيت مقاومت ملت ايران به عنوان يك الگوي الهام بخش جهاني براي مردم منطقه بواسطه مقاومت اولين گروه هاي الهام گرفته از انقلاب اسلامي يعني مقاومت اسلامي حماس در فلسطين و حزب الله در لبنان بوده است. "نهضت بيداري اسلامي است كه سراسر منطقه را فرا گرفته و فصل تازه و تعيين كننده‌اي در سرگذشت امت اسلامي گشوده است.... بخش مهمي از نيرو و حماسه‌ي خود را از قضيه‌ي فلسطين گرفته است." [35]
شواهد عيني مردمي بودن و فاصله داشتن بيداري اسلامي از يك جنبش نخبگاني را مي توان ناظر به دوگانگي سازش مقاومت در دو طيف مقاومت مردمي حماس و حزب الله در كنار سازش پذيري نخبگان سياسي فتح و برخي ديگر از گروه هاي سياسي منطقه دانست. اصولاً حركت مردمي از نظر آكادميسين­هاي غرب با مشخصه كاستي در عقلانيت سياسي شناخته مي شود كه راجع است به تفاوت برداشت ها در مورد موضوع عقلانيت. بر همين اساس مي توان اشتباه آمريكا در ورود به جنگ عراق وخروج ناكام آنها را دريافت تحليلگران غربي از فهم عقلانيت سياسي ديني كه تركيب پيچيده­ايي است از سه مولفه عزت حكمت مصلحت در تصميم گيري و اقدام توسط ملت هاي منطقه بخصوص عراق عاجز هستند دانست. اين عقلانيت سياسي ديني برآمده از گفتمان است كه بيداري اسلامي بوجود آورده است. در واقع مبناي اين كلام آن است كه عقلانيت سياسي قابل توليد است و امري اجتماعي است نه جهاني. "اين موج بيداري اسلامي است كه عراقي‌ها را اين‌طور بيدار كرده است. اين طرح جديد كار خودش را كرده؛ يك فرهنگ جديد، يك فكر جديد و يك مسير جديد براي بشريت مطرح كرده است. عصبانيت‌ها و اشكالات مربوط به اين است"[36].
مجموعاً مي توان تحقق بيداري اسلامي در آحاد امت اسلامي را معلول دو روند ايجابي وسلبي دانست، به لحاظ ايجابي انقلاب اسلامي وتوفيق ملت ايران در تداوم نظام جمهوري اسلامي است كه اميد بخش ملت هاي مسلمان است. كه ثبات و استمرار و استقرار نظام جمهوري اسلامي از جمله‌ي مهمترين عواملي بوده است كه ملتهاي منطقه و ملتهاي مسلمان را اميدوار كرده و ميتوان گفت نقش مؤثري در ايجاد اين حركت عظيم اسلامي منطقه و آزادي و بيداري ايفاء كرده[37].
به نظر مي رسد بيانات معظم له در اين مورد ناظر است به نگاهي كه غرب در مورد بهار غربي داشته و نهايت بهار عربي را اضمحلال، و افتادن كشور هاي عربي در دامن غرب و ليبراليسم مي داند. در واقع معظم له در مورد دوگانه پايداري بر اصول به قميت ركود يا انزوا و نابودي نظام با تسامح در اصول و عقب نشيني از مواضع اصولي براي كسب وجهه بين المللي، حمايت قدرت هاي بزرگ ودستاوردهاي علمي واقتصادي، گزينه سومي را مطرح مي كنند و آن وابسته بودن بقا، رشد و تكامل نظام هاي اسلامي به پايبندي بر اصول و اسلامگرايي[38]. واين گزينه را در تداوم انقلاب اسلامي درچهره نظام جمهوري اسلامي تمثل يافته مي دانند. به لحاظ جامعه شناسي اين تمثل و تجسد بهترين رسانه الهام بخش به ديگر ملت ها و مردم است.قبل از آنكه فعاليت هاي رسانه اي، ادبيات سازي­ها و آموزش­هاي ايدئولوژيك موثر باشند. ضمن آنكه در اين شرايط توده­هاي مردم از همه اقشار و عقايد و قوميت ها بيش از نخبگان جذب ايدئولوژي انقلابي اسلام ناب خواهند شد. اين ايستادگي در شرايط نزاع براي كسب و حفظ قدرت ملي در عرصه بين الملل نمود بيشتري خواهد داشت. "بيداري مسلمانان در همه‌ي نقاط مسلمان‌نشين عالم و در كشورهاي اسلامي به بركت بيداري ملت ايران است، و ملت ايران به بركت رهبري امام بزرگوار - كه جان خود را به ميدان آورد، سينه‌ي خود را در مقابل تيرهاي دشمن سپر كرد و صادقانه حرف زد و صادقانه عمل كرد - پا در اين ميدان عظيم گذاشت"[39]
به لحاظ سلبي نيز بيداري اسلامي واكنشي است به عملكرد بد غربي ها در منطقه و جهان. عقلانيت سياسي مدرن كه بعضاً نخبگان و روشنفكران آنرا مستمسك تحليل خود از اوضاع جهان قرار مي­دهند مانع از آن است كه فجايع آمريكا و متحدانش را با ديده نقش حقوق انساني و تضييع كرامت انساني و اسلامي انسانها ببينند. اين مانعي است كه براي مجموعه توده ملت ها وجود ندارد. معظم له به برخي از اين موارد كه منجر به بيداري اسلامي به معناي حصول آگاهي نسبت به سوء نيت غرب در اقدامات ضدانساني با شعارهاي فريبنده است اشاره مي فرمايند. در حقيقت آنچه بيداري اسلامي را تحت عنوان بيداري به لحاظ علمي مطرح خواهد كرد پي بردن انسانها به سوء فهمي است كه تا بحال داشته اند. به نظر مي رسد مسلمين در مورد غرب و بخصوص آمريكا بعد از خروج انگليس از منطقه در دهه 50 ميلادي دچار سوء برداشت شده اند و اعتماد بدون دليل را بناي مواجهه با غرب قرار داده اند. معظم له اهانت به قرآن كريم در آمريكا را براندازنده چهره ضد ديني آمريكايي مي دانند كه در شعارهاي خود با اسلام رحماني و فارغ از خشونت (به تعبير آنها) موافق است. خوشبختانه حوادث بيداركننده‌اي هم وجود داشته است و دارد. اين حوادث گوناگون، هجمه‌هاي مختلف، همين حادثه‌ي ننگين اهانت به قرآن شريف و عزيز در كشور آمريكا، بيدار كننده است؛ اينها آن زنگهائي است كه ميخورد تا انسان در خواب غفلت فرو نرود، خواب انسان سنگين حوادث نشود، از پيرامون خود غافل نشود.[40] آمريكا و غرب از انجام اين اعمال روند عادي سازي حرمت شكني و تقدس زدايي را دنبال مي كرده است كه با توجه به بيداري اسلامي به نظر مي رسد شكست خورده ودراينجا نيز عامل ضعف چارچوب تحليلي را بايد در نظر گرفت.
علاوه بر اين، جنايات ضد بشري غرب در عراق و افغانستان نيز موج سوم از نمود بيداري اسلامي را تقويت كرده است. "آن جوان عراقي كه در خيابان و خانه‌ي خود، تانك و چكمه‌ي چكمه پوشان بيگانه را مي‌بيند، احتياج به تحريك ندارد. كجاي دنيا جوانان و مردان غيور و زنان شجاع يك جامعه حضور اشغالگران را تحمل كردند كه اينها تحمل كنند؟ هيچ جا تحمل نكردند، اينها هم تحمل نخواهند كرد؛ بنابراين محرك نمي‌خواهد"[41]
مجموعه اين عوامل سلبي و ايجابي باعث شده است كه بيداري اسلامي يك حركت اساساً مردمي باشد، مردمي بودن اين حركت به معناي پايه هاي معرفتي مردمي يا به تعبير غلظ عوامانه است. نظريه مقام معظم رهبري در مورد بصيرت و شناخت در حوزه سياسي مبتني است بر ارجاع مصاديق و شبهات به اصول و فهم پيچيدگيهاي سياست با استفاده از راهبردهاي نظري ساده شده اي مشتمل بر تقابل خير و شر و حق و باطل، پيروزي حق بر باطل، ترجيح قواي معنوي بر ابزار مادي، و عدم تسامح در قبال مواردي كه مشتمل بر ازاله حقوق اوليه انساني است و نيز حرمت و كرامت انساني وضرورت حفظ آن. مجموعه اصول برشمرده شده توسط عوام مسلمين پذيرفته شده و مبدأ رجوع به اسلام ناب خواهد بود. در حاليكه نخبگان بعضاً در برابر برخي پيامدهاي مثبت و منفي ترك يا پايبندي به اين اصول تحليلهاي با متغيرهاي خارج از چارچوب معرفتي ديني را بكارگيري مي كنند. همين تفاوت راهبرد معرفتي منجر به تفاوت در فهم سياست جهاني شده و در اين حركت بيداري اسلامي نخبگان را تابع مردم قرار مي دهد. معظم له حاكميت روح دينداري در مردم ايران و منطقه را عامل اصلي بيداري مي دانند. روح دينداري در قلب انسانها كه مركز فرماندهي آنها است حاكم است. از نظر معظم له اين يك موج الهي است كه توده ها در برميگيرد. "امروز دلهاي امت مسلمان نسبت به اسلام گرايش بي‌سابقه‌يي در طول قرنهاي متمادي پيدا كرده است. بعد از تسلط سياسي و فرهنگي غليظ و گسترده‌ي غرب و شرق در طول دهها سال بر كشورهاي اسلامي، امروز افق ديد جوانان دنياي اسلام و مد نگاه آنها به سوي اسلام است؛ اين يك واقعيت است" [42]حاكميت اسلام بر قلوب انسانها منافاتي با سلطه فرهنگي غرب در حوزه ذهنيت ورفتار نخواهد داشت. يعني اگر در دانشكده هاي علوم انساني كشورهاي مسلمان هم انديشه هاي غرب در حوزه علوم انساني و اجتماعي تدريس شود ولي تكافوي تغيير در جهت گيري اسلامي جوانان مسلمان را نخواهد داشت. لذا معظم له معتقدند در بيداري اسلامي، جهت نهضت و بيداري و تعيين خط مشي ها توسط مردم اتفاق مي افتد. "در اينجا اين مردم‌اند كه شعارها را ميسازند، هدفها را معين ميكنند، دشمن را شناسائي و معرفي و تعقيب ميكنند، آينده‌ي مطلوب را، اگر چه به اجمال، ترسيم ميكنند و در نتيجه اجازه‌ي انحراف و سازش با دشمن و تغيير مسير را به خواص سازشكار و آلوده و به طريق اولي به عوامل نفوذي دشمن نميدهند"[43]
لذا ايفاي نقش توسط خواص كه بعداً توضيح داده خواهد شد نيز در چارچوب همين راهي است كه عموم مردم تعيين كرده اند. بنابراين پايبندي به اين چارچوب توان ايجاد زاويه و انحراف در انقلاب ها را براي خواص منحرف ايجاد نخواهد كرد چرا كه عملكرد نخبگان يا كارگزار در چارچوب ساختاري است كه مردم تعيين كننده خودآگاه آن هستند در نظريات غربي اين از اعتماد به مردم بدون راهبري نخبگان وجود ندارد. لذا رابطه ساختار و كارگزار به يك مسئله لاينحل در جامعه شناسي سياسي غرب تبديل شده است
تحول روحي و قلبي مردم به سمت اهداف اسلامي اثري بسيار عميق تر از خواسته هاي صرفاً سياسي طبقاتي وحزبي و سياسي براي جابجا كردن حكومت ها يا سياست ها دارد. "در حركت مردمي ممكن است كار انقلاب با تأخير انجام گيرد، ولي از سطحي‌گري و ناپايداري به دور است؛"[44] جايگاه نخبگان در اين حركت را ابتدائاً بايد با شناخت مفهوم و مصداق نخبگي دانست. از نظر معظم له حداقل دو گروه نخبگان مردمي و خواص منحرف در اين حركت وجود دارند. نخبگان مردمي جزء صاحبان اين انقلاب ها هستند. آنها در حقيقت بواسطه قرار داشتن ذيل ايدئولوژي مردمي بيداري كه اسلام ناب با قرائت مسلمان قرن بيستم است، نقش نخبگي دارند. در واقع رابطه اين نخبگان با مردم لزوماً رابطه يك سويه جهت دهي و جهت پذيري نيست بلكه حوزه هاي اين رابطه بين مردم و نخبگان تقسيم شده و لذا دوسويه است. مردم و نخبگان مردمي و كساني كه از مردم برآمده‌اند، خود صاحبان اين انقلابها و متعهد به حراست از آن و ترسيم‌كننده‌ي مسير آينده و رو به تكامل آن ميباشند و خواهند بود ان‌شاءاللَّه.[45]
همين نخبگان در مواجهه با خطر انحراف حركت برآمده از بيداري اسلامي در برابر خواص منحرف نقش اصلي را دارند. "ابزار آنان، تطميع و تهديد و فريب است. تجربه‌ها نشان داده است كه در ميان خواص، هستند كساني كه اين ابزارها در آنان كارگر ميشود و ترس و طمع و غفلت، آنان را دانسته يا ندانسته به خدمت دشمن درمي‌آورد. چشم بيدار جوانان و روشنفكران و عالمان ديني بايد بدقت مراقبت كند."[46] بنابراين به عبارت روشنتر مي توان گفت در اصل بيداري اسلامي خواص منحرف نقش ايجابي نداشته، و آنها را مي توان به عنوان تكميل كننده طراحي دشمنان به عنوان عامل سلب بيداري شناخت.
نخبگان انقلابي و مردمي نيز مانند مردم متاثر از عوامل سلبي و ايجابي بوده به نوعي تشديد كننده آنها در فضاي گفتماني هستند كه ذيل مفهوم اسلامي نقش كاريزما سابقاً توضيح داده شد. "روشنفكران در دنياي اسلام با اميد تازه‌اي به ميدان آمدند؛ همان شاعران و هنرمندان و نويسندگاني كه با يأس حرف ميزدند، احساس شكست ميكردند، بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، بعد از حركت عظيم امام بزرگوار و ايستادگي‌هاي اين ملت، روحيه‌ي‌شان عوض شد، لحن كلامشان و شعرشان و قلمشان تغيير پيدا كرد؛ رنگ اميد به خود گرفت. و اين رشته سر دراز دارد"[47] درحركت برآمده از بيداري اسلامي نيز نخبگان وظيفه تبديل بيداري اسلاميبه تئوري ها ونرم افزارهاي اداره را دارند. كه اين امردر تقابل با تلاشي است كه غرب براي احياء سلطه از دست رفته خود به توسط خواص منحرف در چارچوب جنگ نرم پيگيري مي كند. "وظيفه‌ي عالمان دين، نخبگان سياسي، نخبگان علمي و دانشگاهي خيلي سنگين است. امروز مردم در اين كشورها احتياج دارند به هدايت اين نخبگان؛ چه نخبگان سياسي، چه نخبگان علمي، چه دانشگاهي و چه ديني. وظيفه‌ي سنگيني بر عهده‌ي اينهاست. اينها بايد نگذارند دستگاه استكبار با وسائل گوناگوني كه دارد، اين حركت عظيم ملتها را مصادره كند، قيام مردم را از آنها سرقت كند؛ بايد مراقب باشند. اينها بايد مردم را به سمت اهداف عاليه‌اي كه براي هر كشوري اين اهداف، اهداف و آرمانهاي والاست، هدايت كنند"[48] حوزه اي كه مردم توان تحول آن را دارند حوزه جهت گيري هاي ديني است. امري كه عمده خواص به دليل شاكله قلبي كه متاثر از وادادگي و رعب در برابر هژموني فرهنگي غرب است توان درك آنرا ندارند. و حوزه اي كه مردم نيازمند ايفاي نقش خواص هستند، امر تبديل اين جهت گيري به تئوري هاي اداره است اين حوزه را نبايد به لحاظ زماني به برهه پسابيداري متعلق دانست چه آنكه مفهوم بيداري يك مفهوم پويا و دائمي چه در مردم كشورهاي قيام كرده وچه در كشورهايي است كه در انتظار قيام هستند مي شود. به عبارت ديگر امر توليد نرم افزار اداره اسلامي براساس نظام سازي فقه ديني، امر بازتوليد بيداري اسلامي يعني جهت­گيري اسلامي انقلاب را تحرك خواهد بخشيد. و خود جزئي از حوزه فضا- زمان بيداري اسلامي است. مضاف بر آنكه نقش خواص منحرف نيز در كنش با نخبگان انقلابي مردمي، روشن تر كردن تمايزات و مرزهاي مفهومي حوزه انديشيه سياسي اقتصادي فرهنگي اسلام با غرب است كه فاصله بين سطوح نخبگي و عوامانه را كم خواهد كرد و لذا خلوص در بيداري اسلامي يعني تسري حوزه بيداري از قلوب مسلمين به اذهان و عرصه هاي توليد نظريه را تسهيل خواهد كرد؛ علاوه برآنكه خواص منحرف در همه كشورهاي اسلامي تقابل سياسي جبهه اسلام و جبهه كفر را در قالب زباني تقابل جبهه مستضعفين و مستكبرين براي عموم مردم روشنتر خواهند كرد.
معظم له از اين امر به عنوان بازخواني اصول يادكرده اند:" توصيه‌ي ديگر، بازخواني دائمي اصول انقلاب است. شعارها و اصول بايد تنقيح و با مباني و محكمات اسلام تطبيق داده شوند. استقلال، آزادي، عدالتخواهي، تسليم نشدن در برابر استبداد و استعمار، نفي تبعيضهاي قومي و نژادي و مذهبي، نفي صريح صهيونيزم؛ اينها اركان نهضتهاي امروز كشورهاي اسلامي است و همه برگرفته از اسلام و قرآن است."[49]
نخبگان و شخصيت هاي فكري عالم اسلام در اوان تقابل اسلام و مدرنيته، جايگاه تمهيد زمينه هاي ذهني بيداري اسلامي را برعهده داشتند. بازگشت مسلمين از گرايش به ارزشهاي غربي به ارزشهاي اسلامي و اقبال به ارزشهاي انساني كه مشترك اسلام و غرب است در قالب هاي مفهومي ديني، مرهون تلاش نظري و تئوريك انديشمندان مسلمان است. شك نيست كه تحولات بزرگ اجتماعي، همواره متكي به پشتوانه‌هاي تاريخي و تمدني و محصول تراكم معرفتها و تجربه‌ها است. در صد و پنجاه سال اخير حضور شخصيتهاي فكري و جهادي بزرگ جريان­ساز اسلامي در مصر و عراق و ايران و هند و كشورهاي ديگري از آسيا و آفريقا، پيش‌زمينه‌هاي وضع كنوني دنياي اسلامند.[50] عمل كردن عوامل سلبي و ايجابي بر شمرده شده سابق، لزوما ‌با وجود اين زمينه هاي معرفتي ممكن است.دراينجا بين نقش حضرت امام به عنوان عامل ايجابي با نقش عالمان بايد تفكيك و تدقيق كرد. نقش عالمان ديني، توليد زمينه هاي معرفتي وگرايشي براي مقابل با سلطه كامل فرهنگ و تفكر غربي در عالم اسلام بوده است و هدف آن ممانعت از اضمحلال كامل گرايشات ديني است. نسبت پيش گفته توده هاي مردم با انقلاب اسلامي، در حوزه نخبگان بصورت الهام پذيري تئوريك و اميدزائي كاربردي بازتوليدمي شود. از سوي ديگر، پيدايش و رشد انديشه‌هاي نوين اسلامي در چارچوب مباني و اصول اسلام و نوآوري در عرصه سياست و علم، بالندگي و پويايي مكتب اسلام را در عمل به اثبات رسانده و ميداني وسيع در برابر متفكران و روشن‌بينان جهان اسلام گشوده است[51].
بيداري اسلامي به مفهومي كه در اين مقاله پذيرفته شد، روندي است كه كماكان تداوم داشته و مبتني بر قالب سازي ديني به مطالبات انساني مثل عدالت، دخالت در سياست و مردم سالاري، مقابله با ظلم، به سراسر دنيا، صادر خواهد شد. لذا نقش اصلي را فطرت انسان، توده هاي مردم با همه زبانها ومذاهب دارند. ونخبگان در حوزه بازتوليدتئوريك اصول در نرم افزارهاي اداره، به لحاظ سلبي مانع تحريف بيداري اسلامي توسط خواص منحرف است.






نتيجه گيري و جمع بندي:
براي بررسي نسبت نخبگان و توده ها در روند بيداري اسلامي بايد از اين قالب زباني گذر كرده و از واژه بيداري مردمي استفاده كرد. در اين قالب حوزه مردم (حوزه جهت گيري يا ايدئولوژي انقلابي) و توده ها از حوزه نخبگان(حوزه نظري يا تئوريزه كردن جهت گيري) تفكيك شده و بيداري اسلامي را فرايندي دائمي دانسته ميشود كه تعامل اين حوزه ها اين فرايند را تداوم ميبخشد. و همين چارچوب نظري در عرصه عملي توازن نخبه گرايي و توده گرايي را نشان ميدهد.
بررسي توازن نخبگي و توده گرايي در انديشه امام خامنه اي به لحاظ اينكه معظم له ملاحظات سياسي و عملياتي ناظر به آينده بيداري اسلامي را در ارائه نظريه و تبيين در نظر گرفته اند با دشواري نمونه هاي عيني مواجه است. اما از كليت مباحث ايشان (كه البته در اين مقاله از آن هاذكر كم تري رفت) مشتمل بر مباحث جامعه شناسي و انسان شناسي و غايت تاريخي مي توان با مجموعه تبيين هايي كه از بعض آنها استفاده شد براي نشان دادن توازن اين دو مفهوم استفاده كرد. بنابراين براي تكميل اين مدل از توازن اولاً بايد به تبيين دقيق حوزه هايي كه مردم در آنها نقش دارند وحوزه هايي كه بيان شد توسط نخبگان بريا بازتوليد بيداري اسلامي عرصه عمل واقع مي شود پرداخحت، مرزهاي نظري هر يك را به نحو دقيق مشخص كرد و نيز چنانكه گفته شد سيرنزديكي حوزه نظري يا ذهني توده ها را كه منطبق است با حوزه عمل نخبگان با حوزه قلبي يا گرايشي ايشان كه مربوط است به حوزه عمل توده ها را ترسيم كرد. به هرحال به نظر مي رسد مدلي كه براساس نظريه معظم له ارائه شد مي تواند به نحو كاربردي در حوزه ديپلماسي عمومي جمهوري اسلامي ايران و سرمايه گذاري رسانه ها و تعيين خطوط كلي همايش ها و سمينارهايي كه از نخبگان سياسي موثر باشد.





منابع:
اخضري فروغ، انقلاب اسلامي و تئوري هاي انقلاب، نگيما ،تهران، 1387
استانفورد كوهن آلوين، تئوري هاي انقلاب، عليرضا طيب، تهران، قومس، 1385
بشيريه حسين، انقلاب و بسيج سياسي، دانشگاه تهران، تهران 1372
پناهي محمد حسين، نظريه هاي انقلاب، تهران، سمت، 1389
جانسون چالمرز، تحول اجتماعي، استانفورد 1982
خامنه‌اي، سيدعلي، جام عبرت: بررسي عملكرد عوام و خواص در حادثه عاشورا با تكيه بر بيانات مقام معظم رهبري ، سيد حسين اسحاقي ، بوستان كتاب قم ، 1380.
خامنه‌اي، سيدعلي، گام بلند: گزيده بيانات مقام معظم رهبري در مراحل فرآيند تحقق اهداف اسلامي،صادق آل‌محمد(ص) ، 1384
خامنه‌اي، سيدعلي، نظام مردم سالار ديني از ديدگاه مقام معظم رهبري ، انتشارات سطر، 1381.
خامنه‌اي، سيدعلي، سياست علوي از ديدگاه مقام معظم رهبري ، دفتر سياسي سازمان عقيدتي و سياسي وزارت دفاع و پشتيباني ، انتشارات دفاع ، 1381
خامنه‌اي، سيدعلي، رابطه و مذاكره با آمريكا از ديدگاه مقام معظم رهبري ، دفتر سياسي سازمان عقيدتي سياسي وزارت دفاع و پشتيباني، انتشارات دفاع، 1382
خامنه‌اي، سيدعلي، مفاتيح الحكمه مجموعه موضوعي بيانات مقام معظم رهبري، سيدمهدي بخارائي زاده، سنا،1378
ملكوتيان مصطفي، سيري در نظريه هاي انقلاب، قومس تهران 1372
منوچهري عباس، نظريه هاي انقلاب ،سمت ،تهران 1380

 
 
برچسب ها:

ارسال نظر
یادداشتی ثبت نشده است.
ارسال نظر
نــــام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :