صفحه اصلي روايتگر http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TlM4eEwyaHZiV1VtTHlNakkwTnZiblJsYm5Rakl5TXYtdEpvWGNFV2J1dkElM2Q=/صفحه اصلي
اطلاعیه ها http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRFdk1TODVKalEzSmpBbU1DRk5iMlJsYkNZeE5Ea3ZJeU1qUTI5dWRHVnVkQ01qSXk4JTNkLUtORDlaJTJmTEhGcDQlM2Q=/اطلاعیه ها
دريافت آثار http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kySmpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtTjl6NjNsNXNXekUlM2Q=/دريافت آثار
تماس با ما http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kwSmpBbU1DRkJjbU1tTUM4akl5TkRiMjUwWlc1MEl5TWpMdyUzZCUzZC1MVmhQMyUyZkFraWtZJTNk/تماس با ما
ورود به سيستم http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFOaVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMTBjblZsSVdac1kzSmxZWFJsZFhObGNqMW1ZV3h6WlNGbWJISmxjMlYwY0dGemN6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaaU5peDJZallyeURZcU5tSElOaXoyWXJZczlpcTJZVWhMeU1qSTBOdmJuUmxiblFqSXlNdi1VaTR3bjZkSHJKZyUzZA==/ورود به سيستم
ثبت نام http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFOeVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGblpXNWxjbUYwYjNKd1lYTnpQV1poYkhObElYZGhkR1Z5YldGeWF6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNZcTlpbzJLb2cyWWJZcDltRklTOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZ2UzbCUyZks2MTdCcyUzZA==/عضويت
فراموشي رمز عبور http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFPQ1loUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaZ2RpeDJLZlpoZG1JMkxUWmlpRFlzZG1GMkxJZzJMbllxTm1JMkxFaEx5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LSUyZkN2MEpreWQ3MmMlM2Q=/فراموشي رمز عبور
گنجينه راويان http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/Tmk4eEx6RTFPQ1l5TlNZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LTZmQmFaeDBUTUxNJTNk/گنجينه راويان
راهيان نور http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/Tnk4eEx6RTFPQ1l5TmlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LXlyekZ1aFpJJTJiVzQlM2Q=/راهيان نور
ايثار و شهادت http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRBdk1TOHhOVGdtTXpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZnZoZTVTQjdYNjQlM2Q=/ايثار و شهادت
ويژه نامه http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/T0M4eEx6RTFPQ1l5TnlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LUZqOTg5cGNGJTJmb0UlM2Q=/ويژه نامه ها
رسانه هاي شهدايي http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/T1M4eEx6RTFPQ1l5T1NZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LVUlMmJxMzRkTzRaTHclM2Q=/رسانه هاي شهدايي
نمايه ها http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRFdk1TOHhOVGdtTXpFbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtRSUyZjhZNVBzSyUyYlY0JTNk/نمايه ها
پاسخ به شبهات http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRVdk1TOHhOVGdtTWpnbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtbiUyYkhRVVolMmZhelg0JTNk/پاسخ به شبهات
صفحه اصلي http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRFdk1TOW9iMjFsSmk4akl5TkRiMjUwWlc1MEl5TWpMdyUzZCUzZC1rTWhyaXFXTkNSOCUzZA==/صفحه اصلي
ارتباط با ما http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRFdk1TOWpiMjUwWVdOMGRYTW1OQ1l3SmpBaFFYSmpKakF2SXlNalEyOXVkR1Z1ZENNakl5OCUzZC1hTEJOMVpJMUwlMmZzJTNk/ارتباط با ما
درباره ما http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRFdk1TOWpiMjUwWlc1MFozSnZkWEJzYVhOMEpqTXpKakFtTUNGQmNtTW1NQzhqSXlORGIyNTBaVzUwSXlNakx3JTNkJTNkLUdYTUl2T3B1eDVZJTNk/درباره ما
پايگاه تخصصي راويان|روايتگر - ضعف
لطفا صبر کنید
Alternate content if Flash is not supported
ويــژه ها
Next
  • سهمي از سرنوشت

    در آستانه انتخابات و با توجه به حساسيت فراوان اين حادثه عظيم و در راستاي بصيرت افزاري و ارائه محتواي هاي كاربري و مستند براي راويان و مخاطبان، سايت روايتگر در نظر گرفته بخشي را با نام « سهمي از سرنوشت» در قسمت ويژه نامه ها طرحي ادامه

  • نشريه الكترونيكي شماره 6 منازل الشهداء

    شماره ششم از نشريه الكترونيكي "منازل الشهدا" مخصوص خانواده در دسترس علاقه مندان به فرهنگ ايثار و شهادت قرار گرفت ادامه

  • نشريه منازل الشهدا شماره 5

    شماره پنجم از نشريه الكترونيكي "منازل الشهداء" مخصوص خانواده در دسترس علاقه مندان به فرهنگ ايثار و شهادت قرار گرفت ادامه

  • نشريه شماره 4 منازل الشهدا

    شماره چهارم از نشريه الكترونيكي "منازل الشهداء" مخصوص خانواده در دسترس علاقه مندان به فرهنگ ايثار و شهادت قرارگرفت. ادامه

  • نشريه منازل الشهداء (شماره 3)

    شماره سوم از نشريه الكترونيكي "منازل الشهداء" مخصوص خانواده در دسترس علاقه مندان به فرهنگ ايثار و شهادت قرار گرفت ادامه

  • اولين ويژه نامه الكترونيكي بين المللي راهيان نور

    ويژه نامه الكترونيكي راهيان نور به سه زبان فارسي،عربي و انگليسي ادامه

  • نشريه شماره 2 منازل الشهدا

Previous
پربازدیدها
صفحه اصلي>ويژه نامه ها>دفاع مقدس>قطعنامه 598
نويسنده:
امتياز به مطلب:
/0
1393/11/28
بازديد: 10570

ضعف«اعتقادي »برخي مسئولان جنگ، مهمترين عامل پذيرش قطعنامه بود

بازخواني بسترهاي پذيرش قطعنامه 598 از ديدگاه امام خميني (ره)
بايست اين نكته به خوبي براي نسل امروز و نسل هاي آينده تبيين شود كه چرا حضرت امام چند صباحي قبل از پذيرش قطعنامه صلح را با خيانت به رسول الله ( ص) برابر مي دانستند اما چند روز بعد خود زير قطعنامه را امضا كردند؟
مباني كلامي - سياسي انديشه ولايت فقيه
اولين دستاورد فرهنگي دفاع مقدس، «توسعه انديشه ولايت فقيه در جهان » و تاثير آن در هدايت جنگ و مديريت درگيري با كفر است، اصل انديشه ولايت فقيه را مي توان از مدخل مباحث فقهي مورد گفت وگو قرار داد و به دنبال ارزيابي ادله نقلي براي اثبات ولايت فقيه بود، آن هم در چارچوبه اي كه در پيش فرض هاي مسايل فقهي، فرض بلكه تعريف شده است.

ضرورت «حكومت » و «جهت گيري » آن
اصولا اصل مديريت و مهندسي اجتماعي در هيچ شاني از شئون حيات اجتماعي تعطيل پذير نيست; يعني نه اين گونه است كه حيات جامعه نسبت به شاني از شئون آن قابل تعطيل شدن باشد و نه به گونه اي است كه بتوان اين امر را بدون يك مديريت و مهندسي اجتماعي سامان داد. لذا هم جامعه رو به تكامل دارد و دائما روابط آن در حال پيچيده ترشدن است و هم اين تكامل بر اساس يك هماهنگي واقع مي شود كه مي تواند اركان مختلف جامعه را در مسير اين تكامل با هم هماهنگ نمايد.

حال با توجه به همين دو نكته كافي است كه ما ضرورت مديريت اجتماعي را در تمامي شئون حيات اجتماعي بپذيريم; يعني «ولايت » و سرپرستي كه شئون مختلف را بر يك محور تنظيم و بين آن ها تناسب ايجاد مي كند، بايد به گونه اي عمل كند تا پرورش اجتماعي در هيچ مرتبه اي تعطيل نشود و يا هم چون اشكال كاريكاتوري، صورت ناهماهنگي به خود نگيرد. اين هماهنگي تكامل اجتماعي برپايه يك «مديريت تاريخي و اجتماعي » واقع مي شود. بنابراين اين نوع مديريت، ضرورت بقاي جوامع انساني است.

نكته دوم اين است كه اين مديريت يا بر پايه عبوديت و بندگي خداي متعال است و هماهنگي شئون اجتماعي را براي توسعه تقرب بندگي و پرستش حضرت حق سامان مي دهد، يا اين كه مديريتي است كه بر مبناي عبوديت و پرستش نيست و اين هماهنگ سازي را بر پايه توسعه پرستش دنيا سازماندهي مي كند. با اين وصف فرض سومي وجود ندارد چون مبناي اين اداره و مهندسي اجتماعي يا عبوديت است و يا اين عنصر حيات بخش در آن ملحوظ نيست. اگر اين اداره بر مبناي عبوديت الهي شكل نگرفت حتما انگيزه حاكم بر چنين توسعه اي، انگيزه ميل به دنيا خواهد بود. پس مقدمه دوم اين است كه چون مديريت اجتماعي نمي تواند بدون يك هدف، يك انگيزه مطرح شود لاجرم يا بايد آن انگيزه را به توسعه تعبد و بندگي تعريف نماييم يا آن كه انگيزه حاكم بر آن را حتما نيل به دنيا بدانيم. از همين جاست كه مي توان كليه نظام هاي حكومتي و مديريتي را كه حاكم بر تاريخ بشريت اند به دو دسته تقسيم نمود:
1. نظام هاي «مديريت الهي » كه تحت مديريت، اشراف و تعاليم انبياي الهي و اوصياي معصوم (ع) هستند و به دنبال ايجاد يك بستر اجتماعي براي توسعه كلمه توحيد و عبوديت خداي متعال مي باشند.
2. نظام هاي «مديريت مادي » و ضد ديني كه تجلي مديريت فراعنه تاريخ اند و قطب مخالف انبياي الهي (ع) محسوب مي شوند.

تقابل تاريخي دو نوع مديريت الهي و الحادي
اگر پذيرفتيم جوامع انساني داراي حكومت اند و اين حكومت هم يا مادي است و يا الهي و معلوم شد كه هماهنگي همه شئون زندگي بر عهده حكومت و حاكميت است، آن گاه مي توان نتيجه گيري كرد كه هر زاويه از زواياي زندگي اجتماعي كه تحت مديريت و ولايت ديني واقع مي شود - يعني مديريتي كه مي خواهد اين زاويه را بستر تقرب و بندگي خداي متعال و توسعه كلمه توحيد قرار بدهد - حتما مورد تاخت وتاز و هجوم قدرت هاي مادي و توسعه دنياپرستي قرار مي گيرد تا بتواند وجود خود را بر چنين جوامعي تحميل كند. از اين مدخل، حكومت و مديريت ديني براي ايجاد هماهنگي اجتماعي در مسير قرب الهي، ضرورت و قطعيت مي يابد، چون اصولا هدايت تكامل اجتماعي براي تكامل كلمه توحيد و پرستش خداي متعال در زندگي اجتماعي بشر، رسالت حكومت ديني است و تعطيل شدن آن به معناي توسعه حكومت مادي و پذيرش سلطه حكومت غير الهي بر روابط «سياسي، فرهنگي و اقتصادي » جامعه است.
از ديگر سو چون نمي توان مديريت كفر را بر توسعه حيات انساني پذيرفت، ضرورتا نقطه مقابل آن، بايد «حكومت ديني » پذيرفته شود.

«عدالت » و «فقاهت » ، دو ضابطه اصلي در تصدي منصب ولايت
بر اين اساس مي توان مدعي شد انديشه «ولايت فقيه » بر پايه دو انديشه استوار است:
1. ضرورت حكومت
2. درگيري دو نوع حاكميت در طول تاريخ كه توسعه هريك موجب تضييق ديگري است.
بر اساس اين انديشه، بنيان ولايت فقيه بر بنيان حكومت ديني است كه اين حكومت در عصر غيبت، قهرا در شكل حكومت عالم آگاه و متعهد نسبت به دين، تفسير مي شود. به ديگر بيان اگر ضرورت حكومت ديني در عصر غيبت پذيرفته شد آن گاه نظام قدرتي كه براي حكومت ديني تعريف مي شود، ساختاري خواهد بود كه بر محور «عدالت » و «فقاهت » شكل مي گيرد. در اين حال اين دو امر جزو ضوابط مناصب اجتماعي به شمار مي رود. چون بنابر اين است كه اين حكومت، ديني باشد.
با بيان مطلب اخير، سه اصل مورد دقت قرار گرفت:
اصل اول درباره ضرورت حكومت اجتماعي و لزوم مهندسي و مديريت توسعه بود چون اين توسعه تعطيل پذير نيست و اصولا بدون هماهنگي واقع نمي شود.

اصل دوم از ضرورت حكومت ديني از زاويه ضرورت جهت گيري در حكومت و مديريت سخن مي گفت; اين كه جهت گيري يا به سوي توسعه قرب است و يا در جهت توسعه پرستش دنيا و البته هيچ يك از اين دو روند هم تعطيل پذير نيست.

و بالاخره اصل سوم به اين مطلب اشعار داشت كه چون اصل توسعه ضرورت دارد و اصل جهت گيري هم بر آن حاكم است لذا هرجا كه پاي مديريت ديني در كار نباشد عملا حضور مديريت كفر غيرقابل اجتناب مي باشد. پس مديريت ديني براي مهندسي اجتماعي در جهت توسعه تقرب، يك ضرورت محسوب مي شود. اين مديريت ديني در عصر غيبت رسول اكرم (ص) و اوصياي معصومش (ع) بر مدار فقاهت و عدالت شكل مي گيرد; يعني ساختار نظام قدرت، مقيد به «آگاهي » و «تعهد» ديني است.

«ولايت فقيه » ، تئوري توسعه قدرت جهاني اسلام
حال بر اساس اين تفسير از ولايت فقيه، اولين امري كه حكومت ديني بايد در سايه ولايت فقيه انجام دهد، «توسعه كلمه ي توحيد» در عالم است چون اساسا ولايت فقيه به عنوان يك تئوري قدرت در سطح جهاني مطرح است نه يك تئوري قدرت در سطح منطقه اي يا ملي; تا آن گاه سخن از مرزهاي جغرافياي سياسي به ميان آيد! اين چيزي نيست جز تئوري توسعه كلمه توحيد در سراسر دنيا كه عهده دار گسترش بندگي خدا در تمامي كره خاك و منزوي كردن دولت كفر در تمامي اشكال آن است. اين تفسير از ضرورت حكومت، در متن خود تفسيري از رسالت حكومت ديني را ارايه مي دهد. تمامي اين معاني به راحتي از كلمات حضرت امام (قدس سره) نيز مشهود است.

نقش «دفاع مقدس » در توسعه قدرت جهاني اسلام
برپايه اين انديشه بود كه حضرت امام (قدس سره) انقلاب اسلامي را در ايران به پيروزي رساندند و در قدم بعد و پس از تسخير قدرت در ايران، هجوم به كفر جهاني را آغاز كردند و شرق و غرب را مورد تاخت و تاز قرار دادند; به ويژه ايشان پس از تسخير لانه جاسوسي، درگيري با كفر بين المللي را آشكار كردند. ايشان اين انديشه را در مقام عمل يك گام فراتر از درگيري استبداد منطقه اي به درگيري با كفر بين المللي كشاندند. اين حركت رفته رفته موجب شد تا انقلاب اسلامي به مرحله اي از توسعه سياسي در دنيا نايل شود و از مرزهاي جغرافياي ايران فراتر رود. طبيعي است كه دشمن نيز آرام نگيرد و راه كار جنگ تمام عيار نظامي را از طريق يكي از كشورهاي همسايه گزينش كند.
اين تحليلي از «دفاع مقدس » است. از اين منظر، جنگ هشت ساله، نبرد دو كشور بر سر خاك يا مرز جغرافيايي نيست بلكه به اعتقاد ما انقلاب اسلامي ايران توانست يك تئوري بر پايه ضرورت توسعه حكومت ديني به تمامي اقطاب عالم ارايه دهد و با تعقيب اين تئوري در عمل، گام اول را در نفي استبداد شاهنشاهي در ايران و گام دوم را در هجوم همه جانبه به قدرت هاي كفرآلود در سطح بين المللي - به خصوص هجوم به «سازمان ملل » كه سازمان مركز مديريت قدرت هاي استكباري در عالم پس از جنگ دوم جهاني است - بردارد.
حضرت امام (قدس سره) هجوم انقلاب را پس از تسخير دولت و تامين قدرت در ايران، به اين كانون هاي قدرت بين المللي سرايت دادند كه همگي برپايه تئوري ولايت فقيه ايشان بود، البته امام راحل (قدس سره) تمامي اين مواضع را در قدم اول بيان نكردند بلكه گام به گام پيش رفتند و تدريجا در جاي خود تك تك آن ها را مطرح نمودند.

نقش «فقه حكومت » در اداره جامعه اسلامي
نكته ي مهم اين است كه مديريت ولي فقيه بر پايه اهواء نيست; چون شرط اول اعمال ولايت از سوي فقيه عدالت و شرط دوم آن فقاهت است، لذا اين امر مقيد به تعهد به دين برپايه «فقه حكومت » است. همين فقه است كه مي بايست جامعه را اداره كند. بالطبع تصميماتي كه براي توسعه قدرت بر پايه فقه حكومت گرفته مي شود معتبر خواهد بود. البته اساسي ترين اصل فقه حكومت هم اصل توسعه قدرت اسلام در عالم است. يعني اولين اصلي كه در فقه حكومت مطرح است اصل توسعه ضرورت است. اين توسعه بايد به ساختار قدرت تبديل شود تا عملا قالب حكومتي ايجاد شود. با اين وصف اصل توسعه قدرت اسلام، عزت مسلمين، آبرومندي اسلام در نظر مردم، عزت روزافزون آن در دنيا همگي جلوه هايي از مهم ترين اصل فقه حكومت است.
حضرت امام (قدس سره) صاحب اين انديشه هستند; انديشه اي كه ريشه در بنيان «كلامي » دارد، اصولا از اين منظر هم مي توان يك نگاه اعتقادي به مساله داشت و هم تحليل جامعه شناسانه دقيق از تكامل اجتماعي و توسعه تحول قدرت.
ايشان بر پايه ي همين انديشه با كفر بين المللي درگير شدند و در عين حال قدرت را در يك محدوده خلاصه نكردند، اين واقعيت به جوهره تئوري مزبور بازگشت دارد كه از ولايت فقيه تفسير جديدي در سايه حكومت ديني ارايه مي دهد. به تعبير بهتر تئوري حكومت ديني، هم بر پايه يك جامعه شناسي و هم يك فلسفه تاريخ خاص استوار شده است. لذا هم مبناي كلامي دارد هم مبناي فلسفه تاريخ و هم مباني جامعه شناختي كه همگي اين ها در كلمات حضرت امام (قدرس سره) كاملا مشهود است. گرچه مجموعه آن تاكنون به صورت يك تئوري در فلسفه تاريخ يا جامعه شناسي ارايه نشده است ولي به صورت يك نظام و انديشه منسجم قابل طرح بوده و هست.
ايشان همواره دو قطب قدرت را در تاريخ مي ديدند كه داراي دو نوع موضع گيري نسبت به ربوبيت الهي است و به دو شكل طغيان و طاعت ظاهر مي شود. طبعا امام راحل (قدس سره) به دنبال توسعه مديريت طاعت در عالم بودند و مي خواستند اين واقعيت را به صورت بين المللي محقق كنند و با انزواي حكومت كفر، توسعه كلمه توحيد را نتيجه بگيرند. از اين رو در طول مبارزه همگان را به اين نكته توجه مي دادند كه محدوديت حكومت ديني عين پذيرش سلطه كفر بر شئون حيات بشر اعم از شئون «سياسي، فرهنگي و اقتصادي » است.

تهاجم نظامي، جلوه اي از هجوم سياسي، فرهنگي و اقتصادي
بر اساس اين بنيان درگيري با استكبار قطعي است و اين درگيري هم پس از فتح منطقه اي واقع مي شود. همين امر موجب قطب بندي قدرت ها نسبت به ايران اسلامي شد و به صورت قطب بندي در تنازع سياسي، فرهنگي و اقتصادي اما به شكل يك هجوم نظامي شكل گرفت. به تعبير بهتر يك بعد و يك جلوه از هجوم سياسي، فرهنگي و اقتصادي درگيري نظامي مي باشد. يعني اگر تحليل ما از جنگ چنين باشد آن گاه جنگ ما جنگ كفر و ايمان است كه امام (قدس سره) مكررا به آن اشاره مي فرمودند; در حالي كه ظاهر امر چنين بود كه دو كشور مسلمان با هم در حال نبردند! اما ديديم كه ايشان با چه ظرافتي به بيان اين تحليل از دفاع مقدس پرداختند و پرده از چهره تزوير برداشتند و با تنبه دادن ديگران به ريشه هجوم نظامي، افراد جامعه را به واكنش شايسته نسبت به آن تحريك نمودند.ايشان بر همين اساس انگيزه هاي درگيري با كفر را مبناي جنگ قرار دادند و با رشد دادن اين انگيزه، آن را به انگيزه دفاع تبديل كردند.

«مديريت جهاني » ، موضوع تنازع اسلام والحاد
پس از آن كه معلوم شد انديشه امام (قدس سره) در اين زمينه صحيح بوده است، عملا اين انديشه به انگيزه جنگ با دشمن تبديل شد و باعث گرديد اين نبرد به جنگ خاك و آب و جغرافيا و نژاد عرب و فارس تبديل نشود بلكه در نهايت به يك جنگ تمام عيار ميان اسلام و كفر مبدل گردد كه موضوع درگيري چيزي نيست جز حاكميت اسلام يا الحاد بر عرصه مديريت بين الملل. طبعا در اين گستره، پاي سازمان ملل به عنوان مهم ترين مركز تصميم گيري جهاني نيز به ميان آمد و از همين جا بود كه اين سازمان در قدم اول تلاش مي كرد از كنار اين حادثه به راحتي عبور كند و اجازه دهد دولت عراق به پيشروي خود ادامه دهد. اما پس از عقب راندن دشمن توسط نيروهاي سپاه اسلام - خصوصا پس از پيشرفت ما در فتح خرمشهر - موضع گيري آن ها نيز تغيير كرد. آن ها به دنبال اين بودند كه ما را به سازش بكشانند و به نحوي از توسعه جنگ به بيرون از مرزهاي جغرافيايي ايران كه منشا توسعه ي درگيري اسلام با كل ابرقدرت ها در دنيا بود جلوگيري كنند.

صدور انگيزه دفاع از اسلام به خارج از مرزها، محور مديريت حضرت امام (قدس سره) در جنگ
حضرت امام (قدس سره) با همين بصيرت، اين جنگ را بر پايه انگيزه بين المللي اداره كردند. از اين رو در دنياي اسلام كم نبودند مسلماناني كه جنگ ما را در جنگ ايران و عراق خلاصه نمي كردند؛ چون به كنه تحليل حضرت امام (قدس سره) پي برده و آن را پذيرفته بودند.
اين همان گام بزرگي بود كه امام (قدس سره) در مديريت جنگ برداشتند و انگيزه نبرد را به فراتر از آب وخاك سرايت دادند. يعني اول به ملت ايران تفهيم كردند كه اين، جنگ دو كشور بر سر مرز يا منابع اقتصادي - هم چون منابع اقتصادي خوزستان - يا برتري نژادي يكي بر ديگري نيست بلكه هدف اصلي، درگيري اسلام و كفر است. لذا كساني كه جنگ را سازماندهي كرده اند فراتر از مرز جغرافيايي يا نژاد يا منابع اقتصادي را در سر مي پرورانده اند. بله ممكن است كساني به عنوان هدف دوم خود با چنين انگيزه هايي به مصاف نيروهاي اسلام آمده باشند اما حتما هدف اصلي چنين نبوده و نيست. ايشان به خوبي اين واقعيت را در ابتدا به ملت ايران و سپس به ملل دنيا، خصوصا جهان اسلام تفهيم نمودند و انگيزه جنگ را به انگيزه دفاع از اسلام تبديل كردند.

ادامه اين تحليل ها هم پايه مديريت عيني جنگ، اين باور مقدس را در داخل و خارج ايران ايجاد كرد كه اين جنگ، عرصه اي از يك نبرد همه جانبه ميان كفر و ايمان است. لذا كساني كه مي خواهند مقاومت تمامي ايمان را در مقابل تمامي كفر ببينند كافي است به مرزهاي ايران اسلامي نظر بيافكنند.
اين از اساسي ترين عواملي بود كه انگيزه درگيري با كفر را در سطح بين المللي مطرح كرد. چون اگر ديگر ملت هاي اسلامي ببينند كه دو ملت بر سر خاك مي جنگند، آن ها انگيزه اي براي دفاع از طرف مظلوم در جنگ پيدا نمي كنند ولي اگر ببينند كفر با ايمان در حال جنگ است و طرف مسلمان اين گونه براي حفظ ارزش هاي خود خون مي دهد، نمي توانند از اين همه ايثار و مشاركت متاثر نشوند. لذا عملا اين ايثار، محرك خوبي براي آگاهي و حركت امت اسلامي شد.
در يك كلام، از عمده نقاط مثبت مديريت حضرت امام (قدس سره) به عنوان ولي فقيه جهان اسلام، صدور اين انگيزه و آگاهي به بيرون از مرزهاي جغرافيايي ايران بود. يعني به محض آن كه دشمن در عرصه بين المللي، ما را مورد هجوم قرار داد امام (قدس سره) اين جنگ را به ابزاري بر عليه قدرت هاي بين المللي تبديل كردند. لذا ايشان بر اين نكته در آخرين پيامشان در خصوص جنگ تصريح فرمودند كه:
«هر روز ما در جنگ بركتي داشته ايم كه در همه ي صحنه ها از آن بهره جسته ايم.»
«ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده ايم.»
«ما در جنگ پرده از چهره ي تزوير جهان خواران كنار زده ايم.»
«ما در جنگ به اين نتيجه رسيده ايم كه بايد روي پاي خود بايستيم.»
«ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستيم.»
«ما در جنگ ريشه هاي انقلاب پربار اسلامي مان را محكم كرديم.»
«ما در جنگ به مردم جهان و خصوصا مردم منطقه نشان داديم كه عليه تمامي قدرت ها و ابرقدرت ها ساليان سال مي توان مبارزه كرد... راستي مگر ما فراموش كرده ايم كه ما براي اداي تكليف جنگيده ايم و نتيجه فرع آن بوده است؟ » (1)

اينك با بيان مقدمه اي كوتاه به بررسي اين سؤال مي پردازيم:

نبرد تاريخي دو نظام اقامه «توحيد» و «كفر» ، دليل ضرورت حكومت ديني
انديشه حضرت امام (قدس سره) در باب ولايت فقيه متاثر از يك مبناي كلامي و به دنبال آن يك نگاه فلسفه تاريخي خاص مي باشد. آن نگاه كلامي توجه به نقش «دين حداكثر» در سرپرستي تمامي شئون حيات فردي و اجتماعي بشر است. البته به دنبال همين انديشه دين حداكثر، بحث نظام خلافت و ربوبيت مطرح مي شود كه در واقع طريق جريان سرپرستي الهي در جامعه مي باشد.

طبعا از اين منظر دو نوع نظام تاريخي قابل طرح است كه داراي دو نوع نظام سرپرستي و ولايت مي باشند كه يكي متكفل سرپرستي جريان عبوديت در جامعه و ديگري متولي سرپرستي اهواء مي باشد. لاجرم از يكي توسعه عبوديت و از ديگري توسعه ي اهواء قابل انتظار است.
به ديگر بيان ما با دو نظام تاريخي رو به رو هستيم كه يكي نظام «اقامه توحيد» و ديگري نظام «اقامه كفر» است; اولي به دنبال توسعه عبوديت و دومي به دنبال توسعه شيطنت است. اين دو، نظام اقامه و تغيير ارزش ها محسوب مي شوند; لذا فعلا سخن از دو نظام عمل نيست.
چه بخواهيم و چه نخواهيم اين دو جريان همواره در طول تاريخ وجود داشته اند. خصلت اساسي هر دو نظام، توسعه ياب بودن آن هاست. از اين رو همواره به تنازع برخواسته اند و در مقام تضييق گستره ديگري برآمده اند; هرچند به اعتقاد موحدين، غايت حركت تاريخي بشر به پيروزي نظام اقامه توحيد منجر مي شود. بنابراين تا زماني كه غلبه حق صورت نگيرد اين نزاع ادامه خواهد يافت.
اين انديشه حضرت امام (قدس سره) در اين باب بود كه بنيان تفكر ايشان در پذيرش سرپرستي و هدايت حكومت ديني نيز محسوب مي شد. بر اين اساس اگر حكومت ديني تعطيل شود نتيجه اي جز پذيرش كفر قابل انتظار نخواهد بود. اصولا از عمده ادله ضرورت ولايت فقيه در جامعه اسلامي وجود همين دو نظام تاريخي اقامه مي باشد كه در تنازع دايمي قرار دارند.

دليل مقاومت هشت ساله انقلاب، نظام و امام نسبت به پذيرش قطعنامه
بر اين مبنا «استراتژي » حكومت الهي، جنگ با كفر است. اين يك تاكتيك نيست بلكه استراتژي كلي محسوب مي شود كه البته در محورهاي مختلف به اشكال گوناگون ظهور مي يابد. از اين رو حضرت امام (قدس سره) جنگ را به عنوان يك ضرورت مورد تاكيد قرار داده و از آن استقبال مي كردند. تحليل ايشان از جنگ يك تحليل مثبت بود و آن را بستر توسعه خلافت الهي مي دانستند، چون اصولا از غير طريق جنگ و درگيري نمي توان كلمه توحيد را در عالم توسعه داد. به تعبير بهتر سخن از دو نظام اقامه توسعه ياب است كه چاره اي جز درگيري با يكديگر در عرصه بين الملل ندارند. فعلا سخن از دو نظام عمل نيست چه اين كه حتي اگر يك نظام اقامه و يك نظام عمل نيز مطرح بود باز نظام اقامه اول، حضور نظام عمل طرف مقابل را بر نمي تافت. از اين منظر حضرت امام (قدس سره) به پديده جنگ مي نگريستند و آن را عامل تكامل جامعه اسلامي تعريف مي كردند.
بر اين مبنا يا بايست جنگ با پيروزي ما تمام مي شد يا اين كه كماكان ادامه مي يافت. از همين جا بود كه طبق نظر ايشان پذيرش قطعنامه چيزي جز پذيرش حكميت بين الملل نبود چه اين كه بر اساس نظريات و آمار موجود در سطح جهاني و اعتراف صريح يا تلويحي بسياري از سياستمداران، اين جنگ صرفا نبرد دو نظام سياسي نبود بلكه به عرصه اي براي ظهورتنازع تاريخي اسلام و كفر تبديل شده بود. اين همان انديشه حضرت امام (قدس سره) مي باشد كه سال ها پيش و در جريان دفاع مقدس به كرات بيان شده بود.

پذيرش قطعنامه، پذيرش حكميت سازمان ملل
بر اساس همين استراتژي بود كه حضرت امام ادامه جنگ تا پيروزي كامل بر دشمن را خواستار بودند و هيچ گاه به دنبال پذيرش صلح نبودند. چون ايشان اين جنگ را به صحنه درگيري با نظام استكبار و منويات شوم سازمان ملل تبديل كرده بودند لذا پذيرش قطعنامه را پذيرش خواسته هاي سازماني مي دانستند كه در جهت اهداف استكباري حركت مي كند. شكي نيست كه مقاومت هشت ساله نظام اسلامي در شيوه ي تنظيم قطعنامه ي 598 مؤثر بود و توانست برخي از خواسته هاي ما را در طول جنگ و در قالب بندهاي قطعنامه بر دشمن تحميل كند. اما حقيقت اين است كه جوهره اين امر چيزي جز پذيرش كميت سازمان اداره كفر بين الملل نبوده است.
لذا همواره حضرت امام (قدس سره) با پذيرش چنين قطعنامه اي در طول هشت سال دفاع مقدس مخالفت كردند و فرمودند:
«اگر بندبند استخوان هايمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالاي دار برند، اگر زنده زنده در شعله هاي آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندان و هستي مان را در جلو ديدگانمان به اسارت و غارت برند هرگز امان نامه كفر و شرك را امضا نمي كنيم.» (2)
«ملت ايران اگر مي خواست كه صلح امريكايي بكند، همان اول از امريكا جدا نمي شد و قطع روابط نمي كرد و دستش را از ايران كوتاه نمي كرد و جاسوسان او را بيرون نمي كرد و امروز هم اگر دستش را به صلح امريكايي دراز كند، صدام و امثال صدام كنار مي روند، لكن مستشارهاي آمريكايي وارد معركه مي شوند. ما نمي توانيم صلحي را بپذيريم كه طرح امريكايي دارد و صدام نمي تواند بپذيرد آن چيزهايي را كه ما مي خواهيم. كسي كه ابتدائا براي اين كه سردار قادسيه باشد تصريح كرد كه من به كشوري كه مجوس هستند دارم حمله مي كنم و كشور ايران را مجوس خواند و حمله خودش را حمله سردار قادسيه خواند.» (3)

امام تا زماني كه شرايط اجتماعي، پذيرش آن را بر ايشان تحميل نكرد از قبول قطعنامه سر باز زدند. شاهد ما بر اين مدعا تاكيد معظم له دو هفته قبل از پذيرش قطعنامه است كه قبول صلح تحميلي را با خيانت به رسول الله (ص) برابر دانستند و فرمودند:
اين روزها بايد تلاش كنيم تا تحولي عظيم در تمامي مسايلي كه مربوط به جنگ است به وجود آوريم بايد همه براي جنگي تمام عيار عليه امريكا و اذنابش به سوي جبهه رو كنيم. امروز ترديد به هر شكلي خيانت به اسلام است، غفلت از مسايل جنگ، خيانت به رسول الله (ص) است. اين جانب جان ناقابل خود را به رزمندگان صحنه هاي نبرد، تقديم مي نمايم. (4)
حال آن كه اطلاعات ايشان نسبت به مقدورات و موانع طبيعي جنگ طي اين زمان اندكي اضافه نشده بود. از اين رو در ابتدا با بالاترين انگيزه وارد عرصه نبرد با دشمن شدند و زماني كه شرايط به گونه اي در آمد كه اساس انقلاب اسلامي در گرو پذيرش قطعنامه قرار گرفت تكليف الهي خود را در قبول صلح احساس كردند. مسلما هيچ انگيزه اي جز حفظ پيام اسلام ايشان را به پذيرش صلح وادار نكرد والا خود فرمودند:
در شرايط كنوني آن چه موجب امر شد، تكليف الهي ام بود. شما مي دانيد كه من با شما پيمان بسته بودم كه تا آخرين قطره خون و آخرين نفس بجنگم، اما تصميم امروز فقط براي تشخيص مصلحت بود و تنها به اميد رحمت و رضاي او از هر آن چه گفتم گذشتم و اگر آبرويي داشته ام با خدا معامله كرده ام. (5)
ايشان احساس كردند با توجه به شرايط ايجاد شده در جنگ تحميلي وضعيت اسلام در نظام قواي بين الملل در حال ضعيف شدن است والا مي توان به طور حتم ادعا كرد كه صباحي قبل از پذيرش قطعنامه، ايشان كماكان معتقد بودند كه پذيرش صلح چيزي جز پذيرش منويات نظام كفر بين الملل و تبعات آن نيست.
ضعف مقدور «نيروي انساني » ، عامل پذيرش قطعنامه
در اين حال با يك محاسبه جديد كه نوعا به ضعف ما در مقدورات «نيروي انساني » باز مي گشت مصلحت چنين ديدند كه براي حفظ اساس انقلاب تبعات منفي پذيرش قطعنامه را به جان و دل بخرند.
ما معتقديم كه در طول جنگ، مقدورات طبيعي به عنوان مقدورات دسته دوم مطرح بوده است و آن چه جنگ را در تمامي هشت سال نبرد با دشمن اداره مي كرد در درجه اول، نيروي انساني بوده است. حضرت امام (قدس سره) نيز طي دو هفته قبل از پذيرش قطعنامه به اطلاعات جديد و تعيين كننده اي از ضعف ما در مقدورات طبيعي دست نيافته بودند. اما آن چه متغير اصلي در پذيرش صلح بود چيزي جز كم رنگ شدن مقدورات انساني نبود.
بنابراين پذيرش صلح تنها به معناي تحميل شرايط قهري جنگ بود و اين امر نه به مقدورات طبيعي بلكه به مقدورات انساني باز مي گشت كه همواره در انديشه دفاعي حضرت امام (قدس سره) به عنوان تنها وزنه سنگين و تعيين كننده مطرح بوده است. اما در عين آن كه ايشان پذيرش صلح را تحميل نظرات دشمن در عرصه اي از نبرد با انقلاب اسلامي ارزيابي مي كردند هيچ گاه معتقد نبودند كه پايان جنگ هشت ساله به معناي پايان نبرد همه جانبه با دشمن در تمامي عرصه هاست.
امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استكبار و جنگ پابرهنه ها و مرفهين بي درد شروع شده است و من دست و بازوي همه عزيزاني كه در سراسر جهان كوله بار مبارزه را بر دوش گرفته اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلاي عزت مسلمين را نموده اند، مي بوسم و سلام و درودهاي خالصانه خود را به همه غنچه هاي آزادي و كمال نثار مي كنم. (6)
به تعبير بهتر ايشان در يك عرصه به ختم جنگ رضايت دادند. اما جبهه هاي جديدي را در ديگر عرصه ها بر عليه دشمن باز كردند هرچند اين عرصه ها ديگر از صبغه نظامي برخوردار نبود اما هم چنان مي توان زبانه هاي آتش نبرد ميان كفر و اسلام را از اين جبهه ها كه در راس آن ها نبرد فرهنگي با دشمن است به وضوح ديد.
از نمونه هاي بارز اين نوع نبرد با دشمن در ماه هاي آخر عمر شريف ايشان نامه معظم له به آقاي گورباچف و قضيه سلمان رشدي است.

انديشه دفاعي حضرت امام (قدس سره) بنيان مديريت جنگ
تا بدين جا از سياست حضرت امام (قدس سره) در مديريت جنگ و موضع گيري ايشان نسبت به پذيرش قطعنامه سخن گفتيم و بر اين نكته تاكيد نموديم كه ايشان توانستند با اداره مطلوب جنگ، انديشه دفاعي خود را به بدنه جامعه ي اسلامي ايران، بلكه دنياي اسلام منتقل نمايند تا از اين طريق بتوانند جنگ ميان كفر و اسلام را نهادينه كنند و جنگ هشت ساله را به عنوان ابزار ارتقاي وجدان عمومي ملل جهان خصوصا دنياي اسلام مطرح نمايند. قطعا اين امر در عوامل درون زا و برون زاي جنگ تحميلي بسيار مؤثر بود و باعث شد هم مقاومت داخلي در مقابل كفر و هم مقاومت بين المللي در سطح جهاني، در برابر نظام استكبار فزوني يابد.
به ديگر بيان ايشان توانستند با اين ابزار در نظام قدرت جهاني در درون و خارج مرزهاي ايران اسلامي انگيزه و ايمان دروني معتقدين به اسلام را نسبت به ضرورت درگيري همه جانبه با كفر صد چندان كنند.
موفقيت اساسي ايشان را در صحنه جنگ بايست در همين دو عرصه ي «درون » و «بيرون » ارزيابي نمود، بگونه اي كه در درون، به ارتقاي نظام انگيزشي جامعه بر محور ايمان - و نه احساسات ناسيوناليستي - نايل آمدند و در بيرون از مرزها نبرد با كفر را به صورت يك فرهنگ در سطح جهاني و ميان ملل اسلامي مطرح نمودند.
اين امر باعث شد جايگاه اسلام در نظام قدرت جهاني ارتقا يابد و دشمن را در عرصه هاي بسياري به انفعال كشاند والا آن ها همواره براي چپاول ملل مستضعف راه هاي تعريف شده اي را دنبال مي كنند.
همين تحرك حضرت امام (قدس سره) در اين عرصه باعث انفعال دشمن و كم اثر شدن ابزارهاي قدرت نظام استكبار در ديگر عرصه ها شد.
قطعا قدرت عملكرد حضرت امام (قدس سره) به انديشه ايشان در خصوص حكومت ديني بازگشت داشت به اين كه چنين نظامي را تبلور خلافت تاريخي الهي صالحان در زمين و بر پايه دين حداكثر و توسعه ياب ارزيابي مي كردند.

ضعف ماشين محاسبه«اعتقادي » و «علمي » ، عامل مؤثر پذيرش قطعنامه
بايست اين نكته به خوبي براي نسل امروز و نسل هاي آينده تبيين شود كه چرا ايشان چند صباحي قبل از پذيرش قطعنامه صلح را با خيانت به رسول الله ( صلي الله عليه و آله) برابر مي دانستند اما چند روز بعد خود زيرپاي قطعنامه را امضا كردند؟ آيا غير از اين بود كه عامل اصلي اين پذيرش، ضعف ما در مقدورات انساني جنگ بود؟
به تعبير بهتر زماني جنگ مي توانست ادامه پيدا كند كه تمام نيروي انساني و لااقل اكثريت آن ها با انديشه «پيروزي خون بر شمشير» كماكان همراه باشند اما زماني كه احساس شد درصد قابل توجهي از مسؤولين و بدنه انساني جنگ تداوم نبرد را در گرو داشتن شمشير و سلاح كارآمد مي دانند آن گاه چگونه مي توان به عنوان رهبر جنگ به ايشان حكم كرد كه بايد در اين راه خون داد تا پيروز شد؟ !
به ديگر بيان مهم ترين اصل در مقدورات انساني، «انگيزه » است. قطعا اگر كماكان انگيزه غلبه خون بر شمشير در تمامي روابط و عرصه هاي جنگ حاكم بود ايشان با همين قلت عده و عده، جنگ را به پيش مي بردند و از پذيرش قطعنامه سرباز مي زدند; همان اتفاقي كه در طول هشت سال دفاع مقدس رخ داد.
اما زماني كه تحليل هاي علمي بر مسند منطق جنگ جايگاه ويژه اي يافت و شعار سلاح در مقابل سلاح و ضرورت انجام يك جنگ تمام عيار كلاسيك در مقابل دشمن سرداده شد حتما وضعيت مقدورات انساني جنگ نسبت به فرماندهي و مديريت آن تغيير كرد و نگرش جديدي نسبت به امكانات انساني به وجود آمد كه همين، متغير اصلي در پذيرش ناخواسته پايان جنگ بود چه اين كه معظم له به همين نكته مهم در آخرين پيام هاي خود اشاره فرموده و تاكيد كردند كه ما بايد خون بدهيم تا بتوانيم در دنيا پيروز شويم. ايشان پذيرفته بودندكه تغيير در وضعيت بين الملل تنها با پذيرش ريسك خطر و ايثار جانانه محقق خواهد شد و تنها از اين طريق است كه هم چون انبيا الهي ( عليهم السلام) مي توان وجدان عمومي را تحريك كرد و آن را به سمت حاكميت ارزش هاي الهي تغيير داد.
اما زماني كه بسياري از مسؤولين جنگ به اين تحليل برسند كه بايد وزن مقدور طبيعي جنگ افزايش يابد و از جايگاه بالاتري نسبت به مقدور انساني برخوردار شود و هم چون دشمن بايد به جنگ كلاسيك روي آورد آنگاه طبيعي خواهد بود كه در نوع نگرش رهبري جنگ نسبت به مقدورات انساني آن تغيير حاصل شود.
بنابراين به اعتقاد ما پذيرش قطعنامه تنها به يك متغير اصلي بازگشت داشت و آن بن بست ايجاد شده در مقدورات انساني جنگ بود. اين بن بست به نوبه ي خود داراي دو ضلع بود:
1- عدم همراهي متناسب متدينين و معتقدين به نظام و انقلاب اسلامي نسبت به تحليل معنوي حضرت امام (قدس سره) در خصوص جنگ كه آن را يك پديده مثبت و به عنوان بستر پرورش روحي و تهذيب نفس معنا مي كردند.
2- حاكم شدن تحليل هاي نظام كارشناسي در ذهن مديران جنگ و پذيرش مقدور طبيعي بعنوان متغير اصلي تداوم جنگ.
با اين وصف استراتژي غلبه خون بر شمشير و تحمل خطرپذيري براي ارتقا وجدان عمومي ملت ها در گردو غبار تحليل هاي كارشناسانه مبتني بر مباني مادي و علمي گم شد.
اين دو نوع تحليل باعث شد كه در نهايت، رهبري جنگ، حكم به پذيرش قطعنامه و ختم جنگ دهند. لذا عمده ضعف را مي توان در كارآمدي دو ماشين محاسبه «اعتقادي » و «علمي » دانست كه همراهان خوبي براي رهبري جنگ نبودند و در ميانه راه ايشان را با پيرواني اندك تنها گذاشتند.

ترديد در «مطلوبيت » و «مقدوريت » جنگ، عامل پذيرش قطعنامه
امام زماني كه احساس كردند اولا انديشه مذهبي جامعه در حال تحليل رفتن است و بسياري از متدينين، جنگ را پديده اي مقدس و مثبت ارزيابي نمي كنند و در اواخر جنگ مرتبا ختم جنگ را از خداوند طلب مي نمايند و به آن به عنوان ابزار تهذيب فردي و بستر پرورشي جامعه نظر نمي كنند و ثانيا به خاطر حاكميت تحليل هاي علمي و اصل دانستن مقدورات طبيعي در نظر بسياري از مديران جنگ تنها چاره را در پذيرش قطعنامه مي بينند،ديگر لحظه اي درنگ براي ختم جنگ را جايز ندانستند.
مسلما اگر از يك سو «حوزه » به عنوان ماشين محاسبه اعتقادي جامعه و از ديگر سو «دانشگاه » به عنوان ماشين محاسبه علمي آن همراهي مطلوبي با رهبري جنگ داشتند ما مي توانستيم پايان شيرين تري را از جنگ ترسيم نماييم.

«هدف » جنگ، تسخير قلوب از طريق تهذيب نفوس
اگر جنگ مقدورات با مقدورات پيش آيد حتما طرف پيروز در اين جنگ نابرابر ما نخواهيم بود. اصولا در اين حال هدف و شيوه جنگ تغيير پيدا مي كند و اين با مباني دفاعي حضرت امام (قدس سره) در تنافي بود.
به تعبير ساده تر اگر مقدور طبيعي ما در جنگ بر مقدور طبيعي دشمن فزوني مي يافت و ما مي توانستيم از اين طريق به تسخير خاك نايل شويم حتما در دستيابي به اهداف الهي خود كه تسخير قلوب و جريان دادن احكام الهي در پهنه گيتي بود ناكام مي مانديم.
آنچه مطلوب حضرت امام (قدس سره) بود پيروي خون بر شمشير و تسخير قلوب از طريق تهذيب نفوس بود.
نمونه هاي بارز اين نوع پيروزي در قالب پيروزي بر شاه، فتح خرمشهر و امثال آن مشاهده شد و هريك به فراخور توانستند وضعيت رواني جامعه جهاني خصوصا بين الملل اسلامي را تحت تاثير خود قرار دهند.
طبيعي است اگر اصل جنگ، تسلط فيزيكي بر دشمن باشد بنيان آن بر مقدورات طبيعي استوار خواهد بود. اگر امروز و يا در اواخر جنگ با تعابيري هم چون عقب افتادگي هاي زمان جنگ، افسردگي هاي روحي ناشي از جنگ، بزهكاري هاي اجتماعي زمان جنگ و امثال آن روبه رو بوده و هستيم همگي را بايد در راستاي تحليل هاي غلط مذهبي و علمي جست وجو كنيم كه با پديده جنگ از منظر مادي برخورد مي كنند.

«هدف » جنگ، تغيير نظام زيباپسندي بين الملل
استراتژي غلبه خون بر شمشير چيزي جز استراتژي فتح قلوب نيست و اين امر با فتح سرزمين و تكيه بر مقدورات طبيعي فرسنگ ها فاصله دارد.
استراتژي زرادخانه بر زرادخانه و مباني مادي مبتني بوده و مبين غلبه فيزيكي - و نه رواني - مي باشد. به اعتقاد ما نمي توان با تكيه بر مقدورات طبيعي، زيباشناسي و زيباپسندي نظام بين الملل را تغيير داد.
از اين رو ابزار غلبه ايمان بر كفر و تسخير قلوب، غلبه فيزيكي از راه برتري نيروي زرادخانه نيست. بله ممكن است بتوان از طريق غلبه سلاح بر سلاح به ايجاد رعب در قلب دشمن مبادرت كرد اما حتما و الزاما نمي توان زيبايي شناسي او را تغيير داد.
طبعا او بر اعتقادات كفرآلود خود باقي خواهد ماند. اما اگر با شيوه غلبه خون بر شمشير،نمايش مظلوميت و حقانيت به دنبال آن، تسخير قلوب مبادرت كنيم؛ حتما هم مي توان به اهداف الهي خود دست يافت و ايمان را بر كفر غلبه داد و هم بر خاك و آب مسلط شد و آن را عرصه اي براي عبوديت و بندگي مردم قرار داد.
همين نكته اساسي همواره مورد نظر حضرت امام (قدس سره) بود. لذا ايشان هميشه بر استراتژي غلبه خون بر شمشير تكيه مي كردند.
اما زماني كه تحليل بخش مؤثري از بدنه جنگ به تحليلي غير از آن چه حضرت امام (قدس سره) بر آن باور داشت متمايل مي شود به گونه اي كه غلبه سلاح بر سلاح را در سر مي پرورانند و هدف ديگري را فراروي جنگ ترسيم مي كنند نبايست انتظار داشت كه با چنين ماشين نظامي بتوان به چنان اهداف مقدسي نايل شد. از اين لحظه به بعد ايشان نيروهاي مناسبي براي رهبري جنگ به شمار نمي رفتند. ايشان مبتلا به محاسبات و تحليل هاي علمي شده بودند و ناخواسته راه خود را از راه رهبري جنگ جدا كرده بودند در حالي كه حضرت امام (قدس سره) از طريق جنگ توانستند هويت جديد اجتماعي به ملت اسلامي ايران بلكه ملل اسلامي جهان عطا كنند و سپس اين هويت اجتماعي را با هويت اجتماعي كفر درگير كنند.

دليل مخالفت رهبري جنگ با تداوم جنگ پس از پذيرش قطعنامه
اما زماني كه حضرت امام مجبور به پذيرش قطعنامه شدند چون قائل به تعطيلي تقابل تاريخي كفر و اسلام نبودند لذا عرصه هاي جديدي را با جلوه هايي ديگر فراروي آزاديخواهان جهان اسلام گشودند و در عين حال بر اين نكته وقوف كامل داشتند كه اگر نيروي انساني تحت اختيار، ناخواسته مباني انديشه رهبري جنگ را پذيرا نباشند حتي در صورت بروز يا ايجاد جنگ نظامي جديد نيز نمي توان به چنين نيروهايي تكيه كرد و به چنان اهدافي رسيد.
از اين رو زماني كه پس از پذيرش قطعنامه و تهاجم گسترده دشمن بر عليه مرزهاي ايران اسلامي و پيشروي آنها در بعضي نقاط، پيشنهاد ازسرگيري جنگ و تقابل مجدد نظامي با دشمن از سوي برخي از افراد ارايه شد، حضرت امام (قدس سره) اين پيشنهاد را رد كردند. چون بر تحليل خود از مقدورات انساني جنگ باقي بودند. ايشان به خوبي مي دانستند زماني كه انديشه غالب بر اذهان بسياري از نيروهاي جنگ به تحليل هاي غلط مادي گرايش دارد و «توسعه » را به صورت مادي معنا كرده و جنگ را مانع چنين توسعه اي مي داند حتما نمي توان در ميان مدت به چنين بدنه اي اعتماد كرد. حال آن كه حضرت امام (قدس سره) توسعه را توسعه تقرب و بندگي و جنگ را ابزار رسيدن به چنين توسعه اي ارزيابي مي كردند.

ضرورت توجه به الگوي «توسعه » براي پرهيز از دنباله پذيرش قطعنامه
بنابراين حضرت امام (قدس سره) در آن زمان به خوبي مي دانستند كه با پايان جنگ و پذيرش قطعنامه بايست منتظر عواقب سوء ناشي از اين پذيرش و رواج برخي از افكار مادي در ميان آحاد جامعه بود; يعني همان تبعاتي كه امروز پس از گذشت 22 سال از پايان جنگ شاهد آن هستيم. لذا تاكيد ايشان بر اين بود كه نكند چند سال بعد عده اي به اين باور غلط برسند كه كاش آن روز ما جنگ نمي كرديم و اگر جنگ نبود، مي توانستيم پله هاي توسعه مادي را سريع تر بپيماييم!
ايشان به همگان هشدار داده بودند بايد تا آنجا كه مي توان از پذيرش الگوهاي كفرآلود كه نظام استكبار خواهان تحميل آنها بر ملل مظلوم است جلوگيري كرد. از اين رو بايست راهكارهايي را پيدا كرد كه با پذيرش قطعنامه بتوان از پذيرش الگوهاي مزبور سرباز زد.
سعي ايشان بر اين بود كه با پذيرش ناخواسته و اجباري نظارت سازمان ملل بر روند جنگ، نظارت و دخالت جريان ها و سازمانهاي جهاني وابسته به نظام استكبار را در روند بازسازي و تنظيم اقتصادي پس از پايان جنگ به حداقل برسانند و جامعه اسلامي را از خطر حاكميت تسلط بانك جهاني، صندوق بين المللي، يونسكو، شوراي امنيت و امثال آنها برهانند.
لذا در همين چند ماه ميان پذيرش قطعنامه و رحلت جانسوز ايشان، به راهكارهايي روي آوردند تا بتوانند هجوم همه جانبه اسلام بر كفر را كماكان تداوم بخشند و متناسب با شرايط جامعه و جهان از نفوذ مرموزانه دشمن در ابعاد مختلف جلوگيري نمايند.
1. ر. ك: پيام امام خميني مورخ 3 / 12 / 67.

2. ر. ك: سخنراني امام خميني (ره) در تاريخ 29/4/67.

3. ر. ك: سخنراني امام خميني (ره) در تاريخ 1/6/1362.

4. ر. ك: سخنراني امام خميني (ره) در تاريخ 13/4/1367.

5. ر. ك: سخنراني امام خميني (ره) در تاريخ 29/4/1367.

6. همان مدرك سابق.
نويسنده: سارا حائري
منبع : خبرگزاري فارس
برچسب ها:

ارسال نظر