صفحه اصلي روايتگر http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TlM4eEwyaHZiV1VtTHlNakkwTnZiblJsYm5Rakl5TXYtdEpvWGNFV2J1dkElM2Q=/صفحه اصلي
اطلاعیه ها http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TlM4eEx6a21ORGNtTUNZd0lVMXZaR1ZzSmpFME9TOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtUmVFUWJRQ0lydjAlM2Q=/اطلاعیه ها
دريافت آثار http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kySmpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtTjl6NjNsNXNXekUlM2Q=/دريافت آثار
تماس با ما http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kwSmpBbU1DRkJjbU1tTUM4akl5TkRiMjUwWlc1MEl5TWpMdyUzZCUzZC1MVmhQMyUyZkFraWtZJTNk/تماس با ما
ورود به سيستم http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFOaVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMTBjblZsSVdac1kzSmxZWFJsZFhObGNqMW1ZV3h6WlNGbWJISmxjMlYwY0dGemN6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaaU5peDJZallyeURZcU5tSElOaXoyWXJZczlpcTJZVWhMeU1qSTBOdmJuUmxiblFqSXlNdi1VaTR3bjZkSHJKZyUzZA==/ورود به سيستم
ثبت نام http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFOeVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGblpXNWxjbUYwYjNKd1lYTnpQV1poYkhObElYZGhkR1Z5YldGeWF6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNZcTlpbzJLb2cyWWJZcDltRklTOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZ2UzbCUyZks2MTdCcyUzZA==/عضويت
فراموشي رمز عبور http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFPQ1loUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaZ2RpeDJLZlpoZG1JMkxUWmlpRFlzZG1GMkxJZzJMbllxTm1JMkxFaEx5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LSUyZkN2MEpreWQ3MmMlM2Q=/فراموشي رمز عبور
گنجينه راويان http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/Tmk4eEx6RTFPQ1l5TlNZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LTZmQmFaeDBUTUxNJTNk/گنجينه راويان
راهيان نور http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/Tnk4eEx6RTFPQ1l5TmlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LXlyekZ1aFpJJTJiVzQlM2Q=/راهيان نور
ايثار و شهادت http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRBdk1TOHhOVGdtTXpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZnZoZTVTQjdYNjQlM2Q=/ايثار و شهادت
ويژه نامه http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/T0M4eEx6RTFPQ1l5TnlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LUZqOTg5cGNGJTJmb0UlM2Q=/ويژه نامه ها
رسانه هاي شهدايي http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/T1M4eEx6RTFPQ1l5T1NZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LVUlMmJxMzRkTzRaTHclM2Q=/رسانه هاي شهدايي
نمايه ها http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRFdk1TOHhOVGdtTXpFbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtRSUyZjhZNVBzSyUyYlY0JTNk/نمايه ها
پاسخ به شبهات http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRVdk1TOHhOVGdtTWpnbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtbiUyYkhRVVolMmZhelg0JTNk/پاسخ به شبهات
صفحه اصلي http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/Tnk4eEwyaHZiV1VtTHlNakkwTnZiblJsYm5Rakl5TXYtRkcyemRqTUw4UlklM2Q=/صفحه اصلي
ارتباط با ما http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/Tnk4eEwyTnZiblJoWTNSMWN5WTBKakFtTUNGQmNtTW1NQzhqSXlORGIyNTBaVzUwSXlNakx3JTNkJTNkLXdNZGpvOGJSUzRvJTNk/ارتباط با ما
درباره ما http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/Tnk4eEwyTnZiblJsYm5SbmNtOTFjR3hwYzNRbU16TW1NQ1l3SVVGeVl5WXdMeU1qSTBOdmJuUmxiblFqSXlNdi0lMmZXRFVkdGpYU1Y4JTNk/درباره ما
پايگاه تخصصي راويان|روايتگر - گفت و گو با سرگرد علي اصغر نظري
لطفا صبر کنید
Alternate content if Flash is not supported

صفحه اصلي>ايثار و شهادت>خاطرات موضوعي>شهيد عباس بابايي
نويسنده: ravayat
امتياز به مطلب:
0.0 (0)
/0
1393/03/18
بازديد: 16954
همرزم شهيد

گفت و گو با سرگرد علي اصغر نظري

درآمدهمه همرزمان شهيد بابايي تاكيد بسياري بر وجوه مختلف وجودي آن شهيد عزيز دارند. از شهامت و شجاعت تا صداقت و خلوص. در اين گفت و گو كوشيده ايم با يكي از همرزمان وي درباره صفات بارز شخصيت او به گفت و گو بنشينيم
.  
 
لطفا در ابتدا خودتان را معرفي كرده و از آشنايي با شهيد بابايي بفرماييد.
من نظامي باز نشسته، علي اصغر نظري هستم كه بخشي از سال هاي خدمتم را در گروه ضربت پايگاه هوايي استان بوشهر بودم و با شهيد بابايي در آنجا آشنا شدم. از سال 1359 به صورت متناوب با ايشان در ارتباط بودم. تخصص ايشان طوري بود كه به عنوان معاون اول نيروي هوايي مسئوليت سركشي به پايگا ههايي كه بعضي از پرند ههاي نيرو در آنجا پرواز م يكردند را داشت. به دليل حساسيت موقعيت پايگاهي آنجا و پوشش هوايي كه در آن منطقه براي كشت يهاي نفت كش بود ايشان مدام در حركت در پايگا هها خصوصا پايگاه جنوب بود. آنجا نظارت در امر پوشش هوايي و بعضا خودش به عنوان خلبان پرنده هاي تخصصي (چندين تخصص پرنده در آن پايگاه بود كه من به دليل امنيتي نوع آ نها را نم يگويم) كه ايشان يكي از آن پرند هها را مي پريد، يا بعضا به دليل مسئوليتي كه در نيرو داشت در سايت رادار بوشهر به صورت راداري هواپيماها را چك مي كرد. به عنوان خسته نباشيد به پرسنل آن سايت مراجعات خاصي داشت كه باعث دلگرمي همه كاركنان در آن مجموعه م يشد. وقتي مي ديدند معاون عملياتي نيروي هوايي به صورت ناشناس در هر ساعتي از شب و روز آنجاست. گاهي در طول يك هفته ايشان چند روز را در پايگاه بود. او خاطرات زيادي را از خود به جاي گذاشته است، هر وقت به پايگاه م يآمد به گروه ضربت هم م يآمد؛ گروه ضربت يك گروه خود جوش و استقلال يافته مثل سپاه پاسداران بود كه در نظام جمهوري اسلامي به وجود آمد. اين گروه هم به همين شكل در پايگاه ها شكل گرفت، افراد پس از مدتي به بدنه ارتش برگشتند و در مشاغل ديگري شروع به كار كردند. در گروه ضربت افرادي اعم از سرباز و صاحبان تخص صهاي مختلف بودند. ايشان در آن مدتي كه در گروه بودند چه شب و چه روز مشغول كارهاي عبادي م يشدند. بعضاً مسئولان كه خدمتش م يآمدند تا زنگ بزنند و از او سوالي بكنند يا مطالبي را بگيرند، پاسخ آن كارها در همان محل انجام م يشد. يكي از كا رهايي كه ايشان در آن موقعيت مي كرد عبادت بين سربازهاي ما بود، مثلا نيمه شبي من ديدم كه در لابلاي آسايشگاه سربازان ما كه خيلي هم بزرگ بود در گوش هاي صداي ناله م يآيد گويا كسي بغض كرده وقتي متوجه شدم كه شهيد بابايي است، با دست اشاره كرد كه چيزي نپرسم و برگردم. يك شب زمستان كه خيلي هم سرد و به قول خود بوشهري ها استخوان سوز بود، من ديدم كه ايشان با ملحفه سفيدي به حمام رفت، فكر كردم سرباز است. بعد سريع به آسايشگاه رفت. وقتي متوجه شد كه من حواسم به او هست راضي نشد كه بالاي تختش بروم. شهيد بابايي سعي مي كرد كه حتي عبادت اش هم مشخص نشود چه رسد به كارهاي عملياتي كه در سطح نيرو مي كرد، گمنام كار مي كرد. روزهايي كه زنگ مي زد تا به سايت رادار براي سركشي برويم، از خود پايگاه تا سايت 10 كيلومتري راه بود، ايشان يك كلمه حرف نمي زد - كه حدود 12 و فقط طبيعت را نگاه مي كرد. وارد سايت كه مي شديم مرا به دليل آشنايي قبلي م يشناختند ولي برخي كه ايشان را نم يشناختند كارت مي خواستند كه مجبور مي شدم بگويم كه او معاون عملياتي نيروست. در كارهاي خودش نسبت به آد مهاي مذهبي بسيار علاقمند بود. حتي افرادي كه مذهبي هم نبودند و به نوعي از پرواز باز م يماندند يا نمي خواستند پرواز كنند از آن ها دلجويي مي كرد، مثلا روزي در پايگاه بوشهر به من گفت به خانه سروان زهره حيدري كه الان سرتيپ 2 بازنشسته است برويم من كار دارم. در آن موقع جو طوري بود كه چون شهيد بابايي يك انسان خدايي و شايسته اي بود برخي خيلي او را تحويل نمي گرفتند و نم يخواستند با او روبرو شوند چون فكر م يكردند آدم سخت گيري است در حالي كه اي نطور نبود وقتي در خانه آن فرد را زدم و گفتم كه او مي خواهد شما را ببيند گفت بگو من نيستم. به او گفتم جناب سرهنگ ايشان مهمان دارند و ظاهرا نمي خواهند شما را ببينند ايشان خودش رفت و طوري دلشان را ب هدست آورد كه مجدداً به پرواز بازگشت.
 
دليل اين پرواز نكردن ها عموماً چه بود؟
علت آن يك سري كارهاي خاصي بود كه يا به مصالح امنيتي يا شخصي انجام م يداد و بعضي از آنها را از رده پرواز حذف م يكرد، نمي خواهم دليلش را بيش از اين توضيح دهم. در مسير بازگشت از خانه او كه بودم، زنگ زد كه برگرد بيا و گفت شما خانه آقاي يزدي را بلد هستيد؟ يزدي يكي از كاركنان درجه دار حفاظت اطلاعات پايگاه اصفهان بود كه به پايگاه بوشهر منتقل شده بود و خيلي با ايشان ارتباط نزديكي داشت، گفتم من قيافه اش را نمي شناسم گفت تو چطور اين بچه هاي حزب اللهي را نمي شناسي اگر تو عضو گروه ضربت هستي بايد همه بچه هاي حزب اللهي را بشناسي اگر اتفاقي افتاد بايد روي اين ها شناسايي داشته باشيم و به آ نها اطلاع دهيم، اي نها را در شهر مسلح كنيد تا آ نها از نظام دفاع كنند. حتما برنام هريزي كنيد آ د مهاي مذهبي را شناسايي كرده و آدر سشان را داشته باشيد كه اين تجربه را ايشان آنجا به من داد. موقعي كه فرمانده پايگاه اصفهان بود منابع آب آنجا بايد رسوب زدايي مي شد، گويا مسئولش چندين بار گفته بود كه اين كار شدني نيست. يك روز مي بينند بعد از نماز صبح خودش شروع م يكند و منابع آبي كه لجن در آن بود را نظافت م يكند. و آن مسئولي كه در پايگاه اصفهان از انجام اين كار طفره مي رفت را فقط به پايگاه بوشهر منتقل كرد ولي تنبيه خاصي برايش در نظر نگرفت. نسبت به پرسنل بسيار رئوف بود، سعي مي كرد كمكشان كند. روزي كه شهيد ستاري فرمانده نيروي هوايي شد به پايگاه بوشهر آمد فرمانده موقت پايگاه به من گفت كه با ايشان به پايگاه اميديه بروم نمي دانستم ايشان آنجا چه كار دارد با ماشيني كه پايگاه در اختيار ما گذاشت به اتفاق شهيد ستاري به آنجا رفتيم، قرارگاه رعد آنجا بود. ايشان سراغ شهيد بابايي را گرفتند كه ما ايشان را در طبقه دوم ساختمان در حالي كه گوشه اي خوابيده بود يافتيم ديديم كه ايشان با يك لباس بسيجي در حالي كه بلوزش را در آورده به صورت بالش كرده و دستش را هم لاي پايش گذاشته خوابيده است، بچه ها خواستند بيدارش كنند كه شهيد ستاري گفت بيدارش نكنيد چون تازه از خط برگشته، يعني با اين كه تخصصش خلباني بود فرقي نمي كرد كه در جبهه هوايي، دريايي يا زميني فعاليت كند در همه جا ايشان فعاليت چشم گيري داشت. زماني هم كه در نيرو بود بين خلبان ها انسان با شخصيت و مذهبي بود كه همه دوستش داشتند. من همواره وقتي خاطرات ايشان را در آن مدتي كه در آن پايگاه بودم و در جاهاي ديگري كه ايشان را مي ديدم و بعد از شهادت ايشان كه بر اوضاع و احوال او مرور م يكردم به او غبطه م يخوردم كه آدمي با اين شخصيت واقعاً در نيرو شناخته شده نبود. بعضي ها بعد از شهادت شناخته م يشوند. او از آ نهايي بود كه شهادتش باعث شد كه پرسنل ايشان را بشناسند، نه زنده بودنش. هميشه در حال فعاليت و پيگيري كار عملياتي بود. ولي الان بعد از چندين سال كه از شهادت ايشان م يگذرد شما آمده ايد تا از وضعيت او بپرسيد و اين خون آن شهيد است كه شما يا اين مجموعه را هدايت كرده كه براي ايشان قدم بردارد. واقعا فعاليت هاي اين نيرو در آن موقع جنگ بيشتر با همت و درايت ايشان بود. نيروي هوايي در زمان جنگ واقعاً به ايشان نياز داشت و ايشان هم واقعاً نياز نيرو را برآورده كرد. يك تنه بخش عظيمي از كارهاي عملياتي را برعهده داشت، يك روز در دزفول، روزي در تبريز و روز بعدش در تهران بود. يعني نمي توانستي در دفتر كارش او را پيدا كني، دائماً درگير بود. با اين كه مسئولان وقت آن زمان زياد مايل نبودند كه ايشان درگير اين همه كار باشند و بيشتر دوست داشتند كه كارهاي مديريتي و نظارتي انجام دهند اما باز هم فعاليت اين چنيني داشت.
 
جدا از توضيحات كلي كه اشاره داشتيد، آيا موافقيد سال به سال و رده به رده تا زمان شهادتش جلو برويم؟
سا لهايي كه ايشان در آنجا بودند را من به شكل تاريخ دقيق ندارم، مثلاً او به پايگاه م يآمد يك يا دو روز م يماند و م يرفت اين كه به صورت دقيق بگويم كه در چه سالي اين كار را كرده، نمي توانم. اين سابقه ايشان مجموعه سال هايي است كه من با او آشنايي داشتم حدود چند سال از ابتداي جنگ تا پايان آن در بوشهر بودم زماني كه ايشان شهيد شد در تبريز بود و با امير نادري يا امير باهري پرواز مي كرد، كه هنوز زنده هستند.
 
با همه اين احوال كه مي فرماييد و نوع نزديكي كه با ايشان داشتيد، نوع نگاهشان به شرايط آن موقع در بحبوحه جنگ و فعاليت هايي كه براي نظام و انقلاب صورت مي گرفته با چه مختصاتي بود؟ نگاهشان به ايران و حفظ كيان مملكت به چه صورت بود و چگونه دوستان را به اين موضوع ترغيب مي كرد؟
ايشان آ نطور كه دوستانش م يگفتند امريكا هم بوده در واقع بنيه اعتقاد ياش را از آن زمان بسته بود، يا در زمان محصلي كه در شهر خودش قزوين براي امام حسين عزاداري مي كرد، نسبت به نظام به عنوان يك دين شرعي نگاه مي كرد و به هيچ وجه رضايت نم يداد كه دشمن از ه رجايي كه باشد به آب و خاك ايران حمله كند، حتي براي ايشان زيارت خانه خدا را در نظر گرفته بودند كه حتما شنيده ايد به دليل اهميتي كه جنگ براي ايشان داشت راضي نشد آن سفر را انجام دهد. ولي كساني بودند كه گفتند ما او را درخانه خدا ديديم. اين قدر براي ايشان از نظر معنوي ارزشمند بود و خود ايشان هم مي گفت تا زماني كه جنگ هست بايد در صحنه باشم، اين را به عنوان يك تكليف شرعي براي خودش مي دانست نه اين كه يك سربازي هست و يك مدتي اين جا خدمت مي كند. ايشان تابع محض ولايتش بود يعني اگر ولي فقيه وقتش مي گفت اين كار بايد انجام شود، مثل اين نبود كه پدري به فرزندش بگويد چه كاري انجام دهد اما او، كلي اما و اگر بياورد تا از اين كار طفره رود، ايشان هيچ وقت نمي گفت نمي شود هميشه مي گفت به اذن و كمك خدا ما مي توانيم و بايد اين كار را انجام دهيم. با دعايي كه خودش اعتقاد داشت و مي كرد در هر كار سختي وارد مي شد. اين بود كه هميشه در كارهاي سخت موفق بود. آدمي كه در آن سن و سال، حضرت امام ترفيع به ايشان مي دهد، فرمانده پايگاه و بعد معاون عملياتي نيرو م يشود، در آن بحبوحه كه ما در ارتش وضعيتي داشتيم كه نمي توانستيم پا به پاي شيوخ منطقه كه به عراق كمك مي كردند، عمل كنيم، ايشان با فكري كه خدا به او داده بود واقعا حلال مشكلات بود، نه به خاطر موقعيت جنگ بلكه ايشان ذاتاً اين طور بود و زحمت زيادي براي آن موقع از جنگ كشيد. به نظر شخصي خودم اگر ايشان شهيد نمي شد در حقش ظلم شده بود چرا كه واقعاً استحقاق اين شهادت را داشت.
 
آيا فكر نمي كنيد كه كساني با اين خصوصيات مي توانند خدمات خيلي زيادتري انجام دهند و آيا از دست دادن اين ها خودش ظلمي به اين مجموعه نيست؟
اين موقعيت فرق مي كند، ما ايشان را از دست نداديم. مسئولان ما در سطح نيرو هوايي وقتي مي خواهند خلبان جواني را به حركت وادارند شهيد بابايي رامثال مي زنند پس ما ايشان را از دست نداد هايم، ما او را به دست آورد هايم. از فكر ايشان در آن زمان بايد به آن شكل استفاده م يشد كه شد. شايد يكي از هدايت ها و رهنمودهايي كه خدا به او مي داد اين بود كه در صحنه باشد و خودش هم اين را احساس م يكرد و آن را تكليف خود م يدانست. آن زمان كساني به او م يگفتند كه شما نبايد پرواز كنيد اما ايشان اين كار را مي كرد اگر هم مي خواست نظارت كند اين جا نمي نشست اين كار را كند در پايگاه اين كار را مي كرد، يعني در صحنه مديريت م يكرد. اين كه ما در آن زمان ايشان را از دست داديم يقينا خدا مي خواست اجرش را بدهد، نه اين كه او را از دست داده ايم و حالا كسي را نداريم. خود فرمانده كنوني نيرو از خلبانان اف- 14 هستند. يكي از دلايلي كه ايشان از من خواست كه اين جا بيايم اين بود كه گفت مي خواهم كار شهيد بابايي را كه شايد بعضي جاها ناتمام مانده و بخشي از آن كمك به مردم و بخش ديگري از آن عزت و منزلت پرسنل نهاجا بوده را تكميل كنم شما هم بيا كمك كن، يعني ديدگاهي كه ايشان و ديگر مسئولين ما در ارتش و نيرو پيدا كردند همان است. شايد ما ظاهر جسمي او را از دست داديم ولي چند فكر شهيد بابايي در سطح نيرو و ارتش ساخته شد اين اصل مطلب است.
 
الان براي پيگيري اين موارد كه فرماندهي هم دستور دادند عمدتاً چه كارهايي صورت مي گيرد؟
در رابطه با كارهايي كه پرسنل از نظر انتفاعي، در بعضي از كارهاي فني يا مواردي كه ريخت و پاش مالي در سطح نيرو مطرح شود ايشان دستور مي دهند كه پيگيري، بررسي و انجام شود. در بخش مردمي و پايورهاي نيرو ايشان دستور مي دهند كه بررسي شود اگر قابل كمك و مساعدت هست انجام شود. همين كارهايي كه شهيد بابايي مي كرد در پايگاه كه مي رفت بعضي ها به او مراجعه مي كردند كه من چنين مشكلي دارم ايشان به دليل مشغله كاري به يك فرمانده يا مسئولي مي گفت مشكلش را حل كند و امكان ريز شدن نبود، اما الان فرمانده محترم جديد بخشي از كارش را گذاشته كه تعدادي از نيروها بروند و در اين بخش هم فعاليت كنند.
 
من حدسم در اين است كه ايشان از خط فكري همان شهيد استفاده مي كند چون ايشان يك سال پيش كه فرمانده نيروي هوايي شدند ده، پانزده روز بعد من راخواستند و گفتند كه مي خواهم چنين كاري را كه در نيرو سابقه نداشته انجام دهم. الان هم الحمدلله فكر مي كنم رضايتمندي خوبي براي پرسنل نيرو، شاغلين و باز نشسته ها ايجاد شده، پس ما شهيد بابايي را از دست نداديم فردي پس از سا لهاي سال آمده و م يگويد كه ما م يخواهيم آن فكر و كار را انجام دهيم. شهيد بابايي در بين پرسنل نيرو هوايي و بهتر بگويم در جمهوري اسلامي ضمن اين كه زنده است براي هميشه به عنوان يك قهرمان مذهبي و ملي براي خود نيرو و بعضاً براي بعضي از كشور هاي بيگانه كه من شنيدم اسمي از ايشان در رابطه با پرواز مي برند كه چقدر براي نيرو هوايي جمهوري اسلامي تلاش كرده حالا چه قدر صحت داشته باشد نمي دانم، باقي مي ماند. اين افكار ايشان اثر گذاري خوبي داشت و الان هم ما بهره اي از فكر ايشان را مي بينيم. هر كسي از مسئولان مي خواهد صحبتي كند ياد ايشان مي كند و مي گويد ما مي خواهيم راه شهيد بابايي و ستاري را ادامه دهيم. اين دو نفر در كارهاي عملياتي خيلي به هم نزديك بودند حتي وقتي به ايشان پيشنهاد فرماندهي نيرو شده شهيد بابايي گفته بود كه من نمي توانم با همه پرسنل نيرو كار كنم شايد آنها هم نتوانند، شما شهيد ستاري را بياوريد. به هر حال بعد از سال هاي سال كه ايشان به شهادت رسيده هنوز آثار فكري و عملياتي مديريتي و پروازي ايشان در سطح نيرو مطرح است
.
كمي هم از نوع رشادت هاي ايشان در پروازهايي كه داشت بفرماييد، اينكه چه پرواز هايي با چه مختصاتي داشت؟
 آنچه كه عموماً ايشان را برجسته مي كند و نوع پروازها و عمليات هايي كه انجام مي دادند با چه خصوصياتي بود؟
اين بخش كار را بيشتر افراد پروازي بايد نظر دهند ولي چيزي كه ايشان رااز ديگران متمايز مي كرد نترس بودن ايشان در پرواز و اعتقادي كه داشت بود. زماني كه مي خواست پرواز كند به ديگران جرات و جسارت مي داد. از نظر ريز مطلب كه ايشان چه پروازي را چگونه انجام مي داد اين بحث تخصصي است كه بايد دوستان پروازي او مثل آقاي نادري توضيح بدهند.
 
در همين مباحثي كه با ايشان فعاليت داشتيد بيشتر از بوشهر بگوييد احياناً بعد از ساعت كاري كه داشتيد عمدتا مراوداتش با خانواده و دوستان چگونه بود؟ ايشان در بوشهر ساكن نبودند بلكه ب هعنوان مامور م يآمدند. خانواده ايشان در دوشان تپه تهران زندگي م يكردند. آنجا م يآمد اگر پروازي بود انجام مي داد و اگر نبود سركشي به قسمت هاي پروازي مثل گردان نگهداري و آنت پرواز سايت رادار م يكرد. وقتي خودش آنجا م يآمد همواره درگير نظارت بود، چون خانواده آنجا نبود كه بخواهد در گير آ نها باشد. ايشان آ نطو ركه من در خاطراتش خواندم يا از دوستانش شنيدم كمتر به خانواده اش مي رسيد نه اين كه نخواهد برسد، يعني وقتش را بيشتر در اختيار نظام و نيرو هوايي گذاشته بود. به اين شكل آنجا بيشتر به امور سازماندهي و پروازي نظارت و مديريتي مي پرداخت. يك روز فرمانده وقت پايگاه به نام سرهنگ پوررضايي به گروه ضربت زنگ زد كه به آقاي بابايي بگوييد براي نهار به باشگاه شماره يك بيايد، اين باشگاه مخصوص فرمانده ها بود ما هم سر ميز نهار همراه با سرباز و كارگر نشسته بوديم من براي پاسخ به تلفن رفتم و گفتم فكر نمي كنم بيايد چون ايشان در حال خوردن نهار است. گفت شما به او بگو من آرام به ايشان گفتم كه پاسخ داد من همين جا همين آبگوشت را كه خوردم سير شدم. آقاي پوررضايي از اين حركت ناراحت شد كه چرا من از ايشان دعوت كردم و ايشان نيامد.
 
او هميشه در خوراك و پوشاك در حد پايين جامعه فكر مي كرد و هيچ وقت مقايسه نمي كرد كه چرا فلاني از نظر مالي از من بالاتر است ولي هميشه از نظر علمي خودش را با بالات رها مقايسه م يكرد. ايشان به پايگاه بوشهر كه آمدند ما ماشين اسكورتمان كم بود به ايشان گفتيم كه گويا در پايگاه دزفول يك ماشين خيلي خوبي هست كه بلااستفاده مانده اگر شما به فرمانده پايگاه بگوييد كه آن را به مابدهد خيلي خوب است. ايشان با همين زبان ساده گفت شما مي خواهيد از شخصيت ها محافظت كنيد، خدا از آنها مواظبت م يكند، بهتر است كه اين كار را نكنيد كه به نام گروه ضربت تمام شود. ايشان حتي راضي نبود به نام بچه هاي مذهبي تجمل گرايي شود. ايشان به فكر كارهاي بچ ههاي مذهبي هم بود، دوست نداشت آ نها در جايي زير سوال بروند و بگويند آ نها از نام نهادي استفاده كردند و به اين جا رسيدند.
 
عمدتا دوستاني كه در گروه ضربت بودند با چه خصوصياتي انتخاب مي شدند؟
ويژگ يهايشان بحث جبهه، جنگ، پشتيباني از آن و بحث اعتقادي و مذهبي بود.
 
آيا اين گزينش ها توسط خود نيرو ها اتفاق مي افتاد؟
بله! به فرض شما من را در سطح يگان مي شناختي خصوصيات اخلاقي من را مي دانستي بعد مسئولان وقت گروه ضربت پرسنل را گزينش مي كردند.
 
كار اصلي گروه ضربت چه بود؟
در آن زمان حفاظت از هواپيماها و خلباناني كه در آنجا ساكن بودند، اماكن و تاسيسات نظامي و تجهيزات پدافندي بود. درآن موقع خيلي شايع شده بود كه منافقين مي خواهند خلبانان مذهبي و كساني كه پرواز مي كنند و كارهاي عملياتي انجام مي رهند را ترور كنند كه خانه هاي آ نها را پوشش مي دادند.
 
اين دوستان لباس فرم داشند؟
از لباس بسيجي يا لباس معروف به پلنگي استفاده مي كردند، با وضعيت خيلي عادي و با اسلحه به صورت انفرادي، سواره يا پياده گشت زني مي كردند.
 
در فرايند اين رفت و آمدها پيش آمده بود كه كساني با شهيد بابايي اختلاف نظر داشته باشند؟
در پايگاه ها زياد نمود نمي كرد، شايد در سطح ستاد بوده باشد ولي من نمي دانم. ايشان در سطح ستاد تابع بود، اكثر فرمانده ها تابع بودند. از خصوصيات اخلاقي ايشان طوري بود كه با همه مدارا مي كرد و سعي داشت كه اگر او را قبول ندارند بيشتر با عمل خودش به آ نها بفهماند كه اشتباه م يكنند. بيشتر مرد عمل بود، نه حرف. با اين تفاسير،
 
الان كه ايشان شهيد شدند شما نوع نگاهشان را چقدر مي بينيد كه در جامعه تسري پيدا كرده است؟
در بيرون من فكر مي كنم كه براي ايشان تبليغات يا شناخت كافي و وافي پيش نيامده، شايد در شهرستان زادگاه خودش باشد كه آن هم خيلي كم است. در محيط اجتماعي هم چنين چيزي من نديدم كه بدون اين كه سالگرد ايشان شود چند تا پوستري در بيرون باشد. من فكر مي كنم بيشتر بايد رسانه ملي ما در رابطه با شهداي به نام ما كاري كند. البته همه شهيدان براي نظام ارزش دارد. بعدا كه در سطح اجتماع تبليغات براي آنان كم شد به خوبي شناسايي نشدند شايد بعضي ها شهيد بابايي را نشناسند ولي در نيروي هوايي هنوز نام، زحمات، تلاش، وقتي كه براي اين نظام گذاشت، صبور بودن و تابع محض ولايت بودنش سبب شده كه هر كس از مسئولان كه مي خواهد مثال بزند مي گويد مثل شهيد بابايي شويد، يعني الان در سطح نيرو همه براي خودشان يك افتخار مي دانند كه بگويند ما مي خواهيم مثل شهيد بابايي شويم، و ازفكر و راهش استفاده مي كنند. اين موضوع الان هست و با آن تلاشي كه كرد آثار خوبي در نيرو گذاشت. ولي در حال حاضر چون نيرو جوان شده قديمي ها كم كم بازنشست شدند و 5نيرو هستند آخرين قديم يها كه در آن زمان بودند استخدام 7 كه اي نها هم سال آينده بروند، ديگر قديمي در نيرو نيست و اين تعدادي هم كه هستند يا با ايشان نبودند و يا فقط در مورد ايشان شنيده اند. در سطح نيرو اين قدر شناخت هست، بيرون كه كمتر تبليغ شده است. رسانه هاي ملي ما بايد فكر و زندگي نامه ايشان را به صورت فيلم در بياورد، مثل شهيد خلعتبري كه هفته گذشته در رامسر برايش برنامه بود. شهيد خلعتبري با آن تواناي يهايي كه در امر پرواز داشت ناشناخته بود. من فكر مي كنم همين بخشي كاري شما بيشتر مسئوليتش به خانواده شهيد و افرادي كه به اين شكل مسئوليت داشتند، برم يگردد كه آ نها را به جامعه بيشتر معرفي كنند، تا بتوانيم اينها را به جوانانمان بيشتر بشناسانيم كه از راهشان استفاده كنند و رشادت هايشان را ببينند. چطور يك كشور بيگانه از يك خلبان درجه دار و سرباز خودش كه يك برهه يك كار خاصي را انجام داده اين همه كتاب و فيلم و سخنراني برايش ايجاد مي كند. فكر مي كنم اينجا وظيفه رسانه ملي ماست كه بتواند با روابط عمومي عقيدتي سياسي ارتش بيشتر ارتباط برقرار كند و براي اين گونه افرادي كه در سطح نيرو و ارتش مطرح بودند فيلم يا تئاتري ساخته شود تا آ نها رابيشتر بشناساند، نه اين كه سالي يك بار در سالگردشان برايشان عكسي و پوستري زده شود و بعد هم تمام شود.
 
شما احساس مي كنيد منش شهيد بابايي تا چه اندازه در سطح جامعه وجود و حضور دارد؟
شما بهتر از من در سطح جامعه مي بينيد مردم ما خيلي آگاه هستند، منظورم آن بخشي است كه دلشان با نظام است. ولي به نظرم بعضي از بي توجهي ها هم در سطح جامعه به ارزش هاي انقلاب مي شود كه اين ها نشات گرفته از اين است كه جاي ديگري اي نها را شارژ م يكنند. ولي آ نهايي كه دلشان با نظام ولايت و با ارزش هاي نظام است، نه شهيد بابايي بلكه هر شهيد ديگري را منشا و الگوي خود قرار مي دهند. شما مي بينيد در سطح جامعه يكي مي گويد شهيد فهميده، ولي او را همه نديدند، در تلويزيون يا عكس اش را شايد يك بار ديده باشند، ولي در افكار افرادي كه عقايد مذهبي دارند اين هم تاثير گذاشته است. ولي فرهنگي كه بعضاً انسان در سطح جامعه مي بيند و بعضي مواقع هم حسرت مي خورد كه ما فهميده 13 ساله داشتيم 26 ساله ما بيشتر از نظر فرهنگي دارد ضربه - الان بچه 25 و ضرر مي بيند و ضعف هاي اجتماعي ديگري كه قابل گفتن نيست. در سطح نيرو منش ايشان درحد دوستان ايشان مطرح است، ولي آنان كه با ايشان خدمت نكرد هاند فقط اسم ايشان را شينده اند. بيشتر بچه هاي پروازي، خلبان ها و يك تعدادي معدود از بچه هاي پدافند كه با ايشان در بخش كاري بودند، او را مي شناختند. منش ايشان را افرادي مثل امير فرمانده محترم نهاجا مير قائمي و جانشين ايشان اميرشاه صفي يا دوستان ديگري كه الان در راس نيرو هستند مطر ح م يكنند و سعي م يكنند از آن استفاده كرده، به ديگران هم با اين خط فكري كمك كنند. پس در نيرو زياد مطرح است و من هميشه مي بينم مسئولان و معاونين نيرو در اين خصوص از ايشان ياد مي كنند كه كاش ما مثل او عمل مي كرديم، پس تاثيراتش هنوز هست.
برچسب ها:

ارسال نظر
یادداشتی ثبت نشده است.
ارسال نظر
نــــام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :