صفحه اصلي روايتگر http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TlM4eEwyaHZiV1VtTHlNakkwTnZiblJsYm5Rakl5TXYtdEpvWGNFV2J1dkElM2Q=/صفحه اصلي
اطلاعیه ها http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRBdk1TODVKalEzSmpBbU1DRk5iMlJsYkNZeE5Ea3ZJeU1qUTI5dWRHVnVkQ01qSXk4JTNkLXlMJTJmOUNFZDUwclUlM2Q=/اطلاعیه ها
دريافت آثار http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kySmpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtTjl6NjNsNXNXekUlM2Q=/دريافت آثار
تماس با ما http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kwSmpBbU1DRkJjbU1tTUM4akl5TkRiMjUwWlc1MEl5TWpMdyUzZCUzZC1MVmhQMyUyZkFraWtZJTNk/تماس با ما
ورود به سيستم http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFOaVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMTBjblZsSVdac1kzSmxZWFJsZFhObGNqMW1ZV3h6WlNGbWJISmxjMlYwY0dGemN6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaaU5peDJZallyeURZcU5tSElOaXoyWXJZczlpcTJZVWhMeU1qSTBOdmJuUmxiblFqSXlNdi1VaTR3bjZkSHJKZyUzZA==/ورود به سيستم
ثبت نام http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFOeVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGblpXNWxjbUYwYjNKd1lYTnpQV1poYkhObElYZGhkR1Z5YldGeWF6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNZcTlpbzJLb2cyWWJZcDltRklTOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZ2UzbCUyZks2MTdCcyUzZA==/عضويت
فراموشي رمز عبور http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFPQ1loUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaZ2RpeDJLZlpoZG1JMkxUWmlpRFlzZG1GMkxJZzJMbllxTm1JMkxFaEx5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LSUyZkN2MEpreWQ3MmMlM2Q=/فراموشي رمز عبور
گنجينه راويان http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/Tmk4eEx6RTFPQ1l5TlNZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LTZmQmFaeDBUTUxNJTNk/گنجينه راويان
راهيان نور http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/Tnk4eEx6RTFPQ1l5TmlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LXlyekZ1aFpJJTJiVzQlM2Q=/راهيان نور
ايثار و شهادت http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRBdk1TOHhOVGdtTXpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZnZoZTVTQjdYNjQlM2Q=/ايثار و شهادت
ويژه نامه http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/T0M4eEx6RTFPQ1l5TnlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LUZqOTg5cGNGJTJmb0UlM2Q=/ويژه نامه ها
رسانه هاي شهدايي http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/T1M4eEx6RTFPQ1l5T1NZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LVUlMmJxMzRkTzRaTHclM2Q=/رسانه هاي شهدايي
نمايه ها http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRFdk1TOHhOVGdtTXpFbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtRSUyZjhZNVBzSyUyYlY0JTNk/نمايه ها
پاسخ به شبهات http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRVdk1TOHhOVGdtTWpnbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtbiUyYkhRVVolMmZhelg0JTNk/پاسخ به شبهات
صفحه اصلي http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRBdk1TOW9iMjFsSmk4akl5TkRiMjUwWlc1MEl5TWpMdyUzZCUzZC03OHpOd3pudzZvdyUzZA==/صفحه اصلي
ارتباط با ما http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRBdk1TOWpiMjUwWVdOMGRYTW1OQ1l3SmpBaFFYSmpKakF2SXlNalEyOXVkR1Z1ZENNakl5OCUzZC1lY3Q0VTM0bzRSayUzZA==/ارتباط با ما
درباره ما http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRBdk1TOWpiMjUwWlc1MFozSnZkWEJzYVhOMEpqTXpKakFtTUNGQmNtTW1NQzhqSXlORGIyNTBaVzUwSXlNakx3JTNkJTNkLSUyZlBrRU40aCUyZkdKdyUzZA==/درباره ما
پايگاه تخصصي راويان|روايتگر - مهندسي براندازي نرم مبتني بر مشروعيت زدايي
لطفا صبر کنید
Alternate content if Flash is not supported

صفحه اصلي>ويژه نامه ها>جنگ نرم
نويسنده: ravayat
امتياز به مطلب:
0.0 (0)
/0
1392/12/14
بازديد: 9208
جنگ نرم

مهندسي براندازي نرم مبتني بر مشروعيت‌زدايي

مهندسي براندازي نرم مبتني بر مشروعيت‌زدايي

چكيده

براندازي نرم از طريق ايجاد بحران مشروعيت، يكي از روش‌هاي تغيير رژيم به دور از رويكردهاي نظامي كه عمدتاً مقاومت‌برانگيز است، تلقي شده و به صورت نامحسوس، تدريجي و زيربنايي شالوده‌هاي حقانيت و مقبوليت نظام سياسي را تضعيف و تخريب مي‌سازد. در اين راستا، پرسش اصلي به چگونگي تخريب مباني مشروعيت‌بخش و زوال رضايت و اطاعت‌پذيري اتباع حكومت معطوف است كه توسط مجريان براندازي نرم صورت گرفته و نظام سياسي را ساقط مي‌سازد. پژوهش حاضر با بهره‌گيري از نظريه "انطباق شناختي" و نقش آن در تغيير نگرش و سپس تغيير رفتار افراد جامعة هدف، به تشريح روش‌هاي مشروعيت‌زدايي اعم از القاي ناكارآمدي دولت، انفصال نخبگان، كاهش مشاركت سياسي، بي‌اعتبارسازي حكومت و تضعيف مباني فرهنگي و ايدئولوژيك نظام سياسي مي‌پردازد. كارگزاران براندازي نرم با كاربست قواعدي چون مديريت ادراكات و احساسات و تغيير ذائقه سياسي، به براندازي رژيم اقدام مي‌كنند.


مقدمه

تأثير پيچيدگي ماهيت تعاملات انساني در فرايندهاي جهاني قدرت و سياست بين‌الملل، موجب خلق روش‌ها و ايده‌هاي جديد ايفاي نقش بازيگران به منظور پيگيري منافع و اهداف متضاد دولت‌ها شده است. مداخله مستقيم قدرت‌هاي بزرگ در كشورهاي مستقل جهت تغيير روندهاي سياسي و سيطره بر معادلات تعيين‌كننده راهبردي و ژئوپليتيكي جزو روش‌هاي به نسبت با سابقه سياست‌ورزي بازيگران بين‌المللي بوده است. اما بروز تغييرات شگرف در ابزار، قواعد و روش‌هاي عملياتي تغيير رژيم، امروزه كارآمدي و توفيق زيادي به اين نوع مداخلات بخشيده است. كاربرد تهديد و براندازي نرم يكي از خطرناك‌ترين مداخله‌جويي‌هاي بازيگران جهاني است.

ابعاد تراژديك نبردهاي نظامي سخت‌افزاري، موجب شده است مداخله‌گران بين‌المللي از هدف قرار دادن جان و جسم مردم به هجمه نرم و نامحسوس به اذهان، باورها و افكار شهروندان يك كشور سوق يابند. اين فرايند گرچه تدريجي و زمان‌بر است اما به كمك ابزار به ظاهر دمكراتيك و نرم‌افزارانه، يك نظام سياسي را از پاي در مي‌آورد. براندازي نرم از حيث اتخاذ ابزار و روش‌هاي غير جنگي در مقايسه با مداخلات نظامي، معطوف به روش است اما از بعد هدف‌گذاري مبتني بر تغيير رژيم، اشتراك هدف خاصي با جنگ سخت دارد. در واقع اين نوع عمليات از طريق قدرت نرم (عمليات رواني، نفوذ، ديپلماسي عمومي و...) اقدام به تخريب بنيان‌هاي قدرت نرم كشور هدف مي‌كند. همانگونه كه جنگ و تهديد كلاسيك و سخت‌افزاري، امنيت ملي، انسجام ملي و ثبات سياسي را آماج قرار مي‌دهد، براندازي نرم نيز به طريق اولي ابتناي افزون‌تري بر اين مقوله‌ها دارد و به باورها، ارزش‌ها و عقايد و گرايشات فردي حمله مي‌كند.

كانون حملات براندازي نرم را مي‌توان تضعيف تدريجي بنيان‌هاي قانوني و مردمي نظام سياسي دانست، چراكه در صورت تحقق اين هدف، حمايت عمومي براي تغيير رژيم به دست مي‌آيد. اكنون سؤال اصلي اين است كه: در بسترسازي دشمن براي براندازي نرم، چه عنصري از عناصر متشكله نظام سياسي و طي چه فرايندي هدفِ تخريب قرار مي‌گيرد؟ فرضيه‌اي كه در پاسخ ارائه مي‌شود عبارتست از: "تخريب مباني مشروعيت نظام حاكم و ايجاد بحران مشروعيت سياسي، به كمك ابزار و روش‌هاي عمليات رواني و تغيير نگرش و رفتار، مهم‌ترين گام در براندازي و تغيير رژيم به شمار مي‌رود."در متن حاضر ابعاد و زواياي اين فرايند تحليل شده است.

رويكرد نظري به تغيير نگرش و افكار

بقاي ساختارهاي سياسي مبتني بر اراده مردم، عمدتاً به مشروعيت آن بستگي تام دارد. بخشي مهم از مشروعيت اينگونه نظام‌هاي سياسي، متأثر از نوع ذهنيت اتباع آن نظام است. در واقع درك و تصور مردم نسبت به حكومت و آنچه آنها فكر مي‌كنند، عملاً بر آنچه واقعاً وجود دارد غلبه مي‌نمايد. بر اين مبنا مي‌توان ماهيت مشروعيت سياسي يك دولت را ذاتاً نسبي، سيال و منعطف دانست. محل تلاقي مشروعيت سياسي و نگرش سياسي نقطه ياد شده است و افراد جامعه بر اساس اين نگرش، در بارة ماهيت قدرتِ دولت قضاوت مي‌كنند. پيوند خوردن مشروعيتِ دولت‌ها با ادراكات و احساسات مردم، آن را در قبال هجمه و نيات براندازانة جنگ نرم آسيب‌پذير ساخته است.

نگرشِ افراد، جنبه‌اي مهم از زندگي احساسي و عقلاني آنها را شكل مي‌دهد. يكي از بسترهاي مهم ارتباط فرد با محيط سياسي پيرامون، نوع قضاوت افراد نسبت به جامعه، ساختار سياسي و حاكمان است كه در چارچوب "فرهنگ سياسي" تبلور مي‌يابد. نوع نگرش و باور افراد جامعه به سياست و قدرت، بيانگر ماهيت رفتار و مواضع آنها در قبال حاكمان خواهد بود.

تكوين نگرش‌هاي سياسي به عنوان يك فرايند، گرچه متأثر از مجموعه متنوعي از عناصرِ شناختي است (كريمي، 1384: 224)، اما تغيير آن همواره از طريق دستكاري روان‌شناختي امكان‌پذير بوده است. در روان‌شناسي سياسي، بخشي مهم از تغييرات رفتاري بازيگران سياسي را مي‌توان با اتكا بر دگرگوني‌هاي نگرشي تحليل كرد. تغيير نگرش‌ها منجر به تغيير ادراك افراد نسبت به تحولات شده و در نتيجه، ادراك متفاوت، انگيزه‌هاي متفاوتي براي رفتار افراد فراهم مي‌آورد. اين فرايند را مي‌توان با بهره‌گيري از نظريه "انطباقِ شناختي" تشريح كرد. مهم‌ترين مؤلفه‌هاي اين نظريه عبارتند از:

1. طبق اين نظريه، گرچه نگرشِ افراد داراي ثبات و دوامي چشمگير است اما امكان تغيير آنها وجود دارد. فنون، ابزار و روش‌هاي رواني مختلفي براي ارائه نگرش‌هاي همسان به مخاطب يا تغيير نگرش‌هاي ناهمسانِ او وجود دارد.

2. انسان پذيرنده پيامي است كه با نگرش‌هايش هماهنگي داشته باشد. حتي در غير اين صورت نيز چنانچه عمليات القاي پيام به مخاطب استمرار يابد، غالباً فرد تلاش مي‌كند از طريق تغييرِ نگرش، باور خود را با محتواي پيام دريافتي همسو سازد.

3. در اين نظريه بر روابط و پيوند متقابلِ عناصرِ مختلف در يك نظامِ شناختي تأكيد مي‌شود. در اين نظريه، نظام شناختي به گونه‌اي مطرح مي‌شود كه پيوندهايي در ميان بسياري از عناصر آن برقرار است و اين پيوندها تمايل زيادي به هماهنگ بودن دارند.

4. تغيير و جابه‌جايي در هر يك از عناصرِ نظامِ شناختي، تغييري متناسب و همسو با آن در كلِ ساختارِ شناختي ايجاد خواهد كرد.

5. وقتي نوعي ناهماهنگي و عدم‌ تعادل بين عناصر نظام شناختي به‌وجود مي‌آيد، اين تمايل در سيستم فكري افراد ايجاد مي‌شود كه در جهت يك ساختار هماهنگ‌تر حركت كند. اين انطباق مي‌تواند به شيوه‌هاي گوناگون صورت گيرد. اما شخص به‌طور معمول آسان‌ترين و نزديك‌ترين گزينه به مفروضات ذهني خود را برمي‌گزيند.

6. به رغم انعطاف‌پذيري فرايند تغيير نگرش در نظريه "انطباق شناختي" و تسهيل كاربرد آن در موقعيت‌هاي گوناگون، اغلب مشخص كردن دقيق عناصر مربوط به يك موقعيت و تعيين درجه اهميت آن براي يك فرد به راحتي امكان‌پذير نيست (كريمي، 1384: 261-259).

زماني كه فرد در معرض تجربه زندگي سياسي قرار مي‌گيرد و بر اثر روندهاي تقويت و تقليد، نگرش سياسي كسب مي‌كند، اصل "انطباقِ شناختي" تكوين مي‌يابد. طبق اين اصل، حتي زماني كه يك فرد پيام‌هايي مغاير با نگرش خود دريافت كند، چنانچه اين امر استمرار يافته و به اقناع منجر شود، فرد نگرش خود را تغيير داده و آن را با اطلاعات و پيام‌هاي دريافتي هماهنگ مي‌سازد. نتيجه اين خواهد شد كه نگرش فرد به سهولت از سوي مجريان فرايند مشروعيت‌زدايي قابل دستكاري و كنترل بوده و در صورت موفقيت، هم‌سازي شناختي به نوعي هم‌سازي رفتاري و واكنشي مشترك منجر خواهد شد.

از آنجا كه"ادراك" نقشي مهم در برانگيختن انگيزه‌ها دارد، مجريان براندازي نرم در جريان فرايند تغيير نگرش، تلاش مي‌كنند از طرق مختلف عمليات رواني، وضعيت كشور را به گونه‌اي ترسيم كنند كه مخاطبان واقعاً بپذيرند كه اوضاع به شدت وخيم است. پذيرش اين باور و درك از سوي جامعه هدف نخستين گام مشروعيت‌زدايي از نظام سياسي است. بر مبناي الگوي"انطباقِ شناختي" فردِ هدف، نگرش خود را به تدريج تغيير داده و با اهداف براندازان همراه مي‌شود. در اين ميان، برخي افراد و طيف‌هاي سياسي كه گرايشات اعتراضي و ساختارشكنانة قوي‌تري دارند به راحتي در مسير اين تغيير نگرش قرار گرفته و بخش‌هايي از جامعه هدف كه نگرش حمايتي و مثبت به نظام حاكم دارند، احتمالاً دچار ترديد و انفعال مي‌شوند. بر اين اساس، مهم‌ترين هدف براندازانه، تغيير رفتار از طريق تغيير افكار و رفتارسازي عليه نظام سياسي است. اين امر طي فرايندي دقيق رخ مي‌دهد كه بسترسازي آن در بلندمدت و عمليات هجومي آن در جريان براندازي صورت مي‌گيرد.

براندازي نرم از طريق مشروعيت‌زدايي سياسي

مجريان جنگ نرم، تضعيف و تزلزل مباني مشروعيت سياسي يك دولت را به عنوان كم‌هزينه‌ترين و زودبازده‌ترين روش براندازي نرم برمي‌گزينند. به گونه‌اي كه از اين طريق مهم‌ترين عنصر بقاي نظام سياسي كه حمايت اقشار مختلف مردم از حكومت است، متزلزل و كم‌رنگ مي‌شود. در واقع فضاي سياسي كشور و تغيير نگرش سياسي مردم به سمتي سوق مي‌يابد كه در بلندمدت نظام حاكم دچار بحران مشروعيت مي‌شود. حاصل فرايند يادشده، براندازي از طريق بسترسازي دروني و اعمال فشار و تغيير از بيرون به منظور فروپاشي كل سيستم سياسي است.

در هر واحد سياسي مشروعيت با چگونگي جابه‌جايي قدرت نيز پيوند خورده است. در جوامعي كه قدرت، شكننده و قابل فروپاشي ظاهر شود، براندازي نرم به سهولت شكل مي‌گيرد. در بسياري جوامع افزون بر مباني فرهنگي، ارزشي و هنجاري، مردم و جايگاه آنها در منظومه قدرت جزو منابع مشروعيت‌ساز تلقي مي‌شود. در جوامعي كه قدرت از مردم ناشي مي‌شود، تغيير نظر و ايده مردم در قبال حقانيت قدرت، شروع بحران مشروعيت است. بي‌ترديد درك ماهيت مشروعيت و بحران مشروعيت به فهم دقيق‌تر مهندسي براندازي نرم كمك مي‌كند.

اطاعت، قلب قدرت سياسي است؛ چرا كه يك دولت بدون مشروعيت يعني مطيع بودن مردم آن نمي‌تواند حيات داشته باشد (دانشگاه امام حسين(ع)، ص 46). بر اين اساس اگر مردم مايل به تغيير روش‌هاي اطاعت يا سرسپردگي خود باشند، قدرت مي‌تواند تغيير كند. مشروعيت، استحقاق يا اجازه حكومت كردن است كه مورد قبول عام باشد. مشروعيت حاصل اعتقاد مشترك است. اين وفاق سياسي به تدريج شكل مي‌گيرد. مشروعيت نه صرفاً به قانونيت دولت از نظر حقوقي بلكه به پذيرش اجتماعي آن از جانب اتباع مربوط مي‌شود و بر اين اساس مشروعيت نظام سياسي به احساس التزام و تعهد افراد نسبت به اطاعت از آنها بستگي دارد (بشيريه، 1382: 42).

هر اندازه مشروعيت يك حكومت عميق‌تر باشد، احتمال آنكه بتواند فشارهاي شديد را تحمل كند نيز بيشتر است. قدرت‌هاي سلطه‌جو عمدتاً مشروعيت كم‌نظير نظام‌هاي سياسي انقلابي – مردمي را با اين تحليل كه اين وضعيت صرفاً نوعي مقبوليت فوق‌العادة اوليه پس از سقوط ديكتاتوري‌ها محسوب مي‌شود، ناديده گرفته و آن را "مشروعيت اضطراري" نام مي‌نهند. بر اين اساس تزريق بحران به درون آن و تضعيف آن را امكان‌پذير مي‌دانند. براندازي نرم با اتكا به مشروعيت‌زدايي با چنين منطق سياسي‌اي صورت مي‌گيرد.

در مجموع مي‌توان دو عنصر حقانيت و مقبوليت را مؤلفه‌هاي اساسي مشروعيت دانست، (نوروزي و ديگران،1382، 24) كه برآيند آن به صورت وفاداري و اطاعت‌پذيري مردم تجلي مي‌يابد. اين مشروعيت به دلايل مختلف ممكن است نقصان يابد كه موجب تغيير در چهره دولت مي‌شود. بحران مشروعيت در واقع فقدان يا بروز نقص در دو عنصر حقانيت و مقبوليت در امر سياسي حاكمان است كه عمدتاً از زاوية منافع و نگاه اطاعت‌كنندگان از قدرت، تفسير و نگريسته مي‌شود. در اين شرايط چون بر نامشروع بودن قوانين و عدم محافظت آنها از جامعه تأكيد مي‌شود، مردم از اطاعت آنها دست مي‌كشند.

پيدايش و گسترش ايدئولوژي‌هاي جديد از خارج و ظهور رهبران كاريزماتيك و جنبش‌هاي اجتماعي جديد در پيرامون آنها به عنوان روندهاي ادعايي دمكراتيك غرب و امثال آن موجب تضعيف مشروعيت دولت‌ها مي‌شود. سطح نخست بحران مشروعيت وقتي است كه در اثر عمليات رواني غرب شايستگي حكام در حكومت كردن مورد ترديد واقع مي‌شود. در سطح دوم در صلاحيت سياست‌هاي اتخاذ شده توسط اين حكام ترديد شده و در سطح سوم، مجموعه قواعد حاكم يعني قانون اساسي و نظام سياسي نزد بخش عمده‌اي از مردم مشروعيت خود را از دست مي‌دهد (بشيريه، 1382: 119).

در نهايت بايد گفت فراهم‌سازي بسترهاي بحران مشروعيت از سوي مجريان براندازي نرم كه نوعي مداخله بيروني و فشار خارجي بر روندهاي سياسي است، عمدتاً براي ارجاع به وضعيتي به كار مي‌رود كه در نتيجة آن اجماع موجود بر سر حقانيتِ مباني حاكميت، مطلوبيت شيوه زمامداري حكومت و مقبوليت زمامداران شكسته مي‌شود. در چنين شرايطي، جامعه دچار چندپارگي و از هم گسيختگي شده و گروه حاكم با فراهم شدن زمينه‌هاي عدم تمكين نسبت به قوانين و فرامين حكومت مجبور مي‌شود تا با گروه‌هاي رقيب مدعي قبضه اقتدار به رقابت و حتي ستيز بپردازد (نوروزي و ديگران، 1382: 52).

پس از درك معنا و مفهوم مشروعيت سياسي، قضاوت در بارة اينكه چگونه اين بعد مهمِ حكومت‌داري از طريق روش‌هاي عمليات رواني مورد هجوم و دستكاري قرار مي‌گيرد، تسهيل مي‌شود. حلقه ارتباطِ"تغيير نگرش سياسي از طريق ايجاد انطباق شناختي" و "ايجاد بحران مشروعيت سياسي"، همانا وجود خصيصه مشترك بين اين دو موضوع، يعني "ذهني بودن" آن است. ماهيت و نحوه اين ارتباط در ذيل اشاره مي‌شود:

1. اعتقاد به اينكه يك حكومت داراي مشروعيت سياسي يا فاقد آن است، اغلب يك باور ذهني- ادراكي است تا پديده‌اي عيني و مادي. تجربه سياسي نشان داده است كه در اين مورد لزوماً "واقعيت" و "ذهنيت" از يكديگر تبعيت نمي‌كند. چه بسا حكمرانيِ يك نظام سياسي بر اساس قوانين ملي و بين‌المللي بنا شده اما باور به مشروعيت آن خدشه‌دار مي‌شود و برعكس.

2. با توجه به تعهدآور بودن نگرش‌هاي مشروعيت‌زا، تغيير و جابه‌جايي آن نيازمند دوره‌اي به نسبت طولاني است. زمان‌بر بودن پروسه مشروعيت‌زدايي اين فرصت را به مجريان آن مي‌دهد كه آنها بتوانند به تدريج و با اثربخشي بيشتر، به كمك تبليغات، شايعه و عمليات رواني روند و تغيير نگرش را نيز هم‌زمان به اجرا درآورند.

3. عمليات روانيِ مجريان براندازي به منظور تضعيف و تخريب نگرش‌هاي حامي حكومت يا همسو با آن، استمرار مي‌يابد. زماني‌كه نشانه‌هاي تزلزل در اين نگرش‌ها آشكار شد، به تدريج نوعي "سازگاري شناختي" بين نگرش جامعه هدف و نگرش مجريان عمليات رواني ايجاد مي‌شود.

4. پس از اينكه نوعي "انطباق شناختي" مبني بر مشروعيت نداشتن نظام سياسي، بين براندازان و طيف‌هايي از جامعه هدف شكل گرفت، اين همسانيِ نگرش‌ها موجب اقبال و گرايش افراد جامعه به افكار و جريان‌هاي سياسي خاصي مي‌شود كه مطلوب و مدنظر براندازان است.

5. اتفاق ديگري كه در جريان فرايند ياد شده رخ مي‌دهد اين است كه عوامل عمليات رواني براندازانه علاوه بر جهت‌دهي و تغيير نگرش مخاطبان، اقدام به برجسته‌سازي آن دسته از عناصري مي‌كند كه بيشتر با "نظامِ شناختي" مخاطبان همسو و هم‌جهت است، بنابر اين جامعه هدف، به ندرت آن را دفع و طرد مي‌كند.

اصول، روش‌ها و ابزار مشروعيت‌زدايي سياسي

تحقق برنامه هدفمند مجريان براندازي نرم اعم از درون ملي و فراملي، مستلزم هماهنگي و همراهي برخي قواعد روشي و كاركردي در راستاي هدف ياد شده است. از آنجا كه در جريان براندازي نرم، مشروعيت‌زدايي مشتمل بر فرايند بلندمدت و حداقل ميان‌مدت ايجاد تزلزل در اركان حقانيت‌ساز و مقبوليت‌پرداز نظام سياسي است، تقدم و تأخر قواعد و روش‌هاي مربوط به آن در نتايج فرايند ياد شده تأثير مستقيم و فوري بر جاي مي‌گذارد. بي‌ترديد اصول و قواعدي كه منجر به مشروعيت‌زدايي از نظام سياسي مي‌شود مقدمه اين روند به شمار آمده، وقوع موفقيت‌آميز آن ثمر‌بخشي روش‌هاي بحران مشروعيت را در پي دارد. جوهرة اين اصول بر هدف قرار دادن باورها و انگاره‌هاي سياسي مخاطبان بنا شده است. چنانچه دشمن بتواند از طريق اين اصول، بنيان و شالوده‌هاي ذهني و سازه‌هاي معنايي مردم جامعه يا دست‌كم بخش‌هايي از پيكرة جامعه را متزلزل كند، گام در مرحله بعدي يعني ايجاد بحران مشروعيت خواهد گذاشت. برخي از اين اصول و قواعد عبارتند از:

1. مديريت ادراكات: امكان يا امتناع موفقيت دشمن در تخريب بنيان‌هاي مشروعيت‌بخش نظام سياسي بستگي تام به توانايي او در رفتارسازي مخاطبان خود در جامعه هدف دارد. مجريان براندازي نرم، به منظور انتقال عقايد و اطلاعات خاص براي تحت تأثير قرار دادن نگرش‌ها، احساسات، رفتار و هدايت عمومي جامعه هدف در جهت طراحي شده و القاء انتخاب رفتار توسط افراد و اسارت آنها در بندهايي كه هيچ كنترلي بر آنها نيست، از انواع عمليات رواني بهره مي‌گيرند. بانيان فرايند مشروعيت‌زدايي از طريق مديريت ادراكات، يعني تبديل يقين‌ها به شك و ترديدها و ايجاد انواع ابهام و شبهه در حوزه نظام باورها، هنجارها، ارزش‌ها و اخلاق سياسي، زمينه واگرايي سياسي مردم را از بدنه نظام سياسي فراهم مي‌كنند (فصلنامه مطالعات سياسي روز، شماره 33: 13).

2. مديريت احساسات: از پيش‌نيازهاي براندازي نرم سوق دادن رابطه مردم و نظام سياسي از تعامل و اطاعت‌پذيري مبتني بر مودّت و ارادت به تقابل و پرخاشگري بغض‌آلود و خصمانة شهروندان عليه دولت است. مجريان براندازي نرم از طريق روش‌هاي عمليات رواني بر اذهان و افكار عمومي جامعه هدف فرايند سياسي تبديل حب‌ها به بغض‌ها را به اجرا درآورده و به تعميق شكاف بين دولت – مي‌پردازند (فصلنامه مطالعات سياسي روز، شماره 33: 14).

3. مديريت ذائقه سياسي: در پي موفقيت مجريان براندازي نرم در مديريت و مهندسي احساسات و ادراكات و ايجاد شكاف شناختي و رواني بين مردم و نظام سياسي، گرايش سياسي مردم به آساني قابليت دستكاري و تغيير مي‌يابد. بر اين اساس فرايند مشروعيت‌زدايي با اتكا به تضعيف باورهاي وجداني، ديني، فرهنگ ملي و انفعال در برابر فرهنگ سياسي ليبرال دمكراسي و تزلزل عقايد بومي كشور هدف صورت مي‌گيرد. رخوت و انفعال سياسي، فرهنگي و اجتماعي مردم كشور هدف، موجب جايگزين شدن الگوهاي رفتاري مخرب به جاي مباني اصيل مشروعيت سياسي مي‌شود.

هم‌زمان با آشكار شدن تغيير ذائقه سياسي مردم كشور هدف، نوعي فرايند تكميلي وارد عمل مي‌شود كه بنيان‌هاي مستحكم ايدئولوژي نظام سياسي حاكم را هدف قرار مي‌دهد. دشمن برانداز، از طريق مرزبندي‌هاي ايدئولوژيك، روندهاي سياسي حاكم را ايدئولوژيزه نشان مي‌دهد و با ارائه منطق دگماتيسم دمكراتيك سكولار به مقابله با ارزش‌ها و هنجارهاي مذهبي– فرهنگي حاكم مي‌رود از سوي ديگر، چون ذائقه سياسي مردم تغيير كرده است، مقاومت اندكي در برابر هجوم انديشه‌ها و الگوهاي سياسي غير ارزشي و غير بومي تحميلي صورت مي‌گيرد. پس از اين مرحله است كه مجريان براندازي نرم با بهره‌گيري از روش‌هاي ذيل نسبت به مشروعيت‌زدايي اقدام مي‌كنند، چرا كه در اين مقطع دژهاي دفاعي عقيدتي طيف وسيعي از مردم جامعه هدف فرو ريخته است. روش‌هايي كه در ادامه به آن پرداخته مي‌شود، اغلب به منظور تكميل فرايند تغيير نگرش‌هاي حامي نظام سياسي و تزريق نگرش‌هاي جديد و هم‌سو با اهداف براندازان به جامعه هدف است. درون‌مايه نگرش القايي جديد اين خواهد بود كه افرادِ هدف واقعاً اين ذهنيت را بپذيرند كه نظام سياسيِ حاكم دچار بحران مشروعيت شده است. برخي از مهم‌ترين روش‌هاي مشروعيت‌زدايي عبارتند از:

1. القاي ناكارآمدي دولت و نظام سياسي

ثبات سياسي تا حد زيادي متكي بر تأثير متقابل مشروعيت و كارآيي است. نظام‌هايي كه هم مشروع و هم كارآمدند، به‌طور معمول از اطاعت و رضايت داوطلبانة شهروندان در حد بالايي برخوردارند. فقدان اين دو عنصر، اتباع كشور را افرادي نافرمان بار مي‌آورد (ليپست، 1383: 1250). حكومت‌ها افزون بر مشروعيت به عنوان شرط بقاي خود، وابسته به عملكرد مفيد و مؤثرند. عملكرد حكومت چندين بعد سياسي و معطوف به كارآمدي دارد؛ مردم از حكومت انتظار حفاظت از نظم، حل و فصل مسالمت‌آميز منازعات، فراهم نمودن وضعيت امنيت و آرامش، و تدوين سياست‌هايي براي پاسخ‌گويي به مسائل اساسي جامعه دارند. مردم خواستار آنند كه شيوه اجراي امور مربوط به حكومت از حداقل معيني از كارايي سياسي برخوردار باشد. در صورت نبود كارآمدي، اتباع كشورها به احتمال دليلي براي اطاعت از دولت‌هاي متبوعشان نمي‌يابند.

در فرايند بحران مشروعيت القاييِ بانيان براندازي نرم، وضعيت به گونه‌اي تصوير مي‌شود كه گويا اتباع نظام سياسي شرايط پيش رو را با ضعف و سستي يا شكست حكومت در تحقق كارويژه‌هاي اصلي مملكت‌داري عجين مي‌دانند.

چنانچه در باور و تصور عده‌اي از مردم، نظام سياسي قادر به حل مسائل كليدي جامعه كه عمدتاً حول موضوعاتي چون امنيت، آزادي و رفاه اقتصادي مي‌چرخد، نباشد و نتواند در اين راستا چاره‌انديشي كند، در نزد طيفي از شهروندان در معرض سقوط به پرتگاه زوال مشروعيت قرار مي‌گيرد.

چنانچه اتباع يك دولت بر تصور خود مبني بر ناكارآمدي دولت اصرار ورزند و درصدد برآيند اين ناكارآمدي را به تحريك دشمن با ناكارآمدي نظام سياسي پيوند بزنند، ضرورتي براي تداوم حمايت از آن نظام نخواهند يافت. به دنبال چنين شرايطي، بحران مشروعيت القايي، عمدتاً فلسفه وجودي و حقانيت نظام سياسي را زير سؤال مي‌برد و پيش از هر چيز نشانه بيماري و كژتابي حوزة سياسي جامعه است كه مبين نيازمندي آن حوزه به درمان، اصلاح و حتي تغيير فوري است. در واقع باورپذيري مردم در خصوص وقوع بحران مشروعيت تلاشي پيگير و جدي براي بازسازي نظم سياسي را الزامي مي‌سازد.

2. واگرايي نخبگان از نظام سياسي

ايجاد شكاف و نفاق سياسي در بدنه حاكميت به‌ويژه تزريق واگرايي و تقابل بين نخبگان سياسي، سرآغاز برنامه دشمن در بسترسازي داخلي براندازي است. رويارويي نخبگان سياسي مقدمة دسته‌بندي و مرزبندي‌هاي سياسي – اجتماعي در بين اقشار مختلف جامعه است. مجريان جنگ نرم در اين مرحله، وضعيت سياسي را از مسير طبيعي آن كه رقابت مسالمت‌آميز و قانونمند در جهت كسب قدرت است، خارج نموده و به وضعيتي حاد و فوق‌العاده همراه با تنش و كينه‌توزي تبديل مي‌كنند. در اين شرايط نزاع درون حاكميت به جدال ملي و تقابل طيف‌هاي مختلف تبديل مي‌شود كه خطرناك‌ترين حالت آن كه مشروعيت‌زدايي را سبب مي‌شود، جبهه‌بندي داخلي و درگيري‌هاي اجتماعي است.

بنيان منطقي اين رويكرد آنست كه به رغم پيوند استواري كه ميان مشروعيت و حمايت مردم برقرار است، مشروعيت نظام‌هايي كه پايگاه مردمي دارند، در درجه نخست متكي بر حمايت نخبگان سياسي اعم از رهبران سياسي طراز اول، افسران ارتش، كاركنان دولت، مقامات تجاري و كارگري رهبران مذهبي و ساير امور عقيدتي است. اين دسته از نخبگان چنانچه به نظام سياسي پايبند نباشند، منابع، توانايي بسيج كردن و مواضع راهبردي لازم براي ايجاد بحران را در حكومت دارند. توده‌هاي مردم حتي اگر متشكل هم باشند، به‌طور معمول قدرت و سرعت تأثيرشان در كوتاه‌مدت به مراتب كمتر از نخبگان است. چون تعداد انبوه آنها اقدام قاطعانه از سوي آنها را با مشكل روبه‌رو مي‌كند. بنا كردن نظام سياسي مشروع نيز همچون سرنگوني آن بيشتر بسته به طرح و تدبير نخبگان است (ليپست، 1383: 1251).

3. اعتمادزدايي بين مردم و نظام سياسي

در جريان براندازي نرم، كانون‌هاي اداره‌ كننده آن، به موازات دستيابي به توفيق نسبي در شكاف انداختن بين نخبگان سياسي – فرهنگي و مذهبي و تشديد واگرايي آنها، فرايند ايجاد شكاف ملت – دولت را نيز پيگيري مي‌كنند. بر اين اساس، هجمه به عنصر كليدي اعتماد متقابل دولت و ملت در دستور كار قرار مي‌گيرد. اعتماد مهم‌ترين عامل ايجابي در پارادايم نظم و مشروعيت سياسي تلقي مي‌شود. اعلام رضايت و ابراز اطاعت به نظام سياسي ريشه در اعتمادساز بودن تجربه سياسي مردم جامعه نسبت به حكومت دارد. تبعيت ارادي فرد از حكومت چنانچه بر اعتماد متقابل بنا شده باشد، از پشتوانه تزلزل‌ناپذيري برخوردار است. مواضع و نگرش مثبت فرد نسبت به نظام سياسي حاكم، حاصل وجود درجه بالايي از اعتماد بين فرد و دولت است همچنانكه ترديد و بي‌اعتمادي موجب نگرش‌هاي منفي در فرد مي‌شود. اعتماد اجتماعي – سياسي داراي وجوه مختلفي چون اعتماد مردم به يكديگر، مردم به حكومت و نهادهاي اصلي جامعه، نهادهاي ياد شده به يكديگر و اعتماد حكومت و اين نهادها است (باقري، فصلنامه مطالعات سياسي روز، شماره 34: ص 17)

از بين رفتن اعتماد مردم و دولت شايد داراي ريشه‌هاي داخلي يعني آسيب‌پذيري‌هاي نظام سياسي باشد اما در جريان تلاش براي براندازي نرم، زمينه‌هاي بيروني اعتمادزدايي بسيار قوي‌تر و جدي‌تر است. اين فرايند حاصل تلاش تدريجي و بلندمدت دشمن از طريق بزرگ‌نمايي و غلو ضعف‌هاي نظام سياسي و شبهه‌افكني درباره مقامات سياسي با ابزار رسانه‌اي گسترده است كه گاهي به طور مقطعي تحريك و تشديد مي‌شود. بر اين اساس بانيان براندازي نرم، عمليات اعتمادزدايي را به مثابه مقدمه مشروعيت‌زدايي به كار مي‌گيرند و با طرح نواقص و كاستي‌هاي به نسبت طبيعي دولت‌ها، افكار عمومي را به گونه‌اي شكل مي‌دهند كه اعتماد ميان مردم و حاكميت نخبگان و حاكميت، مردم و نخبگان و مردم با مردم را دچار اختلال مي‌كند و از اين طريق به شكاف دولت- ملت دامن زده مي‌شود. مهم‌ترين كاركرد اعتمادزدايي توسعه و تعميق بدبيني ذاتي شهروندان از سطوح محدود و موضعي به سطوح بنيادي و مختلف است. ترويج جو بي‌اعتمادي در جامعه هزينه‌هاي سياسي دولت را افزايش و نتايج آن را به شدت كاهش مي‌دهد. بدبيني و سوء ظن حاصل از بي‌اعتمادي موجب بحران مشروعيت، اطاعت‌ناپذيري، سرايت به موضوعات ديگر و در نهايت سرايت به كل نظام سياسي است كه در پرتو آن مردم نخبگان حاكم را افرادي غير مسئول تلقي مي‌كنند.

زماني كه ضعف مقامات سياسي برجسته‌سازي مي‌شود و رقابت سالم سياسي بين آنها به صورت تلقين جنگ قدرت بين حاكمان بروز مي‌يابد، افكار عمومي جامعه ديگر حاكمان را امانت‌داري مطمئن محسوب نمي‌كند و به مرور در صداقت آنها تجديد نظر مي‌نمايد.

4. تضعيف درجه اعتبار نظام سياسي

به تعبير ماكس وبر، مشروعيت يك نظام سياسي عبارتست از درجه اعتبار آن نظام در باور شهروندان و افرادي كه درون چارچوب نظام مزبور به كنش اجتماعي مي‌پردازند (نبوي، 1379: 447). بر اين اساس هرچه باور به اعتبار نظام براي افراد كنش‌گر نظام اجتماعي بالاتر باشد، تعهد فرد براي پيروي از ضوابط، هنجارها و قواعد نظام مورد نظر بيشتر خواهد بود. اعتبار به منزله پشتوانه حاكميت، اجراي تصميمات و وظايف نظام سياسي را تسهيل مي‌كند.

با توجه به اهميت عنصر اعتبار در نظام‌هاي سياسي و استحكام و استمرار آن در بقاي نظام، هر نوع اختلال در آن دولت‌ها را با چالشي سنگين روبه‌رو مي‌سازد. يكي ديگر از تلاش‌هاي براندازان در جنگ نرم بي‌اعتبارسازي نظام‌هاي سياسي به طرق مختلف نزد مردم و نخبگان آن كشور از يكسو و بي‌اعتبارسازي در نزد ساير دولت‌ها و سازمان‌ها از سوي ديگر است. رسوخ فساد در حاكميت، اعتبار آن را مخدوش مي‌سازد. بي‌ترديد تضعيف و زوال عنصر اعتبار، مقبوليت را كه مهم‌ترين ركن يك نظام سياسي محسوب مي‌شود كاهش داده و مردم اطاعت و حمايت خود را به تدريج و در فرايندي بلندمدت از نظام سياسي پس خواهند گرفت و نارضايتي سياسي مردم توسعه پيدا خواهد كرد و مشروعيت سياسي مختل مي‌شود.

5. كاهش مشاركت سياسي

توانايي يك نظام سياسي در جذب حداكثري مشاركت سياسي توده‌هاي مردم و دفع حداقلي نخبگان و گروه‌هاي سياسي حاكي از پويايي و قابليت‌هاي آن نظام در بقا و دوام بلندمدت است. يكي ديگر از نشانگاه‌هاي مجريان براندازي نرم متزلزل ساختن حقانيت و مباني قانوني – حقوقي نظام سياسي از طريق تزريق انفعال و بي‌تفاوتي سياسي در بين طيف‌هاي مختلف جامعه و در نتيجه كاهش حضور مردم در تعيين سرنوشت خويش است. تهديدات و براندازي نرم زماني عينيت مي‌يابد كه ارزش‌هاي حياتي يك نظام كه مشاركت و مشروعيت يكي از آنهاست به خطر افتد. پيامد مستقيم اعتمادزدايي، از بين رفتن مشاركت است كه در نهايت به زوال مشروعيت ختم مي‌شود. وقتي مردم اعتماد خود را به يك نظام سياسي، نثار مي‌كنند، آن را از خود دانسته و چون به اهداف و آرمان‌هاي آن ايمان دارند، با حضور سياسي خود، نوعي پويايي خاص به نظام سياسي مي‌دهند. زماني كه اميد به آينده تضعيف شده و عمليات و سناريوهاي مأيوس‌سازي دشمن با موفقيت پيش برود، انگيزه‌هاي مشاركت سياسي از افراد جامعه سلب مي‌شود.

6. تشكيك در مباني ايدئولوژيك نظام سياسي

اصولاً هر يك از نظام‌هاي سياسي، بر طيف وسيعي از نظام باورها بنا شده‌اند كه مهم‌ترينِ آن نظام معنايي مذهبي و عقيدتي يعني ايدئولوژي مذهبي است كه نوع خاصي از تعهد و پايبندي سياسي – اعتقادي را ايجاد مي‌كنند.

نظام‌هاي سياسي برآمده از نهضت‌هاي سياسي – مردمي و مخلوق انقلاب بر مبناي نظام باورها و جهان‌بيني انقلابي – ايدئولوژيك (به معناي ايجابي و مثبت آن) تداوم مي‌يابند، چرا كه حفظ آن در برابر دشمنان مستلزم جديت، اراده و عمل قوي، صبر و متانت سياسي و حتي فداكاري بوده و اين عناصر را مي‌توان در ايدئولوژي انقلابي مذهبي جست‌‌وجو كرد. در مجموع ايدئولوژي سياسي – مذهبي را مي‌توان نظامي از ايده‌ها و قضاوت‌هاي سازمان يافته تلقي كرد كه اساساً از ارزش‌ها نشئت گرفته و راهنماي عمل يك جامعه و نظام سياسي آن است (بشلر، 1370: 7).

پيروان يك نظام سياسي كه معتقد به جهان‌بيني ايدئولوژيك آن باشند، داراي تعهد و پايبندي عميق‌تر و راسخ‌تر به آن نظام سياسي بوده، كمتر دچار شك و ترديد شده و شور و حرارتي افزون‌تر در دفاع از مباني نظام سياسي دارند.

در واقع مهم‌ترين سلاح و كارآمدترين ابزار دفاعي يك نظام سياسي انقلابي، ايدئولوژي آن و منابع توليد و تقويت اين ايدئولوژي است. نمونه عيني اين وضعيت را مي‌توان در انقلاب اسلامي ايران مشاهده كرد كه ايدئولوژي مهم‌ترين سلاح شكست‌ناپذير آن بوده است و تاكنون به صورت شالوده آرمان‌ساز و همبستگي و همگرايي‌پرداز ظاهر شده است.

جريان براندازي نرم با اتكا به قدرت رسانه‌اي – مجازي خود با تخريب باورهاي مذهبي و ديني و افكار و آموزه‌هاي مسلم ديني در پي مسدود ساختن سرچشمه زاينده اين ايدئولوژي يعني آموزه‌هاي قرآني و وحياني است. در واقع بخش وسيعي از مباني هويت‌ساز و مشروعيت‌بخش نظام سياسي ايران، از اين منابع نشئت مي‌گيرد كه تزلزل اعتبار و اهميت آن نزد توده‌هاي مردم موجب آسيب‌پذيري و زير سؤال رفتن مباني مشروعيتي ايدئولوژيك نظام سياسي مي‌شود.

7. مديريت و ساماندهي نارضايتي اجتماعي – سياسي

هريك از نظام‌هاي سياسي، سطحي از نارضايتي و اعتراض را با شدت و ضعف كمتر يا بيشتر درون خود تجربه مي‌كنند.

از آنجا كه عرصه سياسي- اجتماعي و مهم‌تر از آن صحنه قدرت محل تلاقي و برخورد منافع و اهداف متضاد گروه‌ها و افراد مختلف است و منابع تأمين اين منافع محدود و اندك مي‌باشد، اجراي امر سياسي در هر كشور طيفي وسيع از منافع و خواسته‌ها را به طور مثبت يا منفي متأثر مي‌سازد كه بي‌ترديد بازتاب آن به صورت واكنش‌هاي سياسي – اجتماعي مردم ظاهر مي‌شود. در اين ميان آن دسته از امور و تصميمات سياسي‌اي كه رابطه نزديك‌تر و ملموس‌تر با زندگي روزمره مردم و گروه‌هاي سياسي برقرار مي‌سازد، چنانچه موجب فشارهاي اجتماعي يا تهديد منافع برخي جريانات سياسي شود، فرصتي بسيار مناسب براي سازماندهي و را‌ه‌اندازي اعتراضات علني توده‌اي و به احتمال پرخاشگرانه فراهم مي‌سازد.

تصويب قوانين افزايش ماليات، افزايش قيمت كالاهاي اساسي، كاهش خدمات شهري يا افزايش هزينه اين خدمات، رقابت‌هاي سياسي انتخابات مختلف بسترهاي مهم اقتصادي – اجتماعي بر اين تشديد بحران مشروعيت و نارضايتي مردم به شمار مي‌روند. مجريان براندازي نرم از اين فرصت‌ها جهت شعله‌ور ساختن بحران به خوبي بهره مي‌گيرند.

گاهي اوقات عاملان براندازي داخلي و خارجي نارضايتي‌ها و اعتراضات صنفي – شغلي مسالمت‌آميز را به نقطه شروع بحران تبديل كرده و با سياسي كردن آن و ايجاد نارضايتي مجازي، نوعي فضاي رواني فراگير را خلق مي‌كنند.

يكي ديگر از روش‌هاي مشروعيت‌زدايي كه در چارچوب اعتراضات مردمي سازماندهي مي‌شود، تشويق نافرماني مدني، اعتصاب، كارشكني و از كار انداختن ستون‌هاي حامي نظام سياسي است. اين شرايط كه در چارچوب مبارزه منفي قرار مي‌گيرد، نوعي اطاعت‌گريزي را كه متزلزل‌كننده مشروعيت است پيگيري مي‌كند.

روش‌هاي مشروعيت‌زدايي ياد شده به كمك ابزار و تكنيك‌هاي خاص به اجرا در مي‌آيد. برخي از مهم‌ترين ابزار اين فرايند عبارتند از:

1. جنگ رسانه‌اي:

در عصر حاضر رسانه‌ها (ماهواره، اينترنت، تلويزيون، راديو، روزنامه و...) به مثابه ابزار اساسي براي اعمال فشار و تحميل سياست‌هاي قدرت‌هاي بزرگ به كار مي‌روند و رقابتي جهاني در عرصه نبرد رسانه‌اي شكل گرفته است. بخش اعظم مهندسي عمليات مشروعيت‌زدايي تبليغات رسانه‌اي و عمليات رواني است كه بدون درگيري نظامي و گشودن آتش جنگ، رقيب را به انفعال يا شكست وا مي‌دارد. جنگ رسانه‌اي به منظور مديريت براندازي نرم در پي از پاي درآوردن انديشه و تفكر جامعه هدف است تا حلقة فكري و فرهنگي آن را سست كرده و با بمباران خبري – تبليغاتي در نظام سياسي حاكم تزلزل و بي‌ثباتي تزريق كند.

وسايل ارتباط جمعي كنوني جهان‌هاي ذهني و غير واقعي را به دنيا مخابره مي‌كند. آنها ديگر به انتقال واقعيت فكر نمي‌كنند، بلكه واقعيت را مي‌سازند و آن را بازنمايي مي‌كنند. روش‌هاي اين امر عبارتند از: ايجاد و تقويت كانال‌هاي چندگانه ارتباطي به‌ويژه به زبان كشور هدف، سوق دادن ارزش‌ها و ايده‌هاي فرهنگي – سياسي به سمت نَرم‌هاي جهاني، تسخير افكار عمومي در كشور هدف به صورت آرام، تدريجي و مداوم و كنترل و دستكاري آن در كوتاه مدت و ايجاد گفتمان‌هاي خبري – رسانه‌اي در داخل و خارج (http://politico.blogfa.com).

سياه‌نمايي از اوضاع كشور هدف و انتشار اخبار صرفاً منفي، برجسته‌سازي تضاد حاكميت با مردم و القاي اين مسئله، اتهام‌پراكني و شبهه‌افكني در بارة نقض حقوق بشر و نقض آزادي‌هاي مدني، انتشار اخبار سري كشور هدف كه عمدتاً از طريق سازمان‌هاي جاسوسي كشور مهاجم با هدف عمليات رواني عليه جامعه هدف در اختيار اين رسانه‌ها قرار مي‌گيرد و ايجاد جريانات خبري بين‌المللي عمدتاً كذب در بارة كشور هدف و پيروي رسانه‌هاي ديگر از آنها تنها بخشي از جنگ رسانه‌اي در راستاي ايجاد بحران مشروعيت در كشور مورد نظر است.

2. شبكه‌سازي اجتماعي

ايجاد، تقويت و مديريت شبكه‌هاي اجتماعي توسط كشورهاي برانداز به دو طريق صورت مي‌گيرد. نخست اينكه اين شبكه‌ها از همكاري و همسويي برخي گروه‌ها، افراد و جريانات سياسي – اجتماعي به طور عيني و واقعي در درون و بيرون كشور هدف شكل مي‌گيرد و دوم؛ برخي شبكه‌هاي اجتماعي در فضاي مجازي و با هدف تسهيل ارتباط خبري – اطلاعاتي گروه‌هاي برانداز ايجاد مي‌شود، تويتر، فيس‌بوك و ... جزو اين دسته از شبكه‌هاست.

شبكه در واقع فرم خاص از رابطه بين تعدادي كنش‌گر است كه به صورت شاخه‌اي خود را بازتوليد كرده و گسترش مي‌يابند و عرصه‌هاي مختلف اجتماعي را در بر مي‌گيرند. اين شبكه‌ها در عين پوشش گسترده همچنان فردمحور است و از حالت دو بعدي و خطي خارج شده و به حالت فضايي مي‌رسد كه قادر است كيفيت و سرعت ارتباطات انساني را به حداكثر برساند. شبكه‌هاي اجتماعي، هدف مشترك را در بين همگان انتقال داده، اعضا را توانمند، خودمختار و مبتكر مي‌سازد و ارتباط، اتصال پيوسته و پيچيده را برقرار مي‌كند.

برخي از شبكه‌هاي اجتماعي مورد حمايت غرب كه بيشترين نقش را در فرايند مشروعيت‌زدايي از نظام سياسي ايفا مي‌كنند عبارتند از: شخصيت‌هاي دانشگاهي و روشنفكران ليبرال – سكولار، صاحب‌نظران مذهبي جوان، فعالان اجتماعي – مدني، گروه‌هاي زنان و روزنامه‌نگاران و نويسندگان ميانه‌رو. اين شبكه‌ها با بهره‌گيري از شبكه‌هاي اجتماعي مجازي بيشترين خبرسازي و جريان‌سازي را عليه كشور هدف به سراسر دنيا انتقال مي‌دهند. عوام‌فريبانه‌ترين شبكه اجتماعي فعاليت گروه‌هاي حقوق بشري و NGO هاي مرتبط با آن است كه بسترهاي فشار بر كشور هدف را فراهم مي‌سازد.

استراتژي شبكه‌سازي امريكا در فرايند براندازي در كشورهاي ديگر با اهداف ترويج ايدئولوژي ليبرال و به چالش كشيدن مباني فكري – عقيدتي بومي كشور هدف، شخصيت‌سازي از دگرانديشان و معاندان جامعه هدف و ترويج سكولاريسم و افراد و انديشه‌هاي سكولار و جذب آنها، صورت مي‌گيرد.

3. ديپلماسي عمومي

تعاملات عمومي – فرهنگي كشورها در ساير مناطق كه عمدتاً به منظور جذب افكار جامعه هدف و تثبيت نفوذ در آنها صورت مي‌گيرد اغلب تحت نام "ديپلماسي عمومي" مطرح مي‌شود. اين مقوله ارتباط وثيقي با قدرت نرم پيدا مي‌كند. ديپلماسي عمومي كه با عنوان فريبنده تعامل ملت‌ها و همكاري متقابل مطرح مي‌شود يكي از اقدامات بسترساز براندازي نرم در كشورهاي هدف بوده است. عملياتي كردن استراتژي دلتا عليه ايران يكي از نمونه‌هاي سوء استفاده از ديپلماسي عمومي بوده است (www.aei.org/publication) كه از طريق آن به طور نامحسوس اما مؤثر برخي روش‌هاي ايجاد بحران مشروعيت به اجرا درآمده است.

سوء استفاده از مشكلات اقتصادي براي تشديد نارضايتي‌ها، تعميق اختلالات ناشي از تنوع كثرت قومي، دامن زدن به نافرماني مدني در تشكل‌هاي دانشجويي و نهادهاي غيردولتي و صنفي، تلاش در نزديكي به مردم تحت پوشش حمايت از حقوق بشر و دمكراسي، ايجاد شبكه‌هاي متعدد راديو – تلويزيون به زبان كشور هدف، حمايت رسانه‌اي از مخالفان نظام سياسي، اعزام فعالان جوان از كشورهاي هم‌پيمان به كشور هدف تحت عنوان جهانگرد و پيوستن آنها به جنبش‌هاي مدني و نافرماني‌ها، تسهيل فعاليت ان.جي.اَها در كشور هدف، دعوت از فعالان سياسي كشور هدف به خارج و شركت در سمينارهاي مختلف سياسي امنيتي، استفاده از سفارتخانه‌هاي كشورهاي ثالث، تضعيف ستون‌هاي حمايتي حكومت كشور هدف، بخشي از اقداماتي است كه با پوشش ديپلماسي عمومي صورت گرفته اما داراي ماهيت براندازانه بوده است.

تشريح عملياتي براندازي نرم

اقدام مخالفان داخلي و خارجي يك نظام سياسي مبني بر تضعيف و ساقط نمودن آن، تصميم آني و ناگهاني نيست و در اينگونه برنامه‌هاي فرايندمحور كمتر مي‌توان از عنصر غافل‌گيري بهره گرفت. از اينرو، نشانه‌شناسي براندازي را مي‌توان از طريق رصد كردن تلاش بي‌وقفه براندازان براي متزلزل نمودن پايه‌هاي قانوني و حداقل‌سازي رضايت و حمايت مردمي از نظام سياسي، انجام داد. در حقيقت مشروعيت‌زدايي از حكومت، مرحله مقدماتي ولي مهم براندازي است كه بدون موفقيت آن، به احتمال عمليات فروپاشي نظام نيز ناكام مي‌ماند. در تمام روش‌هاي مشروعيت‌زدايي كه شرح آن گذشت، ماهيت عملكرد براندازان، اقدامِ نرم، تدريجي، نامحسوس و هوشمندانه بوده است. خروجي اين نوع "جنگ نرم طولاني" را به صورت براندازي در چارچوب انقلاب‌هاي رنگي مي‌توان تشريح كرد.

پس از بسترسازي لازم، مرحله اصلي عمليات براندازي شكل مي‌گيرد. بخشي از افراد جامعه هدف كه در فرايند مشروعيت‌زدايي، با براندازان به درك واحد، نگرش مشترك و در نهايت انطباق شناختي رسيده‌اند، به صورت نافرماني مدني رفتار خود را تغيير مي‌دهند. افراد در اين مرحله مي‌پذيرند كه تنها يك رفتار افراطي وضعيت را بهبود خواهد بخشيد. القاي وضعيت بسيار بد كشور از سوي مخالفان، به مردم اجازه مي‌دهد براي توقف اين شرايط حركت‌هاي ساختارشكن و ضدنظام در پيش گيرند.

براندازي نرم در چنين بستري نياز به بازتعريف دارد. طبق تأكيد اين پژوهش، ساقط كردن يك حكومت از طريق تضعيف مباني مشروعيت‌زاي آن، تنها يكي از روش‌هاي براندازي است كه به صورت "استفاده هدفمند و هوشمند دشمن از انواع روش‌هاي تزلزل مشروعيتي نظام جهت تأثير بر افكار، احساسات و رفتار تجمعات انساني به منظور دستيابي به تغيير و براندازي نظام سياسي حاكم"، تعريف مي‌شود. پس از خلق رفتار براندازانه، اجتناب‌ناپذيري و ضرورت ساختارشكني در واكنش‌ها تثبيت مي‌شود. مرحله تكاملي اين روند بروز بحران‌هاي سياسي فراگير براي رژيم سياسي مستقر است.

مديريت بحران در چنين شرايطي با بن‌بست كامل مواجه شده و احتمالاً هر اقدامي توسط حاكمان سياسي بر عمق بحران مي‌افزايد. در اين مقطع، درگيري و منازعه به مثابه بخشي از فرايند تقابلي حكومت و مخالفان تصور شده و بر بي‌اثر بودن راه‌حل‌هاي جايگزين از جمله مذاكره، تفاهم و حل اختلاف تأكيد مي‌شود (ستاد مشترك سپاه، 1384: 53). در چنين وضعيتي، چنانچه نظام سياسي از حمايت مردمي و مشروعيت بين‌المللي ضعيفي برخوردار باشد، در برابر فشار و اصرار مخالفان شكست خواهد خورد. در اين حالت تلاش‌هاي دولت حاكم براي جلوگيري از درگيري بي‌اثر بوده و احتمال موفقيت آن اندك است. البته درون جبهه مخالفان نيز تشتت و آسيب‌پذيري غامضي وجود دارد؛ چراكه اين طيف به‌طور كل جمع ساده‌اي از افراد پراكنده‌اند كه جز "همساني شناختي" هيچ تعلق متقابل ندارند.

مجريان مشروعيت‌زدايي از تاكتيك‌هاي ذيل به عنوان عمليات مكمل براندازي بهره مي‌گيرند:

• تشديد عمليات رواني مخالفان حكومت بر مردم مبني بر وجود"وضعيت بسيار وخيم سياسي" و طرح پيام‌هاي احساساتي همراه با وعد و وعيد و آكنده از بيم و اميد بسيار (عاصف، 1384: 164، ج1).

• تلاش براي دو قطبي كردن جامعه، مردم، مسئولان سياسي، كاركنان ادارات و مراكز دولتي و رودرو قرار دادن آنها به عنوان بدنه مشروعيت‌ساز حكومت.

• تلاش براي القاي اعمال فشارهاي سياسي بين‌المللي بر واحد سياسيِ هدف و فقدان مشروعيت بين‌المللي دولت حاكم.

• ايجاد شبهه، شايعه و بي‌اعتمادي نسبت به نتايج و ماهيت فعاليت سياسي به‌ويژه در دوره انتخابات.

• هجمه به شأن و جايگاه رهبران سياسي عالي رتبه كشور هدف و بي‌اعتبار نمودن آنها.

• تقويت گروه‌ها و سازمان‌هاي مخالف در كشور هدف و وارد كردن آنها به مقاومت و فشار بر سران حكومت.

• شانتاژ تبليغاتي به منظور توزيع و انتشار هيجانات در سطح جامعه از طريق شايعه و جوسازي.

• تلاش مخالفان براي تشويق طيف‌هاي مختلف سياسي به منظور ترجيح دادن منافع فردي و گروهي بر اهداف و مصالح ملي.

• تأكيد بر به حق بودن مطالبات مخالفان و معترضان و لزوم گردن نهادن مسئولان به اين خواسته‌ها.

• ترغيب مخالفان به استمرار مقابله با حكومت و طرح مطالبات حداكثري تا زماني كه رهبران سياسي تسليم شوند.

• ايجاد بدبيني نسبت به مقامات سياسي و رهبران حكومت كه به يقين نتيجه‌اي جز حاكم ساختن روحية يأس و دلمردگي و افزايش نگراني و اضطراب براي مردم در پي نخواهد داشت.

نتيجه گيري

براندازي نرم درحقيقت "نبرد انديشه"هاست. ماهيت اين نبرد، تلاش براي اثباتِ صلاحيتِ حكومت كردن نظام حاكم از يكسو و مخالفان داخلي و خارجي آن از سوي ديگر است. تخريب پايه‌هاي هويت سياسي مبتني بر فرهنگ و مذهب يك ملت، تضعيف انگاره‌هاي مشروعيت‌بخش حكومت و جايگزين نمودن آن با باورهاي انحرافي جديد، تسخير قلوب و اذهان جامعه هدف با ايده‌ها و انديشه سياسي اغواكننده مهاجم، رفتارسازي ناشي از تغيير نگرش افراد جامعه و هدايت اين رفتار به سمت رويارويي با نظام حاكم مهم‌ترين عناصر منظومه براندازي نرم به شمار مي‌روند.

مهم‌ترين اتفاقي كه پس از موفقيت مشروعيت‌زدايي رخ مي‌دهد اين است كه در اثر بي اعتبار شدن حكام كشور و ايجاد تزلزل در وفاداري مردم نسبت به دولت‌ها، وفاداري جديد نسبت به مرجع ديگر كه مخالفان و براندازان هستند، بسيار آسان مي‌شود. وفاداري متقابل حاكميت و مردم شرط بقاي حكومت است. به دنبال تزلزل مشروعيتي نظام سياسي اطاعت و رضايت به عصيان و نافرماني تبديل مي‌شود.

براندازي نرم فرايندي چندلايه است كه در آن لزوماً مشروعيت دولت حاكم در واقعيت خدشه‌دار نشده بلكه نگرش‌ها و افكار تغيير كرده و موجب دگرگوني رفتار شهروندان از حمايت نظام سياسي به مخالفت با آن مي‌شود. زماني كه حكومت برخاسته از جامعه، مشروعيت خود را نيز از مباني فرهنگي خودي اخذ مي‌كند، چنانچه به جاي معيارهاي فرهنگ بومي، معيارهاي ديگري حاكم شود، خود به خود نظام ديگري متناسب با اين معيارها نيز مشروعيت مي‌يابد. تحليل محوري اين پژوهش اين است كه نظام سياسي لزوماً با بحران مشروعيت خودساخته مواجه نيست بلكه اراده و عنصر خارجي است كه با فشارهاي بيروني بر آسيب‌هاي داخلي، خود را بر نظام سياسي تحميل كرده و بنيان‌هاي مشروعيت‌ساز آن را متزلزل مي‌سازد. مصداق بارز اين امر تلاش مخالفان جمهوري اسلامي است كه مي‌كوشند به كمك ابزار عمليات رواني سلطه‌جويانة خويش آزادي، دمكراسي و حقوق بشر را با تفسير غربي آن به ايدئولوژي عصر حاضر تبديل كرده و به كمك آن مباني مشروعيت سياسي نظام حاكم را به چالش بكشند.

به نظر مي‌رسد راه برون‌رفت از بحران مشروعيت القايي براندازان، اجماع درباره مباني نظم سياسي، بازخواني ارزش‌ها و هنجارهاي فرهنگ سياسي، ايجاد ساختارها و نهادهاي برآمده از اصول و مباني توافق شده بين نخبگان سياسي و تقويت و بازسازي نهادهاي سياسي- اجتماعي سازمان‌دهندة توده‌هاي مردم است.

برچسب ها:

ارسال نظر
یادداشتی ثبت نشده است.
ارسال نظر
نــــام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :