صفحه اصلي روايتگر http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TlM4eEwyaHZiV1VtTHlNakkwTnZiblJsYm5Rakl5TXYtdEpvWGNFV2J1dkElM2Q=/صفحه اصلي
اطلاعیه ها http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRBdk1TODVKalEzSmpBbU1DRk5iMlJsYkNZeE5Ea3ZJeU1qUTI5dWRHVnVkQ01qSXk4JTNkLXlMJTJmOUNFZDUwclUlM2Q=/اطلاعیه ها
دريافت آثار http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kySmpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtTjl6NjNsNXNXekUlM2Q=/دريافت آثار
تماس با ما http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kwSmpBbU1DRkJjbU1tTUM4akl5TkRiMjUwWlc1MEl5TWpMdyUzZCUzZC1MVmhQMyUyZkFraWtZJTNk/تماس با ما
ورود به سيستم http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFOaVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMTBjblZsSVdac1kzSmxZWFJsZFhObGNqMW1ZV3h6WlNGbWJISmxjMlYwY0dGemN6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaaU5peDJZallyeURZcU5tSElOaXoyWXJZczlpcTJZVWhMeU1qSTBOdmJuUmxiblFqSXlNdi1VaTR3bjZkSHJKZyUzZA==/ورود به سيستم
ثبت نام http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFOeVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGblpXNWxjbUYwYjNKd1lYTnpQV1poYkhObElYZGhkR1Z5YldGeWF6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNZcTlpbzJLb2cyWWJZcDltRklTOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZ2UzbCUyZks2MTdCcyUzZA==/عضويت
فراموشي رمز عبور http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFPQ1loUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaZ2RpeDJLZlpoZG1JMkxUWmlpRFlzZG1GMkxJZzJMbllxTm1JMkxFaEx5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LSUyZkN2MEpreWQ3MmMlM2Q=/فراموشي رمز عبور
گنجينه راويان http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/Tmk4eEx6RTFPQ1l5TlNZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LTZmQmFaeDBUTUxNJTNk/گنجينه راويان
راهيان نور http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/Tnk4eEx6RTFPQ1l5TmlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LXlyekZ1aFpJJTJiVzQlM2Q=/راهيان نور
ايثار و شهادت http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRBdk1TOHhOVGdtTXpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZnZoZTVTQjdYNjQlM2Q=/ايثار و شهادت
ويژه نامه http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/T0M4eEx6RTFPQ1l5TnlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LUZqOTg5cGNGJTJmb0UlM2Q=/ويژه نامه ها
رسانه هاي شهدايي http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/T1M4eEx6RTFPQ1l5T1NZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LVUlMmJxMzRkTzRaTHclM2Q=/رسانه هاي شهدايي
نمايه ها http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRFdk1TOHhOVGdtTXpFbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtRSUyZjhZNVBzSyUyYlY0JTNk/نمايه ها
پاسخ به شبهات http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRVdk1TOHhOVGdtTWpnbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtbiUyYkhRVVolMmZhelg0JTNk/پاسخ به شبهات
صفحه اصلي http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRBdk1TOW9iMjFsSmk4akl5TkRiMjUwWlc1MEl5TWpMdyUzZCUzZC03OHpOd3pudzZvdyUzZA==/صفحه اصلي
ارتباط با ما http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRBdk1TOWpiMjUwWVdOMGRYTW1OQ1l3SmpBaFFYSmpKakF2SXlNalEyOXVkR1Z1ZENNakl5OCUzZC1lY3Q0VTM0bzRSayUzZA==/ارتباط با ما
درباره ما http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRBdk1TOWpiMjUwWlc1MFozSnZkWEJzYVhOMEpqTXpKakFtTUNGQmNtTW1NQzhqSXlORGIyNTBaVzUwSXlNakx3JTNkJTNkLSUyZlBrRU40aCUyZkdKdyUzZA==/درباره ما
پايگاه تخصصي راويان|روايتگر - مبارزه منفي و نافرماني مدني
لطفا صبر کنید
Alternate content if Flash is not supported

صفحه اصلي>ويژه نامه ها>جنگ نرم
نويسنده: ravayat
امتياز به مطلب:
0.0 (0)
/0
1392/12/14
بازديد: 7702
جنگ نرم

مبارزه منفي و نافرماني مدني

مبارزه منفي و نافرماني مدني

مقدمه‌اي بر روش‌شناسي انقلاب‌هاي رنگي

چكيده

در سال¬هاي اخير تعاريف و تعابيري جديد، تحت تأثير تحولات سياسي و تغييرات در ساختار روابط بين‌الملل به ويژه پس از دوران جنگ سرد و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي به وقوع پيوسته و وارد ادبيات سياسي شده است. انقلاب رنگي يا مخملي از جمله مهم‌ترين آنهاست. انقلاب رنگي يا انقلاب مخملي نوعي دگرگوني بدون خونريزي و يا برانداري به روش بدون خشونت (براندازي نرم) است. نكته¬اي كه توجه مضاعف به اين موضوع را فراهم ساخته است، مربوط به تلاشي است كه براي تبديل آن به الگوي تغيير ساختار سياسي در كشورهاي در حال گذار، مخالف و معارض توسط غرب به ويژه امريكا صورت مي‌گيرد. در نظام بين¬الملل كشورهايي حضور دارند كه پس از چند دهه تجربه تحولات سياسي خاص، در حال تغيير و ورود به شرايط سياسي جديد به سر مي‌برند. تحقق انقلاب¬هاي رنگي در اين كشورها مي¬تواند تحول سياسي در اين جوامع را در مسيري خاص كه عمدتاً مبتني بر ارزش¬هاي ليبرال و نظام¬هاي دمكراسي غربي است هدايت كند. اين نوشتار به عنوان مقدمه‌اي در تبيين انقلاب¬هاي رنگي، سعي دارد تا اين پديده را به لحاظ مفهومي، ويژگي¬، ابعاد و روش، معرفي نمايد. همچنين مي‌كوشد تا براي تبيين مصداقي بحث، نحوه وقوع اين انقلاب را در برخي كشورها و كاربرد الگو را در ايران تشريح كند.


"انقلاب‌هاي مخملي" يا "انقلاب‌هاي رنگي" از شيوه‌هاي براندازي نرم است كه نوعي دگرگوني و جابه‌جايي قدرت همراه با مبارزه منفي و نافرماني مدني را شامل مي‌شود. انقلاب‌هاي رنگي و مخملي در جوامع پساكمونيستي در اروپاي مركزي، شرقي و آسياي مركزي اتفاق افتاد. نخستين بار "واسلاو هاول" رئيس جمهور پيشين چك كه در آن زمان رهبر مخالفان اين كشور بود اين واژه را بر سر زبان‌ها انداخت واژه‌اي كه بخش عمده¬اي از تحولات سياسي سال¬هاي اخير در حوزه شوروي سابق و از جمله در آسياي مركزي و قفقاز را تحت پوشش خود قرار داد. اين تحولات با وقوع انقلاب مخملي در دوره ? هفته‌اي ?? نوامبر تا ?? دسامبر ???? در چكسلواكي آغاز شد و با وقوع تحولاتي مشابه به شكل زنجيره‌اي در صربستان (دو مرحله ???? و ????)، گرجستان (????)، اوكراين (????) و قرقيزستان (????) ادامه يافت. ضمن آنكه تاكنون تلاش براي انقلاب رنگي در ايران، لبنان و ونزوئلا با شكست مواجه شده است. انقلاب‌هاي رنگين و مخملين، جنگ و مبارزة نوينِ بدون خشونت است كه در راستاي راهبرد جهاني امريكا براي پر كردن خلاء قدرت شوراي سابق در اروپاي مركزي و شرقي، آسياي مركزي و قفقاز و از ميان برداشتن موانع هژموني امريكا عملياتي شد. به طور كلي اهداف امريكا از ساماندهي انقلاب‌هاي رنگين در كشور‌هاي هدف را در چارچوب حوزه‌هاي زير مي‌توان بررسي كرد:

1.

تسلط بر مناطق ژئوپليتيكي ژئواستراتژيكي؛

2. كنترل شريان انتقال انرژي و جلوگيري از تسليحاتي شدن آن؛

3. حذف و يا مهار نظام‌هاي چالشگر و از بين بردن موانع نظام هژمونيك امريكا؛

4. ممانعت از ايجاد اتحاديه‌هاي نظامي و امنيتي در آسيا، خاورميانه و آسياي مركزي؛

5. همسو نمودن كشورهاي هدف با سياست‌هاي امريكا

6. فرصت‌سازي اقتصادي براي امريكا؛

7. مهار بيداري اسلامي.

ويژگي‌هاي مشترك انقلاب‌هاي رنگين

نوع دگرگوني‌ و تغيير ساختارهاي سياسي كه از آن‌ با نام انقلاب‌هاي رنگين ياد مي‌شود، واجد ويژگي‌هاي مشترك در علل و شكل تحول مي‌باشد. اين ويژگي‌ها بدين ترتيب است:

1. همگي آنها (بجز قرقيزستان) بدون به كارگيري از ابزارهاي خشونت‌آميز و طي راهپيمايي خياباني به پيروزي رسيدند.

2. تمامي اين تحركات با شعارهايي مبتني بر دمكراسي‌خواهي و ليبراليسم انجام شدند.

3. ثقل زماني در انجام انقلاب‌هاي رنگين متوجه دورة برگزاري انتخابات است بدين صورت كه با ادعاي تقلب در انتخابات از سوي مخالفان دو هدف عمده يعني ابطال انتخابات و برگزاري مجدد آن توسط ناظرين بين‌المللي پيگيري مي‌شود.

روش‌هاي انقلاب‌هاي رنگين

در انقلاب‌هاي رنگين چهار نوع روش عمده اعتراضي مورد توجه شورشگران قرار مي‌گيرد:

1. اعتراضات خياباني بدون خشونت (به صورت روزانه و مستمر و با پوشش گسترده رسانه‌اي)؛

2. اغتشاشات عمومي همراه با خشونت كنترل شده (به صورت شبانه‌روزي و بدون پوشش خبري). اين‌گونه اغتشاشات به منظور افزايش فشار به افكار عمومي و دولت به طور مستقيم صورت مي‌گيرد تا محيط شورش را هيجاني كرده و عقلانيت تصميم‌گيري را به حداقل برساند؛

3. اعتصابات قشري گسترده (كارگري، كارمندي و...)؛ و

4. تحصن عمومي و بلندمدت با پوشش گسترده رسانه‌اي (به ويژه در مجاورت مراكز حساس و حياتي پايتخت(.

همچنين در انقلاب‌هاي رنگي روش‌هاي اقدام را مي‌توان به شرح زير برشماري كرد:

1. حركت‌هاي اعتراضي و اقدامات گسترده غيرخشونت‌آميز به صورت اعلام شده؛

2. ساماندهي آشوب‌هاي غيرمتمركز به صورت غافلگيرانه به منظور القاي عدم امنيت رواني؛

3. توليد و انتشار مستمر و سازماندهي شده شعارهاي تحريك‌كننده طرفداران حكومت (حداقل چهار هفته) جهت تجمعات و راهپيمايي‌هاي غيرقانوني، در هر روز به يك بهانه؛

4. استفاده از نماد رنگي، نام جنبش و لگوي مشخص؛

5. حيطه‌بندي و منعطف نمودن فعاليت‌ها در اختيار يك مسئول مخفي (رازداري بيش از حد در داخل جنبش)؛

6. جمع‌آوري عناصر مخالف و معارض نظام سياسي موجود از ساير نقاط كشور در پايتخت؛

7. وجود عناصر نفوذي در نهادهاي انتظامي- امنيتي به منظور تبادل اطلاعات جهت تصميم‌گيري و خنثي‌سازي و تأثيرگذاري بر اقدامات آنها؛

8. اجراي فرآيندي و مرحله‌اي ناآرامي‌ها به صورت كاملاً تعريف شده؛

9. تلاش در جهت دوقطبي كردن فضاي سياسي، اجتماعي (غلبه احساسات بر عقلانيت)

10. تشكيل جبهه ائتلافي مخالفين به ويژه در سطح نخبگان كشور

11. توهين و تحقير مسئولين عالي‌نظام با هدف سلب اعتماد؛

12. استفاده از شيوه‌هاي پيچيده ارتباطي و اطلاع‌رساني به منظور هماهنگي فعاليت‌ها به ويژه در فضاي سايبري؛

13. آموزش به سرشبكه‌هاي ناآرامي، استخدام و عضوگيري فعالان؛

14. استفاده از ارتباطات هدفمند تشويش‌برانگيز و اتحادآميز؛ و

15. ديوارنويسي، پخش شبنامه، تراكت و بروشورهاي تبليغي در سطح شهر.

سازمان هدايت‌كننده انقلاب‌هاي رنگين

بنياد سوروس ، با نام اصلي بنياد جامعه باز متعلق به جرج سوروس است. هدف اين مؤسسه، آن طور كه خود عنوان مي‌كند ايجاد و حفظ ساختارها و نهادهاي جامعة باز است. خود مؤسسه و رسانه‌هاي غربي فعاليت بنياد ياد شده را از كمك انسان‌دوستانه گرفته تا بهداشت عمومي و رعايت حقوق بشر و اصلاحات اقتصادي عنوان مي‌كنند، ولي عده‌اي به خاطر دست داشتن اين مؤسسه در انقلاب‌هاي رنگي، هدف اين مؤسسه را برپايي براندازي نرم و خاموش در كشورهاي مختلف مي‌دانند. سوروس در بيش از ?? كشور جهان از جمله جمهوري‌هاي آذربايجان، ارمنستان، ازبكستان، اوكراين، تاجيكستان، روسيه، گرجستان، قرقيزستان، قزاقستان و مولداوي داراي نمايندگي‌هاي فعال است.

بنياد سوروس با فعال كردن مراكز مطالعاتي در كشورهاي مختلف و سپس با ارزيابي مخالفان دولت مركزي و حمايت از مطبوعات مخالف دولت، زمينه را براي انقلابي آرام و به شكست كشاندن دولت و يا حكومت فراهم مي‌كند. عمده‌ترين فعاليت اين بنياد در حوزه كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز است.

بنياد سوروس در انقلاب رز گرجستان، نقشي مهم را ايفا كرد.

در گرجستان با صرف ?? ميليون دلار به حمايت از مخالفين شوارد نادزه برخاست. همچنين، افزايش مخالفت‌ از طريق رسانه‌ها، در تاجيكستان نيز توسط بنياد سوروس عليه نظام حاكم دنبال مي‌شود؛ به گونه‌اي كه رئيس جمهور تاجيكستان با اظهار نگراني از فعاليت‌هاي اين بنياد در اين كشور تصريح نمود: روزنامه‌هاي "روزنو"، "ارورود"، "اودامو اولام" و برخي راديوهاي خصوصي از سوي بنياد سوروس حمايت مالي شده و هدف اصلي آنها فرسوده كردن حكومت تاجيكستان است.

نظريه‌پرداز اصلي انقلاب رنگي و يا تغيير به روش غيرخشنونت، آقاي جين شارپ ، دكتر فلسفه و استاد علوم سياسي چندين دانشگاه امريكا و عضو ارشد انديشكده آلبرت انيشتين است كه از اواسط قرن بيستم نظريه خود را تبيين و بسط داد. معروف‌ترين كتاب وي در اين زمينه "از ديكتاتوري تا دمكراسي نام دارد. اين كتاب كه خلاصه‌اي از مباني نظري و بيشتر با رويكردي عملي، آموزه‌هاي كودتاي نرم را بيان مي‌كند توسط مؤسسه آلبرت انيشتين به منظور استفاده به اصطلاح "مبارزان راه دمكراسي" در رژيم‌هاي به زعم آنها ديكتاتوري، به زبان‌هاي مختلف از جمله در سال‌هاي اخير به زبان فارسي ترجمه شده است. اين كتاب حدود 70 صفحه و شامل 10 فصل و يك پيوست مي‌باشد. در پيوست كتاب، 198 اقدام عملي پيشنهادي براي سرنگوني يك نظام سياسي (به زعم نويسنده، سرنگوني يك ديكتاتور) به روش براندازي نرم، فهرست شده است. جداول زير مهم‌ترين محورها و اقدامات پيشنهادي را شامل مي‌شود:

جدول 1: روش‌هاي اعتراض و استدلال غيرخشونت‌آميز

1) اعلام بيانيه‌هاي رسمي

1. سخنراني‌هاي عمومي، 2. نامه‌هاي اعلام مخالفت يا حمايت، 3. بيانيه‌هاي سازمان‌ها و مؤسسات، 4. بيانيه‌هاي امضا شده گروهي، 5. اعلاميه‌هاي كيفرخواست، 6. تهيه طومارهاي امضا شده گروهي و همگاني

7. عريضه‌نويسي و تنظيم نامه‌هاي سرگشاده به مقامات عالي‌رتبه نظام.

2) ايجاد ارتباط با مخاطبين گسترده‌تر

1.‌ بهره‌گيري از شعارها و نمادهاي خاص، 2. پرچم‌ها، پوسترها و ارتباطات بصري، 3. جزوه‌ها و رساله‌هاي چاپي، و 4. ديوارنويسي.

3) اقدامات گروهي

1.‌ اعزام هيئت‌هاي نمايندگي، 2. انجام لابي‌هاي گروهي، 3. اجراي انتخابات غيرواقعي و ظاهري، 4. تشويق كارمندان و كارگران به اعتصاب، و 5. صف‌آرايي‌هاي اعتراض‌آميز.

4) اقدامات گروهي نمادين

1.‌ استفاده از پرچم‌ها و رنگ‌هاي نمادين، 2. پوشش‌هاي نمادين، 3. تخريب اموال عمومي و شخصي، 4. نمايش تصوير افراد و شخصيت‌ها، 5. استفاده از علامت‌ها و نام‌هاي جديد، 6. اعلام نيازها و درخواست‌هاي عمومي نمادين، 7. چاپ سفيد قسمت‌هايي از صفحات روزنامه، 8. استفاده نمادين از شمع و روشن و خاموش كردن هماهنگ چراغ‌ها، و 9. در كنار هم ايستادن و حلقه نمودن دست‌ها.

5) اعمال فشار بر روي افراد

1. بازخواست از شخصيت‌ها و مأموران، 2. تمسخر و اهانت به شخصيت‌ها، 3. ملاقات و مذاكره با مسئولين، 4. تعقيب و مراقبت مسئولان، و 5. ابراز همبستگي با هم‌باوران و هم‌رزمان.

6) راهپيمايي و تظاهرات مردمي 1.‌ انجام تظاهرات همگاني، 2. رژه‌هاي منظم مردمي، 3. راهپيمايي و تظاهرات مذهبي، و 4. تظاهرات خودرويي.

7) تشييع جنازه

1.‌ انجام مراسم سوگواري سياسي، 2. تشييع جنازه‌هاي غيرواقعي و ظاهري، 3. تشييع جنازه همراه با تظاهرات، و 4. تجمع و تظاهرات در محل‌هاي خاكسپاري افراد و شخصيت‌ها.

8) اجتماعات عمومي 1.‌ اجتماعات اعتراضي يا حمايتي، 2. تظاهرات اعتراضي، و 3. تظاهرات غيرمستقيم با بهره‌گيري از رنگ‌ها، نمادها و اشكال متنوع.

9) خودداري و انكار 1.‌ سكوت، 2. انكار و نفي شخصيت‌هاي شناخته شده، 3. كنار گذاشتن افراد و شخصيت‌هاي سياسي و اجتماعي، و 4. محكوم كردن قدرداني‌هاي رسمي.

جدول 2: روش‌هاي عدم همكاري سياسي

نفي مشروعيت

1. خودداري يا بازپس‌گيري بيعت سياسي (با رهبران سياسي جامعه)، 2. خودداري از اعلام حمايت عمومي (از دستورات و مشروعيت حكومت)، 3. انتشار متون چاپي و انجام سخنراني‌هاي مبتني بر تشويق مقاومت (مردم در برابر حكومت)، و 4. طرح خروج از حاكميت.

عدم همكاري شهروندان حكومت

1. تحريم عناصر و بدنه‌هاي قانونگذاري، 2. تحريم اداره‌ها، مؤسسه‌ها و ساير عناصر دولتي، 3.خودداري از كمك به مأموران و كارگزاران اجرايي، 4. جابه‌جايي علايم و مكان‌نماهاي شخصي، و 5.خودداري از انحلال سازمان‌ها و مؤسسه‌هاي موجود.

• گزينه‌هاي نوع اطاعت شهروندان 1. ابراز عدم تمايل (بي‌ميلي) و پذيرش كُند (با تأخير)، 2. نافرماني در زمان نبود نظارت مستقيم، 3. نافرماني همگاني، 4. نافرماني پنهان، و 5. تحصن.

• اقدام از سوي كارمندان دولت 1. خودداري گزينشي در مورد كمك به تحقق هدف‌هاي دولت، 2. مسدود كردن خطوط فرماندهي و انتقال اطلاعات، 3. به تعويق انداختن و ايجاد مانع در كارها، 4. عدم همكاري‌هاي اجرايي عمومي و قضايي، 5. تمرد و شورش، و 6. استعفاي تدريجي و دسته جمعي.

جدول3: روش‌هاي تهاجم غيرخشونت‌آميز

• تهاجم رواني

1.‌ سخن گفتن و ابراز نظر شخصي و بي‌پرده و صريح در برابر ديگران، 2. روزه گرفتن (روزه سياسي، اعتصاب غذا)، 3. تحميل مصيبت آزاد و غيرخشونت‌آميز (نظير خود را به زنجير كشيدن، چسب بر دهان زدن و...)، 4. ابراز همدردي با فعالان دستگير شده و يا مجروحان جنبش، و 5. استفاده گسترده از شايعات و پيام‌هاي تشويق‌كننده.

تهاجم فيزيكي 1

تحصن نشسته و ايستاده، 2. ابراز اعتراض سواره (با استفاد از اتومبيل)، 3. هجوم آوردن به سوي افراد و شخصيت‌ها، 4. خرد كردن اعصاب (با روش‌هاي گوناگون)، 5. اجراي دعا و نيايش براي تحقق اهداف، 6. حملات غيرخشونت‌آميز، 7. تهاجم و پيش‌روي غيرخشونت‌آميز، 8. توليد صداهاي غيرخشونت‌آميز (مانند سوت، هو كردن و...)، 9. اشغال غيرخشونت‌آميز (مكان‌هاي عمومي و دولتي، وزارتخانه‌ها و سفارتخانه‌ها و... )، و 10. ايجاد راهبندان در خيابان‌ها و جاده‌ها.

تهاجم اجتماعي

1.‌ ايجاد الگوهاي جديد اجتماعي، 2. استفاده از روش سكوت و بي‌اعتنايي، 3. صحبت و اظهارنظر فعال در رابطه با مسائل سياسي و اجتماعي، 4. ايجاد نهادهاي اجتماعي جايگزين، و 5. ايجاد سيستم‌هاي ارتباطي جايگزين.

• تهاجم سياسي

1.‌ افشاي هويت مأموران و سازمان‌هاي مخفي (اطلاعاتي)، 2. تلاش براي زنداني شدن به وسيله دولت، 3. نافرماني مدني در برابر قوانين، 4. جعل و تقلب با انگيزه‌هاي سياسي، و 5. پيگيري جنبش رفراندوم.

جدول 4: روش‌هاي تهاجم غيرخشونت‌آميز

• طرد و انزواي افراد و شخصيت‌ها

1.‌ تحريم اجتماعي عمومي، 2. تحريم اجتماعي گزينشي، 3. طرد و تكفير شخصيت‌ها، و 4. تحريم.

• عدم همكاري با روندهاي اجتماعي، رسوم و نهادها

1.‌ تعليق فعاليت‌هاي اجتماعي، 2. اعتصاب‌هاي دانشجويي، 3. نافرماني اجتماعي، و 4. كناره‌گيري از مؤسسات اجتماعي.

• كناره‌گيري نظام اجتماعي

• 1.‌ در خانه ماندن، 2. عدم همكاري شخصي به طور كلي، 3. تحصن، و 4. مهاجرات اعتراضي (هجرت).

انقلاب‌هاي مخملين در كشورهاي الگو

الف) انقلاب گل رز گرجستان

با فروپاشي شوروي سابق و نفوذ امريكا و ناتو به حلقه اول اروپاي شرقي سپر دفاعي هارتلند، توسعه در حلقه دوم (آسياي مركزي و قفقاز) در دستوركار امريكا قرار گرفت. در اين ميان نفوذ در گرجستان به عنوان منطقه خارج نزديك روسيه در اولويت قرار گرفت. بر اين اساس ايالات متحده امريكا و متحدان اروپايي آن از طريق بنياد سوروس و مؤسسات به ظاهر غيردولتي با ساماندهي انقلاب رنگي، گسترش ناتو به حيات خلوت روسيه در قفقاز را زمينه‌سازي نمودند.

در انتخابات پارلماني نوامبر 2003 در گرجستان "ائتلاف براي گرجستان نو" به رهبري ادوار شوارد نادزه از يكسو و "ائتلاف تروئيكاي گرجستان" شامل ميخائيل ساكاشويلي زوراب ژواينا (رئيس قبلي پارلمان گرجستان) و نينو يورجا نادزه (رئيس پارلمان) از سوي ديگر، با هم به رقابت پرداختند (فلاحي، 1386، ص 125).

در كوران رقابت انتخاباتي بنياد سوروس كه مسئوليت پشتيباني از انقلاب مخملين در گرجستان را عهده‌دار بود، از طريق مؤسسه جامعه باز و با استفاده از افكارسنجي، پيروزي ائتلاف تروئيكا را پيشاپيش اعلام كرده اما پس از انتخابات نتايج شمارش آراء، بر پيروزي ائتلاف براي گرجستان نو دلالت مي‌كرد. با اعلام نتايج اوليه انتخابات ائتلاف تروئيكاي گرجستان به نتيجه انتخابات اعتراض نمود و دولت را متهم به تقلب در انتخابات كرد. ائتلاف تروئيكاي گرجستان كه از طريق رسانه‌هاي امريكايي و اروپايي حمايت مي‌شد هواداران خود را به مبارزه منفي و نافرماني مدني فرا خواند. جنبش "كامارا" توانست پانزده هزار نفر را در پايتخت سازماندهي كند. آنان چند روز در مقابل ساختمان‌هاي دولتي از جمله رياست جمهوري تجمع نمودند و به پليس و ارتش گرجستان شاخه‌هاي گل رز اهداء ‌كردند در روز افتتاح پارلمان اين كشور و در حالي‌كه شوارد نادزه مشغول سخنراني بود، مخالفان به رهبري ساكاشويلي، بدون مقاومت پليس وارد پارلمان شده و مانع از تثبيت ائتلاف براي گرجستان نو در قدرت شدند. سرانجام با موافقت مقامات روسي، شوارد نادزه مجبور به استعفاء شد و انقلاب به اصطلاح گل رز به پيروزي رسيد. به طور كلي فرآيند عملياتي شدن انقلاب گل رز در گرجستان موارد زير را دربر مي‌گيرد:

1. تزريق كمك‌هاي مالي امريكا و غرب به مخالفان حكومت گرجستان؛

2. حمايت تبليغاتي وسيع امريكا و غرب از ائتلاف تروئيكاي گرجستان و جابه‌جايي افكار عمومي؛

3. متهم نمودن نظام حاكم بر گرجستان به فساد مالي، سياسي و ناكارآمدي؛

4. افزايش انتظارات و مطالبات عمومي در جريان مبارزات انتخاباتي؛

5. متهم نمودن دولت گرجستان به تقلب در انتخابات؛

6. از پيش برنده اعلام نمودن جريان‌هاي متمايل به امريكا و غرب؛

7. درخواست بازشماري آراء و به رسميت شناختن پيروزي مخالفان از طرف دولت؛

8. فراخوان مخالفان به مبارزه منفي و نافرماني مدني؛ و

9. تصرف پارلمان و اماكن دولتي و به تعطيلي كشانيدن ادارات.

ب) انقلاب نارنجي اوكراين

اوكراين پس از فدراسيون روسيه بزرگ‌ترين كشور اروپايي است و در عرصه ژئوپليتيكي از موقعيتي منحصر به فرد برخوردار ‌است. اين كشور داراي موقعيت كليدي در ميان چند منطقه مهم يعني اروپاي شرقي، قفقاز و خاورميانه است. به طور طبيعي، نفوذ امريكا در اين كشور از يكسو حلقة محاصره روسيه را تنگ‌تر مي‌نمايد و از سوي ديگر دستيابي امريكا به بازار منابع نفت و گاز منطقه را تسهيل مي‌كند. كاخ سفيد براي ساماندهي انقلاب رنگي در اوكراين تلاشي مضاعف را انجام داد به طوري كه پس از وقوع انقلاب نارنجي در اين كشور، نيويورك‌تايمز فاش ساخت كه بوش دست‌كم 65 ميليارد دلار براي اين انقلابِ سازماندهي‌شده خرج كرده است. يانكويچ نخست‌وزير وقت و هوادار روسيه در دور اول 88/39 درصد و ويكتور يوشچنكو نامزد مورد حمايت امريكا و غرب 22/39 درصد آراء را به دست آوردند در نتيجه انتخابات به دور دوم كشيده شد. در مرحله دوم بنا بر اعلام غير رسمي، يانكويچ با كسب 46/49 درصد آراء بر يوشچنكو كه 61/46 درصد آراء را كسب كرده بود پيروز شد. اما اين نتيجه از سوي يوشچنكو و طرفدارانش مورد قبول قرار نگرفت و آنان دولت يانكويچ را به تقلب در انتخابات متهم كردند (فلاحي، 1368).

با اعلام نتيجه انتخابات جنبش پارا كه از مدت‌ها قبل با حمايت مالي و تبليغاتي امريكا سازماندهي شده بود با حضور در خيابان‌هاي كيف، اقدام به تحصن و تظاهرات نمودند. متحصنين كه تي‌شرت، بازوبند، كمربند و سربند نارنجي بر تن داشتند و با خود پرچم‌هاي‌ نارنجي حمل مي‌كردند خواستار اعلام پيروزي يوشچنكو از سوي كميسيون انتخابات شدند. اما كميسيون انتخابات پيروزي يانكويچ را رسماً اعلام نمود و با اصرار اين كميسيون پارلمان اوكراين نيز نتيجه انتخابات را به تصويب رسانيد. با اعلام نتيجه انتخابات از سوي پارلمان اوكراين، تظاهرات‌كنندگان مانع ورود يانكويچ به دفتر نخست‌وزيري شدند و كشور در شرايط جنگ داخلي و تجزيه به دو بخش شرقي طرفداران يانكويچ و بخش غربي به هواداري يوشچنكو قرار گرفت. با فوق‌العاده شدن وضعيت كشور،‌ پارلمان اوكراين در رأي خود تجديدنظر كرد و اعلام نمود كه در انتخابات تقلب صورت پذيرفته است و از رئيس جمهور كوچما درخواست كرد تا كميسيون انتخابات را منحل كند. با جانبداري وزير دفاع از يوشچنكو، شرايط به سود غرب‌گرايان و افراد مورد حمايت امريكا تغيير كرد در نتيجه دادگاه عالي اوكراين سرانجام در 7 دسامبر نتيجه انتخابات را باطل و 26 دسامبر را براي برگزاري انتخابات مجدد اعلام نمود. انتخابات مجدد با حضور 12000 ناظر بين‌المللي برگزار شد و يوشچنكو با كمك تبليغاتي رسانه‌هاي امريكايي و اروپايي 62/52 آرا را كسب نمود و رئيس جمهوري اين كشور شد.

فرآيند انقلاب نارنجي در اوكراين عبارت است از:

1. تزريق كمك‌هاي مالي امريكا و غرب به مخالفان دولت اوكراين؛

2. اجراي عمليات مشروعيت قهقرايي با متهم نمودن دولت اوكراين به خشونت، ترور مخالفان، فساد مالي- اداري و سياسي؛

3. القاء ناكارآمدي دولت؛

4. تصويرسازي مطلوب از يوشچنكو و مخدوش نمودن چهره يانكويچ توسط رسانه‌هاي امريكايي و غربي؛

5. جابه‌جايي افكار عمومي از طريق پخش شايعه مسموم كردن يوشنچكو توسط دولت يانكويچ؛

6. القاء تقلب در انتخابات توسط دولت؛

7. مخالفت با اعلام نتيجة انتخابات و فراخوان مخالفان به نافرماني مدني و مبارزه منفي؛

8. انعكاس گسترده تحولات اوكراين توسط سي. ان. ان و بي. بي. سي و يورونيوز و هدايت افكار عمومي

در اين كشور؛ و

9. بر هم زدن نظم و امنيت عمومي و اشغال اماكن دولتي.

ج) انقلاب لاله‌اي قرقيزستان

قرقيزستان اگرچه داراي منابع طبيعي نفت و گاز نيست، اما به دليل هم‌مرز بودن با چين و افغانستان، داراي جايگاه و اهميت استراتژيك است. حادثه يازده سپتامبر قرقيزستان را بيش از پيش در كانون توجهات امريكا قرار داد. از اين‌رو كاخ سفيد در صدد جابه‌جايي قدرت در اين كشور و تثبيت موقعيت خود در قرقيزستان برآمد. در سال 2005 با رد صلاحيت نامزد‌هاي مخالف دولت در پارلمان جرقه‌هاي انقلاب مخملي در اين كشور زده شد. پس از برگزاري دو مرحله انتخابات پارلماني و اعلام نتيجه آن، دو مخالف عسگر آقايف يعني كولوف وزير پيشين امنيت قرقيزستان از اهالي شمالي به همراه باقي اف نماينده بر كنار شده پارلمان از اهالي جنوب با يكديگر متحد شدند. با پيوستن خانم اتو نبايا نامزد رد صلاحيت شده انتخابات پارلماني به صفوف مخالفانِ آقايف، شرايط براي انقلاب مخملي در اين كشور فراهم گرديد.

در چنين شرايطي جرقه‌هاي انقلاب رنگي يا انقلاب گلي توسط "جنبش مقاومت جوانان كلكل" زده شد و در مناطق جنوبي قرقيزستان، معترضان سازماندهي شده تحت حمايت امريكا، با تجمع در ميدان اصلي شهر اوش فرودگاه و اماكن دولتي را به محاصره خود درآوردند. دامنة اعتراضات توسط جنبش ياد شده به سرعت به تمامي مناطق قرقيزستان سرايت نمود و در نتيجه مخالفان عسگر آقايف اماكن دولتي و دفتر رياست جمهوري را در بيشكك به تصرف خود درآوردند و خواستار كناره‌گيري وي شدند. با متواري شدن آقايف جابه‌جايي قدرت در اين كشور با حمايت و ساماندهي امريكا صورت پذيرفت. عسگر آقايف پس از فرار از كشور" استفن يانگ" سفير امريكا در قرقيزستان را عامل اصلي اين انقلاب معرفي كرد. وي اظهار داشت:

يك هفته پيش از وقوع اين حوادث در شبكه جهاني اينترنت، نقشه اين انقلاب منتشر شده بود. اين نقشه را استفن يانگ تدوين كرده است و اين انقلاب دقيقاً همانند نقشه اجرا شد (فلاحي، 1386،ص 120).

در وقوع انقلاب لاله‌اي در قرقيزستان نقش بنياد سوروس و اعطاء كمك‌هاي مالي كاخ سفيد به مخالفان دولت اين كشور عاملي تعيين‌‌كننده‌ بود.

بررسي ماهيت واقعي انقلاب رنگين

انقلاب رنگي يك الگو براي "گذار به دمكراسي غربي" در كشورهاي اروپاي مركزي و شرقي بود. به هر حال، به دليل اهميت كنوني اين پديده در صحنه سياست و از جمله تلاشي كه براي صدور اين نوع انقلاب به ايران صورت مي‌گيرد، چاره‌اي جز نقد و بررسي محتواي واقعي آن وجود ندارد. همان‌گونه كه اشاره شد، انقلاب رنگين نوعي سرنگون كردن حاكميت و جابه‌جايي قدرت به وسيله تحولات سياسي است. همة انقلاب‌هاي رنگين (بجز قرقيزستان) بدون به كارگيري از ابزارهاي خشونت‌آميز و طي راهپيمايي خياباني به پيروزي رسيدند. تمركز زماني پديدة انقلاب‌هاي رنگين دورة برگزاري انتخابات است بدين صورت كه با اعلام تقلب در انتخابات از سوي مخالفان دو هدف عمده- ابطال انتخابات و برگزاري مجدد آن- تحت كنترل ناظرين بين‌المللي پيگيري مي‌شود و بدين وسيله نظام سياسي و دولت حاكم به چالش كشيده مي‌شود.

تفاوت اين تحولات با جنبش‌ها و تحولات اجتماعي، در آن است كه جنبش‌ها و تحولات اجتماعي نوعي حركت طبيعي است كه مبتني بر نيازهاي اجتماع شكل مي‌گيرد و در آن حركت از پايين به بالا و توسط توده‌ها آغاز مي‌شود و به تدريج با انسجام‌يابي حركت و مشخص شدن رهبري و شعارهاي جنبش، شكل جدي به خود مي‌گيرد. انقلاب در تئوري‌هاي تغييرات اجتماعي به دگرگوني‌هايي بنياديني اطلاق مي‌شود كه به ساقط كردن يك نظام سياسي اجتماعي و جانشين شدن يك نظام سياسي - اجتماعي ديگر مي‌انجامد. به عقيده لئون تروتسكي- يكي از رهبران انقلاب اكتبر- بارزترين خصوصيت هر انقلاب مداخله مستقيم و قهرآميز توده‌ها در حوادث تاريخي است. اما انقلاب‌هاي رنگين حركتي طراحي شده از بالا به پايين و توسط نخبگان مخالف و معارض نظام سياسي موجود و يا يك دولت مستقر و با حمايت قدرت‌هاي مخالف و معارض خارجي است. اين نوع برنامه‌ريزي براي تغيير ساختارهاي سياسي، و تحقق اهدافي مشخص كه اغلب كسب قدرت سياسي است توسط احزاب و گروه‌هاي سياسي طراحي مي‌شود. اين گروه‌ها با طرح سؤالات و شبهات در افكار عمومي به بسيج توده‌ها دست زده، آنها را از طريق ابزارهاي رسانه‌اي براي برپايي حركت‌هاي اعتراضي به خيابان‌ها مي‌كشانند. بنابراين، اين پديده را نمي‌توان روشي مبتني بر حركت طبيعي مردمي براي تغيير ساختارهاي سياسي به شمار آورد. به هر حال، انقلاب رنگي در ذيل الگوهاي شناخته شده و كلاسيك جامعه‌شناسي سياسي در باب تغييرات و دگرگوني‌هاي اجتماعي نمي‌گنجد. انقلاب رنگي يك پديده پساجنگ سردي و به اين معنا نوين و متأخر است و از اين جهت مي‌توان آن را به جاي انقلاب رنگي، كودتاي مخملين و يا كودتاي مدرن ناميد (تيلور، 2008).

بررسي نحوة وقوع سه مورد انقلاب رنگي يعني انقلاب مخملي در گرجستان، انقلاب نارنجي در اوكراين و انقلاب لاله‌اي در قرقيزستان ما را به الگو و مسيري مشترك و مشابه مي‌رساند كه در تمام آنها پيگيري شده است. از يكسو، با ناتواني مسكو در اعمال نفوذ به شيوه سابق و از دست رفتن پايگاه سنتي آن مواجه هستيم و از سوي ديگر غرب به اين نتيجه مي‌رسد كه كار كردن با اين طيف از رهبران كه به حل مسائل در چارچوب همكاري با مسكو مي‌نگرند بي‌فايده است. هرچند كه خود اينها در دوره‌اي آن بخش از بوروكراسي حاكم بر كشورهاي بلوك شرق را نمايندگي كردند كه طرفدار حركت در مسير كاپيتاليسم و نزديكي با امريكا بودند. در گام بعدي تحت عنوان "برنامه حمايت از ترويج دمكراسي" از اپوزيسيون همگرا شده با غرب و ضدروسيه در اين كشورها پشتيباني آشكار و همه‌جانبه به عمل مي‌آيد. پس از آن، با توجه به جوسازي وسيعي كه در اثر حمايت امريكا و غرب حول يك انتخابات (مجلس يا رياست جمهوري) به راه افتاده است، كنترل كار از دست رهبران موجود خارج مي‌شود و قدرت به شيوه‌اي كنترل شده به اپوزيسيون طرفدار غرب منتقل مي‌شود. مطلبي كه از "يان تراينوز" در "گاردين" آمده است در اين خصوص بسيار گوياست: «... اگرچه فاتحين انقلاب نارنجي اوكرايني‌ها هستند، ليكن كارزار آن (كارزاري بسيار پيشرفته با تبليغات بسيار عالي كه در طي چهار سال در چهار كشور انجام گرفت) توسط امريكاييان براي نجات انتخاباتِ دستكاري شده و سرنگوني رژيم‌هاي "نامطلوب" صورت گرفت. اين كارزار كه توسط دولت امريكا، مشاورين امريكايي، نظرسنجان، ديپلمات‌ها، هر دو حزب بزرگ امريكا و سازمان‌هاي غيردولتي امريكايي تأمين مالي و سازماندهي شد، در اروپا اولين‌بار در سال 2000 مورد استفاده قرار گرفت تا "اسلوبودان ميلوسوويچ" را به كمك صندوق رأي از پا درآورد.» "مت كلي" مفسر آسوشيتدپرس در مطلبي تحت عنوان "كمك‌هاي مالي دولت امريكا به گروه‌هاي مخالف دولت اوكراين" مي‌نويسد: دولت بوش در دو سال گذشته بيش از 65 ميليون دلار به ساز‌مان‌هاي سياسي در اوكراين كمك رسانده است تا به رهبر مخالفين دولت اوكراين "ويكتور يوشچنكو" كمك كند. مقامات امريكايي مي‌گويند اين كمك‌ها بخشي از كمك يك ميليارد دلاري‌اي است كه هر ساله وزارت خارجه صرف تلاش براي استقرار دمكراسي در سرتاسر جهان مي‌كند. اما آنچه بحث انقلاب‌هاي رنگي را در ايران به يك بحث زنده و داغ تبديل كرده است، رؤياي طرفداران رويكرد جنگ نرم عليه ايران و اپوزيسيون پيرامون مسئله انقلاب‌هاي رنگي است. اينان به خيال خود مي‌خواهند طرحي مشابه را بر پايه همان مباني و مؤلفه‌هاي ياد شده در ايران اجرا كنند."مايكل ليدن" نظريه‌پرداز مشهور دستگاه بوش و از پژوهشگران مؤسسه امريكايي "اينتر پرايز" زماني در مورد ايران گفته بود: «20 ميليون دلار به من بدهيد تا انقلابي را كه مي‌خواهيد راه بيندازم !» اين انقلابي 20 ميليون دلاري در مقاله‌اي تحت عنوان ‌سريع‌تر لطفاً ! دربارة حمايت از "طرح ملي رفراندوم پيشنهادي از داخل ايران" ديدگاه‌هاي جالبي ارائه داده بود. وي پس از تعريف و تمجيد از سخنراني‌هاي بوش و دلسوزي براي مردم ايران كه در پي دمكراسي هستند مي‌گويد: «... تنها انتخاب مهم و سودمند براي ايران، رفراندوم بر سر مشروعيت حكومت خواهد بود...» وي سپس به "طرح پيشنهادي رفراندوم "(60 ميليون دات‌كام) اشاره مي‌كند و مي‌نويسد: «... يك رفراندوم ملي از سوي عده زيادي از شخصيت‌ها و رهبران مهم و صاحب اعتبار كه عمدتاً در ايران ساكنند و برخي نيز از قربانيان شكنجه مي‌باشند پيشنهاد شده است ...» وي اين‌گونه ادامه مي‌دهد: «يك غرب متحد مي‌تواند آن كاري را با ايران انجام دهد كه پيش از اين براي اوكراين انجام داده است. همان انقلابي كه قبلاً در گرجستان تحت عنوان انقلاب گل سرخ به راه انداختيم و همان اقدام به رفراندوم كه در همين تابستان گذشته بر عليه چاوز در ونزوئلا انجام داديم و پيش از آن در هائيتي و باز هم پيشتر در نيكاراگوا و شيلي انجام داده بوديم، انجام خواهيم داد.» مايكل ليدن به صراحت مي‌گويد انقلاب رنگي و رفراندوم در ايران و جاهاي ديگر قرار است به همان اهداف و نتايجي منجر شود كه كودتاي خونين پينوشه بر عليه حكومت مردمي سالوادور آلنده در سپتامبر 1973، به آن دست يافت. همچنين اهدافي را دنبال مي‌كند كه نبرد مسلحانه و وحشيانه باندهاي سياه "كنترا" مورد حمايت امريكا بر عليه حكومت انقلابيون ساندينيست در نيكاراگوا در همان جهت سازماندهي شده بود. اين مسئله، قابل توجه تمام كساني است كه مي‌خواهند معناي واقعي و صريح و سادة واژه‌هايي نظير دمكراسي و دمكراسي‌خواهي و دمكراتيزاسيون را درك كنند.

به انقلاب رنگي اصولاًَ نمي‌توان عنوان انقلاب در معناي علمي و شناخته شدة كلمه را اطلاق كرد. بر اين مبنا انقلاب رنگي نه تنها به تغيير و بهبود در ملاك‌هاي زندگي انساني در آن جوامع منجر نشده بلكه وضعيت فلاكت‌بار و ضد انساني‌اي را بر مردم اين جوامع تحميل مي‌كند كه پيشبرد استراتژي مورد نظر امريكا و غرب و سرمايه‌داري جهاني در اين منطقه اقتضاء مي‌نمايد. تلاش در جهت كاربرد اين استراتژي در ايران و برخي ديگر از كشورهاي خاورميانه كه از جهات مختلف تفاوت‌هاي اساسي و بنيادين با كشورهاي باقي مانده از بلوك شرق دارند جامعه را دچار مخاطراتي فراوان و مهلك خواهد كرد و آن را در تباهي و فروپاشي قرار خواهد داد.

با بررسي دقيق انقلاب‌هاي رنگي متوجه مي‌شويم اتفاقاتي كه روي داده به تحولات عميق اجتماعي، كه قاعدتاً از يك انقلاب انتظار مي‌رود، حتي در مسير همان دمكراتيزه كردن منجر نشده و مسئله صرفاً به تغيير و جابه‌جايي جريان‌هاي سياسي حاكم بر جامعه در امتداد تغيير بالانس قوا در سطح جدال‌هاي غرب و روسيه محدود مانده است و اين در حالي است كه در طي سال‌هاي پس از فروپاشي بلوك شرق، همان‌طور كه پيشتر اشاره شد، در اثر حاكم شدن مناسبات اقتصاد بازار و دمكراتيزاسيون، فقر و فلاكت و ناامني اقتصادي و اجتماعي وسيع و طاقت‌فرسايي بر مردم كشورهاي بر جاي مانده از اتحاد شوروي سابق و بلوك شرق پيشين تحميل شده است. يادآوري اين نكته لازم است كه اين انقلابيون جعلي و قلابي جديد همگي در اين سال‌ها از مسئولين و زمامداران حاكم بر كشور بوده‌اند و در همة تصميماتي كه در اين سال‌ها در سطح كلان سياسي اتخاذ شده است و وضعيت پيش آمده سهيم و شريك مي‌باشند. در گرجستان، ميكائيل ساكاشويلي، وزير سابق دادگستري در كابينه شوارد نادزه، كه از جانب رئيس سابق مجلس قانونگذاري گرجستان، زوراب وانيا، و نينو بورجا نادزه، رئيس وقت مجلس مورد حمايت قرار داشت، رهبري جنبش را در دست گرفت. اينان، هر سه در مقاطعي، از سياست رئيس‌ جمهوري فاصله گرفته بودند. در اوكراين، يوشچنكو، پيشتر در كابنيه‌هاي "كوچما"، سِمت رياست بانك مركزي و نخست‌وزيري را بر عهده داشت. همچنين خانم "يوليا تيموچنكو" كه با آرايش ويژه موهايش به سبك دختران روستايي اوكراين به عنوان نماد "انقلاب نارنجي" شناخته شده بود، نخست‌وزير و سپس تا سپتامبر 2005، معاون نخست‌وزير و مسئول شاخه پردرآمد وزارت انرژي بود. وي پيش از وقوع انقلاب نارنجي نامش در پرونده فسادهاي مالي وجود داشت و گويا مدتي هم به اين خاطر در زندان بود. او پس از پيروزي انقلاب نارنجي به دليل فساد مالي از وزارت بركنار شد. در قرقيزستا ن نيز، "كورمانبك باكيف" يكي از دو رهبر اصلي "انقلاب لاله‌اي"، در كابينه آقايف پست نخست‌وزيري داشت.

به طور كلي، انقلاب‌هاي رنگين بر بستر شرايط مشخص داخلي و بين‌المللي و حول تقابل دو نيرو و جبهه مشخص روي دادند، اما آيا اين شرايط قابل انطباق با شرايط ايران و در ساختار بزرگ‌تر خاورميانه مي‌گنجد؟ پاسخ به اين سؤال منفي است، زيرا آن عاملي كه سيماي سياسي متفاوتي به منطقه خاورميانه بخشيده است، حضور جنبش نيرومند اسلام سياسي است كه نه تنها مانند وضعيت حاكم بر كشورهاي باقي مانده از اتحاد شوروي سابق، نيرويي زوال يافته و ناتوان نيست بلكه جنبشي است كه در طي سال‌هاي اخير و به ويژه پس از حادثه 11 سپتامبر عروج كرده است و امريكا و غرب را در خاورميانه به چالش جدي كشانده و به يك پاي جنگ قدرت در خاورميانه بدل شده است. به يك مورد مشخص در اين زمينه يعني تجربه لبنان مي‌توان اشاره كرد. اتفاقاً در همان آسياي مركزي و قفقاز در كشورهايي كه مسئله اسلام‌گرايي و گروه‌هاي اسلامي جدي باشد، با آنكه شرايط داخلي آنها همگي فراهم است اما ترجيح داده مي‌شود كه فعلاً تغييري در كادر سياسي و وضعيت سياسي اين كشورها صورت نگيرد زيرا بيم آن مي‌رود كه اسلام‌گرايان با توجه به نفوذ و فعاليت‌هاي جدي و مستمري كه در سال‌هاي اخير داشته‌اند در طي فعل و انفعالي از نوع انقلاب رنگي زمام امور را در دست بگيرند و كنترل كار از دست نيروهاي مورد حمايت غرب و امريكا خارج شود (مورد ازبكستان نمونه كاملاً واضح و گويايي در اين زمينه است). بنابراين حمايت و بزرگ كردن انقلاب رنگي و در بوق كردن آن از سوي امريكا و غرب در صورتي است كه همه شرايط براي تثبيت سلطه سياسي آنها مسجل باشد. اگر اعتراضات عليه هر رژيمي در حدي باشد كه تضمين كنترل و هدايت آن توسط سياست‌مداران امريكا و غرب انجام نشده باشد از انقلاب رنگي و هياهو پيرامون آن خبري نيست.

بدين ترتيب وجود بافت و نيروهاي سياسي متفاوت در خاورميانه سرنوشت ديگري را براي انقلاب‌هاي رنگي و يا هر گونه تحرك ديگر امريكا در اين منطقه رقم خواهد زد (موارد عراق و افغانستان ملاحظه شود) بنابراين بحث از انقلاب رنگي و مسالمت‌آميز در خاورميانه، صرفاً به محملي براي خيالبافي و تخدير و رؤياپردازي روشنفكرانه مبدل مي‌شود چرا كه كابوس خشن و سياهي كه در صورت تقابل و درگيري امريكا و جنبش اسلامي در خاورميانه زندگي مردم را تهديد مي‌كند، را با هيچ ترفندي نمي‌توان انقلاب رنگي و مخملي ناميد. حوادث اخير پس از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري در ايران، نمونه‌ كلاسيك و شكست‌خورده انقلاب رنگي است (ديكمن، 2009).

گفت‌و‌گوي خبرگزاري فارس با مازيار بهاري دانش‌آموختة رشته‌هاي علوم سياسي و سينما از دانشگاه كانادا، مستندساز تلويزيوني و خبرنگار شبكه 4 انگليس كه در بنگاه سخن‌پراكني اين كشور بي.بي.سي، نيز فعاليت داشته و اكنون نمايندگي رسمي هفته‌نامه امريكايي نيوزويك در ايران را بر عهده دارد، مي‌تواند در بررسي ماهيت واقعي انقلاب رنگين مؤثر باشد. وي فردي است كه در طول سال‌هاي اخير در رسانه‌هاي مختلف و در كشورهاي گوناگون مانند عراق، لبنان، سوريه و مصر در منطقه خاورميانه و در آفريقا و آسياي جنوب شرقي فعاليت خبري و رسانه‌اي داشته است. وي رسانه‌هاي غربي را جزء جدايي‌ناپذير ماشين سرمايه‌داري و حكومت‌هاي ليبرال دمكراسي غرب معرفي مي‌كند و معتقد است جايگاه يك خبرنگار غربي كه به ايران مي‌آيد، مانند يك دولتمرد، سياست‌مدار و يا صاحب سرمايه ‌غربي است. در غرب به لحاظ ارزش منافع ملي براي اين خبرنگار نقش فوق‌العاده‌اي تعريف مي‌شود. در اين چارچوب جاسوسي خبرنگاران خارجي انكارناپذيراست. اين كارشناس رسانه‌هاي غرب، مي‌گويد:

اكثر رسانه‌هاي غربي‌ از ضديت با ايران براي خود تعريفي دارند و بر همين اساس فعاليت‌ خبرنگاران غربي در زمينه جمع‌آوري اطلاعات، تحليل و جاسوسي انكارناپذير است (خبرگزاري فارس، 1388).

او در مورد ابعاد و ماهيت واقعي انقلاب رنگين مي‌گويد:

انقلاب‌هاي رنگين در حقيقت انقلاب‌هاي رسانه‌اي هستند و جريان رسانه‌اي غرب را بايد در بستر چنين انقلاب‌هايي ارزيابي كرد (خبرگزاري فارس، 1388).

تجربه اوكراين و گرجستان و قرقيزستان و آنچه قرار بود در ميانمار رخ دهد، نشان داد كه انقلاب‌هاي مخملي در اين كشورها در سايه فعاليت‌هاي رسانه‌‌اي پيگيري شدند. مؤلفه‌هاي انقلاب‌هاي رنگين در حقيقت الگوهاي كلاسيكي هستند و تجربه چنين انقلابي در جمهوري چكسلواكي سابق و كشورهاي ديگر نشان داد كه انقلاب‌هاي رنگين، انقلاب به مفهوم واقعي و متعارف آن نيستند. يا به عبارت ديگر، نمي‌توان گفت كه يك جنبش بسيار عميق اجتماعي هستند كه روي خواسته‌هاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي بنيان نهاده شده‌اند بلكه بيشتر خواسته‌هاي يك طيف مشخص را پوشش مي‌دهند. ايشان در ادامه در تبيين مؤلفه‌هاي انقلاب‌هاي رنگين و به ويژه انقلاب مخملين مي‌گويد:

از مهم‌ترين مؤلفه‌هاي ثابت انقلاب‌هاي رنگين غربي بودن آنهاست و كساني كه در انقلاب‌هاي رنگين نقش داشته و يا در تجمعات و حركت‌هاي اعتراضي و خشونت‌آميز شركت‌ كرده‌اند، خواسته‌هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي همسو با استاندارد‌هاي غرب داشته‌اند و انقلاب‌هاي رنگين در واقع با الگوبرداري از ليبرال دمكراسي پيگيري مي‌شوند (خبرگزاري فارس، 1388).

مؤلفه ديگر انقلاب‌هاي رنگين رسانه‌اي بودن آن است و رسانه‌هاي بين‌المللي زمينه‌ساز چنين انقلاب‌هايي هستند و بدون حضور رسانه‌ها وقوع چنين انقلاب‌هايي امكان‌پذير نيست و فعاليت‌هاي رسانه‌اي در اين عرصه نيز از طريق نظرسازي و نظرسنجي و توليد خوراك براي كساني كه براندازي نرم را پيگيري مي‌كنند، صورت مي‌گيرد. وي بر همين اساس از بنگاه سخن‌پراكني انگليس بي.بي.سي و شبكه خبري امريكايي سي.ان.ان و يورونيوز، نيويورك‌تايمز و نيوزويك به عنوان نمونه‌هايي ياد كرد كه همواره در زمينه جريان‌سازي و توليد خوراك براي جريانات خواهان انقلاب‌هاي رنگين فعاليت دارند. خبرنگار سابق بي.بي.سي مؤلفه سوم انقلاب‌هاي رنگين را دوقطبي ساختن جامعه عنوان كرده و در اين زمينه توضيح مي‌دهد: رسانه‌هاي غربي در آستانه هر انقلاب رنگين تلاش مي‌كنند جريان حاكم را به عنوان جريان سنتي، متحجر و ناكارآمد و غيردمكراتيك و در مقابل آن جريان غرب‌گرا را جرياني مدرن، كارآمد، دمكراتيك‌، اصلاح‌طلب و متعلق به توده‌ها معرفي ‌كنند.

مؤلفه ديگر انقلاب‌هاي رنگين تمركز و توجه به موضوع انتخابات است، جريان معتقد به انقلاب رنگين هميشه خود را پيش از انتخابات، پيروز انتخابات معرفي مي‌كند و تأكيد هم مي‌ورزد كه هر چه غير از پيروزي اين جريان رخ دهد، نشانگر بروز تقلب است. در اين حال، رسانه‌هاي غربي هم با حمايت از جريان ياد شده تلاش مي‌كنند نظريه فوق را به منزلة واقعيت به مردم القاء كنند. اگر در جريان انتخابات طرف مدعي پيروزي رأي نياورد، جريان رهبري انقلاب رنگين، شايعه تلقب را مطرح مي‌كند و در چنين شرايطي به دو مؤلفه برگزاري تجمعات غيرقانوني و نافرماني مدني تمسك مي‌جويد و در واقع، چانه‌زني را از خيابان‌‌ها آغاز مي‌كند كه در انتخابات اخير در ايران هم اين روند طي شد و جريان پيگير انقلاب رنگين با طرح مكرر موضوع ابطال انتخابات كه از مهم‌ترين حلقه‌هاي اين زنجيره است، تلاش كرد چرخة مزبور را كامل كند. جريان رسانه‌‌اي غرب كودتاي انتخاباتي را القا مي‌كند. همكار رسانه‌هاي امريكايي و انگليسي اظهار مي‌دارد، در انتخابات رياست جمهوري دهم در ايران، كه 22 خرداد برگزار شد، جريان رسانه‌اي غرب كه كانديدا و جريان مورد حمايت خود را بازنده انتخابات مي‌ديد، در خط مخدوش كردن مشروعيت انتخابات حركت و حتي پيش از انتخابات شايعه تقلب را مطرح كرد و پس از انتخابات هم مي‌خواست القا كند كودتاي انتخاباتي انجام شده است. بر اين اساس، پوشش تجمعات غيرقانوني و تأكيد بر موضوع ابطال انتخابات در اين راستا صورت گرفت. گردانندگان رسانه‌هاي غربي پيش از برگزاري انتخابات با تأكيد بر پيروزي كانديداي مورد نظر خود، تلاش كردند حدس و گمان و تحليل خود را نه در چارچوب آنچه احتمال وقوع دارد، بلكه در قالب پيش‌بيني از 2 ماه قبل از انتخابات به جامعه القا كنند. بهاري معتقد است كه:

تجمعات غيرقانوني اساس و ستون انقلاب‌هاي رنگين هستند و در هر كجا كه بخواهد چنين انقلابي صورت گيرد، ابتدا تجمعات غيرقانوني برپا مي‌شود. آنچه براي طراحان و عاملان انقلاب‌هاي رنگين اهميت دارد، اين است كه تجمعات پوشش رسانه‌اي داشته باشند تا به حالت "بهمن" درآيند و بر اين باورند كه رشد فزاينده تجمعات غيرقانوني باعث افزايش پوشش خبري آنها شده و پوشش خبري بيشتر موجب مي‌شود، تجمعات گسترده‌تر شوند و اين حركت همين طور رشد مي‌كند و از آنجا كه به طور معمول برپاكننده و هدايت‌گر تجمعات يك فرد است،‌ خبرها به صورت يكجانبه‌ به نفع او منتشر و طرف مقابل بايكوت خبري مي‌شود (خبرگزاري فارس، 1388).

اقدام ديگر رسانه‌هاي غربي حمايت از كانديداي جناح غرب‌گرا بود و او و جريان متبوعش را به عنوان پيروز قطعي انتخابات معرفي كردند. پس از انتخابات هم كه جريان غرب‌گرا و كانديداي آن نتوانست پيروز شود، بدون توجه به تذكرات مراجع قانوني اقدام به پوشش خبري تجمعات غير قانوني كرد و تجمعات را اعتراضات به حقي خواند كه مي‌تواند به جنبشي مدني تبديل شود و نظام را براي ابطال انتخابات تحت فشار قرار دهد. وي در ادامه افشاء مي‌كند:

بحث مهم رسانه‌هاي غربي پيش از انتخابات ايران در اين دوره، وقوع تقلب در انتخابات بود و پس از انتخابات هم با توجه به پيش‌فرض پيروزي كانديداي مورد حمايت اين رسانه‌ها، موضوع كودتاي انتخاباتي مطرح گرديد و خبرسازي گسترده‌اي در اين زمينه هم انجام شد و حتي يكي از مقالات خود من تحت عنوان "اين يك كودتاست" در نيوزويك منتشر شد (1388).

بهاري با اشاره به فعاليت‌ رسانه‌هاي غربي در جهت مشروعيت‌زدايي از مشاركت 85 درصدي مردم و زير سؤال بردن پيروزي 63 درصدي رئيس ‌جمهور منتخب ملت و تلاش براي كاهش تأثيرات بين‌‌المللي و منطقه‌اي انتخابات، افزود: رسانه‌هاي غربي در سال 1384 كه آقاي احمدي‌ نژاد رئيس‌ جمهور شد، غافلگير شدند و علت اين بود كه آنها فرض را بر انتخاب كانديداي ديگري گذاشته بودند و همين مسئله باعث سردرگمي آنان شد. وي اضافه كرد: انتخابات 84 نشان داد مردم‌سالاري ديني مورد اقبال عمومي قرار دارد و پيروزي جريان انقلابي در ايران در منطقه بسيار تأثيرگذار بود. از آنجا كه در انتخابات عراق و لبنان و فلسطين و بحرين كه پس از انتخابات رياست جمهوري نهم برگزار شد، جريان ضد امريكايي متأثر از پيروزي جريان ضد امريكايي در ايران به پيروزي رسيد، غربي‌ها نمي‌دانستند كه در آن شرايط بايد چه كنند. در انتخابات اخير، غربي‌ها با توجه به پيشينة ذهني و تاريخي كه داشتند، فعالانه و آماده‌تر برخورد كردند و از حدود چند ماه قبل براي آنكه امكان پيروزي جريان ضد غربي و ضد امريكايي در ايران عليه خود را بگيرند، مشاركت مردم را كه از پيش مشخص بود خيلي گسترده است، هدف گرفتند و با فضاسازي تلاش كردند آن را كمرنگ كنند (1388).

راهبرد انقلاب مخملين در ايران

در مجموع مي‌توان گفت، غرب به ويژه امريكا، پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، تهديدي جديد به نام جهان اسلام را جايگزين كمونيسم كرد و دو رويكرد سخت‌افزارانه (تقابل‌گرايي) و نرم‌افزارانه (جنگ نرم) را با جهان اسلام براي مقابله با دشمن استراتژيك جديد در دستوركار قرار داد. هدف اصلي در اين دوره، جهاني‌سازي ارزش‌هاي ليبرال- دمكراسي بود. بنابراين در اين چارچوب مبارزه با دولت‌هاي معارض و مخالف به ويژه ايران را در دستوركار خود قرار داد. هانتينگتون در كتاب موج سوم دمكراسي امريكا در بخشي از منطقه خاورميانه به صراحت اشاره دارد و حتي حضور نظامي در اين منطقه را در راستاي دمكراتيزه كردن نظام كشورهاي منطقه‌اي قلمداد مي‌كند: ‌گذشته از كشورهاي امريكاي مركزي و كارائيب، منطقه وسيعي از دنياي سوم كه ايالات متحده همچنان داراي منافع مهم حياتي بود، خليج فارس بود... بهره‌گيري از نيروي نظامي وسيع امريكا در خليج (فارس) هرگاه زماني به درازا كشيد، يكي از محرك‌هاي قدرتمند خارجي براي ليبرالي شدن بود (ص 313).

برخي دولتمردان نيز اهداف دقيق‌تري را در راهبرد امريكا افشا نمودند: از جمله جيمز وولسي، رئيس سابق سازمان جاسوسي امريكا، اعلام نموده است از سال 2001 تا 2026 ظرف مدت 25 سال، امريكا با 22 كشور از جمله افغانستان، عراق، سوريه، ايران، عربستان، مصر، سودان، تونس، ليبي، كره و... برخورد مي‌كند. از اين تعداد بجز كره شمالي همگي جزو كشور‌هاي اسلامي و در جغرافياي موسوم به "خاورميانه بزرگ" قرار دارند. اين اجراي همان جنگ صليبي است كه با حمله به افغانستان و عراق و حل مشكل ليبي از طريق فشارهاي سياسي، بخشي از پروژه مذكور طي شده و با توجه به رفتار و اظهارات مسئولين امريكا دست‌كم چهار كشور لبنان، سوريه، سودان و ايران در 4-5 سال آتي در برنامه قطعي تغيير رفتار يا ساختار (فروپاشي از درون) و يا تهاجم نظامي قرار دارند (نشريه كنكاش، سال اول، شماره دوم).

هرچند بازيگران مؤثر و تصميم‌ساز در صحنه سياسي امريكا و غرب و همچنين نظريه‌پردازان در طيف‌هاي مختلف فكري، راهبردهاي گوناگوني براي مقابله با ايران از جمله اقدام نظامي پيشگيرانه، اجماع و فشار بين‌المللي هماهنگ را توصيه مي‌كنند، ليكن مي‌توان گفت در حال حاضر با توجه به گرايش‌ها و ديدگاه‌هاي موجود در امريكا، رويكرد جنگ نرم با بهره‌گيري از كارويژه‌هاي براندازي نرم با روش‌هاي غيرخشونت در اولويت قرار دارد. نظريه‌پردازان اين رويكرد معتقدند، اقدام خشونت‌آميز عليه ايران، نفرت از غرب به ويژه دولت امريكا را در ميان مردم ايران، ريشه‌دارتر و امكان روي كارآمدن يك دولت ليبرال و هوادار غرب را با مشكلات زيادي روبه‌رو خواهد كرد. افزون بر اين، كاربرد خشونت و مداخله مستقيم عليه ايران، بي‌ثباتي و ناامني را به ويژه در منطقه خاورميانه افزايش خواهد داد. اين گروه راهبرد نظامي پيشگيرانه در افغانستان، عراق و لبنان را كاملاً ناكارآمد ارزيابي مي‌كنند و معتقدند، در صورتي كه عمليات فرهنگي- سياسي و جنگ نرم در براندازي نظام‌هاي سياسي مورد نظر، همانند تجربه انقلاب‌هاي رنگي در كشورهاي اروپاي شرقي و جمهوري‌هاي استقلال‌يافته شوروي سابق به موفقيت برسد، پيامدهاي ناشي از روش‌هاي رويكرد تقابل‌گرايانه را با خود نخواهد داشت. بيل كريستول يكي از نومحافظه‌كاران امريكا با رد امكان حمله نظامي امريكا به ايران اعلام نموده: «بوش امروز به اين مسئله (حمله نظامي) فكر نمي‌كند، ما اميدوار هستيم كه بتوانيم اين جنگ را به راه‌هاي سياسي و ديپلماتيك هدايت كنيم.» (سايت ايران امروز، 22 خرداد 1382) همچنين ژنرال "گري جفرسون" رابط ويژه پنتاگون با كميسيون خارجي كنگره امريكا در نشست مشترك خود در تاريخ 23 فروردين 1382 با نمايندگان كميسيون ياد شده اعلام كرد:

موضع ضد امريكايي مردم ايران از سلاح‌هاي هسته‌اي اين كشور، خطرناك‌تر است. پژوهشگران ما (پنتاگون) تعديل نفرت ايراني‌ها از ايالات متحده را نسبت به خلع سلاح هسته‌اي رژيم ايران داراي اولويت مي‌دانند (خبرگزاري ايرنا، 1382).

اين ژنرال امريكايي همچنين اعلام كرد:

جنگ نرم‌افزاري با رژيم ايران را بايد جدي بگيريد و برويد سراغ روزنامه‌ها، سايت‌هاي ارتباط جهاني (اينترنت)، نويسندگان و هنرمندان، اينها كساني هستند كه افكار عمومي را هدايت مي‌كنند. ما بايد دو سلاح ايران را تضعيف كنيم: سلاح ايدئولوژيك و سلاح نظامي. چون پس از آن (با نابودي اين سلاح‌ها) اگر بجنگيم تلفات كمتري خواهيم داد، زيرا ايراني‌ها هم‌زمان با تعصبات (ديني) و اسلحه نظامي مي‌جنگند (روزنامه كيهان،24 فروردين 82).

در مي 2007، روزنامه "ديلي تلگراف"، چاپ لندن گزارش داد: «جان بولتون فاش كرد كه حمله نظامي امريكا به ايران گزينه آخري است كه پس از شكست تحريم‌هاي اقتصادي و تلاش براي ايجاد يك انقلاب در ايران وجود دارد». اين در حالي بود كه دو هفته پس از انتشار اين خبر، روزنامه ديلي تلگراف به طور مستقل گزارش شبكه تلويزيوني اي.‌بي.‌سي را تأييد كرد. اين گزارش در رابطه با امضاي اسنادي از سوي بوش بود كه به سيا مأموريت مي‌داد از طريق ايجاد جنجال‌هاي تبليغاتي و انتشار اطلاعات دروغ موجبات براندازي دولت ايران را فراهم كند. در اوايل مي 2008 ميلادي "اندرو كاكبرن"،‌ نيز با انتشار گزارش در نشريه كانترپانچ اقدام به افشاي برخي اطلاعات كرد كه تصريح مي‌كرد:

بوش سند مخفي‌اي را امضا كرده است كه به مأمورين امريكايي اجازه ايجاد يك حركت تهاجمي و مخفي عليه رژيم ايران را مي‌داد، به طوري كه با مقايسه محتواي اين دستور با موارد مشابه، چنين حركتي در حوزه خود بي‌سابقه محسوب مي‌شود.

در اين راستا "زلماي خليل زاد" با صراحت اذعان مي‌دارد: «ايران در معرض اختلافات داخلي است. بايد همه تلاش‌ها براي بي‌ثبات كردن ايران صورت پذيرد». در 29 ژوئن 2008، "سيمور هرش"، در نشريه نيويوركر با تأييد تمامي گزارش‌هاي پيشين نوشت:

سال گذشته كنگره با درخواست بوش براي حمايت مالي از يك عمليات پنهاني عليه ايران موافقت كرد و بر اساس منابع كنوني و سابق نظامي، اطلاعاتي و كنگره‌اي، اين عمليات كه رئيس‌ جمهور 400 ميليون دلار براي آن درخواست كرده و به عنوان يك حكم رياست‌ جمهوري امضا شده است، براي بي‌ثبات‌سازي رهبري مذهبي ايران طراحي شده است.

هرش با نقل قول از برخي فعالان سياسي افزود:

جمع‌آوري اطلاعات در رابطه با برنامه هسته‌اي ايران، تحليل بردن توانايي‌هاي هسته‌اي ايران، و تلاش براي تضعيف دولت ايران از طريق كار بر روي گروه‌هاي مخالف و ارائه پول به آنها به منظور تغيير رژيم در ايران از جمله اقدامات تصويب شده در دستور بوش بود.

تضعيف انسجام ملي، قدرت ملي و امنيت ملي را عمليات بي‌ثبات‌سازي مي‌نامند. اين اقدام موجبات مهار داخلي كشور هدف را فراهم مي‌سازد.

در عمليات بي‌ثبات‌سازي، با تحميل بحران‌هاي طراحي شده در عرصه‌هاي فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي و همچنين اقدامات ضد امنيتي، در عمل فضاي رواني كشور هدف را به صورت فزاينده‌اي ناامن مي‌سازند. اين تذكر لازم است كه در رويكرد جنگ نرم، روش‌ها و رهيافت‌هاي متفاوتي وجود دارد كه در اينجا مي‌توان به دو روش عمده "ديپلماسي سياه" و "فروپاشي از درون" اشاره كرد:

رهيافت ديپلماسي سياه، ضمن اعتقاد به كاربرد روش‌هاي مسالمت‌آميز جنگ سياسي- فرهنگي، جنگ نرم، روابط رسمي با دولت جمهوري اسلامي را بر اساس سياست فشار از بالا و همراه‌سازي از پايان توصيه مي‌كند. كميته خطر جاري و مؤسسه هوور ترويج‌كنندگان اين ديدگاه در غرب‌ هستند. اين مؤسسه دو نشريه به نام‌هاي "هوور دايجست" و "گزيده سياسي" چاپ مي‌كند و پروژه "دمكراسي در ايران" نيز از جمله پروژه‌هاي مهم آن است. اين مؤسسه در سال 2005 در گزارشي به نام "فراسوي تغييرات تدريجي، استراتژي جديدي در قبال ايران" تلاش كرد تا راهبردهاي جديدي را در اختيار دولتمردان امريكايي قرار دهد. گرايش كلي اين مؤسسه مانند كميته خطر جاري يك راهبرد، تركيبي از مذاكره مستقيم با دولت ايران، به همراه ارتباط مستقيم با عموم جامعه، براي ايجاد تغييرات ساختاري است (عبدالله خاني، 1385). اعضاي كميته خطر جاري و هوور كه برخي از مقامات بلندپايه سياسي- امنيتي و محققان مؤسسات امريكايي‌اند، به جناح محافظه‌كار واقع‌گرا تعلق دارند. كميته خطر جاري از سال 1950 همزمان با آغاز جنگ سرد، به منزله تشكيلاتي به منظور تحقق اهداف مديريت افكار و ايجاد اجماع براي مقابله با توسعه نفوذ شوروي سابق عمل مي‌كرد. اين كميته در سال 2004 گزارشي با عنوان "ايران يك رويكرد جديد" ارائه داد. در اين گزارش با رويكرد جنگ نرم، تهديدات ناشي از جمهوري اسلامي بررسي و سپس راهكارهايي براي مقابله با آن ارائه شده بود كه عبارت است از: حمايت مالي از شبكه‌هاي تروريستي، جلوگيري از تحقق طرح خاورميانه و روند صلح، تلاش به منظور استيلاي ايدئولوژيك بر كل منطقه تحت عنوان تهديدات جمهوري اسلامي. همچنين اعلان رسمي تمايل به برقراري رابطه با ايران، گسترش رسانه‌هاي ضدايراني، حمايت از اپوزيسيون خارج‌نشين ايران، تخريب اركان نظام جمهوري اسلامي، اعمال تحريم‌هاي هوشمند عليه ايران و انهدام توانايي هسته‌اي ايران در صورت تمكين نكردن، به عنوان راهبرد پيشنهاد شده است.. در سال 1919 هربرت هوور، سي و يكمين رئيس جمهوري امريكا مؤسسه هوور را تأسيس كرد.

دومين رهيافت كه با عنوان فروپاشي از درون نام گرفته است، بر رابطه با جامعه، سازمان‌ها، گروه‌ها و افراد مختلف كشورهاي معارض و مخالف به منظور ايجاد تغييرات ساختاري تأكيد دارد و هرگونه رابطه رسمي با دولت‌ ايران را، بي‌تأثير و مردود مي‌داند. ترويج‌كنندگان اين ديدگاه، بنياد اعانه ملي براي دمكراسي و بنياد دفاع از دمكراسي مي‌باشد. مهم‌ترين موضوعاتي كه اين جريان فكري پيشنهاد مي‌كند، شامل راه‌اندازي جنبش‌هاي فرهنگي – اجتماعي، ايجاد اتحاد در اپوزيسيون خارج‌نشين، طراحي و اجراي روش‌هاي مسالمت‌آميز و سازماندهي طرحي نوين با عنوان "ياوري به دمكراسي" است. در كادر مديريت بنياد اعانه ملي براي دمكراسي افرادي چون فرانسيس فوكوياما نظريه‌پرداز پايان تاريخ، حضور فعال دارند. اين بنياد در كمك مالي به مبارزات انتخاباتي، اتحاديه‌ها، گروه‌هاي دانشجويي، رسانه‌ها و احزاب سياسي در كشورهاي گوناگون به ويژه از سال 1992 نقش شناخته شده و اساسي داشته است و سالانه از كنگره امريكا براي اين مأموريت‌ها بودجه دريافت مي‌كند. بنياد دفاع از دمكراسي معروف به خانه آزادي كه پس از جنگ دوم جهاني تشكيل ‌شد، داراي سوابق فعاليت در مبارزه با كمونيسم است. با تأسيس ناتو، اين سازمان (خانه آزادي) به بازوي فرهنگي ناتو تبديل شد و در طول جنگ سرد در جنگ رواني عليه شوروي (سابق) نقشي فعال داشت. علاوه بر آن، عهده‌دار طرح‌هايي از جمله گسترش و افزايش نفوذ ليبرال دمكراسي در بلوك شرق و امريكاي لاتين است. پس از حادثه 11 سپتامبر اين بنياد، گسترش حضور منطقه‌اي خود را در خاورميانه در دستور كار قرار داد و دفاتري را در اردن، الجزاير، ازبكستان، قزاقستان، اوكراين، مجارستان، لهستان، بوسني، صربستان، روماني، مكزيك راه‌اندازي كرد. اين سازمان، در سال 2005 كتابي با عنوان "چگونه بايد به آزادي دست يافت" منتشر كرد كه در آن تاكتيك‌ها و روش‌هاي براندازي آرام را در سه دهه گذشته بررسي كرده است (عبدالله‌خاني، 1385). خانه آزادي در جريان انقلاب لاله قرقيزستان از جمله سازمان‌هاي به اصطلاح غيردولتي بود كه در كنار بنياد اعانه ملي ايجاد شد. تولكان اسماعيل‌اف، رهبر جامعه مدني مبارزه با فساد، كتاب جين شارب را در قرقيزستان ترجمه و توزيع كرد كه آن را انجيل انقلاب‌هاي رنگي مي‌نامند.

به طور كلي، در حال حاضر غرب، با گفتمان فرهنگي و با استفاده از قدرت نرم، به رويارويي با انقلاب اسلامي و جهان اسلام مي‌پردازد. در همين چارچوب، دشمنان انقلاب اسلامي پس از ناكامي در مقابله با جمهوري اسلامي ايران از طريق تهديدات سخت (اعم از روش‌هاي نظامي و تحريم اقتصادي و اقدامات ايذايي)، به بهره‌گيري از ‌ راهبرد تهديد نرم ‌روي آورده‌اند (الياسي، 1388). تافلر (1380) بر اين باور است كه، انقلاب اسلامي گفتماني نوين پديد آورده است كه بعد نرم و فرهنگي آن ارجح بر ساير ابعاد است. و اين واقعيت به سبب احياي نظام ارزشي مبتني بر خصائص فرهنگي (مذهبي و ملي) هويت نويني را در مردم جامعه شكل داده است كه متمايز از هويت ساير ملل مسلمان است. از ديدگاه باير، (2008) براي رسوخ در هويت فرهنگي مردم ايران و ايجاد فاصله بين ملت و نظام ايران، بايد ابعادي را آماج قرار داد كه جمهوري اسلامي ايران از آن به عنوان رمز ماندگاري و افزايش قدرت نفوذ خويش بهره مي‌گيرد. ابعادي مانند: هويت فرهنگي، جذابيت، حمايت مردمي، مشروعيت سياسي و احساس فراگير امنيت همگاني. تيمرمن عضو بلندپاية سازمان سيا، كليد اصلي براي ايجاد يك تغيير بنيادين در سياست‌هاي ايران را از بين بردن خصوصيات انقلابي رژيم ايران مي‌داند و معتقد است اين تنها با اقدام نظامي و تحريم اقتصادي به دست نمي‌آيد، بلكه بايد نفوذ روحانيون از بين برود و عقايد انقلابي از درون تهي شود. تأمل در متون رسانه‌‌هاي فارسي امريكا، و ساير كشور‌هاي غربي، آشكار مي‌سازد كه آنان با بهره‌گيري از ساز وكار‌هاي روان‌شناختي و جامعه‌شناختي، در پي آن هستند تا فرهنگ، روابط و نهاد‌هاي اجتماعي، احساس دلبستگي و انسجام ملي، وحدت سياسي و مذهبي و جز آن را آماج فشار و تهديد قرار دهند و زمينه "‌تغيير رفتار" ‌و "‌فروپاشي از درون" ‌را فراهم سازند. پيداست كه چنين تهديدي، به سبب ماهيت غيرمستقيم، پنهان و مشروع‌‌نماي خود، خطرناك‌تر از تهديد سخت و مستقيم است. چه، شواهد روان‌شناختي زيادي وجود دارد كه آشكار مي‌سازد اين‌گونه تهديد‌ها تأثير عميق و ناهشيارانه‌اي بر سازمان ذهني افراد، و نظام فرهنگي جامعه و نهاد‌ها و سيستم‌‌هاي اجتماعي، بر جاي مي‌نهد. يا به تعبير تركي حمد (ترجمه آموزگار، 1383). همان‌گونه كه اشاره شد تعداد زيادي از نظريه‌پردازان غرب و سياست‌مداران امريكايي بر اين باورند كه:

راهبرد نظامي پيشگيرانه در افغانستان، عراق و لبنان كاملاً ناكارآمد است. آنها معتقدند، در صورتي كه عمليات فرهنگي- سياسي و جنگ نرم در براندازي نظام‌هاي سياسي مورد نظر، همانند تجربه انقلاب‌هاي رنگي در كشورهاي اروپاي شرقي و جمهوري‌هاي استقلال‌يافته شوروي سابق به موفقيت برسد، پيامدهاي ناشي از روش‌هاي رويكرد تقابل‌گرايانه را با خود نخواهد داشت (ديكمن،2009، ص 25).

از توضيحات ياد شده استفاده مي‌شود كه ايجاد انقلاب مخملين و رنگي در ايران از طريق نافرماني مدني بخشي از راهبرد امريكا براي تغيير ساختار جمهوري اسلامي ايران از درون مي‌باشد كه تاكنون بارها طراحي شده اما در هر نوبت با شكست مواجه شده است. پيشينه انقلاب مخملي در ايران به سال 1378 و حادثه كوي دانشگاه باز مي‌گردد. در روزهاي آغازين سال 1378 نتانياهو، نخست‌وزير وقت رژيم صهيونيستي، خواستار اجراي فوري پروژه انفجار از درون ساختار حكومتي ايران شد و تأكيد كرد: «بايد با ايران همان كاري را كرد با شوروي سابق صورت گرفت، و آن هم انفجار از درون است» (خبرگزاري ايرنا، 1378). در همين راستا يكي از سياسيون نيز طي مصاحبه‌اي با هفته‌نامه راه نو تصريح كرد: كه انقلاب اسلامي متأثر از الگوي حكومت شوروي سابق است و سرانجام آنها نيز يكسان است. در حادثه كوي دانشگاه با القاء خبر كذب مبني بر كشته شدن پنج دانشجو در جريان درگيري با نيروي انتظامي و تشديد اين فضا توسط نشريات زنجيره‌اي، هيجان‌گرايي و برانگيختگي در فضاي سياسي جامعه شكل گرفت. در اين هنگام تجديد‌نظر طلبان سعي داشتند با گسيل داشتن دانشجويان به سوي بيت رهبري، به زعم خود، پروژه انقلاب مخملي و نافرماني مدني را كليد بزنند كه با حضور ميليوني مردم در صحنه دفاع از انقلاب و رهبري اين توطئه خنثي و عقيم ماند. القاء انسداد سياسي در كشور (1379) و تئوريزه كردن مقاومت مدني (نافرماني مدني) از سوي شركت‌كنندگان كنفرانس برلين، مرحله ديگري از ساماندهي انقلاب مخملين در ايران بود. در اين خصوص، اكبر گنجي در گفت‌و‌گويي با نشريه "كريستين ساينس مانيتور" تصريح كرد كه اميدوارم انقلاب بدون خونريزي چكسلواكي الگوي ايران قرار گيرد. ما قدم به مرحله‌اي از دمكراسي مي‌گذاريم كه هزينه‌ دارد. براي رسيدن به هر چيز بايد بهاي آن را پرداخت. اين مرحله منجر به ايجاد اغتشاش و آشوب در جريان نشست دفتر تحكيم وحدت در شهر خرم‌آباد شد. در سال 1380 شبكه‌هاي ماهواره‌اي خارجي، جوانان را به نافرماني مدني فراخواندند. بي‌اعتنايي مردم به ويژه جوانان به فراخوان ضد انقلاب آنان را دچار سرخوردگي كرد. در اين مرحله نيز دشمنان جمهوري اسلامي ايران، انقلاب مخملين را به نظاره نشسته بودند كه همانند مراحل پيشين با ناكامي مواجه گرديد. پروژه قرقيزستانيزه كردن انتخابات هفتمين دوره مجلس شوراي اسلامي در سال 1383 برنامه ديگري از مجموعه اقدامات تجديدنظر طلبان براي ايجاد گسست در ساختار سياسي و بر هم زدن انسجام اجتماعي بود. اين پروژه با استعفاء برخي از نمايندگان رد صلاحيت شده مجلس ششم و عده ديگري از مديران دولتي آغاز شد و در ادامه تحصن نمايندگان مجلس ششم را در پي داشت. بي‌اعتنايي جامعه به تجديدنظر طلبان و ناآگاهي افراطيون از ظرفيت اجتماعي خود و از همه مهم‌تر قاطعيت رهبر معظم انقلاب اسلامي، اين پروژه را نيز با شسكت مواجه كرد.

ساماندهي انقلاب مخملي در ايران توسط بنياد سوروس با واسطه افرادي همچون هاله اسفندياري، كيان تاجبخش و رامين جهانبگلو نيز از ديگر برنامه‌هاي براندازي نرم در ايران بود. بر اساس اعترافات هاله اسفندياري، بنياد سوروس با حمايت از برنامه‌هاي خاورميانه‌اي مركز امريكايي "ولسون"، به دنبال ايجاد يك شبكه غيررسمي در ايران جهت عملي نمودن اهداف براندازي نرم بود. در اين راستا، كيان تاجبخش مدير و نماينده بنياد سوروس در ايران با اقداماتي همچون راه‌اندازي كارگاه‌هاي مطالعاتي متشكل از جوانان و دانشجويان و تدريس اصول و مباني شبكه‌سازي اجتماعي سعي كرد زيرساخت‌هاي براندازي نرم را در ايران فراهم كند. شواهد و قرائن نشان مي‌دهد كه تجديد‌نظر طلبان هواخواه ليبراليسم و سكولاريسم با پشتيباني دشمنان نظام جمهوري اسلامي ايران، در حال طراحي و عملياتي نمودن پروژه ديگري از سلسله پروژه‌هاي انقلاب رنگي و مخملين در انتخابات رياست‌ جمهوري مي‌باشند. اين پروژه كه گرجستانيزه كردن و اوكراينيزه كردن انتخاب مي‌باشد از مدت‌ها پيش در دستوركار قرار گرفته است. پروژه جديد در سه مرحله "جنيني"، "مقدماتي" و "تكميلي" طراحي شده است (سراج، 1388).

1. مرحله جنيني

اين مرحله در درون خود مرحله را دربر داشته كه هدف از اجراي آن زمينه‌سازي براي قطب‌بندي نمودن جامعه به "افراط" و "اعتدال" بوده است. مراحل سه‌گانه اين مرحله عبارت است از:

الف) ايجاد كارشكني در عرصه‌هاي مختلف براي ناكارآمد ساختن معتقدان به گفتمان انقلاب؛

ب‌) بحران نهايي، تهديد نهايي وضعيت كشور و غيرعادي جلوه دادن آن؛ و

ج‌) ايجاد رويگرداني در افكار عمومي از طريق سياه‌نمايي و كاناليزه كردن به سوي جريان نجات‌بخش.

2. مرحله مقدماتي

اين مرحله با ملاقات‌هاي پنهاني بعضي از مجريان پروژه جديد با واسطه‌هاي امنيتي و سياسي امريكا در "دوبي" به مرحله اجراء منتقل شد و متعاقب آن، بنياد سوروس (طراح پروژه‌هاي انقلاب رنگين) در سال 1386 عده‌اي از فعالان سياسي و مطبوعاتي را به امريكا دعوت كرد. مراحل اين فاز را به شرح زير مي‌توان برشماري كرد:

الف) درخواست از برخي كشورهاي اروپايي جهت ترغيب امريكا و صدور قطعنامه سوم در آستانه انتخابات مجلس هشتم؛

ب‌) اجراي قطب‌بندي اعتدال و افراط در انتخاب هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي؛ و

ج‌) ورود در حاكميت و ساماندهي جريان مشابه با جريان 14 مارس در لبنان براي ايجاد تعارض و دوگانگي در حاكميت.

3. مرحله تكميلي

اجراي فرآيندهاي انقلاب رنگين در گرجستان و اوكراين مرحله تكميلي پروژه جديد است. شواهد و قرائن نشان مي‌دهد اين فاز نيز به مرحله اجراء منتقل شده است. "تشكيك در سلامت انتخابات و القاء تقلب در آن"، "اعلام پيروزي در انتخابات پيش از آغاز آن"، "‌زمينه‌سازي براي اعتراض به نتيجه انتخابات"، "بازي با رنگ‌ها "و... از جمله مراحل اجرايي و عملياتي نمودن تحقق فرآيند‌هاي انقلاب رنگين در گرجستان و اوكراين مرحله تكميلي پروژه جديد است. در اين راستا و در پايان تنها كافي است به اظهارات يكي از عناصر كودتاي مخملين در ايران توجه كنيم. وي به تازگي با صراحت اذعان داشته است؛ اصلاحات جز با دادن خون به پيروزي نمي‌رسد.

علل ناكامي الگوي انقلاب رنگي در ايران

پروژه تغيير ساختار سياسي از درون در نظام جمهوري اسلامي ايران با توجه به ماهيت انقلاب و نظام اسلامي و نيز شرايط كلي حاكم بر حكومت و جامعه و سياست‌هاي امريكا و غرب در رابطه با جوامع اسلامي به ويژه ايران و ظرفيت‌هاي قدرت نرم نظام جمهوري اسلامي تا زماني كه اين ويژگي‌ها و روش‌ها را در خود حفظ كند، محكوم به شكست است. چنان‌كه در انتخابات دهمين دورة رياست جمهوري ايران و حوادث پس از آن، چنين شد. در پايان، به برخي از علل و عوامل ناكامي انقلاب رنگين در ايران اشاره مي‌شود:

1- نقص الگو

اساساً الگوي "انقلاب رنگي" در جوامعي با خصوصيات خاص از حيث فرهنگي و مختصات جامعه و شرايط حكومت و حاكمان قابل اجرا است، كه آن جوامع با وضعيت و شرايط جامعه ايران و جمهوري اسلامي بسيار متفاوتند. اين الگو در صورت اجرا تنها مي‌تواند مشكلاتي را به وجود آورد. با نگاه به تاريخ ايران به خصوص دهه‌هاي اخير مشاهده مي‌شود كه ايراني‌ها همواره بيگانه‌ستيز و به ويژه غرب‌ستيز بوده‌اند و هرگاه شائبه نفوذ غرب در يك موضوع مطرح شده است، ايراني‌ها با آن مخالفت كرده‌اند. انقلاب‌هاي رنگين اساساً غربي هستند و اگر از اين ويژگي‌ تهي شوند، هيچ خاصيت ديگري ندارند و به همين علت، با توجه به ويژگي غرب‌ستيزي ايراني‌ها، الگوي انقلاب رنگي در ايران اجرا شدني نيست.

2- رهبري بصير و هوشيار

در ايران حضور رهبري فرهيخته، محبوب و مقتدر در بسيج عمومي به ويژه در شرايط بحران و جنگ، پيوند مستمر الهي مردم با رهبري، وجود باورهاي ديني و انقلابي برگرفته از اسلام و انقلاب اسلامي در بخش قابل توجهي از جامعه، به منزلة يك ظرفيت فوق‌العاده، بسياري از طرح‌ها و توطئه‌هاي براندازي را خنثي نموده است. برخورداري جمهوري اسلامي از رهبري الهي، فرهيخته، محبوب و مقتدر، مانع از وقوع انقلاب رنگين در ايران مي‌شود. زيرا هوشياري و تدبير ايشان مانع وقوع و تحقق اهداف براندازي در روش‌هاي مختلف بوده، بيانات ايشان براي مردم، اكثر جريانات و گروه‌هاي سياسي و اجتماعي فصل‌الخطاب است. هنگامي‌كه ايشان درباره مسئله‌اي سخن مي‌گويند و يا تأكيد مي‌كنند بحراني جمع شود، گروه‌ها اختلاف را كنار مي‌گذارند و در نهايت مردم و نخبگان، فرمان رهبري را عملياتي مي‌كنند ولي غربي‌ها از درك نفوذ، قدرت و پايگاه رهبري در جامعه ايران و تأثيرگذاري ايشان در ساختار حكومت مردم‌سالاري ديني عاجزند. به همين دليل با كپي‌برداري از الگو‌هاي تجربه شده در ساير كشور تلاش مي‌كنند، در ايران پروژه براندازي را پيگيري كنند.

3- پشتوانه اجتماعي نظام

عمق راهبردي اجتماعي داخلي نظام جمهوري اسلامي و حضور بي‌شماري از انسان‌هاي مؤمن و معتقد به نظام سياسي و آرمان‌هاي آن و روحيه ملي و آمادگي در راه دفاع از آرمان‌هاي اسلامي در بخش چشمگيري از جامعه، به عنوان سرمايه اجتماعي نظام و منابع قدرت نرم و مقابله با تهديدات نرم دشمنان به شمار مي‌آيد. جمهوري اسلامي در مقاطع مختلف تاريخي و حساس كشور، نشان داده كه از توان و قدرت بسيج‌كنندگي لازم براي مقابله با بحران برخوردار است و نظام جمهوري اسلامي از تراز لازم اعتماد مردم بهره مي‌برد. كشورهايي كه الگوي انقلاب رنگي در آن به نتيجه رسيده فاقد چنين ويژگي و ظرفيت بودند. مردم ايران هرگاه مشاهده كنند يك نيروي خارجي در حال دخالت در امور داخلي آنهاست، منسجم و متحد شده و او را پس مي‌‌زنند كه نمونه بسيار بارز آن را در جنگ تحميلي 8 ساله عراق و متحدان او عليه ايران شاهد بوديم.

4- رابطه دولت و ملت در ايران

سياست تغيير و جابه‌جايي دولت با به كارگيري روش انقلاب رنگي، در جوامعي مي‌تواند كارآيي داشته باشد كه بين نظام سياسي و حاكمان از سويي و مردم از سوي ديگر جدايي و فاصله جدي وجود داشته باشد. در ايران با توجه به ماهيت حكومت و ويژگي‌هاي دولتمردان و كاركردهاي نظام اين مسئله منتفي است. اگرچه در ميان مردم به دليل پويايي جامعه و شرايط و اقضائات ايران، انتظاراتي از سوي مردم نسبت به حكومت و دولتمردان مطرح مي‌شود كه مسئولين در صدد برآوردن آنها تلاش خود را مضاعف نموده‌اند.

5- پيشينة منفي امريكا و انگليس

امريكا و انگليس و بلكه غرب با توجه به حضور طولاني در جوامع اسلامي از چند قرن پيش و به خصوص دهه‌هاي اخير، سابقه‌اي بسيار منفي در نزد مسلمانان و نيز ملت مسلمان ايران دارند. تاريخ ملل اسلامي و جوامع مسلمان آكنده از جنايت‌ها و سياست‌هايي بر عليه اسلام و مسلمين است و محيط اسلامي مجموعه‌اي بزرگ و متنوع از نقش‌ها و كاركردها و اقدامات خصمانه غرب و امريكا را در حافظه تاريخي خود ثبت نموده است. در ذهنيت مردم مسلمان ايران از امريكا تصويري جز دشمني، فريب‌كاري، جنايت، دست‌اندازي به منابع ايران، غارت و قتل و جنگ و كشتار و اقدامات عليه امنيت و منافع و آرمان‌هاي خود و همراهي و حمايت از دشمنان آن نقش بسته است. بنابراين، مردم ايران به چنين دولت‌هايي اعتماد نداشته و تمامي اقدامات و مواضع و تلاش‌هاي آنها را با ديدة ترديد و شكست بلكه از روي خصومت با ايران ارزيابي مي‌كنند (عبدالله خاني، 1385).

6- نبود وحدت در همراهان داخلي پروژه فروپاشي از درون

با توجه به ويژگي‌ها و پيشينة جريانات فكري و سياسي مخالف و معارض داخلي ايران، طيف‌هايي كه تاكنون با پروژه تغيير از درون همراهي نموده‌اند گرفتار تفرق در مباني، آرمان و اهداف اساسي و استراتژي هستند. افزون بر آن، حمايت غرب از اين گروه‌ها و جريانات سياسي موجب شده تا آنها قدرت بسيج‌كنندگي خود را با توجه به تنفر آحاد ملت ايران از غرب از دست بدهند و در نتيجه براي آنها وضعيت، بسيار شكننده و بي دستاورد باشد. در بيشتر مواقع، همراهي اين گروه‌‌ها با غرب، موجب از دست رفتن پايگاه اجتماعي و رسوايي فوق‌العاده آنان در جامعه و بروز اختلاف شديد در ميانشان شده است. بنابراين، با توجه به پيشينة منفي بسياري از گروه‌هاي همسو با پروژة تغيير در جامعه و وجود اقدامات منفي در طول حضور سياسي بخش زيادي از اين جريانات و گروه‌ها و نيز همراه شدن گروه‌هاي اپوزيسيون و ضد انقلاب ايران در خارج از كشور، اين گروه‌ها و جريانات در جامعه ايران از اعتبار لازم و نفوذ مناسب براي پيگيري سياست‌هاي تغيير ساختار سياسي به روش "انقلاب رنگي" را برخوردار نيستند، در نتيجه به عنوان يكي از متغيرهاي منفي در پروژه تغيير عمل نمودند.

نتيجه‌گيري

انقلاب رنگي يا مخملي دگرگوني بدون خونريزي و برانداري به روش غيرخشونت‌آميز را شامل مي‌شود. نكته مهم اين است كه امريكا در رأس اقداماتي قرار دارد كه بر الگوي تغيير ساختار سياسي در كشورهاي در حال گذار، مخالف و معارض توسط غرب به ويژه ايالات متحده را دنبال مي‌كند. نحوة وقوع انقلاب رنگي در كشورهاي گرجستان، اوكراين و قرقيزستان حاكي از طراحي الگو و روشي مشابه براي هر سه مورد است كه با حمايت امريكا و نهادها و بنيادهاي تحت پوشش آن برنامه‌ريزي و اجرا شده‌اند.

تحقق اهداف امريكا در كشورهاي ياد شده، شائبه اجراي آن در ساير كشورها از جمله جمهوري اسلامي ايران را براي غرب برانگيخت. ليكن ويژگي‌هاي منحصر به فرد نظام جمهوري اسلامي ايران، اقتدار و محبوبيت رهبري، همبستگي دولت و ملت، سطح بالاي آگاهي سياسي جامعة ايران، عمق باورهاي ديني در جامعه، تأثير آزمون ناموفق و نتايج ناگوار از نمونه‌هاي اجرا شده در ساير كشورها، طرد و انزواي جريان‌هاي همراه با توصيه‌هاي غرب از جامعه، و نقص و ناكارآمدي الگوي انقلاب رنگي در ايران، و... تحقق اين پديدة ناهنجار را در جامعه اسلامي ايران ناممكن ساخته است.

منابع

- الياسي، محمد حسين (1388)؛ ميزان تهديدات نرم رسانه‌اي غرب بر اقوام ايراني؛ فصلنامه عمليات رواني شماره 20، صص 52-35.

- افتخاري، اصغر (1380)؛ جهاني شدن، چالش‌ها و ناامني‌ها؛ تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي.

- تروتسكي، لئون (1360)؛ تاريخ انقلاب روسيه؛ جلد اول، نشر فانوسا.

- تافلر، الوين (1363)؛ موج سوم؛ (ترجمه شهيندخت خوارزمي)؛ تهران: نشر نو.

- تاميلسون، جان (1381)؛ جهاني شدن و فرهنگ؛ (ترجمه محسن حكيمي)؛ تهران: نشر فرهنگي و انديشه.

- خبرگزاري فارس؛ مشروح نشست خبري مازيار بهاري خبرنگار شبكه 4 انگليس؛ تهران: 1388.

- جرجيس، فوازاي (1382)؛ امريكا و اسلام سياسي، رويارويي فرهنگ‌ها يا تضاد منافع؛ تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي.

- جمعي از نويسندگان، جنگ در پناه صلح، بررسي فرآيندهاي نوين براندازي در ايران؛ مؤسسه اطلاع‌رساني و مطالعات فرهنگي، قم، 1383.

- سراج، رضا (1388)؛ كودتاي مخملين؛ سايت خبرگزاري فارس.

- ساموئل، هانتينگتون موج سوم دمكراسي؛ تهران، 1372.

- شارپ، جين (1388)؛ از ديكتاتوري تا دمكراسي؛ (ترجمه خبرگزاري فارس).

- ضيايي‌پرور، حميد (1384)؛ جنگ نرم؛ ويژه جنگ رسانه‌اي؛ تهران: مؤسسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين‌المللي ابرار معاصر تهران.

- عبدالله خاني، رويكردها و طرح‌هاي امريكايي درباره ايران؛ توسعه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين‌المللي ابرار معاصر ايران، تهران، 1385.

- فلاحي، علي (1386)؛ عوامل شكل‌گيري انقلاب‌هاي رنگين؛ فصلنامه علمي – تخصصي عمليات رواني، ش 17، صص 136- 115.

- كولايي، الهه (1383)؛ افسانه انقلاب‌هاي رنگي؛ تهران: مؤسسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين‌المللي ابرار معاصر تهران.

- كتاب سروش، مجموعه مقالات (1)؛ رويارويي فرهنگي ايران و غرب در دوره معاصر؛ تهران: سروش 1385.

- منصوري، جواد (1385)؛ استعمار فرانو، نظام سلطه در قرن بيست و يكم؛ تهران: اميركبير.

- معاونت فرهنگي- اجتماعي نيروي مقاومت بسيج، فصلنامه عمليات رواني؛ تهران: 1385.

- نائيني، علي محمد (1387)؛ ابعاد تهديد نرم در استراتژي امنيت ملي امريكا؛ فصلنامه علمي – تخصصي عمليات رواني، ش 21، صص 50-25.

- نظم نوين جهاني به روايت ناتو؛ فصلنامه ترجمان سياسي، دوره 4، ش 30، تهران، 1378.

- واعظي، حسن (1383)؛ استراتژي سلطه، تهديدات و راهبردها؛ تهران: سروش.

- هانتينگتون، ساموئل (1372)؛ استراتژي سلطه، تهديدات و راهبردها؛ تهران: سروش.

- هانتينگتون و منتقدانش (1384)؛ نظريه برخورد تمدن‌ها؛ (ترجمه مجتبي اميري)؛ تهران: مركز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.


 

برچسب ها:

ارسال نظر
یادداشتی ثبت نشده است.
ارسال نظر
نــــام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :