صفحه اصلي روايتگر http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TlM4eEwyaHZiV1VtTHlNakkwTnZiblJsYm5Rakl5TXYtdEpvWGNFV2J1dkElM2Q=/صفحه اصلي
اطلاعیه ها http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/Tmk4eEx6a21ORGNtTUNZd0lVMXZaR1ZzSmpFME9TOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtdldsYlR3QnhOVTAlM2Q=/اطلاعیه ها
دريافت آثار http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kySmpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtTjl6NjNsNXNXekUlM2Q=/دريافت آثار
تماس با ما http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kwSmpBbU1DRkJjbU1tTUM4akl5TkRiMjUwWlc1MEl5TWpMdyUzZCUzZC1MVmhQMyUyZkFraWtZJTNk/تماس با ما
ورود به سيستم http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFOaVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMTBjblZsSVdac1kzSmxZWFJsZFhObGNqMW1ZV3h6WlNGbWJISmxjMlYwY0dGemN6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaaU5peDJZallyeURZcU5tSElOaXoyWXJZczlpcTJZVWhMeU1qSTBOdmJuUmxiblFqSXlNdi1VaTR3bjZkSHJKZyUzZA==/ورود به سيستم
ثبت نام http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFOeVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGblpXNWxjbUYwYjNKd1lYTnpQV1poYkhObElYZGhkR1Z5YldGeWF6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNZcTlpbzJLb2cyWWJZcDltRklTOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZ2UzbCUyZks2MTdCcyUzZA==/عضويت
فراموشي رمز عبور http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFPQ1loUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaZ2RpeDJLZlpoZG1JMkxUWmlpRFlzZG1GMkxJZzJMbllxTm1JMkxFaEx5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LSUyZkN2MEpreWQ3MmMlM2Q=/فراموشي رمز عبور
گنجينه راويان http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/Tmk4eEx6RTFPQ1l5TlNZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LTZmQmFaeDBUTUxNJTNk/گنجينه راويان
راهيان نور http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/Tnk4eEx6RTFPQ1l5TmlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LXlyekZ1aFpJJTJiVzQlM2Q=/راهيان نور
ايثار و شهادت http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRBdk1TOHhOVGdtTXpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZnZoZTVTQjdYNjQlM2Q=/ايثار و شهادت
ويژه نامه http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/T0M4eEx6RTFPQ1l5TnlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LUZqOTg5cGNGJTJmb0UlM2Q=/ويژه نامه ها
رسانه هاي شهدايي http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/T1M4eEx6RTFPQ1l5T1NZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LVUlMmJxMzRkTzRaTHclM2Q=/رسانه هاي شهدايي
نمايه ها http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRFdk1TOHhOVGdtTXpFbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtRSUyZjhZNVBzSyUyYlY0JTNk/نمايه ها
پاسخ به شبهات http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/TVRVdk1TOHhOVGdtTWpnbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtbiUyYkhRVVolMmZhelg0JTNk/پاسخ به شبهات
صفحه اصلي http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/Tmk4eEwyaHZiV1VtTHlNakkwTnZiblJsYm5Rakl5TXYtOTN0am80SmY3aHclM2Q=/صفحه اصلي
ارتباط با ما http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/Tmk4eEwyTnZiblJoWTNSMWN5WTBKakFtTUNGQmNtTW1NQzhqSXlORGIyNTBaVzUwSXlNakx3JTNkJTNkLW04WnVJJTJmQkxzYlklM2Q=/ارتباط با ما
درباره ما http://www.ravayatgar.org/http://www.ravayatgar.org/fa/Tmk4eEwyTnZiblJsYm5SbmNtOTFjR3hwYzNRbU16TW1NQ1l3SVVGeVl5WXdMeU1qSTBOdmJuUmxiblFqSXlNdi11OXNmQzVha3olMmY0JTNk/درباره ما
پايگاه تخصصي راويان|روايتگر - بازتاب
لطفا صبر کنید
Alternate content if Flash is not supported

صفحه اصلي>ايثار و شهادت>انقلاب اسلامي>دستاوردها
نويسنده: ravayat
امتياز به مطلب:
0.0 (0)
/0
1394/09/02
بازديد: 7770
بازتاب جهاني انقلاب اسلامي، انفجار نور

بازتاب جهاني انقلاب اسلامي، انفجار نور

جهان در قرن بيستم، تحولات گسترده و وقايع متنوع، متضاد، تأثيرگذار و در عين حال خيره كننده اي را شاهد بود. سرعت و ابعاد گسترده اين تحولات در قرن بيستم به تنهايي با آنچه در قرون پيشين بر جهان گذشته، برابري مي نمايد. جنگ هاي جهاني، انقلاب ها و تعارضات و درگيري هاي ميان جوامع، بخش قابل توجهي از تحولات قرن گذشته را به خود اختصاص دادند. برخي از اين رخدادها با تمامي اهميت آنها دامنه اثر محدودي از خود به جاي نهاده و برخي پويايي جريانات دروني خود را حفظ نموده و گستره كلاني از ساختارها و فرآيندهاي نظام بين الملل را تحت تأثير قرار دادند. وقوع انقلاب اسلامي در كنار فروپاشي اتحاد جماهير شوروي از جمله حوادثي است كه تأثير فوق العاده و شگفت آوري در وراي مرزها و نظام بين الملل بر جاي گذارده است. تحولات و وقايع فوق، عناصر دروني نظام بين الملل را به شكل عميقي تحت تأثير قرار داده اند.

حيرت و نگراني غرب از وقوع انقلاب اسلامي در ايران در سال1357 (1979)، نه تنها ناشي از عدم درك و آشنايي صحيح آنها با جريان ها و تحركات داخلي، فرهنگ سياسي و فكري درون جامعه ايران بود بلكه بروز چالش در منافع سرشار سياسي و اقتصادي آنها نيز بر ابعاد اين نگراني مي افزود. ايران به عنوان يكي از بزرگ ترين دارندگان منابع گاز و نفت، مرز مشترك2500 كيلومتري با يكي از پايه هاي نظام دو قطبي در دوران جنگ سرد، جايگاه ايران در كمربند اسلامي به عنوان يكي از قوي ترين مراكز فكري و فرهنگي اسلامي و همچنين موقعيت بي نظير استراتژيك آن در حساس ترين منطقه در گردونه منافع حياتي و امنيتي غرب و بويژه قدرت هاي بزرگ قرار داشت. پيچيدگي رفتار متقابل غرب و ايران فارغ از عنصر زمان، ناشي از عواملي از اين دست بوده است. شدت و ضعف برخورد و تعامل غرب با ايران چه قبل و چه بعد از انقلاب تابع و وابسته به همين گونه عوامل مي باشد.

در تاريخ مدرن ايران، اين نخستين مرتبه اي نبوده كه در آن تحول عمده اي رخ داده كه مركز دغدغه بين المللي شده است. تاريخ رقابت روسيه تزاري با انگليس و اتحاد جماهير شوروي با امريكا در ايران از اواخر قرن 19 ميلادي، به خوبي منافع و دغدغه هاي غرب را در اين كشور نمايان مي سازد. با وجود تمام رخدادهاي تاريخ معاصر در ايران، آن طور كه وقوع انقلاب اسلامي غرب را نگران ساخته و به عبارت بهتر به هراس واداشته و متحير و متأثر ساخته، هيچ حادثه ديگري تا اين حد اثرگذار نبوده است.

مطالعه تحولات پيشين و بررسي تاريخ معاصر ايران، خود مؤيد اين واقعيت است كه پس از پيروزي انقلاب، غرب و قدرت هاي بزرگ عملا امتياز حضور و دخالت مستقيم در جريانات جاري جامعه ايران را از دست دادند. در اين بين حتي بازيگران حاشيه اي را نيز به شدت متأثر ساخت. براي مثال بيش از 80 درصد واردات نفت رژيم صهيونيستي از ايران تأمين مي شد كه هر گونه خللي در اين امر، ضربه سنگيني را به اقتصاد اين رژيم وارد مي ساخت. از سوي ديگر اين رژيم؛ هم پيمان نظامي نيرومندي را از دست داد و با سياست هاي جديد ايران در قبال فلسطين و حمايت آنها تا سر حد حذف «اسرائيل» عملا منجر به درهم ريختگي برنامه ها و سياست هاي آنها شد. «ژروسالم پست» در همين زمينه مي نويسد:

«سقوط شاه نه تنها بر وضعيت جغرافيايي و سياسي خليج فارس تأثير خواهد داشت؛ بلكه بر موازنه نيروها به طور اعم تأثير خواهد گذاشت».

انقلاب اسلامي در شرايطي در ايران به وقوع پيوست كه به نظر كمتر كسي ايران را در شرايط انقلابي تصور مي نمود. اكثر برآوردها از توان نظام موجود در ايران در نهايت به ثبات نسبي ختم مي شد. به عبارت ديگر اين انقلاب خاستگاه و بستري غيرمنتظره داشت. چرا كه حكومت پهلوي دوم در خاورميانه براي نظام بين الملل دو قطبي به سركردگي امريكا و شوروي، جزيره اي كاملا آرام و امن محسوب مي شد. قبل از كنفرانس گوادلوپ، كشورهاي بزرگ صنعتي و در رأس آنها امريكا، انگليس و فرانسه هنوز انتظار فروپاشي حكومت پهلوي را نداشتند و به همين دليل جيمي كارتر رئيس جمهور وقت امريكا چند ماه قبل از آن ايران شاهنشاهي را «جزيره امن»[2] خواند و از سوي ديگر ديويد اوون وزير امور خارجه وقت انگليس با صدور بيانيه اي صراحتا موضع كشورش را در برخورد با حركت انقلابي مردم در ايران جانبداري رسمي از محمد رضا پهلوي و ادامه حكومت سلسله پهلوي اعلام نمود. آنها بر اين باور بودند كه پيروزي انقلابيون در ايران در نهايت به تأسيس نظام كمونيستي منجر خواهد شد. تقابل غرب ليبرال در مقابل شرق كمونيست تمام ذهنيت قدرت هاي رقيب را منحصر به خود ساخته بود؛ به طوري كه تحليل ها و برداشت هاي مزبور آنها را به شدت تقليل گرا نموده و منجر به سياستگذاري ها و تصميم هاي متناقضي از سوي آنها در قبال بسياري از مسائل جاري در نظام دو قطبي شد.

با وجود چنين شرايطي در نظام بين الملل هرگز احتمال نمي رفت كه چنين دولت به اصطلاح جاه طلب و مدرن گرا كه در تعامل با هر دو قطب نظام بين الملل كنار آمده و پشتيباني هر دو را همراه داشت به آساني و در مدت كوتاهي در مقابل جريان انقلاب به زانو درآيد. حضور فعال انگليس و امريكا در ايران پس از كودتاي 28 مرداد 1332، تصور هر گونه انقلاب را براي حاكم شدن نظام بلشويكي در جهت گسترش نفوذ شوروي و يا هر نوع ديگري از جريانات ضد غربي با يأ س مواجه مي ساخت.

حضور و نمود دو ايدئولوژي ماركسيسم و ليبراليسم در سيستم نظام دو قطبي و سلطه و استحكام روز افزون بر اين سيستم، اكثر كشورها خصوصا كشورهاي كوچك و آسيب پذير را ناگزير از پيوستن به يكي از اين دو قطب نموده بود. هر تحول و تغييري در سطوح ملي، منطقه اي و بين المللي در سايه حضور و پشتيباني يكي از اين دو قطب را محقق مي داشت و تقريبا وجهه قانونمند به خود گرفته بود.

به عبارت ديگر نه فقط يكي از دو ابرقدرت در پشت اين تغيير و تحولات حضور فعال و نقشي عمده داشتند بلكه آشكارا از يكي از دو طرف حمايت و به آن كمك مي كردند. مواردي همچون جنگ ويتنام، بحران كوبا، جنگ دو كره و تحولات اروپاي شرقي و بسياري موارد در رقابت و بعضا رويارويي دو قطب و حمايت آشكار آنها از طرفين منازعه قابل ذكر است.

سياست هاي غرب و در رأس آنها امريكا در منطقه خاورميانه و همچنين خليج فارس به واسطه وجود منابع غني انرژي و مهم تر از آنها ويژگي هاي بارز ژئوپلتيك اين منطقه، ايران را به عنوان كشوري با موقعيت استراتژيك منحصر به فرد در شرايطي استثنايي قرار داده بود. همسايگي با قدرتي چون اتحاد جماهير شوروي و برخورداري از پتانسيل هاي يك قدرت منطقه اي و همچنين سياست ها و گرايش هاي غرب گرايانه، ايران را به گزينه اي مناسب براي اعمال سياست هاي امريكا در منطقه مبدل كرده بود. امريكا علاوه بر پيگيري اهدافي همچون مقابله با نفوذ كمونيسم، تضمين تداوم صدور نفت ارزان از منطقه غرب و همچنين دفاع از رژيم هاي محافظه كار و متحدين غرب در منطقه، در پي انتخاب برخي از دولت هاي منطقه اي به عنوان تكيه گاه اصلي سياست هاي خود در راستاي ايجاد توازن قوا در منطقه و تأمين منافع غرب و شريك استراتژيكي همچون رژيم صهيونيستي بود.

رهيافت دولتمردان امريكا براي نيل به اهداف خود در منطقه در طول دهه 1350 به دليل درگيري اين كشور در بحران ويتنام و امكان تشديد احساسات ناسيوناليستي در منطقه به دليل حضور مستقيم امريكا بر اساس استراتژي جنگ به دست ديگران براي امريكا شكل گرفته بود. اين راهكار در قالب دكترين معروف نيكسون يا گوام تجلي يافت و دو كشور ايران و عربستان، هر كدام به دلايلي خاص محورهاي بنيادين اجراي اين مأموريت شدند. در رقابت بين اين دو كشور، توان و مزيت هاي ايران بر عربستان تفوق يافت و مأموريت اصلي در چارچوب دكترين مذكور به ايران واگذار شد. اين سياست در دوران جرالد فورد و كارتر نيز ادامه يافت و پيروزي انقلاب خط بطلان و انتهاي اين استراتژي بود.

شكي نيست كه پس از فرار محمد رضا پهلوي از ايران و بازگشت امام خميني به كشور، بازيگران صحنه سياست بين الملل (اعم از دولت ها، سازمان هاي بين المللي، شركت هاي چند مليتي و رسانه ها)، همه مجبور بودند اين واقعه بسيار بزرگ را در ساخت راهبردي و سياسي، به مثابه واقعيتي انكار ناپذير باور نمايند. موضع گيري ها و عملكرد متفاوت و بعضا متناقض قدرت هاي بزرگ، حاكي از سردرگمي و عدم صحت محاسبات آنها بوده و حساسيت آنها در موضع گيري هاي اوليه نشان از تأثيرگذاري انقلاب در چنين ابعادي داشت. رويكرد ايدئولوژيك انقلاب اسلامي بر فرهنگ ديني و ارزش هاي سنتي و بومي براي جهان غرب كاملا غير منتظره بود. كشورهاي غربي، ايدئولوژي هاي بسياري نظير امپرياليسم، نازيسم، رئاليسم، ليبراليسم، سوسياليسم، ناسيوناليسم، كمونيسم و … را در روابط بين الملل تجربه كرده بودند؛ اما در قرون اخير رويكرد ديني يا احياي سنت سياسي اسلام و يا به قولي اصول گرايي اسلامي و مضاميني همچون جهاد، فتوا، شهادت، امت و امام به هيچ وجه براي غرب قابل هضم نبود. تا آن زمان بيشترين دغدغه غرب در جهان اسلام و كشورهاي مسلمان، حركت هاي ناسيوناليستي و جنبش هاي روشنفكري بود.

در اين بين نظام سياسي و اقتصادي اروپا، به طور انفرادي و اشتراكي بي آنكه از اين جايگزيني احساس نارضايتي چنداني نمايد، در صدد برآمد با دولت موقت به منزله جانشين حكومت پيشين رابطه اي معقول و منطقي ايجاد نمايد تا منافع اقتصادي، سياسي و ژئوپلتيكي خود را در ايران حفظ نمايد. اين در حالي بود كه دولت هاي انگليس، فرانسه، آلمان و ايتاليا نسبت به اوضاع سياسي داخلي ايران حساسيت بسياري نشان مي دادند. با وجود تمام تقابل هاي نظري، نظام بين الملل دو قطبي باز هم در مقام حفظ منافع دراز مدت خود جوياي ادامه روابط بازرگاني و سياسي با ايران بودند.

هر چند اين خود ناشي از عدم درك درست شرايط و تحليل واقعي از وقايع داخلي در ايران بود. مجموعه اي از عوامل همچون شرايط خاص و ويژگي هاي منحصر به فرد جامعه ايران، ويژگي هاي خاص حركت مردم در جريان انقلاب و سرعت تحولات درون جامعه، غلظت بيش از حد رقابت در نظام دو قطبي، كيفيت و مشخصه هاي خاص رهبري انقلاب، درك ناظران و بازيگران مستقيم بين المللي از انقلاب اسلامي را مشوش ساخته بود. تا زمان پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، برخي دولت هاي اسلامي محافظه كار روي كار آمده بودند. هر چند حركت هاي ناسيوناليستي تندرو و سكولار نيز در جهان اسلام قابل ملاحظه بود. اما اين فقط ايران بود كه نخستين جمهوري اسلامي را در جهان تأسيس نمود. به عبارت ديگر اين انقلاب نخستين حركت توده اي مردم در طول تاريخ بود كه يك دولت ديني اسلامي به وجود آورد و به لحاظ نظري و اعتقادي با ارائه سياست ها و راهكارهاي خاص خود از همان آغاز تضاد و تقابل خود را با سيستم و نظام بين الملل نمايان ساخت.

تصرف سفارت امريكا و مسئله گروگان گيري نخستين تقابل انقلاب با نظام بين الملل بود كه با نقض حقوق و عرف ديپلماتيك دستمايه غرب از سوي ايران، چالش هاي جدي بين ايران اسلامي و نظام بين الملل آغاز شد. تا آنكه تقابل نظري و عملي جمهوري اسلامي در دوران تكوين و تكامل خود با نظام بين الملل كه بر پايه سلطه غرب شكل گرفته بود، بارها نمود يافته و طيف گسترده اي را از سياست هاي حمله به ساختار موجود نظام بين الملل با استراتژي صدور انقلاب و تقويت و تجهيز امت اسلامي و نيروهاي مستضعف جهان از طريق صدور انقلاب تا بهره گيري از راهبردهاي ظريف تر در جهت اصلاح و تغيير نظام بين الملل به سود خود، شامل مي شد.

پيروزي انقلاب اسلامي در ايران پيامدهاي مستقيم و غير مستقيمي براي نظام بين الملل و عناصر و فرآيندهاي دروني آن داشت. خروج ايران از اردوگاه غرب و تقابل اساسي با نظام بين الملل، تأثيرات عميقي بر معادلات منطقه اي وارد نمود. عامل بسياري از اين تأثيرات را مي بايست در ويژگي هاي منحصر به فرد اين انقلاب، چه در بعد نظري و چه در بعد اجرايي جستجو نمود. اگر چه قرن بيستم شاهد تحولات و وقايع متنوعي از اين جنس و در اين سطح بود اما هيچ كدام از اين وقايع در چنين گستره اي بازتاب نداشتند و تأثيرگذار نبوده اند.

نخستين سؤالي كه در مقايسه پديده هايي از اين دست به ذهن متبادر مي شود اينست كه ويژگي هاي اين پديده چه بوده و تفاوت هاي عمده آن با نمونه هاي مشابه در راستاي تأثير گذاري بر عناصر و فرآيندهاي سيستم و نظام بين الملل كدامند؟ به عبارت ديگر بايد وجه تشابه و تمايز انقلاب اسلامي در ايران با وقايع همسطح و همجنس خود استخراج شود و آن دسته از ويژگي هاي انقلاب اسلامي كه ظرفيت تأثير گذاري آن بر نظام بين الملل را تقويت مي نمايند استخراج نمود. در اين راستا، تبيين آرمان هاي مطرح و كلي انقلاب، درك ابعاد و گستره تأثير گذاري را تسهيل خواهد نمود.

از منظر ميشل فوكو نظريه پرداز فرانسوي، انقلاب سال 9 1978 متضمن امتناع كل يك فرهنگ و يك ملت از رفتن زير بار يك جور نوسازي است كه در نفس خود كهنه گرايي است. چنين انقلابي به مثابه انقلابي بدون تشكيلات، غير حزبي و در نوع خود بي نظير است.[3] در تحليل خصايص و ويژگي هاي انقلاب اسلامي مي بايست به عناصري همچون جايگاه ايران در نظام بين الملل، وضعيت و سطح توسعه جوامع، مفاهيم و ادبيات مرتبط با آن توجه خاص نمود.

انقلاب اسلامي در برهه اي از زمان به وقوع پيوست كه به اعتقاد فوكو در قرن بيستم براي سرنگوني يك رژيم بيش از اين كه احساسات تند لازم باشد، اسلحه لازم است، ستاد فرماندهي تداركات و... آنچه در ايران اتفاق ميفتد باعث سردرگمي ناظران امروزي است. نه نشاني از چين در آن مي بينند، نه از كوبا و نه از ويتنام، بلكه زلزله اي بدون دستگاه و نظام، بدون پيشرو و بدون حزب.

در فرآيند اين انقلاب انسان تهي از هر طبقه و صنف، در سلسله اي سازواره با مشتي واحد (بدون توسل به مبارزه مسلحانه) در مقابل رژيمي كاملا مسلح صف آرايي كرد. به تعبير ديگري از فوكو، اين پديده انقلابي با دست هاي تهي[4] بود كه ويژگي هاي متضاد را در دل خود جاي داده بود. نخست تناقض منازعه مردمي پابرهنه با دست هاي خالي با يكي از مجهز ترين رژيم هاي عالم است. دوم فقدان هر گونه تضاد و تعارض در شبكه هاي مختلف اجتماع در تدبير تحرك انقلابي است; چرا كه در خلال توسعه و بسط منازعات، هيچ گونه مخالفتي بين نهادهاي واپسگرا و پيشرو و عناصر دروني جامعه تظاهر ننمود. در اين ميان اسلام به عنوان كنش مردم در صحنه در شكل دهي آگاهي ملي و جمعي و تبديل آن به يك منبع تحريك و تهييج و تغيير و دگرگوني نقش مهمي ايفا نموده است.

از جمله ويژگي هاي تأثيرگذار و حيرت آور انقلاب اسلامي براي غرب و حتي جهان اسلام، احياي افكار و انديشه هاي اسلامي در سراسر جهان بود. تلاش و برنامه هاي غرب تا آن روز صرف اين شده بود تا ريشه هاي اسلام در جوامع مختلف خشكانده شده و مفاهيم و آموزه هاي آن تقليل يابد. بر همين اساس دائما بر اين نكته تأكيد مي شد كه بايد اسلام را در صفحات تاريخ جستجو نمود چرا كه ديگر اثري از آن در جوامع باقي نمانده است. البته در اين راه تلاش هاي آتاتورك نهايت بهره وري را در راستاي حذف اسلام از جوامع براي غرب ارائه نمود و تمام اميدها را براي بازگشت اسلام از ميان برده بود.

مهم ترين تأثير انقلاب اسلامي بر احياي ارزش ها و آگاهي هاي اسلامي، القاي تفكر اسلام سياسي بود. اسلامي كه به زعم بسياري در صفحات كهن تاريخ فرتوت شده و از اذهان رخت بر بسته بود، اينك با هسته اي قدرتمند و امواجي فراتر از مرزهاي ملي بازگشته و به جريان افتاده بود. در واقع پيروزي انقلاب اسلامي نشان داد كه اديان بويژه دين اسلام با گذشت زمان و توسعه مدرنيزاسيون نه تنها به پايان راه نرسيده است بلكه مجددا به عنوان مهم ترين راه نجات بشريت از ظلم و بيدادگري احياي شده و دنياي مادي گراي معنويت گريز را متوقف ساخته و دريچه اي از معنويات و اعتقادات مذهبي را در راستاي رستگاري و رهايي بشريت از قيد قدرت هاي استعمارگر گشوده است.

در اين ميان نقش امام خميني (ره) به عنوان نظريه پرداز و احياگر تفكر ديني از انظار دور نمانده و به اعتقاد و اعتراف بسياري از انديشمندان و شرق شناسان، اسلام شناسان و جامعه شناسان غربي، ايشان بزرگ ترين احياگر تفكر و ارزش هاي اسلامي مي باشند كه آنچه اصلاح گران، تجديدگرايان، متجددها و بيدارگرايان اسلامي از قرن 19 ميلادي تا زمان آغاز نهضت در ايران صرفا به عنوان يك آرمان تبليغ مي كردند، امام خميني (ره) در صحنه عمل پياده كرد و دوران جديد رنسانس را آغاز نمود.

تلاش هاي چندين دهه اي استعمارگران چنان برنامه هاي مذهب زدايي را پيش برده بود كه ظهور و بروز اسلام، آن هم به مثابه نيروي بالقوه فرهنگي و اجتماعي در صحنه جوامع در باور كمتر كسي مي گنجيد كه آنچنان از نظر سياسي احيا گردد كه چنين ابعاد مستحكم و فراگيري يابد. انقلاب اسلامي ايران نيز در رديف بزرگ ترين انقلاب هاي جهان با برنامه سياسي خاص به منظور تأسيس نهاد و نظام برخاسته از انقلاب و پياده سازي اصول اسلامي در حكومت و تشكيل حكومت اسلامي واقعي و همچنين تغيير ساختار نظام بين الملل با صدور انقلاب اسلامي همگان را در تحير فرو برد و حساسيت بسياري را برانگيخت.

سلسله تحولاتي كه در ايران رخ مي داد علاوه بر تغييرات بنيادين در نظام سياسي و جامعه ايران فراسوي مرزها نيز حركت مي كرد و بقاي خود را در گسترش ايدئولوژي در ابعاد جهاني مي ديد. به اعتراف دوستان و دشمنان، مخالفين و موافقين انقلاب، بيشترين تأثير اين انقلاب در جهان اسلام و عرب مشهود است. در بخشي از اين منطقه انقلاب منبع الهام و تحرك بوده و براي برخي ديگر انقلاب اسلامي ايران و امواج حاصل از آن منبع تهديد جدي ثبات بوده است. هراس دولت هاي خاورميانه و عرب ناشي از احساس جنبه هاي تهديدي انقلاب اسلامي بوده است.

تمام كساني كه از مادي گرايي افراطي در رويكرد به غرب نفرت و انزجار پيدا كرده بودند، با پيروزي انقلاب اسلامي شادمان گشته، تشويق شده و روحيه و هويت جديدي يافتند. در حقيقت انقلاب اسلامي براي آنها الهام بخش بوده و موجب حركت هاي نوين و قابل ملاحظه اي در جهان اسلام شد كه تفاوت هاي عمده شكلي و محتوايي با آنچه در گذشته رخ مي داد، مي توان يافت. در گذشته جوامع اسلامي و رهبران آنها در مقابل امواج تجدد گرايي و غرب زدگي حالتي منفعلانه داشتند. پيروزي انقلاب اسلامي آموزه هاي جديدي در بعد نظري و عملي در اختيار آنها قرار داد كه از موضع انفعال خارج شده و خود را در حالت تهاجمي و داراي نقش بازيگري يافتند.

شايد مهم ترين سؤالي كه در اذهان مسلمين جهان وجود داشت نحوه پيروزي انقلاب اسلامي بود و اينكه چه مؤلفه هايي در مكتب انقلاب و تاكتيك هاي به كار برده شده آن وجود داشت كه ملتي با دست خالي بر رژيم تا دندان مسلح پهلوي فائق آمد. بر همين اساس مؤلفه هاي خاص انقلاب اسلامي برجستگي يافت و مسئله الگو قرار دادن قيام عاشوراي حسيني و مقايسه شاه با يزيد و امام خميني با امام حسين، عنصر شهادت، ويژگي هاي مشروعيت رهبران انقلاب به عنوان جانشين امام غايب، موضوع اجتهاد و تقليد، مكتب تشيع و اصل ولايت فقيه همه از مؤلفه هايي بود مختص مكتب تشيع و ايران كه به خودي خود افكار مسلمانان و بويژه انديشمندان جهان اسلام را به خود جلب نمود.

اين در حالي بود كه از ديد جهان غرب انقلاب اسلامي نماد تروريسم، گروگان گيري، حمله به سفارتخانه ها و منبع تهديد و همچنين حمايت از اعمال و رفتار انقلابي به شمار مي رفت. براي مثال دولت ريگان، رئيس جمهوري وقت امريكا، انقلاب اسلامي را مترادف با تروريسم به كار مي گرفت. هر چه پيام هاي انقلاب و گفتمان غالب ارائه شده از سوي امام و همچنين وقايع انقلابي ساير گفتمان ها همچون جهت گيري هاي ضد امپرياليستي و ضد سرمايه داري و طبقه مرفه تمايلات و گرايش هاي مردمي، تكيه بر مردم تهيدست و پابرهنه، نويد جامعه عاري از سلسله مراتب اشرافي، نشاندن كار به جاي سرمايه و ترجيح مالكيت عمومي بر مالكيت خصوصي و تأكيد بر آزادي و استقلال، تأكيد بر رهايي تمامي ملت هاي دربند، محترم شمردن حقوق انسان ها و … و همچنين مصاديق به مراتب مترقي تر، كاربردي تر، با روح تر و البته بومي تر در بين جوامع اسلامي مورد پذيرش واقع مي شد، بالعكس غرب دچار هراس شده و در موضع انفعالي قرار گرفته و تمامي برداشت هاي غرب كاناليزه مي گرديد. فهم و درك واقعيات انقلاب و شرايط جامعه ايران به شدت تحت تأثير اين گونه تنگ نظري ها و سوء برداشت هاي غرب و بويژه امريكا قرار داشت.

در واقع پيروزي انقلاب اسلامي نشان داد كه اديان بويژه دين اسلام با گذشت زمان و توسعه مدرنيزاسيون نه تنها به پايان راه خود نرسيده اند بلكه مجددا به عنوان مهم ترين راه نجات بشريت از ظلم و بيدادگري مطرح مي باشند. قرآن و آيات آن در دنياي بعد از انقلاب اسلامي معنا و مفهوم جديدي پيدا كرد. پيروزي انقلاب اسلامي چون داروي شفابخشي موجب احياي افكار و انديشه هاي اسلامي در سراسر جهان گرديد و موجب افزايش روحيه و تقويت بنيادهاي فكري گرديد، به طوري كه از حالت تدافعي در آمده و حالت تهاجمي به خود گرفته است.

اينكه چگونه بدون دخالت نهادها و سازمان ها و تشكيلات سياسي، حزبي و انجمني، انسجامي به حركت توده اي و مردمي داده شده و نظم برخاسته از آن تابع چه ضوابط و معيارهايي بود، همه اين موارد سؤال برانگيز بود. نقش مسجد، استقلال ائمه جماعات و روحانيون از دولت و وجود نوعي حاكميت دوگانه در كشور ايران به صورت بالقوه زمينه لازم را براي چنين انقلابي فراهم كرد.

مسلمانان جهان با پيروزي انقلاب اسلامي و احياي ارزش هاي اسلامي كه تجربه شكست از رويكرد به غرب را به همراه داشته و قبل از آن با تحريم نفتي سال 1351، احساس قدرت، غرور و موفقيت نمودند. در عين حال انقلاب ايران اولين انقلاب سياسي اجتماعي اسلامي موفق را به جهان ارزاني داشت؛ انقلابي كه با نام اسلام تحت شعار الله اكبر و بر پايه اين ايدئولوژي و سمبل هاي اسلامي و شيعي و تحت رهبري روحانيتي كه با مفاهيم اسلامي پرورش يافته بود، مبارزه كرده و پيروز شد.

در نتيجه مسلمانان در سراسر جهان توانستند به هويت اسلامي خود و از تجديد حيات اسلامي در جايي كه براي مدت طولاني تحت سلطه قدرت هاي بزرگ خارجي قرار داشتند، احساس غرور و قدرت نموده و به خود ببالند.

از طرف ديگر امام خميني به صورت روشني تجربه ايران را به عنوان راهي به گذار سياسي و ايدئولوژيك جامعه جهاني از اسلام ارائه داد. دستور كار او اتحاد همه مسلمانان در تلاش هاي فرهنگي و سياسي در مقابل شرق و غرب بود. با پيروزي در اين تلاش ها ايران به اثبات رساند كه در اجراي اصول و آرمان هايش در كشور و گسترش آن در خارج موفق بوده است. فعالان اسلامي در سراسر جهان توانستند خودشان را با بسياري از اصول ارزشي انقلاب اسلامي همخوان و هم آواز ببينند.

در ميان اين اصول چندي را مي توان نام برد:

1. طرح مجدد اسلام به عنوان مجموعه كاملي از شيوه زندگي

2. اعتقاد بر اين اصل كه مدل غربي جدايي دين از سياست موجب همه مشكلات و نابساماني ها ي اجتماعي، اقتصادي، نظامي و سياسي جوامع اسلامي بوده است.

3. اين عقيده كه قدرت و موفقيت مسلمانان در بازگشت به اسلام كه بر اساس وعده و تضمين الهي مي باشد، تنها جايگزين مناسب براي سرمايه داري غربي و سوسياليسم و ماركسيسم شرقي است.

4. طرح مجدد شريعت به عنوان قوانين الهي براي ايجاد جامعه مطلوب و برقراري جامعه اي بر پايه عدالت اجتماعي و اخلاقيات.

5. طرح مجدد جهاد مقدس عليه همه بت ها و آمادگي براي شهادت در راه خدا به عنوان تنها راه مبارزه و پيروزي.

استقبال اوليه از پيروزي انقلاب اسلامي توسط نخبگان و فرهيختگان جوامع اسلامي در سراسر جهان، نگراني دولت هاي حاكم بر كشورهاي اسلامي را نيز فراگرفت. اين رهبران و نمايندگان از سراسر جهان از امريكاي شمالي تا آسياي جنوب شرقي براي عرض تبريك به امام به تهران سفر كردند. شيعيان در كشورهاي حاشيه خليج فارس كه تحت حاكميت امراي سني بودند در حالي كه اقليت جمعيت آن شيخ نشينان را تشكيل مي دادند با احساس قدرت و غرور در صدد كسب هويت مجدد، قدرت و اجراي اعمال مذهبي بوده و عدم رضايت خود را نسبت به حكام ارتجاعي بروز دادند. گروه هاي شيعه و سني از مصر همچون اخوان المسلمين و جهاد اسلامي تا جنبش مسلمانان مجاهد و حزب سلمانه اسلامي در مالزي، الهامات زيادي از انقلاب اسلامي گرفتند.

ياسر عرفات، سرخورده از گرايش انور سادات به آشتي با رژيم صهيونيستي و آغاز مذاكرات كمپ ديويد با عجله هر چه بيشتر و در رأس يك گروه از ساف به تهران آمده و سفارت فلسطين را در مقر دفتر تجاري رژيم اشغال گر فلسطين در تهران افتتاح نمود. در همين حال حكام اسلامي به طور فزاينده اي مخالفين اسلامي خود را به عنوان طرفداران جنبشي خارجي متهم كردند و يا اينكه ايران را متهم به دخالت در امور داخلي كشور خود نمودند.

يكي از تصورات و ذهنيات غلطي كه در آغاز پيروزي انقلاب اسلامي بر علاقه مندان و حتي مخالفين انقلاب در داخل و خارج حاكم بوده اينكه بر اساس تئوري دومينو با پيروزي انقلاب اسلامي دولت هاي حاكم بر جوامع اسلامي در اثر الگوبرداري آن جوامع و قيام مردمي يكي پس از ديگري سقوط كرده و نظام هاي مشابهي بر ساير كشورهاي اسلامي حاكم خواهد شد. در حالي كه اگر لحظه اي در شرايط ويژه تاريخي سياسي ايران و تفاوت آن با ساير جوامع اسلامي درنگ مي كردند، متوجه اين ذهنيت نادرست مي شدند، زيرا كه يك انقلاب تمام عيار مانند انقلاب اسلامي در ايران نه تنها از نظر تئوريك بلكه از نظر واقعي ساز و كارهاي مناسب خود را مي طلبد.

كشوري مانند ايران داراي قدرت و فرهنگ و تمدن ديرينه مي باشد و متجاوز از يكصد سال سابقه مبارزاتي عليه حكام وقت داشته و تجربه حداقل دو پيروزي را بر حكام عصر خود در نهضت مشروطه و ملي شدن صنعت نفت داشته و از دوران صفويه با اقتدار فزاينده علماي شيعه، نوعي قدرت اجتماعي به موازات قدرت سياسي تحمل گرديده و رشد يافته است و بهتر از آن برخورداري از رهبري بي نظيري همچون امام خميني در اين دوران دست به دست هم داده و كمك كرده است تا اين انقلاب به پيروزي برسد مجموعه چنين شرايطي حداقل در حال حاضر در ساير كشورها و جوامع اسلامي به چشم نمي خورد و بنابراين تكيه به تئوري دومينو نبايد به معناي عدم موفقيت انقلاب اسلامي در صدور انقلاب تلقي گردد.

حوادث و اتفاقاتي كه بلافاصله و آن هم به حالت عكس العملي در بيشتر كشورهاي اسلامي رخ داده خود بر اين اميد و تصور نابجا افزود. حوادث كربلا، نجف و كوفه در سال 1358 و حادثه اشغال مسجد الحرام در 1357 و به دنبال آن آتش زدن سفارت امريكا در اسلام آباد و تظاهرات و شورش هاي منطقه نفت خيز الحصا در عربستان، جريان كودتاي نافرجام در بحرين و... همه از جمله حوادثي بوده كه بر احتمال تحقق نظريه دومينو مي افزود.

اما از ديدگاه غرب و رسانه هاي غربي انقلاب اسلامي و پيام هاي اين انقلاب بر پايه بنيادهاي شيعه شكل گرفت. هر چند با وجود روحيه قوي غرب ستيزي و بويژه مخالفت با امريكا و پيگيري اصل؛ نه شرقي نه غربي؛ اين امر كاملا طبيعي مي نمود. در عين حال از همان نخستين روزهاي انقلاب، يك تصوير جهاني از انقلاب ارائه شد كه در آن آمال و آرزوهاي جهاني ملت ها نيز ترسيم شده بود. از ديدگاه امام، انقلاب اسلامي ريشه در اعتقادات مشترك اسلام داشته و مربوط به تمام مستضعفان عالم بود. اصل يازدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز بر همين اساس نگاشته شده است.

غرب در تحليل انقلاب اسلامي گرفتار بررسي هاي تك ساحتي و محدود و غرض آلود شده است. رويكردهاي تئوريك در غرب جهت تبيين ابعاد پيچيده انقلاب مناسب نبوده و بايد بر آن امر اشاره داشت كه غرب از زواياي خاص و كاملا يك سويه به انقلاب اسلامي نگريسته و آن ر ا به يك حركت فرقه اي تندرو و تروريستي تقليل داده است. انقلاب اسلامي بر اين نكته تأكيد نمود كه سوء برداشت ها تا چه حد مي تواند مشكلات ناخوشايندي را در بر داشته باشد. كمبود اطلاعات قابل اعتماد، تكيه بر رفتارهاي قالبي از سوي ايران و دشمنان خارجي اش سناريوهايي كه بر اساس بدترين شرايط طراحي شده بودند؛ تكيه بر شهادت و ادعاهاي يك جانبه تبعيدشدگان پناهندگان و دلالان و … به استحكام اين ديوار بي اعتمادي و شكننده تر شدن شرايط مي افزود. نتيجه تمام اين بزرگ نمايي ها و احساس خطر؛ ميل شديد به بهره گيري از زور عليه ايران و دستپاچگي و عدم تلاش در جهت بهبود شرايط و روابط بوده است.

انقلاب اسلامي با تكيه بر توانمندي ها و ويژگي هاي شخصي امام (ره) و با پشتوانه مردمي، بهره مندي از انديشه مذهبي و ايدئولوژي اسلامي، ايدئولوژي هاي غرب و شرق و همچنين سيطره فرهنگي غرب را به چالش كشيد. اساسا بحث از انقلاب اسلامي و اسلام سياسي جداي از امام (ره) ناقص خواهد بود. برخي از نويسندگان پيشتر رفته اند و انقلاب اسلامي را با واژه خمينيسم[5] به طور يكسان به كار برده اند.آبراهاميان بر اين اعتقاد است كه يكي از نكات قابل توجه در خصوص انقلاب اسلامي ايران، توانايي بالاي گفتمان اسلام گرايي در خلق يك ذهنيت جديد بود. يعني پرورش يك مسلمان به عنوان يك عنصر سياسي ضد ديكتاتوري و ضد امپرياليستي. اصولا مسلمان بودن به معناي ضديت با پهلوي، امريكا، صهيونيسم و در نهايت حمايت از امام (ره) و جمهوري اسلامي بود.

نوع انقلاب ايران بيانگر استقرار و تثبيت يك ذهنيت سياسي اسلامي بود. با استقرار جمهوري اسلامي ايران كه ماحصل تفكرات سياسي امام و پشتيباني توده مردم بوده و ريشه در برداشت هاي سياسي از اسلام داشت، به شكلي بي نظير در مأموريت سياسي اسلام نهادينه شد. براي نخستين بار يك نظام سياسي برخاسته از اسلام گرايي به شيوه اي انقلابي جايگزين يك رژيم سكولار غرب گرا و متحد استراتژيك غرب گرديد و به اعتقاد بسياري از مسلمانان اين تحول؛ پيروزي اسلام بر سلطه جويي قدرت هاي استعماري بويژه ابرقدرت امريكا بود.

پيروزي انقلاب اسلامي و بيداري مسلمانان (در سراسر جهان) فصل جديدي از تقابل اسلام و غرب فراهم كرد. هر چند، اين روند امر جديدي نبود و جهان اسلام چندين نوبت در طول تاريخ با غرب مواجه شده بودند. بسياري حوادث اخير (11 سپتامبر) در امريكا و حمله تروريستي به اين كشور را اوج تقابل اسلام و غرب مي دانند. اما بدون شك، پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و تبعات ناشي از آن تا انتشار كتاب كفرآميز آيات شيطاني توسط سلمان رشدي اوج تقابل اسلام و غرب بود.

هراس غرب از اسلام ناشي از ريشه هاي مذهبي آن نبوده بلكه از ريشه هاي سياسي اسلام بود كه غرب را به وحشت افكنده است. مذهب هميشه بوده است اما اين برداشت سياسي از مذهب است كه براي غرب مشكل آفرين گرديد. آنچه امروز ادبيات اسلام در بردارد، منبع مهمي براي مرعوب ساختن كساني است كه با اسلام خصومت دارند.

جهاد به عنوان يكي از واژگان بنيادين در ادبيات اسلام باعث وحشت غرب در طرح ريزي سياست خارجي خود با جهان اسلام شده است. كاربرد اين واژه امروزه در بحران افغانستان و كمك برخي طرفداران سلفي گري در پاكستان به گروه تندرو طالبان و شبكه القاعده، تحت عنوان جهاد عليه غرب و نماد آن امريكا، مؤيد همين امر است. طلاب حوزه هاي پاكستان براي حمايت از انديشه سلفي گري طالباني عملا در جبهه طالبان عليه غرب و امريكا به جهاد پرداختند. در حقيقت بيشترين وحشت غرب از اسلام ناشي از تحميل احكام و دستورات سياسي اسلام بر ديگران است اما بايد پذيرفت كه نه برداشت يك دستي از اسلام وجود دارد و نه اسلام سياسي يك دستي كه بتوان چنين حكمي را عموميت بخشيد. نگاه مختصري به آثار خاورشناسان اين امر را روشن مي سازد كه ايشان در تحقيقات خود هميشه در پي القاي اين عقيده بودند كه بايد با اسلام مبارزه شود.[6]

در همين زمينه ماكسيم رودينسون خاور شناس معروف فرانسوي در كتاب جاذبه اسلام ضمن انتقاد تلخ از خطوط فكري ناصواب خاورشناسان مي نويسد.… البته هميشه هدف از تحقيقات خاورشناسي درباره اسلام اين بود كه با اسلام مبارزه شود.

عموما ديدگاه غرب نسبت به اسلام و انقلاب اسلامي بسيار محدود و تنگ نظرانه بوده است. حتي در جريان پيروزي انقلاب، تمركز رسانه ها و نمايندگي هاي غرب نسبت به كليت حركت اسلامي و انقلابي در ايران صرفا بر تأثيرات آن بر منافع سياسي و بازرگاني بريتانيا و امريكا متمركز شده بود.[7] همين ديدگاه تنگ نظرانه و تك بعدي گفتمان اسلام سياسي ايران را ستيزه جو و افراطي مي دانست. از اين منظر آنچه از دولت جديد انقلابي در ايران برداشت مي شد، نه تنها ناشي از ستيزه جويي گفتمان اسلام سياسي بلكه ناشي از تمايلات ايران براي گسترش نفوذ در منطقه بود و اينكه انقلاب اسلامي بقا و هويت خود را در صدور انقلاب مي ديد. هر چند در خصوص راهكارهاي عملي و شيوه هاي صدور انقلاب اختلاف نظرهايي در داخل مشاهده مي شد و حتي برخي كلا با اين نظر مخالفت مي نمودند، اما به هر حال كلام امام(ره) به عنوان مركزيت گفتمان مسلط اين استراتژي را به خوبي نمايان مي سازد. به اعتقاد امام (ره):

ما بايد سعي كنيم انقلابمان را صادر كنيم. تمام ابرقدرت ها و قدرت هاي ديگر در صدد نابودي ما هستند، اگر ما در يك محيط بسته بمانيم عاقبت با شكست مواجه خواهيم شد.[8]

ما بر اين اعتقاديم كه:

نهضتي را كه امام خميني آغاز كرد، تأثير جهاني داشت و بسياري از مسلمانان جهان را در مسير بازيابي هويت اسلامي خويش قرار داد.

برداشت هاي غرب از جهان اسلام سياسي است. علاوه بر اين عدم وجود آگاهي و اطلاعات كافي و مستدل از دولت هاي انقلابي و شرايط پيراموني و دروني آنها و همچنين عدم برآورد دقيق از جايگاه و توان خود و شرايط نظام بين الملل از سوي رهبران كشورهاي انقلابي، سوء برداشت ها افزايش يافته و منجر به اعمال افراطي، جنون آميز و جنگ گرديد.

بر همين اساس هراس غرب از اسلام سياسي، درك و فهم تنگ نظرانه و تك بعدي رهبران غربي را در پي داشته كه خود منشأ بسياري از تحولات و برخوردها شده است.

در تعيين بازتاب هاي انقلاب اسلامي چه از سوي موافقين و چه از سوي مخالفين برداشت هاي غلط و انحرافي صورت گرفته است.

اسلام سياسي در حركت هاي اسلامي هويت خود را در تعارض با فرهنگ حاكم بر غرب تعريف مي كند.

برداشت هاي يكدست و يكساني از انقلاب اسلامي وجود ندارد. فاكتور قدرت، عموما، نوع برداشت ها را تعيين كرده است. برداشت هاي جهان اسلام نيز بر همين اساس بوده است.

روند بازتاب هاي انقلاب اسلامي با تحولات دروني و فراز و نشيب هاي داخلي و همچنين تحولات نظام بين الملل دچار تحول شده است.

با عنايت به موارد فوق:

پژوهش حاضر بر انگاره هايي استوار است كه در پيوستگي دروني با يكديگر قرار دارند.

1. با وجود تمام سوء برداشت ها، برآوردها و برخوردهاي غرب به عنوان مركزيت نظام بين الملل انقلاب اسلامي با به چالش كشيدن اين گفتمان بسياري از عناصر مركز محوريت غرب را تحت تأثير قرار داده است. بازيگران نظام بين الملل (قدرت هاي بزرگ و ابرقدرت ها)، محيط بازي و قواعد نظام بين الملل تحت تأثير اين انقلاب قرار گرفته و عكس العمل نشان داده اند. غرب ستيزي و گفتمان رقيبي كه اسلام سياسي ارائه داده، بنيادهاي نظام وستفاليايي را هدف قرار داده و در پي ستيز با نظم كهن به دنبال ايجاد نظمي جديد براي اسلام و بر اساس اصول اسلامي مي باشد.

2. انقلاب اسلامي با احياي تفكر اسلامي، نقش اسلام و مسلمانان را در عرصه هاي مختلف اجتماعي برجسته ساخته و عنصر هويت اسلامي را به عنوان واقعيتي پذيرفته شده در برابر هويت غربي جهان شمولي كه انديشه غرب ارائه مي دهد قرار داده است.

3. هر چند انقلاب اسلامي ايران با احياي اسلام و تفكر اسلام سياسي خود را در مقابل غرب و فشارهاي شديد نظام بين الملل قرار داد، اما همين امر غرب را در شناخت بهتر و جامع تر اسلام ترغيب نمود. بر همين اساس مطالعات اسلامي و اسلام شناسي به سرعت جاي شرق شناسي را گرفت.

4. گفتماني كه انقلاب اسلامي ايجاد نموده؛ قادر به تبيين يك نظريه كلان سياسي مي باشد.

اكنون با گذشت يك ربع قرن از پيروزي انقلاب اسلامي و متعاقب آن تحولات و دگرگوني هاي عظيم در نظام بين الملل، زمان آن رسيده تا با ديدي واقع بينانه و بدون افراط و تفريط به بررسي بازتاب و تأثيرات انقلاب اسلامي بپردازيم. نقاط قوت و ضعف و روندهاي تداوم متغير در اين جريان را بازشناسيم. بي شك نتايج حاصل تصميم سازان و سياستگذاران نظام را در ارزيابي دقيق تر برنامه ها و راهبردها و همچنين اتخاذ راهكارهاي مناسب تر ياري خواهد رساند. فهم و شناخت ابعاد مختلف و روندهاي جاري در اين خصوص، برآورد دقيق و علمي ديگران از خود به شكلي قانع كننده هزينه هاي تصميم گيري را كاهش داده و آستانه هاي امنيتي را بالا خواهد برد. امكان بهره گيري از فرصت ها و كاهش تهديدات در گرو همين شناخت و فهم است.

اساسا ايدئولوژي ماهيتي جهان شمول دارد. انقلاب هاي ايدئولوژيك نيز با بهره گيري از همين خصيصه در پي گسترش و همه گير شدن خويشند و آمال خود را در گسترش دامنه نفوذ و جهان گستري جستجو مي كنند و از اين طريق در پي كسب مشروعيت و پيشبرد برنامه و اهداف خود مي باشند. اما در اين راه عوامل و شرايط بسياري مانع از تسلط آنها مي شوند. مقاومت گفتمان يا گفتمان هاي غالب عوامل محيطي، ژئوپلتيكي و ژئواستراتژيكي، قدرت و توان موتور محرك ايدئولوژي از جمله عوامل مؤثر در روند جهان شمولي ايدئولوژي ها مي باشند. به عبارت ديگر اثرات پديده ها جداي از ويژگي هاي خود پديده، شرايط پيراموني و همچنين خصوصيات موضوع، اثرپذيرنده نخواهد بود و تمام اين عوامل در يك پيوستگي دروني با يكديگر تعامل خواهند داشت.

بر همين اساس بازشناسي بازتاب هاي انقلاب اسلامي بر نظام بين الملل بدون توجه به ويژگي هاي انقلاب، شرايط و تحولات نظام بين الملل، جايگاه و نقش قدرت هاي بزرگ و شناسايي روند هاي جاري نظام بين الملل تلاشي بي ثمر خواهد بود.

بديهي است بازتاب هاي انقلاب اسلامي در طول اين ربع قرن با تغيير و تحولات داخلي و سيستمي دچار تحول و دگرگوني شده است. براي مثال مي توان به برخورد غرب با پيام صدور انقلاب در دهه اول انقلاب و اثرات و تحولات ناشي از تغييرات دروني و پيراموني بر برداشت غرب اشاره كرد.

درك و برداشت انديشمندان غرب از اسلام دچار تحول عميقي شد و متوجه عدم وجود برداشت هاي يكدست، حتي در جهان اسلام، از مفاهيم اسلامي شده اند و اكنون سعي مي كنند بين اسلام به عنوان يك دين با ابعاد سياسي اجتماعي به اسلام نظير بنيادگرايي اسلامي، ستيزه جويي اسلامي، تروريسم و اسلام سياسي تفاوت قائل شوند. در همين خصوص رشد توليد ادبيات در مورد اسلام و ابعاد گوناگون آن (كه بي شك از جمله بازتاب هاي اساسي انقلاب اسلامي است) قابل توجه است.

ابعاد وسيع انقلاب اسلامي در ايران و امواج ناشي از آن انديشمندان بسياري را به خود معطوف ساخته است. هر چند برخي با دغدغه هاي دولتي بر آن نگريسته اند و محدوديت هاي نگاه هاي سياسي قدرت هاي ريز و درشت را در نوشته ها و تحليل هاي خود اعمال نموده اند؛ اما بسياري نيز از دريچه نگاه تحليل گرانه و عالمانه به كنكاش در جوانب امر برآمده اند. بهت و شگفت زدگي نه تنها در بين سياستمداران بلكه عرصه هاي دانشگاهي و پژوهشي را نيز در بر گرفته و اكثر پژوهندگان در پي ريشه يابي اين تحول شگرف و حركت انقلابي برآمدند. بخش عمده اي از ادبيات مطالعات انقلاب اسلامي به بررسي ابعاد نظري و علل پيدايش و ظهور انقلاب معطوف شده است.

نوشته هاي پژوهش گراني همچون اوليور روا، جيمز دو فرونزو، بري روزن[9]، اسكاچ پل[10]، اسپوزيتو[11]، همايون كاتوزيان، فرهاد كاظمي، سعيد امير ارجمند، حامد الگار[12]، … در اين مجموعه قرار مي گيرند. بخش عمده اي از نوشته ها نيز به سياست هاي ايران و تحولات داخلي ايران پس از انقلاب پرداخته و روابط جمهوري اسلامي ايران را با قدرت هاي بزرگ بررسي نموده اند. غالب پژوهش ها به رفتار خارجي ايران و اعمال سياست خارجي پرداخته اند. كه اين بخش با بيشترين تنگ نظري و نقد مواجه شده است. براي مثال نوشته هاي خليل زاد و فرد هاليدي؛ به وضوح تحليل هاي يك جانبه اي از انقلاب را ارائه نموده اند.

علاوه بر انتشار كتب و مقالات بسيار فراوان در خصوص انقلاب اسلامي ريشه هاي بروز تحولات؛ روابط با قدرت ها؛ نقش عوامل مختلف در پيروزي و …. كنفرانس ها و ميزگردهاي بسيار فراواني در سراسر جهان برگزار گرديده تا جوانب گوناگون اين پديده منحصر به فرد را بررسي نمايد. نخستين همايش بين المللي در اين خصوص در ايالات متحده امريكا و از سوي كالج بروكلين[13] در سال 1361 و پس از خاتمه بحران گروگان گيري ديپلمات هاي امريكايي در ايران؛ برگزار شد و مجموعه مقالات آن نيز با تلاش بري روزن[14] در سال 1363 منتشر شد. تمركز عمده اين مقالات بر جنبه هاي ملموس و مشخص اين پديده؛ ابعاد ايدئولوژيك و آينده روابط ايران با كشورهاي همسايه و قدرت هاي بزرگ مي باشد.

البته برداشت هاي قدرت هاي بزرگ و برخي از همسايگان ايران در خصوص انقلاب اسلامي نيز مورد بحث قرار گرفته است. انديشمندان و پژوهش گران مشهوري همچون نيكي كدي[15]؛ بري رابين؛ خليل زاد و ريچارد كاتام تحولات ايران را در اين همايش بررسي كرده اند. مهم ترين تلاش ديگر در خصوص بررسي بازتاب هاي انقلاب اسلامي بر جهان از سوي جان اسپوزيتو؛ جيمز پيسكاتوري؛ و كريستوفر ون هالن در سال 1367 انجام شد كه نتيجه اين كنفرانس كه پس از اوج تقابل اسلام و غرب در جريان انتشار كتاب آيات شيطاني بود؛ در مجموعه اي به چاپ رسيد. در اين همايش سعي شد تا مقالات بر اساس چهار حوزه جغرافيايي و يك جمع بندي پاياني بر اساس بازتاب هاي جهاني انقلاب اسلامي طراحي شود. هر چند اسپوزيتو در دو فصل پاياني اين كتاب سعي نموده تا به ابعاد جهاني اين بازتاب ها بپردازد اما صرفا به بيان كليات اكتفا نموده و بررسي بيشتر آن را به بعد موكول كرده است.

يك بررسي كلي در متون موجود در اين خصوص نشان مي دهد كه تا كنون در موضوع مورد نظر (بازتاب جهاني انقلاب اسلامي) پژوهش قابل توجهي صورت نگرفته و به شكل منسجم به اين موضوع پرداخته نشده است. اين در حاليست كه متون فارسي نيز بيشتر به ابعاد داخلي انقلاب پرداخته اند.

غالب متون غير فارسي با ديدي غرض ورزانه به شكلي افراطي با اين موضوع برخورد كرده اند. علي رغم همه اينها نبايد تحولات عمده اي را كه در سال هاي اخير در بخش مطالعات اسلامي و مطالعات ايران صورت پذيرفته ناديده گرفت ...

¿ جمع بندي و نتيجه گيري

در اين پژوهش تلاش گرديد تا يك بررسي همه جانبه اي از آثار و بازتاب جهاني انقلاب اسلامي به عمل آيد. در گفتار اول اهميت بررسي آثار و ويژگي هاي برون مرزي انقلاب اسلامي، علل و عوامل پيروزي و تداوم آن و تفاوتي كه اين انقلاب با ساير انقلاب هاي بزرگ جهان دارد كه آن را به عنوان يك پديده سياسي اجتماعي و فرهنگي منحصر به فرد در تاريخ مشخص مي كند پرداختيم و در عين حال به موضوع پر اهميت صدور انقلاب و تفاوت آن با بازتاب انقلاب پرداخته و نشان داديم كه صدور انقلاب يك برنامه و اقدام و يا سياستي است كه ازطرف دست اندركاران انقلاب در جهت تأثير گذاري بر ساير جوامع اتخاذ مي گردد در حالي كه بازتاب انقلاب اسلامي به نتيجه و آثار بر جاي مانده در بيرون مرزهاي كشور انقلاب كرده پرداخته و لزوما نمي تواند حاصل و نتيجه برنامه ريزي و اعمال سياست هاي اتخاذ شده در صدور انقلاب باشد بلكه عموما در اثر مشاهدات و وجود ارتباطات ميان جامعه انقلاب كرده و جوامع ديگر آثار مهمي را بر جاي گذارده كه نه تنها براي آن برنامه ريزي نشده بلكه حتي پيش بيني چنين آثاري هم نمي گرديد.

در گفتار دوم و سوم با استفاده از نظريه سطوح مختلف تحليلي و با شيوه اي استقرايي به بررسي نزديك از آثار انقلاب اسلامي بر جامعه جهاني و جهان اسلام پرداخته و با تفكيك ميان دولت ها و ملت ها و با پرداختن به تفاوت هاي اساسي كه جوامع مختلف در اثر پيروزي انقلاب اسلامي در ايران پيدا كرده اند دقت لازم در شناسايي اين اثر گذاري و عموميت دادن آنها به عمل آورده و به يك جمع بندي كلي رسيده ايم كه مي توان حداقل اين نتايج را در سه بخش كلي، نظام جهاني و جهان اسلام مورد توجه قرار داد.

ناگفته نماند كه به خاطر عظمت انقلاب اسلامي و ويژگي هاي منحصر به فرد و همچنين حوزه وسيع اثر گذاري آن، آنچه را كه در اين پژوهش انجام شده است نه كافي و وافي به مقصود مي باشد و نه در توان يك مؤلف خواهد بود بلكه ضرورت دارد مطالعات وسيع تر و گسترده تري و حتي الامكان به صورت ميداني توسط محققان و پژوهش گران متعدد صورت گرفته و به صورت يك مجموعه در اختيار دانش پژوهان وعلاقه مندان قرار گيرد و اين حركت بايد آغازي بر انجام چنين پروژه كلاني تلقي گردد.

¿ بازتاب عمومي انقلاب اسلامي
1. در دولت ها

مطالعات ما از عكس العمل دولت هاي جهان كه همگي عضو سازمان ملل هستند اعم از دولت هاي غربي، شرقي، جهان سوم و حتي دولت هاي اسلامي نشان مي دهد كه در مجموع دولت هاي معاصر با پيروزي انقلاب اسلامي عموما از اين تحول و رخداد عظيم تاريخي استقبال به عمل نياورده و با نوعي حيرت، سرگرداني و حتي شگفتي به اين پديده نوظهور كه براي هيچ كدام از آنها قابل پيش بيني و تصور نبود نظر مي افكندند.

از طرف ديگر هر كدام از آنها به طريقي نگران اثرات انقلاب بر جامعه خود و آينده ثبات نظام حاكم بر كشورشان بودند، اصولا از آنجا كه دولت ها بيش از هر چيز به بقا و دوام خود مي انديشند و هر حركت مردمي و رهايي بخش مي تواند براي آنها نگران كننده و حتي خطرناك باشد، تمايل چنداني به اين نوع حركت ها و انقلاب ها كه مي تواند براي قوام و ثبات آنها خطرناك باشد، ندارند. بويژه در شرايطي كه اين دولت ها عموما داراي نظام هاي سكولار بوده و جدايي دين از سياست را به عنوان يك اصل ثابت و پابرجا پذيرفته بودند. اين انقلاب كه خميرمايه آن از ايدئولوژي و مكتب ديني و اسلامي گرفته بود، طبيعتا نمي توانست براي آنها نگران كننده نباشد زيرا كه وضع موجود[16] را در هم ريخته و نظام و ارزش هاي جديدي را مطرح مي كرد و به طور طبيعي رغبتي به استقبال از چنين پديده اي مشاهده نگرديد و اگر موارد بسيار معدودي نيز ديده شد كه انقلاب و نظام برخاسته از آن را به رسميت شناختند، ناشي از نگراني آنها از عواقب آن و يا فشارهاي مردمي و اجتماعي بوده است.

همان طور كه ملاحظه گرديد دولت هاي غربي به طور اعم و ايالات متحده امريكا به طور اخص نسبت به فرآيند انقلاب اسلامي با خصومت و كينه برخورد نموده و تلاش زيادي در ناكام گذاشتن آن و حتي تزلزل و سرنگوني نظام برخاسته از آن كردند كه اين امر ناشي از دو اصل بود يكي وابستگي مطلق رژيم گذشته به غرب و بويژه امريكا و در واقع به خطر افتادن منافع غرب در ايران بود و دوم اينكه اصولا انقلاب هاي بر پايه ارزش هاي ديني و اسلامي، نظام هاي فكري سكولار ليبرال غرب را به چالش كشيده و پيش بيني ها و تئوري هاي آنها را مخدوش مي كرد.

در جريان تحولات قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، امريكا و غرب نه تنها حمايت بي چون و چراي خود را از رژيم شاه آشكارا اعلام مي كردند بلكه با حمايت بي چون و چرا از رژيم شاه تلاش زيادي براي تحقق نيافتن چنين واقعه اي از خود بروز دادند و زماني به سقوط رژيم شاهنشاهي به شرطي كه انقلاب اسلامي پيروز نشود هم رضايت دادند، چاره اي جز مشاهده سقوط رژيم شاه و پيروزي انقلاب اسلامي نداشتند تلاش خود را در منحرف و كم رنگ كردن آثار انقلاب به كار بردند كه اين تلاش ها علي رغم گذشت يك ربع قرن از پيروزي انقلاب اسلامي و استحكام روزافزون آن همچنان ادامه دارد.

اگر چه بعد از فروپاشي نظام دو قطبي يكپارچگي و سياست واحد دنياي غرب نيز دچار تزلزل گرديده است و اروپاي متحد راه خود را در بسياري از موارد من جمله در پذيرش واقعيت هاي انقلاب اسلامي از امريكا جدا كرده و سياستي جداگانه و به قول خودشان تماس و گفتگوي انتقادي را در عين همكاري تجاري پيشه كرده اند ولي نبايد فراموش كرد كه از لحاظ فكري، فرهنگي و ايدئولوژيك همچنان در ميان دولت هاي غربي وحدت نظري نسبت به واقعيت هاي انقلاب اسلامي به خصوص از نظر حاكميت ارزش ها و اصول اسلامي وجود دارد و همين نكته است كه ساموئل هانتينگتون را ترغيب كرده كه با ارائه تئوري برخورد تمدن ها و طرح ستيز تمدن اسلام با تمدن غرب اعلام دارد كه گسل ميان اين دو تمدن خونِين است و بدين وسيله اشتراك نظر اروپا و امريكا را در تقابل فرهنگي با انقلاب اسلامي تقويت بخشد.

پيروزي انقلاب اسلامي كه با بهت و حيرت اغلب دولت ها مواجه شده بود براي كشورهاي بلوك شرق نيز دو مشكل اساسي به وجود آورد: اول اينكه با توجه به چارچوبه هاي تحليل ماركسيستي چگونه مي توان اين انقلاب را تحليل نموده و چرايي و چگونگي آن ر ا توجيه كرد، انقلابي كه نه بر پايه معيارهاي اقتصادي قابل تبيين بوده و نه انگيزه ها و ارزش هاي ديني مسلط بر آن در آن چارچوبه تحليل قابل توجيه و استدلال مي باشد و از طرف ديگر با توجه به روابط حسنه اي كه اغلب آنها با رژيم شاه داشتند به چه ترتيبي روابط خود را با رژيم انقلاب تنظيم نمايند. اين انقلاب علاوه بر اين دو مشكل مسئله ديگري نيز براي اتحاد جماهير شوروي به وجود آورد و آن نگراني كه از بازتاب انقلاب اسلامي بر جمهوري هاي مسلمان نشين آسياي مركزي و قفقاز احساس مي گرديد.

در مورد دولت هاي اسلامي مي توان گفت كه بازتاب انقلاب اسلامي بر اين دولت ها كه عموما پايگاه مردمي نداشته و وابستگي جدي به جهان غرب و بويژه امريكا داشتند به طور كلي اثر منفي داشت. به عبارت ديگر مي توان گفت هر دولتي كه در اثر اين تحول در ايران براي آينده خود احساس خطر بيشتري مي كرده است، بازتاب منفي انقلاب اسلامي بر آن دولت بيشتر بوده و عكس العمل هاي فوري اين دولت ها را نيز بر همين اساس مي توان مشاهده كرد و جالب اينكه هر دولتي كه از اكثريت قوي تر شيعيان برخوردار بوده و يا داراي اقليت نسبتا چشمگيري از شيعيان بوده است، به خاطر هراس از شورش و خيزش مردمي در اين كشورها عكس العمل اين دولت ها تندتر بوده است به طوري كه رژيم بعثي عراق كه بر ملتي كه داراي اكثريت شيعه هستند، حكومت مي كرد با يك خصومت وصف ناپذيري با انقلاب اسلامي برخورد كرد و نهايتا هم جنگ بيرحمانه و بي اماني را عليه اين نظام نوپا آغاز نمود كه نه تنها طولاني ترين جنگ قرن بيستم شناخته شد بلكه خسارات جاني و مالي هنگفتي هم براي هر دو ملت بر جاي گذارد.

اين شرايط با درجه كمتري در مورد بحرين و لبنان صادق است. البته حتي دولت هاي اسلامي كه داراي اقليت شيعه هم بودند يا اصولا شيعيان از موقعيت چشمگيري برخوردار نبودند. مع هذا به خاطر ترس از نفوذ انقلاب اسلامي بر همه مسلمانان مواضع منفي اتخاذ نمودند در عين حال با توجه به حاكميت دولت هاي گوناگون بر اين كشورها مي توان چنين نتيجه گيري كرد كه هر چقدر اين دولت ها سياست مستقل تري از غرب داشتند و به عبارت ديگر نوعي روش انقلابي در پيش گرفته بودند مانند دولت هاي ليبي، الجزاير و يمن كه در اوان پيروزي انقلاب اسلامي سياستي دوستانه تر با ايران انقلابي اتخاذ كردند در عين حال اين اتخاذ مواضع به معناي استقبال از انقلاب نبايد تلقي گردد. حتي اين دولت ها نيز به تدريج با رشد اسلام گرايي در ميان جوامع خود نه تنها رابطه خود را با ايران انقلابي محدود كردند بلكه بعضا به خصومت و دشمني هم گرايش پيدا كردند.

از طرف ديگر نبايد وضعيت جغرافيايي اين دولت ها دوري و نزديكي آنها با ايران انقلابي را ناديده گرفت بدين معنا كه هر چقدر از نظر جغرافيايي به ايران نزديك تر بودند و خطر صدور انقلاب و نفوذ آن ر ا از طريق مرزهاي خود در ميان مردم بيشتر احساس مي كردند مواضع سخت تري را اتخاذ مي نمودند. در جمع بندي از بازتاب انقلاب اسلامي بر دولت هاي اسلامي مي توان به جرأت ادعا كرد كه اين دولت ها از انقلاب اسلامي نه تنها استقبال به عمل نياوردند بلكه با نوعي برخورد منفي با اين پديده مواجه گرديدند و اين شرايط علي رغم گذشت يك ربع قرن از پيروزي انقلاب اسلامي البته با درجات متفاوت همچنان ادامه دارد.

2. در ملت ها

از آنجا كه انقلاب اسلامي، انقلابي مردمي و در واقع مردمي ترين انقلاب ها بوده است طبيعتا توجه ملت ها را بيشتر به خود جلب نموده و آنها را تحت تأثير قرار داده است و با نگرشي مثبت از آن استقبال كرده اند.

اين استقبال و عطف توجه با درجاتي متفاوت عموميت داشته است و بر خلاف دولت هاي حاكم بر كشورها كه برخوردي منفي با انقلاب اسلامي داشته اند، با يك نسبت معكوسي نسبت به دولت ها انقلاب اسلامي مورد استقبال ملت ها قرار گرفته است. هر اندازه كه ملت ايران در نيل به اهداف انقلابي خود با ملت هاي ديگر وجه اشتراك داشته اند به همان نسبت استقبال گسترده تر بوده است. از آنجا كه اغلب دولت هاي حاكم نه بر اساس خواست عمومي ملت ها بلكه بنا به خواست صاحبان قدرت و طبقات خاص بر اريكه قدرت تكيه زده بودند و شباهت زيادي ميان رژيم شاهنشاهي و ساير دولت هاي حاكم بر جوامع ديگر وجود داشته و دارد بنابراين بر اساس نوعي همدردي خوشحالي خود را در عين شگفتي و به صورت عموم ابراز مي داشتند. از طرف ديگر با توجه به غلبه بعد فرهنگي انقلاب اسلامي ملت ها و جوامعي كه داراي وجوه مشترك فرهنگي بيشتري با ملت ايران بوده اند، تأثير پذيري مثبت بيشتري داشته اند، بدين ترتيب كه ملت هاي مسلمان بويژه شيعيان عموما از پيروزي انقلاب اسلامي خوشحالي خود را ابراز داشته و در واقع انقلاب را متعلق به خود مي دانستند. شايد بتوان گفت انقلاب اسلامي كمترين تأثير بر جوامعي گذارده باشد كه ارتباط بسيار كمتري با ايران و انقلاب اسلامي داشته و در واقع آگاهي لازم را از آنچه كه در ايران اتفاق افتاد كسب نكردند و يا اينكه امواج منفي تبليغات رسانه هاي جمعي در غرب و كشورهاي وابسته اجازه رسيدن واقعيت هاي انقلابي را به آنها نمي داد بلكه حتي عموما واقعيت ها را نيز تحريف مي كردند..

بازتاب انقلاب اسلامي بر ملت ها در مجموع از گرايش و پذيرش ارزش ها و آرمان هاي انقلاب تا اتخاذ شيوه ها و روش هاي اتخاذ شده من جمله گسترش تظاهرات عمومي عليه نظام هاي حاكم را مي توان مشاهده نمود كه در جاي خود به آنها خواهيم پرداخت.

3. در نظام بين الملل

انقلاب اسلامي در زماني شكل گرفت كه نظام جهاني بر پايه غرب محوري به مدت نزديك به چهار قرن به عنوان يك امر بديهي و تثبيت شده توسط جامعه جهاني پذيرفته شده بود. هر نوع تحولي كه در اين نظام در ابعاد گوناگون فكري، فرهنگي، اقتصادي و گفتمان هاي جديد مطرح مي گرديد، نشأت گرفته از غرب بوده و هيچ گاه غرب محوري را به چالش نكشيده بود. حتي انقلاب هاي بزرگ جهان كه در خارج از جهان غرب به وقوع پيوست مانند آنچه كه در چين در 1327 و يا كوبا در 1337 رخ داد تابعي از نظام هاي فكري و قانونمندي هاي برخاسته از غرب بوده است در حالي كه انقلاب اسلامي به عنوان يك تحول جديد توانست نظام جهاني غرب محور را در ابعاد مختلف به چالش بكشاند كه بر اساس آنچه كه در گفتار دوم ارائه شد به طور اجمال مي توان نتيجه گرفت كه پيروزي انقلاب اسلامي موجب تحولات عميقي در جامعه جهاني و نظام بين الملل در ابعاد زير گرديد:

الف. احياي اسلام؛ به عنوان يك مكتب جامع و جهاني

مهم ترين تأثير انقلاب اسلامي بر احياي ارزش ها و آگاهي هاي اسلامي بوده است. در واقع پيروزي انقلاب اسلامي نشان داد كه اديان بويژه دين اسلام با گذشت زمان و توسعه مدرنيزاسيون نه تنها به پايان راه خود نرسيده اند بلكه مجددا به عنوان مهم ترين راه نجات بشريت از ظلم و بيدادگري مطرح مي باشند و دنيايي را كه به سوي ماديات با سرعتي زياد در حركت بود به ناگهان متوقف نموده و دريچه اي از قدرت معنويات و اعتقادات ديني و مذهبي گشوده و بويژه نسل جوان رويگردان از ايدئولوژي هاي ماترياليستي را به آغوش اسلام باز مي گرداند. قرآن و آيات آن در دنياي بعد از انقلاب اسلامي معنا و مفهوم جديدي پيدا كرد.

ب. فروپاشي نظام دو قطبي و ايجاد چالش براي نظام هاي طراحي شده در غرب

علي رغم اينكه انقلاب اسلامي در اوج تحكيم و تثبيت نظام دو قطبي ظهور كرد در اولين گام هاي خود نظام دو قطبي را به چالش كشاند و نه تنها قانونمندي آن ر ا رعايت نكرد بلكه عليه آن قيام كرد و در نتيجه دو ابرقدرت بزرگ رقيب در رابطه با اين پديده نوظهور خصومت و تضادهاي فيمابين را كنار گذاشته و به تقابل با انقلاب اسلامي پرداختند. حتي پس از فروپاشي نظام دو قطبي همه تلاش هاي غرب را در ايجاد و شكل گيري نظام هاي غرب محور مانند نظام تك قطبي، جهاني سازي، برخورد تمدن ها و... به چالش كشانده و خود طراح نظام جديدي گرديد كه با معيارهاي غربي نه تنها همخواني نداشت بلكه در تضاد بود.

ج. تغيير گفتمان منازعات جهاني

عموما منازعات جهاني بر پايه منازعه ميان دولت ها و تشكيل اتحاديه ها و ائتلاف ميان دولت هاي متخاصم شكل گرفته به جريان افتاده و خاتمه مي يافت. اگر چه بعضا عوامل ايدئولوژيك مانند آنچه كه در قرن بيستم ميان دنياي كمونيسم و جهان سرمايه داري مطرح بود در اين منازعات نقش بالقوه پيدا مي كرد ولي عموما منازعات بين المللي بر سر تقسيم منافع اقتصادي شكل مي گرفت.

انقلاب اسلامي نه تنها گفتمان اين نوع منازعات را تغيير داده بلكه بازيگران اصلي را در مخاصمات بين المللي از حوزه دولت ملت خارج نمود. بر اساس گفتمان جديد منازعه اساسي نه ميان دولت ها با منافع و اهداف متفاوت است بلكه ميان صاحبان قدرت و زور از يك طرف با توده هاي مردم بوده و جنگ واقعي ميان مستكبرين از يك طرف و مستضعفين جهان از طرف ديگر مي باشد. با اين گفتمان مرزبندي هاي جغرافيايي، نژادي، قومي و حتي مذهبي را در تخاصمات بين المللي در هم ريخته و جنگ دولت ها را به عنوان مستكبرين از يك طرف، با ملت ها به عنوان مستضعفين از طرف ديگر منازعه واقعي و نهايي مطرح نمود كه تلاش غرب بر اينست كه اين نوع منازعات را در پوشش مبارزه با تروريسم بعد از 20 شهريور 1379 و يا برخورد تمدن ها تئوريزه نمايد.

د. خيزش جهاني مستضعفين عليه مستكبرين

به تبع تغيير گفتمان منازعات جهاني صف بندي جهاني هم تغيير كرد از يك طرف دولت هاي حاكم عموما رقابت ها و تخاصمات موجود ميان خود را كنار گذاشته و در مصاف با خيزش عمومي ملت ها كه مرزهاي جغرافيايي را هم در نورديده و يكدل و يكصدا به مبارزه با صاحبان قدرت و زور برخاسته اند و در قالب حركت هاي فردي و يا جمعي وارد عرصه منازعات جهاني گرديده، موجوديت پيدا كرده و به نوعي مورد شناسايي قرار گرفته اند. نمونه آن حزب الله لبنان مي باشد كه امروز به عنوان يك قدرت مطرح غير دولتي در چنان جايگاهي قرار گرفته است كه در واقع حرف اول را و بالاتر از دولت متبوع خود در منازعه با صهيونيسم بين الملل و دولت اشغال گر اسرائيل مي زند.

ه . طرح اسلام سياسي به عنوان گفتمان جديد

پيروزي انقلاب اسلامي بر پايه ارزش ها و معيارهاي اسلامي براي اولين مرتبه در تاريخ مدرن گفتمان اسلام سياسي را در علوم سياسي و روابط بين الملل مطرح نمود كه خواهان بخش يا تمامي از قدرت سياسي مي باشد. اين گفتمان در دنياي لائيسم و سكولاريسم مطرح مي گردد كه دين را نه تنها جدا از سياست دانسته و به اعتبار گفته ماركس افيون ملت ها تلقي مي شده بلكه مدعي بودند كه دوره آن گذشته و به تاريخ تعلق دارد و چيزي هم براي ارائه به دنياي مدرن ندارد. گفتمان اسلام سياسي دريچه اي جديد به روي انديشمندان و صاحب نظران سياست باز نمود كه نه تنها دين اسلام مي تواند سياسي باشد بلكه حرف هاي جديد و تازه اي براي ارائه به جهان مدرن امروز دارد كه با گفتمان موجود در تقابل و تضاد هم مي باشد و مي توان آن ر ا به عنوان گفتمان برتر در دوران پسامدرن تلقي نمود.

و. نفي نظام غرب محور

انقلاب اسلامي در عمل استراتژي غرب را به چالش كشيد. خطر بزرگ در واقع از آنجا نشأت گرفت كه اين انقلاب در سرزميني كه در حوزه نفوذ غرب بود در كمال عظمت پيروز شده و سيطره گفتمان غرب محور را به چالش كشيد. در گفتمان نوظهور و قدرتمند انقلاب اسلامي رابطه تنگاتنگ غرب با رهبري جهان تحت فشار قرار مي گيرد و با ايده غرب مداري به عنوان مدلي پايدار از توسعه و پيشرفت با مخالفت جدي روبه رو مي شود. از اين منظر مي توان ظهور اسلام گرايي را در تخريب و فرسايش اروپا مداري و غرب مركزي مورد توجه قرار داد. از اين رو گسترش اسلام گرايي مانعي بنيادين و اساسي در برابر افزون خواهي غرب در جهان محسوب گرديد. در عصر پست مدرنيسم اسلام گرايي، يك هسته در دنياي چند هسته اي است و اين تصور كه اروپا (غرب) مدار حركت عالم است به تزلزل گراييد.

در گفتمان مدرن، غرب در مركز بود و تمدن هاي غير غربي در پيرامون، اما با مركز زدايي غرب تمدن هاي غير غربي از حاشيه به متن آمده اند. در گفتمان بعد از انقلاب اسلامي و در اين تقابل نه تنها غرب را از مركز به حاشيه مي كشاند بلكه مدعي پيرامون زدايي غرب نيز مي گردد. به عبارت ديگر گفتمان اسلام سياسي و اسلام گرايي، گفتمان جهاني را كه در طول دويست سال سازماندهي شده بود اينك زائد به حساب مي آورد.

در اين گفتمان جديد در عين حال كه غرب را به لحاظ فني و صنعتي بر جهان اسلام برتر مي داند اما آن ر ا از نظر اخلاقيات در انحطاط و در پرتگاه نابودي مي بيند... اين نبرد نفي فن آوري و پيشرفت مادي نيست بلكه پاسخ نه گفتن به روحيه منحطي است كه خروش فراگير عليه غرب عصيان كنيد، در مغز و جان انسان ها نفوذ مي كند. در جهان اسلام، اسلام گرايان به نحو كاملا بارزي امكانات و تسهيلات ارتباطي و هنري دولتي را به خدمت مي گيرند. اما بلافاصله از آنها براي مقابله با جريان هاي فكري كه مبدع آن امكانات و تسهيلات بوده اند، استفاده مي كنند.

اين فرصت ها در عصر ارتباطات و جهاني شدن نمود بيشتري يافته است و بارزترين نمونه اين نوع به كارگيري ابزار تمدني غرب عليه غرب فعاليت و عملكرد شبكه هاي تلويزيوني ماهواره اي منطقه اي در جريان حملات امريكا و انگليس به مواضع طالبان پس از حملات تروريستي به اين كشور و تهاجم امريكا به عراق مي باشد.

ز. جهان اسلام به عنوان يك قدرت مطرح در نظام جهاني

با پيروزي انقلاب اسلامي و بيداري و همبستگي كه ميان ملت هاي مسلمان به وجود آمده و به نوعي آرمان و اهداف مشترك، منافع همگن، و مهم تر از همه احساس قدرت و توانمندي فوق العاده در ابعاد گوناگون تدريجا جهان اسلام به عنوان يك بازيگر مستقل و يك قدرت مهم چه به صورت بالفعل و چه به صورت بالقوه در ابعاد فرهنگي، جغرافيايي و اقتصادي مطرح گرديده كه در گفتمان سياسي قبل از انقلاب وجود نداشت و جالب اينكه ويژگي هاي اين بازيگر جديد با ساير بازيگران كه در قالب اتحاديه ها همچون اتحاديه اروپا شكل گرفته تفاوت اساسي دارد. در اين سيستم با آنچه را كه قبلا به عنوان معيارهاي قدرت مطرح بود تفاوت ماهوي دارد بلكه چيزي به عنوان وجدان عمومي ملت هاي مسلمان و ارزش ها و آرمان هاي مشترك ميان گروه هاي اجتماعي و توده هاي مردم پيوند مستحكمي را به وجود آورده است كه مرزبندي هاي سنتي جغرافيايي، نژادي و قومي را در نورديده و بعضا تا اعماق ساير جوامع نفوذ مي كند حتي از آنچه را كه هانتينگتون تمدن اسلامي مي نامد گسترده تر بوده و غير قابل ارزيابي و محاسبه مي باشد.

ح. تغيير معيارهاي قدرت در نظام بين الملل

اساس پذيرفته شده براي سنجش و تقسيم بندي كشورها از نظر قدرت برتر ولي مهم تر همانا عوامل مادي قابل اندازه گيري همچون عامل نظامي، اقتصادي، جمعيتي، جغرافيايي و سياسي بوده كه در تقسيم بندي كشورها به ابرقدرت ها، قدرت هاي بزرگ و قدرت هاي كوچك مورد استفاده قرار مي گرفت. انقلاب اسلامي كه توسط جنبشي مردمي با دست تهي بر يك قدرت تا دندان مسلح و با حمايت همه جانبه قدرت هاي بزرگ جهاني غلبه كرد و شكستي كه نيروهاي حزب الله بر پنج قدرت بزرگ جهاني در لبنان وارد آورد موجب مطرح شدن معيارهاي جديدي از قدرت همچون ايمان، جهاد و شهادت گرديد كه نه تنها بر قدرت هاي مادي غلبه كرده بلكه امكان اندازه گيري و مواجهه با اين معيارها را براي غرب مشكل كرده است. شرايطي كه رژيم صهيونيستي اكنون با آن مواجه مي باشد نشانه ناكامي غرب در برخورد با اين پديده نوظهور از قدرت مي باشد.

ط. طرح سه عنصر معنويت، اخلاق و عدالت در نظام بين المللي

در نظام بين الملل شكل گرفته بعد از عهدنامه وستفاليا و به رسميت شناختن نهاد دولت ملت به عنوان بازيگران اصلي و رقابت بر پايه منافع مادي كشورها و همچنين آغاز دوره جدايي دين از سياست معيار محاسبات در تخاصمات و توافقات بين المللي تنها عناصر مادي در تعريف از منافع ملي مطرح بوده است. انقلاب اسلامي كه بر پايه ارزش هاي ديني شكل گرفت و به پيروزي رسيد عناصر جديد غير مادي همچون معنويت، اخلاق و عدالت را به عنوان چارچوبه جديدي در نظام بين الملل مطرح نموده است كه سازش و تفاهم در قبال گذشت از آنها براي بازيگران صحنه جهاني مشكل تر شده است و به همين علت در محاسبات خود و در برخورد با جمهوري اسلامي و جهان اسلام دچار اشتباهات فاحش گرديده و شكست هاي پي در پي را تحمل كرده اند، من جمله غربي ها در حمايت نظام اسلامي ايران از حقوق حقه مردم فلسطين دچار مشكل شده اند و نتوانسته اند در اتخاذ مواضع محكم آن خللي ايجاد كنند و اغلب پيش بيني هاي آنها غلط از آب درآمده است.

ي. آغاز تهاجم جهان اسلام

بعد از ظهور و غلبه نهضت رنسانس در اروپا كه نقطه عطف مهمي در تاريخ تمدن غرب تلقي مي گردد، غرب حالتي تهاجمي به خود گرفته بود كه در ابعاد مختلف نظامي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي حرف اول را در دنيا مطرح و جوامع ديگر را بويژه جهان اسلام را در دوران قبل از رنسانس كه از تمدن عظيم و شكوفاي اسلامي برخوردار بودند وادار به دفاع و انفعال و تبعيت از خود كرده و اميدي هم به تغيير شرايط نمي رفت. انقلاب اسلامي به ناگهان شرايط را تغيير داده برگي ديگر از تاريخ جهان را ورق زده و به دوران انفعال و حالت تدافعي جهان اسلام پايان بخشيده و آن ر ا در حالتي تهاجمي قرار داد، به طوري كه امروزه اين غرب است كه از خود دفاع مي كند و نگران فرهنگ و تمدن و آينده خود مي باشد. تهاجم جهان اسلام را در مسئله درگيري دختران محجبه در فرانسه و ساير كشورهاي اروپايي با نظام سكولاريستي غرب و عكس العمل انفعالي آنها مي توان مشاهده كرد.

ك. بازگشت به شكوه و عظمت تمدن اسلامي

تاريخ قرون وسطي يادآور شكوه و عظمت تمدن اسلامي مي باشد. در عين حال كه غرب سعي مي كرد آن دوره را به فراموشي سپرده و حتي الامكان ناديده بگيرد و از آن دوران به عنوان عصر تاريكي[17] ياد كند و اگر احتمالا از آن دوران شكوفايي تمدن اسلامي يادي مي كرد، آن ر ا مربوط به دوران گذشته و تاريخ مي دانست و با توجه به سرعت پيشرفت تمدن غرب با تكيه بر صنعت، تكنولوژي و فن آوري امكان تجديد حيات تمدن اسلامي را تقريبا غير ممكن بلكه محال مي دانست. پيروزي انقلاب اسلامي كه علي رغم ميل و خواسته غرب صورت گرفت و بيداري اسلامي و آثار و تبعات آن حداقل براي مسلمان ها اين باور را به وجود آورده است كه امكان احياي تمدن اسلامي و تجديد دوران با شكوه و عظمت آن امري ممكن بوده بلكه مي رود كه به صورتي اجتناب ناپذير و قهري واقعيت يابد. اين باور كه فساد و تباهي اخلاقي در غرب همه جا گير شده و بروز و ظهور استعدادهاي درخشان در جهان اسلام كه در سايه اخلاق و تعاليم اسلامي در حال شكل گيري است، اساس اين باور را شكل مي دهد.

ل. تغيير گفتمان انقلاب

قبل از پيروزي انقلاب اسلامي عموم نظريه پردازان انقلاب نگرشي ناشي از فروپاشي نظام هاي حاكم نه به خاطر قدرت انقلابيون بلكه به خاطر ضعف ساختاري و كاهش توانمندي هاي رژيم هاي حاكم مي دانستند و اصولا معتقد نبودند كه مي شود عليه يك نظام قدرتمند و مستحكم قيام كرده و آن ر ا شكست داد و به قول اسكاچوپول انقلاب ها مي آيند و ساخته نمي شوند. با پيروزي انقلاب اسلامي عليه رژيم قدرتمند شاه در حالي كه همه ابزار قدرت را در اختيار داشت و مورد حمايت همه قدرت هاي بزرگ جهان هم بود تعجب و حيرت انديشمندان و نظريه پردازان انقلاب را برانگيخت و موجب تغيير گفتمان انقلاب گرديد. از اين جهت نظريه پردازان به عامل بسيج نيروهاي مردمي، سازماندهي انقلاب، ايدئولوژي و رهبري انقلاب عطف توجه نموده و در واقع انقلاب اسلامي به عنوان پديده جديدي مورد بررسي آنها قرار گرفت و به عبارت ديگر اعتراف نمودند كه دسته ديگري از انقلاب ها نيز مي تواند وجود داشته باشد كه نمي آيند بلكه ساخته مي شوند.

م. جمهوري اسلامي به عنوان يك الگو از نظام سياسي اسلامي و قدرت منطقه اي

اصولا در دنياي مدرن اواخر قرن بيستم اين اعتقاد و باور اساسي وجود داشت كه امكان تشكيل و تداوم حكومت بر پايه معيارهاي ديني و اسلامي و با رعايت اصول و ارزش هاي مطرح شده در چهارده قرن قبل وجود ندارد و كشورهاي اسلامي راهي جز الگو گرفتن از غرب و نظام هاي سكولار ندارند و اين باور حتي در بسياري از دولتمردان و رهبران دلسوز جهان اسلامي هم وجود داشت كه مگر مي شود نظامي به وجود آورد كه بر پايه ارزش هاي اسلامي ارائه شده در چهارده قرن قبل قرار گرفته باشد. پيروزي انقلاب اسلامي و تأسيس نظام جمهوري اسلامي بر پايه ارزش هاي مذهبي و با استفاده از نهادهاي تأسيسي و تداوم آن به مدت 25 سال و توفيق آن در برقراري روابط متعادل با ساير دول و حتي اداره هوشمندانه و قدرتمندانه هشت سال جنگ كلاسيك مدرن حيرت همه نظاره گران سياسي و انديشمندان درس حكومت و دولت را برانگيخت و ناچار فصل جديدي در تقسيم بندي حكومت ها براي جمهوري اسلامي باز نموده كه به عنوان الگو قابل بهره برداري و تكرار مي باشد كه مشابهي براي آن در تاريخ مدرن نمي توان يافت.

ن. رهبران انقلاب اسلامي به عنوان الگوهاي جديد رهبري

در قاموس علوم سياسي غرب و با تكيه بر نظريات ماكياولي ويژگي هاي رهبران سياسي و برجستگي آنها در توانمندي ايشان در غلبه بر رقيبان و پيشبرد اهداف خود با استفاده از هر نوع تدبير، مكر و دغل خلاصه مي گرديد و چيزي كه مطلقا براي آنها به عنوان يك ويژگي ضروري و لازم مطرح نبود، رعايت اصول و معيارهاي اخلاقي، انصاف و صداقت بود.

ظهور رهبران انقلاب اسلامي بويژه امام خميني (ره) كه متعلق به باورها و اخلاق اسلامي بوده و بيش از هر چيز و قبل از آنكه به پيروزي بينديشند به اداي تكليف الهي توجه داشتند در صحنه سياست امري بديع و استثنايي بود بويژه آنكه اين نوع رهبران بتوانند در انجام مأموريت هاي سياسي خود توفيق نهايي هم كسب نمايند. امروزه مطالعه زندگي و سيره اين نوع رهبران مورد توجه خاص و عام قرار گرفته و قانونمندي قبلي مربوط به رهبران سياسي را زير سؤال برده است و به همين دليل غرب تا كنون در پيش بيني هاي خود در رابطه با تصميم گيري و عملكرد رهبران سياسي و انقلاب دچار اشتباه و گمراهي شده است.

س. طرح الهيات رهايي بخش

پيروزي انقلاب اسلامي حتي در جوامع مذهبي غير مسلمان هم آثار خود را بر جاي گذاشت. كليساي مسيحيت كه خود را بر اين باور ثابت قدم و پايدار مي ديد كه نه حق دارد و نه ضرورت دارد وارد صحنه مبارزات سياسي عليه رژيم هاي خودكامه شود و تنها مي تواند به پند و اندرز و نصيحت بسنده كند، با پيروزي انقلاب اسلامي كه به رهبري علماي ديني شكل گرفت، بعضي از رهبران مسيحيت را بويژه در امريكاي لاتين به فكر انداخت كه به علت اين بي توجهي به نيازهاي عمومي جايگاه خود را در ميان گروه هاي اجتماعي از دست مي دهند، بنابراين با خروج از اصول و معيارهاي پذيرفته شده كليساي واتيكان به انقلابيون پيوسته و اولين تجربه را در انقلاب نيكاراگوئه كسب كردند و فصل جديدي در نظام كليسايي به نام الهيات رهايي بخش براي خود باز نمودند و رهبري بخش مهمي از نهضت هاي آزادي بخش امريكاي لاتين را علي رغم مخالفت واتيكان بر عهده گرفتند.

¿ بازتاب انقلاب اسلامي بر جهان اسلام

انقلاب اسلامي ايران به دليل جاذبيت در شعارها، اهداف، روش ها، محتوا و نتايج حركت ها و سابقه مشترك ديني و تاريخي و شرايط محيطي منطقه اي و بين المللي، پديده اي اثرگذار در جهان اسلام بوده است. اين مايه هاي اثربخش به طور طبيعي و يا ارادي و برنامه ريزي شده و از طريق كنترل هايي چون ارگان هاي انقلابي سازمان هاي رسمي دولتي و اداري، ارتباط علمي و فرهنگي، مبادلات تجاري و اقتصادي، در كشورهاي مسلمان بازتاب يافته و دولت ها و جنبش ها و سازمان هاي ديني را در آن جوامع به درجات مختلف متأثر نموده است.

امروزه نه تنها بر علاقه مندان و شيفتگان انقلاب اسلامي بلكه حتي بر دشمنان و مخالفين اين انقلاب ترديدي باقي نگذاشته و به آن معترف هستند كه پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و سقوط رژيم 2500 ساله شاهنشاهي در سال 1357 (1979) نقطه عطف مهمي نه تنها در تاريخ تحولات سياسي اجتماعي ايران بلكه جهان اسلام و حتي جهان بشريت بوده است.

اين انقلاب از يك طرف به نظام مستبد و وابسته شاهنشاهي در ايران پايان داد و علي رغم پيش بيني هايي كه مي شد كه احيانا به جاي اين نظام يك نظام ليبرال دموكرات مشابه آنچه كه در غرب وجود دارد و يا در كشورهاي جهان سوم مانند هندوستان، شكل خواهد گرفت، و يا به ديكتاتوري هاي مستبده كمونيستي تبديل خواهد گرديد. در كمال شگفتي ناظران و انديشمندان جهاني نظامي بر پايه ارزش هاي اسلامي و مذهبي و آن هم بعد از گذشت 1400 سال از ظهور اسلام و نداشتن هيچ گونه نمونه و سابقه اي در اعصار گذشته دور و نزديك مستقر گرديد و توانست به مدت يك ربع قرن علي رغم همه مشكلات و توطئه ها و فشارهاي خارجي و داخلي دوام آورده، استحكام يافته و كارايي خود را در دنياي مدرنيسم متكي بر سكولاريزم و لائيزم به اثبات برساند.

از طرف ديگر به چند قرن خمودگي و انحطاط تمدن اسلامي خاتمه داده و موجب بروز نوعي بيداري و احياگري اسلامي آن هم بر پايه بازگشت به ايدئولوژي و مكتب اسلام گردد و بازار همه ايسم هاي وارداتي اعم از ناسيوناليزم، ليبراليزم، سوسياليزم و... را كساد نموده و به جاي آن و بويژه در نسل جوان نوعي شيفتگي و بازگشت به افكار و انديشه هاي اسلامي به وجود آورد. پس از انقلاب اسلامي، دولت هاي اسلامي، به درجات متفاوتي احساس كرده اند كه براي بقا و دوام خود نيازمند نوعي مشروعيت ديني و مردمي هستند و هر دولت، به شكلي براي رفع اين نياز واكنش نشان داده است.[18] ملت هاي مسلمان نيز نوعا به اين نتيجه رسيده اند، كه نقشي در قدرت و مشروعيت دارند. لذا هر كدام به فراخور درك خويش، تلاش كرده اند تا از حقوق و مزاياي اين توانمندي بهره مند شده و مطالبات بيشتري مطرح نمايند. امروزه نهضت هاي آزادي بخش غير اسلامي در جهان اسلام رنگ باخته و در عوض نهضت هاي اسلامي اصول گرا به سرعت رشد كرده، قدرت يافته و در واقع حرف اول را در تحولات سياسي اجتماعي معاصر منطقه مي زنند.

بلاترديد احياگري و بيداري جهان اسلام با پيروزي انقلاب اسلامي معنا و مفهوم جديدي پيدا كرد و از مرحله نظر به عمل و واقعيت رسيد. اگر چه از حدود يك قرن قبل انديشمنداني همچون سيد جمال الدين اسد آبادي و محمد عبده در جهان اسلام ظهور كردند كه نداي بازگشت به اسلام و تقابل با فرهنگ غرب را سر مي دادند و در اين مسير نهضت ها و گروه هايي نيز شكل گرفت ولي پيروزي انقلاب اسلامي به همه مسلمانان به اثبات رساند كه مسئله بازگشت به اسلام تنها يك خيال و نظر نبوده بلكه مي تواند واقعيت هم داشته باشد. مي توان ادعا كرد كه اولين بازتاب پيروزي انقلاب اسلامي ناشي از شكل گيري نظام جمهوري اسلامي و تداوم اقتدار آن در مواجهه با بحران ها و توطئه هاي گوناگون و به خصوص در تقابل با دنياي قدرتمند غرب بود كه روز به روز بر اميد و اعتماد مسلمانان جهان افزوده و آنها را نسبت به بازگشت به عصر طلايي اسلام اميدوارتر كرد.

در واقع آنچه را كه آرنولد توين بي در سال 1949 در كتاب تمدن در بوته آزمايش پيش بيني كرده بود با پيروزي انقلاب اسلامي عينيت يافت.

پان اسلاميسم خوابيده است ، با اين حال ما بايد اين امكان را در نظر داشته باشيم كه اگر پرولتارياي جهان (مستضعفين) بر ضد سلطه غرب به شورش برخيزد و خواستار يك رهبري ضد غربي شود، اين خفته بيدار خواهد شد. بانگ اين شورش ممكن است در برانگيختن روح نظامي اسلام و حتي اگر اين روح به قدر خفتگان هفتگانه در خواب بوده باشد اثر روحي محاسبه ناپذيري داشته باشد؟ زيرا ممكن است پژواك هاي يك عصر قهرماني را منعكس سازد. اگر وضع كنوني بشر به يك جنگ نژادي منجر شود اسلام ممكن است بار ديگر براي ايفاي نقش تاريخي خود قيام كند.[19]

البته ميزان تأثير و بازتاب انقلاب اسلامي بر همه جوامع اسلامي يكسان و يكنواخت نبود بلكه با توجه به قرابت هاي فكري، فرهنگي و جغرافيايي درجه تأثيرآن متفاوت بوده است و از آنجا كه اين انقلاب بر پايه تعاليم دين اسلام و مكتب اهل بيت به پيروزي رسيد، زمينه تأثير گذاري آن با توجه به همين امر متفاوت بود.

¿ بازتاب انقلاب اسلامي بر شيعيان

اين انقلاب بر مسلماناني كه پيرو مكتب اهل بيت بودند يعني بر شيعيان جهان تأثير فوق العاده و شگفتي داشت و مي توان ادعا كرد كه جايگاه شيعيان جهان را از حاشيه و پيرامون به مركز ثقل تحولات جهان اسلام منتقل نمود. شيعياني كه در طول چندين قرن نه تنها همواره در اقليت بوده و آماج حملات شديد تبليغاتي بويژه توسط حكام و خلفاي بلاد اسلامي قرار مي گرفتند و الزاما با تكيه بر اصل تقيه حتي از بروز افكار و انديشه هاي خود هراس داشتند با اين پيروزي جاني دوباره گرفته و در صف اول مبارزه با امپرياليسم و استكبار قرار گرفتند.

شرق شناسان و اسلام شناسان غربي كه تا اين زمان توجه چنداني به مكتب تشيع نداشته و اسلام را از دريچه اكثريت مي ديدند و مطالعات و تحقيقات خود را بيشتر بر پايه شناخت اسلام از ديدگاه اهل سنت و جماعت قرار داده بودند، ناگهان متوجه اين غفلت بزرگ خود گرديده و احساس كردند كه از نظر شناخت مكتب تشيع در تاريكي و ابهام شديدي به سر مي برند و در همين راستا بود كه مسير تحقيقات خود را تغيير داده و با تشكيل كنفرانس ها و سمينارهاي مختلف و متعدد و انتشار مقالات و كتب گوناگون در جهت شناخت بهتر اين مكتب تلاش وسيعي را آغاز كردند.

حتي مي توان به جرأت ادعا كرد كه شناخت اسلام از ديد غير مسلمانان كه قبلا معطوف به شناخت تعاليم اسلامي با تعبير اهل سنت و جماعت بود تحول اساسي پيدا كرده و گرايش به درك اسلام از ديدگاه مكتب تشيع بيشتر گرديد. اگر چه آمار دقيقي در دسترس نمي باشد ولي اطلاعات موجود بيانگر اين واقعيت است كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تعداد كساني كه از دريچه مكتب اهل بيت به دين اسلام گرويده اند به طور چشمگيري افزايش يافته است در حالي كه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي صرفا كساني از اين مسير اسلام را انتخاب مي كردند كه در اثر آشنايي و برخورد تصادفي با ايراني ها و يا شيعيان تحت تأثير قرار مي گرفتند.

اين امر حتي در مورد تغيير مكتب از مكاتب چهارگانه اهل سنت به مكتب جعفري هم صدق مي كند. بدين معنا كه شمار قابل توجهي از اهل سنت در اثر پيروزي انقلاب اسلامي علاقه جدي به شناخت واقعيت هاي مكتب تشيع پيدا كرده و به دنبال يافتن رمز و رموز و ساز و كاري بودند كه در اثر آنها انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد و توانست در اواخر قرن بيستم بر قدرت مستبده شاهنشاهي كه با حمايت قدرت هاي بزرگ تقويت مي گرديد غلبه نموده و نظامي را تأسيس نمايد كه در آن ارزش هاي اسلامي حاكم باشد. طبق اطلاعات به دست آمده تنها در نيجريه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي متجاوز از 10 ميليون نفر به پيروان مكتب تشيع افزوده شده است و در بسياري از جوامع اسلامي همچون مالزي، اندونزي در خاور دور كه قبل از پيروزي انقلاب نامي و اثري از مكتب تشيع ديده نمي شد به تدريج اقليت شيعه شكل گرفته و جايگاه مطلوبي در ميان مكتب هاي مختلف اسلامي پيدا نمودند.

مهم تر از همه تأثير و بازتاب عظيمي كه انقلاب اسلامي در ميان شيعيان لبنان به وجود آورد و آنها را كه با وجود داشتن اكثريت نسبي در گذشته در شرايط سياسي، اجتماعي اسفناكي به سر مي بردند، ناگهان زنده و بيدار كرده و در جامعه لبنان آنها را كه به عنوان محرومين مي شناخت[20] از آنها بمب هاي متحركي ساخت كه توانستند در تقابل با اشغال گران در مدت كوتاهي پنج قدرت بزرگ غربي[21] را بدون دادن كوچك ترين امتيازي وادار به فرار از اين كشور بنمايند و امروز در حقيقت حزب الله لبنان به عنوان نماد خارجي بازتاب انقلاب اسلامي همچون ستاره اي بر سينه اين انقلاب تلألو مي نمايد.

لبنان نه تنها كانال حضور انقلاب اسلامي در كل جهان عرب است، بلكه مهم ترين كانال براي اثر گذاري بر مسئله قدس، فلسطين و منازعه اعراب و رژيم صهيونيستي شده است. اين سر پل همچنان فعال و پويا بوده و با خروج رژيم اشغال گر فلسطين از جنوب لبنان پس از 22 سال محرز گرديد كه حزب الله و مقاومت اسلامي كه بازوي انقلاب اسلامي به حساب مي آيند، نقش كليدي در اين امر داشتند.

چنانچه در تقارن يا توالي انقلاب اسلامي ايران، حركت سياسي اسلامي متشابهي در هر يك از كشورهاي اسلامي اتفاق افتاده باشد، مي توان اين فرضيه را با قوت بيشتري بيان كرد. كه اين امر معلول انقلاب اسلامي بوده است. براي نمونه هم زمان با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، مردم عراق علي الخصوص شيعيان به صورت توده اي يا تشكيلاتي هيجانات و واكنش هاي وسيعي، مشابه مردم ايران نشان دادند كه مي توانست ناشي از تأثير انقلاب اسلامي باشد.[22]

عراق به عنوان يك كشور مهم عربي با اكثريت شيعي و قدرت نفتي، كانال مناسب ديگري براي حضور و صدور انقلاب اسلامي در جهان عرب بود. چنانچه تحولات انقلاب اسلامي ايران، عراق را متأثر سازد، رنگ عجمي و دافعه آن، در بين اعراب كم شده و از طريق اين كشور، انقلاب اسلامي توانايي آن را مي يابد كه به سراسر ممالك عربي گسترش يابد. چنين ظرفيتي مي تواند يكي از دلايلي باشد كه توسط كانال هاي مختلف، موجب ترغيب صدام حسين براي حمله به ايران گرديد.

در واقع مسلمانان و شيعيان عراق از دير باز، با حكومت آن كشور به خصوص بعثيون درگير بودند اما شكل گيري و پيروزي انقلاب اسلامي در واقع اين زمينه را تشديد نمود و آن ر ا نهادينه تر كرد، صدام حسين نيز اين نكته را دريافت و آن را بزرگ ترين فرصت و تهديد براي نظام خود تلقي نمود و سرانجام با تمام قوا به ايران حمله كرد و مشروعيت اين عمل غير قانوني و تجاوز كارانه را اين گونه توجيه كرد. به نظر مي رسد اينك با توجه به سقوط دولت خشن و مستبد بعثي در اثر اشغال عراق توسط نيروهاي امريكايي و آزادي هاي نسبي كه در مقايسه با دوران قبل به وجود آمده است، زمينه اثر گذاري و بازتاب انقلاب اسلامي به طور جدي فراهم گرديده است و اين مشكل بزرگي است كه امريكايي ها در تشكيل دولت جايگزين با آن مواجه هستند.

در بحرين نيز با توجه به اكثريت شيعه در اين جزيره انقلاب اسلامي تأثير عميقي بر مردم آن گذارد به طوري كه امير بحرين موقعيت خود را به شدت متزلزل ديده و بر فشار دولت عليه شيعيان افزود و محيط خفقان آور تر از گذشته به وجود آورد تا اينكه اخيرا پادشاه جديد بحرين با درك از قابل دوام نبودن شرايط خفقان آور و انفجار آميز گذشته آزادي هاي نسبي برقرار نمود و به شيعيان نقش بيشتري در ساختار سياسي دولت داده است.

در افغانستان، پاكستان و عربستان سعودي اگر چه شيعيان در اقليت مي باشند ولي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي سهم بيشتر و در عين حال سازنده تري نسبت به گذشته در تحولات سياسي و اجتماعي جامعه خود پيدا كرده اند.

در مجموع مي توان اين طور نتيجه گرفت كه بازتاب انقلاب اسلامي بر شيعيان در ابعاد زير بوده است:

انتقال از حاشيه به مركز ثقل جهان اسلام

گرايش محققين و كارشناسان و اسلام شناسان به شناخت بيشتر تشيع

گرايش غير مسلمانان و حتي مسلمانان اهل سنت به مكتب تشيع

ايجاد روحيه انقلابي و در واقع الگوبرداري از انقلاب اسلامي در تقابل با استكبار جهان.

پيدايش امواجي از اسلام سياسي در ميان شيعيان كه خواهان بخش يا تمامي قدرت و حكومت هستند.

بازتاب انقلاب اسلامي بر اهل سنت

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران انتظار مي رفت جوامعي كه از نظر بنيادهاي عقيدتي و سوابق تاريخي زمينه مناسب تري براي تحقق انقلاب دارند به پا خاسته و قيام كنند بويژه كشورهايي مانند مصر، الجزاير و تركيه از اين لحاظ كه هم سابقه مبارزاتي داشتند و هم اينكه در تاريخ گذشته خلافت هاي اسلامي را تجربه كرده بودند در اين مسير پيشگام شوند ولي چنين چيزي اتفاق نيفتاد و اولين حركت در كشوري كه داراي قوميت هاي متعدد بوده و كمترين درصد مسلمانان را دارد همچون لبنان و آن هم در ميان شيعيان بيشترين بازتاب را بر جاي گذاشت.

اينكه چرا و چگونه انقلاب اسلامي بيشتر در ميان شيعيان تأثير خود را بر جاي گذارده و در ميان اهل سنت آن طور كه پيش بيني مي شد بازتاب انقلابي بر جاي نگذاشته است مسأله اي است كه ضرورتا به افكار و انديشه هاي بنيادين اسلامي بر نمي گردد بلكه به طور عمده به ابزار و ساز و كاري مربوط است كه شيعيان در طول تاريخ از آنها بهره برده آنها را شكل داده و توانسته بودند نظامي مستقل از ساختار سياسي، حكومتي ايجاد كنند و همين نظام مستقل بود كه در طول يك قرن گذشته در زمان هاي مقتضي در مقابل نفوذ بيگانگان و ستم و بيدادگري حكام ايستادگي نموده و نقش خود را ايفا نمودند. در اينجا به طور مختصر به اين ساز و كارها كه در مكتب تشيع وجود داشته و جوامع اهل سنت فاقد آن مي باشند، مي پردازيم:

1. تفسير و تعبير از ويژگي ها و صفات حاكم (اولي الامر)

از ديدگاه اهل تشيع، حاكم بر جوامع اسلامي نه تنها بايد قادر و مسلمان باشد بلكه عدالت هم جزو شرايط و صفات اصلي و تفكيك ناپذير حاكم اسلامي است و گرنه اطاعت از آن حاكم غير عادل نه تنها ضروري نيست بلكه بايد عليه او نيز قيام كرد. در حالي كه براي فقهاي اهل سنت و جماعت شرط مسلمان بودن و قاهر بودن براي حاكم اسلامي كفايت مي كند و اطاعت از وي بر همه مسلمانان واجب است. بديهي است با توجه به اين نظريه فقهي قيام عليه حكام مسلمان كشورهاي اسلامي كه در عين حال فاسد و ديكتاتور هم هستند را مشكل مي سازد و به همين علت نهضت هاي اسلامي در جوامع اهل سنت عموما در فكر براندازي اين نوع ازحكومت ها نبوده بلكه به شيوه اصلاحي با آنها برخورد مي كردند.

2. مفتوح بودن باب اجتهاد

در مكتب تشيع باب اجتهاد همواره مفتوح بوده و در زمان غيبت نيز فقهاي جامع الشرايط به عنوان نواب امام زمان (عج) وظيفه و رسالت هدايت و راهنمايي پيروان خود را داشته اند و بدين ترتيب يك مسلمان شيعه مي بايست يا مجتهد باشد و يا اينكه از يك مجتهد جامع الشرايط تقليد نمايد در حالي كه در مكتب اهل سنت و جماعت باب اجتهاد بعد از ائمه چهار گانه مكتب هاي اهل سنت كلا مسدود شده و پيروان اهل سنت را به حال خود واگذاشته اند.

وجود اين نهاد در مكتب تشيع نه تنها به پيروان اين مكتب كمك مي كند كه همواره مسائل روز و مستحدثه را با استفاده از فتاواي مراجع تقليد حل و فصل كنند بلكه به خودي خود يك رابطه دائمي و طبيعي ميان رهبران مذهبي كه از مشروعيت لازم نيز برخوردارند و پيروان آنها ايجاد نموده و شرايط مقتضي بهره برداري سياسي براي حضور در فعاليت هاي سياسي، اجتماعي و قيام در مقابل حكام جور را فراهم آورده است.

3. استقلال علماي ديني از دولت

در مكتب تشيع علما و روحانيون در هر مرتبه و درجه اي كه باشند چه از نظر اقتصادي و چه از لحاظ سلسله مراتب از دولت مستقل بوده و هيچ گونه وابستگي به دولت ندارند. اين گروه عموما از محل پرداخت وجوهات شرعي و نذورات مردمي ارتزاق نموده و حتي حوزه هاي علميه هم از اين لحاظ مستقل مي باشند در حالي كه علماي اهل سنت به طور عموم از نظر اقتصادي وابسته به دولت بوده، ائمه جمعه و جماعات را دولت منصوب كرده و طبيعتا وابستگي تام و تمامي به حكام وقت دارند و طبيعي است كه اين وابستگي خود مانعي بر سر راه روحانيت اهل سنت خواهد بود كه به سادگي قادر به جدا شدن از ساختار نظام سياسي نبوده و نمي توانند با حفظ جايگاه و موقعيت خود عليه حكام وقت قيام كنند. در حالي كه روحانيت اهل تشيع به علت رابطه تنگاتنگي كه با مردم دارند خود را جزئي از توده هاي مردم دانسته و به تبع خواست آنها كه در چارچوب موازين ديني و شرعي مي باشد، عمل مي كنند.

البته ذكر موانع فوق به اين معنا نيست كه انقلاب اسلامي ايران بر مسلمانان تابع مكاتب اهل سنت تأثير لازم را بر جاي نگذاشته است بلكه اين گروه نتوانسته اند به علت فقدان ساز و كارهاي موجود در جوامع اهل تشيع شيوه اي انقلابي را در پيش گرفته و جوامع خود را به همان صورت كه در ايران اتفاق افتاد تحت تأثير قرار دهند. در عين حال اثري كه انقلاب اسلامي ايران در اين جوامع گذاشت تقويت روش هاي اصلاحي بود. بدين معنا كه در اين جوامع مردم سعي كردند با استفاده از ساختارهاي سياسي موجود گرايش هاي اسلامي خود را نفوذ داده و قدرت را با حفظ نظام سياسي در اختيار گيرند.

روشي كه اسلام گرايان هم در الجزاير و هم در تركيه اعمال كردند حركت هاي رفورميستي و اصلاحي بود كه گام به گام با حضور فعالانه در انتخابات شهرداري ها و به دنبال آن در انتخابات پارلمان زمينه كسب قدرت را فراهم نمودند.

اگر چه در عمل اين روش در الجزاير با حضور خشن و بي رحمانه ارتش سركوب گرديد و در تركيه با استفاده از قوانين حاكم حداقل سه مرتبه جلوي كسب قدرت كامل اسلام گرايان گرفته شد و آينده دولت فعلي تركيه كه در واقع با نوعي ظرافت و تفاهم با نظام سعي مي كند موقعيت خود را در قبال ارتش لائيك تركيه حفظ كند روشن نيست، با اين وجود ترديدي نيست كه اين گرايش هاي اسلامي مرهون بازتاب انقلاب اسلامي ايران مي باشد. تركيه كه خود وارث امپراطوري و خلافت عثماني بود مي تواند سر پل نفوذ اسلام سياسي و اسلام گرايي به قفقاز و بالكان باشد. اين مورد به دليل هم جواري جغرافيايي و نيز به خاطر اشتراكات قومي و زباني و مذهبي است.

چند هفته قبل از حمله صدام حسين به ايران، در تركيه كودتاي نظامي صورت مي گيرد كه تقارن و توالي چنين امري هم زمان با انقلاب اسلامي مي تواند اين فرضيه را تقويت كند كه روي كار آمدن نظاميان در تركيه بخشي از استراتژي مهار انقلاب اسلامي و كور كردن يكي از سر پل ها بوده است، با اين ترتيب مسائل كلان سياسي تركيه در سال هاي بعد را مي توان، همواره از اين منظر نظاره كرد، از جمله ورود و خروج حزب اسلام گراي رفاه، حزب فضيلت و نهايتا حزب توسعه و عدالت به صحنه سياسي آن كشور كه مي تواند نوعي چالش جدي براي نظام لائيك تركيه و آن هم ناشي از انقلاب اسلامي تلقي شود.

در شبه قاره هند نيز انقلاب اسلامي ايران بي تأثير نبوده است. افغانستان سر پل مهمي براي بازتاب انقلاب اسلامي در آسياي مركزي بود. در دهه نخست انقلاب، اين كشور تحت اشغال بود و سربازاني از ممالك آسيايي شوروي، در افغانستان مي جنگيدند كه به نوعي با مجاهدين تماس داشتند.[23] در دهه دوم كه شوروي فروپاشيد و آن كشورها مستقل شدند و ضعف ها و آسيب هاي خاص اين دوران را داشتند، تأثيرپذيري آنان از تحولات افغانستان و افكار مذهبي احزاب و مجاهدين افزايش يافته بود، ظهور طالبان تقريبا اين سر پل را قطع كرد.

به فاصله 9 ماه پس از وقوع كودتاي ماركسيستي در كابل، انقلاب اسلامي در ايران به پيروزي رسيد و به سرعت، تأثيراتي در ابعاد مبارزاتي و سياسي افغانستان بر جاي گذارد. در كنار اثرات عميق معنوي بر روند جهاد مردم افغانستان، تاكتيك هاي مبارزاتي مردمي كه در جريان مبارزات گسترده مردم مسلمان ايران عليه رژيم شاه به كار گرفته شده بود، بر شيوه مبارزاتي افغان ها نيز تأثير بسزايي داشت.

قيام هاي مردمي در شهرهاي هرات (17 مارس 1979) و كابل در (ژوئن 1979) نمونه هاي اوليه و مهم از شيوه هاي جهادي مردم مسلمان ايران بود كه فضاي مبارزه مردم مسلمان افغانستان را دچار تحولي بنيادين كرد. شوسيا سفير جمهوري دموكراتيك آلمان معتقد بود كه نفوذ ايران در افغانستان براي حكومت كابل خطرناك تر از نفوذ پاكستان است زيرا كه نفوذ مذهبي ايران بر جمعيت شيعه و اينكه عنصر مذهب در ايالات هم مرز با ايران و ايالاتي كه قسمت اعظم منطقه كوهستاني مركز را تشكيل مي دهند، مسلط مي باشد.

پاكستان نيز در توالي و تقارن انقلاب اسلامي، هيجانات مردمي و تخيلات اجتماعي در تأسي از انقلاب در پاكستان چشمگير بود. اما در اين كشور نيز تقريبا به طور هم زمان با انقلاب اسلامي نظاميان به رهبري ضياء الحق به وسيله كودتا بر اوضاع مسلط مي شوند و او خود سردمدار احياي اسلاميت مي گردد. اين امر مي تواند هم ناشي از الزامات تاريخي و انگيزه هاي شخصي بوده و هم تاكتيكي براي كنترل اسلام گرايي و انقلاب گرايي برخاسته از تحولات ايران تلقي گردد. نگراني از نفوذ و تأثير وسيع و عميق انقلاب اسلامي، سبب بروز عكس العمل هايي گرديد. تأسيس و توسعه سپاه صحابه و ترور مسئولان ايراني از جمله اين عكس العمل ها بود.

انقلاب اسلامي ايران براي مسلمانان جنوب شرقي آسيا پس از گذشت سال هاي اوليه پيش از آنكه به عنوان الگويي اجتماعي و قابل تكرار مطرح باشد به مثابه منبعي الهام بخش تلقي گرديد و موجب تجديد توان حركت انقلاب اسلامي در اين جوامع شد.

پيروزي انقلاب اسلامي و انعكاس رسانه اي آن در جنوب شرقي آسيا، موجب تقويت احساس هويت مذهبي در ميان مسلمانان و نيز تسريع روند تجديد حيات اسلام آن هم در اين جوامع كه وجه بارز آن افزايش تقاضا براي مشاركت در مسائل جهاني امت اسلامي بود، در شئون مختلف جامعه گرديد.

ولي دولت هاي اين مناطق سعي كرده اند كه برخوردي محتاطانه با انقلاب اسلامي داشته باشند و بنا به ملاحظات داخلي و خارجي (ناآرامي همسويي با غرب) تلاش كرده اند كه ضمن حفظ روابط رسمي سياسي، از طرق مختلف، مانع گسترش و تعميق مفاهيم انقلاب اسلامي در جامعه خويش شوند. هر چند در مقاطعي نيز ناگزير از اصلاح و تعديل مشي خود به نفع مسلمانان شده اند.[24]

دولت مالزي علي رغم اهميتي كه در كنار قوميت، براي اسلام، در حيات سياسي كشور قايل مي باشد، نگراني خود را از بروز حركت هاي اسلامي پنهان نكرده است و معمولا رفت و آمد رهبران اسلامي به ايران را زير نظر دارد، و چندي پيش نيز فرقه اسلامي الارقم را به عنوان جرياني انحرافي معرفي كرده و از ادامه فعاليت هايش جلوگيري به عمل آورده است. اگر چه ماهاتير محمد نخست وزير سابق اين كشور در اتخاذ مواضع ضد غربي خود مي تواند ملهم از انقلاب اسلامي باشد.

مرام دولتي اندونزي نيز علي رغم اكثريت جمعيت مسلمان ايدئولوژي سكولار است و در بين مقامات دولتي، نوعي بدبيني نسبت به مسلمانان وجود دارد. از اين روست كه دولت از مدت ها قبل، به دنبال سياست زدايي از اسلام بوده است و از تهديد گرايشات اسلامي نام مي برد و بعضا از آن به نام اسلام ترسي هم تعبير مي شود. در عين حال در دو دهه اخير شاهد بر افتادن حكومت سوهارتو و روي كار آمدن اسلام گراها در كنار سكولارها در اندونزي هستيم.

پيروزي انقلاب ايران بر تايلند نيز بي تأثير نبوده و راهپيمايي عظيم آنها در سال 1369 براي برپايي مسجد تاريخي كروزه، نمونه اي از تلاش هاي مسلمين براي ابراز هويت اسلامي خويش بوده است. دولت تايلند نيز با توجه به سياست هاي داخلي، روابط متعادل و متعارفي را با ايران دنبال كرده است.

در باب بازتاب انقلاب اسلامي بر مسلمانان آفريقا كه در توالي انقلاب اسلامي، با گذشت يك دهه، شاهد پيشرفت جبهه نجات الجزاير مي باشيم. اين توالي و برخي تشابهات كه در شكل، محتوا، اهداف و شعارهاي اسلام گرايان الجزاير با انقلاب اسلامي وجود دارد، پژوهش گران را در طرح اين فرضيه كه انقلاب اسلامي در برخي بلاد چون عراق و لبنان اثر فوري گذاشته و اما در برخي از كشورها در دهه اول بذرهايي پاشيد كه در آغاز دهه دوم و سوم نمود پيدا كرد جدي تر مي نمايد. در مصر در دوران پيروزي انقلاب اسلامي موقعيت اخوان المسلمين در ميان مردم و جوانان تضعيف شد و شاخه هايي از آن نيز تجزيه گرديده به گروه هاي جهادي و مسلحانه منشعب گشت. البته اين امر سبب شد كه اخوان نزد دولت مصر تقرب بيشتري يابد. با گسترش مبارزات انقلابي در لواي اسلام به عنوان هدف و ابزار مبارزه، برخي از جنبش ها و سازمان هاي سياسي و مبارزاتي مجهز به ايدئولوژي هاي كمونيسم، ناسيوناليسم و ليبراليسم رنگ باخت و توان اثر گذاري خود را از دست داده و عملا متلاشي و يا متحول شدند. برخي از جنبش ها نيز به انگيزه هاي متفاوت و به درجات مختلفي صرف نظر از تأثيرپذيري، راه تنافر و دوري و واگرايي از تز انقلاب اسلامي را پيش گرفتند. براي مثال مي توان از گروه طالبان در افغانستان نام برد.

در دهه دوم انقلاب اسلامي، عمر البشير در سودان به قدرت رسيد و اقدامات و گرايشات اسلامي مشابه ايران از خود نشان داد. اخبار و اطلاعات، حكايت از ظرفيت و پذيرش بالاي جامعه سودان نسبت به انقلاب اسلامي دارد. همين امر دستاويزي براي كشورهايي چون مصر و امريكا شده است تا بتوانند همچنان از تداوم تهديد صدور انقلاب و به خطر افتادن منافع آنان سخن گفته و برخي تبليغات و فشارهاي خود بر ايران را توجيه نمايند. در حال حاضر حزب اسلام گراي سودان دچار انشقاق شده و دكتر حسن الترابي كه رياست پارلمان را به عهده داشت[25] منزوي گشته است و اين كشور نيز درگير فشار واقعيات و الزامات داخلي بوده و ميدان مانوري براي آرمان گرايي و اصول گرايي و انقلاب خواهي مي باشد.

در اينجا نكته اي كه ضرورت دارد به عنوان يك استثنا در جوامع اهل سنت به آن پرداخت مسئله بازتاب انقلاب اسلامي بر مسلمانان سرزمين فلسطين اشغالي است. از آنجا كه حكام صهيونيستي غير مسلمان بوده و عنوان اولي الامر حتي در تعبير اهل سنت بر آنها اطلاق نمي گردد. بنابراين بازتاب انقلاب اسلامي بر مسلمانان اين سرزمين متفاوت بوده است. بدين معنا كه مسلمانان سرزمين فلسطين نه تنها شيوه هاي اصلاحي و رفورميستي را اتخاذ نكرده اند بلكه بر عكس از شيوه هاي اصلاحي و سازش كارانه دوري جسته و راه و روش انقلابي را در پيش گرفتند.

ايران كه پيش از انقلاب اسلامي يكي از كشورهاي حافظ منافع رژيم صهيونيستي بود پس از پيروزي انقلاب كانون مبارزه با آن رژيم گرديد و اين كشور قلب تپنده مقاومت اسلامي عليه اشغال گران فلسطين شد و پرچم مبارزه اي كه سران كشورهاي عربي با امضاي پيمان كمپ ديويد به زمين گذارده بودند، امام با ابهت و شهامت تمام به دست گرفتند و به مبارزات ملت فلسطين هويت اسلامي بخشيدند.[26]

بدين ترتيب سفارت رژيم اشغال گر تعطيل و سفارت فلسطين تشكيل شد و امام (ره) جهت انسجام بخشيدن حركت هاي اسلامي طرفدار انقلاب فلسطين، آخرين جمعه ماه مبارك رمضان را روز قدس ناميدند.

اگر چه حماسه مردم فلسطين يك پديده تصادفي نبود و سال هاست كه مردم فلسطين با دست خالي در برابر حملات وحشيانه صهيونيست ها مقاومت مي كردند، اما واقعيت اين است كه پس از انقلاب اسلامي، حركت نويني در مبارزات مردم فلسطين آغاز شد و جوانان بي شماري به اسلام روي آوردند و تعداد مساجد در كرانه باختري و نوار غزه افزايش يافت.[27] و حزب الله فلسطين كه از فرزندان انقلاب اسلامي هستند در زندان غزه به عنوان يك گروه مبارز اعلام موجوديت كردند و ديري نگذشت كه تحت عنوان انتفاضه اسلامي مبارزه با رژيم اشغال گر فلسطين را متحول نمودند.

در حقيقت انتفاضه با آموختن درس هاي تاريخي از انقلاب اسلامي ايران بهترين راه حل را در نجات ملت فلسطين با تكيه برآرمان اسلامي مي دانند.

جهاد اسلامي به عنوان فرزند انقلاب اسلامي ايران، در فلسطين به رهبري شيخ عبدالكريم عوده و با همكاري شهيد دكتر فتحي شقاقي كه تا سال 1365 در سياهچال هاي اسرائيل زنداني بود، به عنوان رهبر شاخه نظامي جهاد تأسيس شد و فتحي شقاقي در سال 1367 با تأليف كتابي تحت عنوان «خميني راه حل اسلامي»، نظرات سياسي و ايدئولوژي خود و جهاد اسلامي را بيان نمود.[28]

در زمان پيروزي انقلاب اسلامي ساف (سازمان آزادي بخش فلسطين) دچار انشعابات متعدد شد به طوري كه موتور محركه قيام عليه موجوديت «اسرائيل» از كار افتاد و مقاومت اسلامي در ضعيف ترين حالت خود بود. پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، صحنه عمل نيروها و گروه هاي مبارز و قيام در برابر تهاجم صهيونيزم سياسي را به نفع نيروهاي اسلامي تغيير داد و يأس مفرطي كه بر جهان عرب در زمينه مبارزه با اسرائيل مستولي شده بود، با ظهور انقلاب تبديل به اميد و پايداري شد.[29]

گروه ديگري كه در جريان قيام در سرزمين هاي اشغالي اعلام موجوديت كردند و در حال حاضر طرفداران زيادي نيز دارند، جنبش مقاومت اسلامي فلسطين (حركه المقاومه الاسلاميه في فلسطين) ملقب به حماس مي باشد و جالب توجه اينكه به همان روش كه شيعيان جنوب لبنان با انتخاب شيوه مبارزه با استفاده از عمليات استشهادي عرصه را بر دولت صهيونيستي تنگ نموده و موفق به اخراج صهيونيست ها شدند مسلمانان فلسطيني نيز به چيزي كمتر از آزادي سرزمين هاي خود تسليم نشده و دست از مبارزه انقلابي خود به همان شيوه بر نداشته اند. اگر بخواهيم بازتاب انقلاب اسلامي را در ميان جوامع اهل سنت فهرست وار بيان كنيم موارد زير را مي توان به تفكيك بر شمرد:

الف. بيداري و احياگري اسلامي

اگر چه بيداري و احياگري اسلامي در ميان علما و انديشمندان اسلامي اهل سنت به قبل از پيروزي انقلاب اسلامي برمي گردد در عين حال گسترش و عموميت يافتن اين احياگري مديون و مرهون پيروزي انقلاب اسلامي است. امروز موضوع جدايي دين از سياست براي همه مسلمانان امري مردود و غير قابل قبول شناخته شده و بازگشت به اسلام به عنوان يك اصل پذيرفته شده نه تنها در زندگي فردي و اجتماعي آنها بلكه در زندگي سياسي همه مسلمين تقويت و تثبيت گرديده است.

ب. تقويت روحيه ضد استكباري و ضد سلطه بيگانه

در اين رابطه هم مي توان گفت با مقاومت و تقابل موفقيت آميزي كه انقلاب اسلامي در مقابل قدرت هاي بزرگ بويژه امريكا صورت داد به همه جوامع اسلامي كه طعم حقارت و سلطه استعمار و استكبار را چشيده بودند اثرات خود را بر جاي گذاشت و امروز روحيه ضد استكباري بويژه ضد امريكايي در جهان اسلام عموميت و گستردگي كافي پيدا كرده است و اين امر نيز مرهون اثرات و بازتاب انقلاب اسلامي است.

ج. ايجاد احساس غرور

مسلمانان در گذشته هم به خاطر دوران سلطه غرب بر جوامع اسلامي و هم به خاطر سرعت ترقي و پيشرفت علمي و تكنولوژيك غرب نوعي احساس حقارت و خود كم بيني مي كرده و سعي عمومي بر اين بوده است كه گذشته اسلامي خود را ناديده گرفته و كوركورانه از روش ها و شيوه هاي زندگي غربي الگو برداري كنند. انقلاب اسلامي موجب گرديد كه اين احساس حقارت و خود كم بيني از بين رفته و مسلمانان به طور اعم به گذشته خود و به هويت اسلامي خود افتخار كنند و در صدد بازگشت به ارزش هاي اسلامي باشند و به همين دليل مشاهده مي گردد كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي مسلمانان و بويژه جوانان به حضور در مساجد و مجامع مذهبي رغبت فزاينده اي پيدا كرده و حتي پوشش و ظاهر خود را نيز به شكل و شمايل اسلامي درآورند. استفاده از حجاب اسلامي در ميان زن ها نه تنها ديگر يك عقده و كمبود تلقي نمي گردد بلكه به عنوان يك افتخار و يك حركت سياسي و سمبل مقاومت تلقي مي گردد و اين امر تا آنجا پيشرفته است كه زنان متعهد حتي به قيمت محروميت از تحصيل و از دست دادن شغل خود از پوشش اسلامي دست برنمي دارند.

د. مساجد به عنوان كانون فعاليت هاي سياسي

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ديگر فعاليت هاي سياسي در چارچوبه حوزه هاي حزبي و مكان هاي سياسي شكل نمي گيرد بلكه مساجد به عنوان كانون اصلي مبارزات و فعاليت هاي سياسي عموميت يافته و هر زمان كه با مشكل سياسي مواجه مي گردند به مساجد روي آورده و فعاليت هاي خود را در اين مكان مقدس برنامه ريزي كرده و شكل مي دهند و به همين دليل نه تنها مساجد موجود در جهان اسلام بعد از پيروزي انقلاب اسلامي رونق فوق العاده اي يافته است بلكه روز به روز بر تعداد مساجد نيز افزوده مي گردد و مساجد نه تنها به عنوان محلي براي انجام فرايض عبادي گستردگي وسيع تري يافته است بلكه به عنوان مركزي براي فعاليت هاي سياسي، اجتماعي نيز تثبيت شده است.

ه . گسترش نهضت هاي آزادي بخش اسلامي در جوامع اهل سنت

ما شاهد دو اثر و بازتاب مهم بر نهضت هاي آزادي بخش در جوامع اهل سنت و جماعت هستيم. يكي اينكه نهضت هاي آزادي بخش كه بر پايه ايدئولوژي هاي غير اسلامي مانند سوسياليزم، ليبراليزم و ناسيوناليزم شكل گرفته بود موقعيت خود را در ميان مسلمانان و بويژه جوانان از دست داده و ديگر آن اعتبار و اقتدار گذشته را مانند آنچه را كه پان عربيزم و ناصريزم داشت، ندارد و دوم اينكه حتي نهضت هاي آزادي بخش اصلاح طلب اسلامي مانند اخوان المسلمين كه از گذشته دور داراي محبوبيت و معروفيت بودند به علت عدم توانايي در پاسخگويي به نيازهاي جوامع خود به خصوص به خواست هاي نسل جوان دچار تشتت و انشعاب گرديده و گروه هاي جهادي و انقلابي جديد حتي به صورت مسلحانه و زير زميني شكل گرفتند كه از اين ميان مي توان از جهاد اسلامي و التفكير و الهجره در مصر، جبهه نجات اسلامي در الجزاير و... نام برد.

بحث از ويژگي هاي انقلاب اسلامي و ارتباط آن با نهضت هاي رهايي بخش از آنجا ناشي مي شود كه ملت هاي جهان سوم و زير سلطه استعماري، با مشاهده وقوع اين انقلاب بسيار كنجكاو شدند كه انقلاب اسلامي را بشناسند و ويژگي معنويت محوري انقلاب اسلامي، مردم كشورهاي جهان سوم را با اين واقعيت مواجه ساخت كه مي توان بدون كمك از ايدئولوژي هاي وارداتي و غير اصيل، در صدد ايجاد يك نظام مردمي برآمد. بنابراين خودباوري و بيگانه ستيزي، بزرگ ترين تأثير انقلاب اسلامي بر شكل گيري جنبش ها و يا فعال تر شدن نهضت هايي بود كه از قبل وجود داشتند.

و. رفتار مذهبي

گرايش بيشتر زنان به حفظ حجاب، افزايش استقبال عمومي در انجام فرايض ديني، مثل برگزاري نمازهاي جمعه و جماعت، گسترش جلسات آموزش هاي ديني من جمله آموزش قرائت و تفسير قرآن و حضور گسترده تر در مجالس و محافل مذهبي از جمله مواردي است كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي توسعه بيشتري يافته است.

ز. حساسيت اسلامي

گرايش به استفاده از نام ها و عناوين اسلامي براي اشخاص و مؤسسات و نيز دوري از به كار بردن عناوين و نام هاي غربي از جمله آثار انقلاب اسلامي بعد از پيروزي انقلاب مي باشد، به طوري كه حتي رژيم بعثي عراق تحت تأثير اين حساسيت شعار الله اكبر را زيب پرچم كشور عراق مي نمايد.

ح. حمايت از مقدسات ديني

حمايت از فتواي امام (ره) در مورد سلمان رشدي. پس از صدور فتواي امام خميني(ره) انتشار كتاب مزبور در تمامي كشورهاي اسلامي ممنوع اعلام گرديد. تقريبا در تمامي كشورهاي اسلامي تظاهراتي بزرگ عليه سلمان رشدي و حاميانش بر پا شد. من جمله در كشورهايي چون هند، پاكستان و.. كه در پاكستان منجر به كشته و زخمي شدن تعدادي از مسلمانان گرديد. ورود شارون به مسجد الاقصي آنچنان احساسات مسلمانان فلسطيني را برانگيخت كه موجب آغاز انتفاضه قدس گرديد كه هنوز هم ادامه دارد.

ط. مطالبات سياسي

افزايش تقاضا براي اسلامي تر شدن قوانين و شئون جامعه و وادار نمودن دولت به واكنش هاي مثبت و اقناعي در اغلب كشورهاي اسلامي به عنوان خواست عمومي مطرح مي باشد و اين امر نظام هاي لائيك را به چالش كشانده است.

ي. مشاركت بين المللي

تقويت احساس تعلق به امت اسلامي و ابراز حساسيت نسبت به تحولات جهان اسلام. تظاهرات عمومي و گسترده اي كه به دنبال حمله امريكا به افغانستان و عراق صورت گرفت نشان از احساس مشاركت عمومي و بهره وري در جهان اسلام مي باشد.

به جرأت مي توان پيش بيني كرد كه تهاجم امريكا به جهان اسلام و راه اندازي جنگ هاي بي رحمانه در افغانستان و عراق بلاترديد موجب شورش و طغيان هاي وسيعي در جهان اسلام و تحت لواي اسلام خواهي خواهد شد كه نه دولت هاي موجود قادر به كنترل و سركوب آنها خواهند بود و نه امريكا و غرب قادر به خاموش كردن آن خواهند شد. اين تهاجم از طرف امريكا و غرب در حقيقت واكنشي است كه امريكا براي تداوم سلطه خود بر جهان اسلام و ثروت هاي عظيم اين منطقه آغاز كرده است كه مي تواند موجب گسترش روح مبارزه جويي و قيام هاي مردمي و اسلامي گرديده و در واقع پيشگويي آرنولد توين بي را در آينده نزديك عينيت بخشيد، آنجا كه مي گويد ... اگر وضع كنوني بشر به يك جنگ نژادي منجر شود اسلام ممكن است بار ديگر براي ايفاي نقش تاريخي خود قيام كند.[30]

¿ انفجار نور

در رابطه با پيروزي انقلاب اسلامي و شگفتي ها و آثار جهاني آن تعابير و تمثيل هاي مختلفي همچون آتشفشان، زلزله، طوفان و سيل توسط دوستان، دشمنان و يا ناظران حيرت زده انقلاب به كار برده شده است كه عموما بيانگر قدرت تخريبي انقلاب مي باشد. ولي هيچ تعبير و تمثيلي زيباتر، مناسب تر و واقع بينانه تر از آنچه را كه منتسب به رهبر انقلاب، امام خميني (ره) مي باشد نيست، آنجا كه اظهار مي دارند انقلاب ما انفجار نور بود چرا كه نور در اثر انفجار خود:

با تشعشعات خود تا فضاي وسيعي را روشنايي بخشيده و تاريكي ها را به ناگهان به روشنايي تبديل مي كند.

به همه اقشار عالم بالسويه مي رسد، غني و فقير نمي شناسد و با گرماي خود بويژه به طبقات محروم و مستضعف تحرك و اميد بيشتري مي بخشد.

از آنجا كه تاريكي ها و جهالت ها را به روشنايي تبديل مي كند امكان يافتن حقيقت و تشخيص حق از باطل و راه از چاه را بيشتر و بهتر ميسر مي سازد.

همان قدر كه براي محرومين و مستضعفين بركت و قدرت مي آورد براي كوردلان و خفاشان ترس و وحشت مي آفريند و بيهوده به جنگ آن بويژه كانون نور روي مي آورند.

خفتگان را از خواب طولاني در شب تار بيدار نموده و به قيام و حركت دعوت مينمايد.

هر آنكه به كانون نور نزديك تر باشد اثرپذيري و احساس گرمايش بيشتري احساس مي نمايد.

آنها كه در كانون انفجار نور هستند آنچنان در آن ذوب مي گردند كه خود تبديل به نور گرديده و در واقع جزء لاينفك آن مي گردند.

منازعه ميان نور و تاريكي، آگاهي و جهل، حق و باطل به مرحله نويني مي رسد كه در آن نور كه سمبل حق و حقيقت مي باشد بر تاريكي غلبه كرده و به مرحله پيروزي قطعي و نهايي نزديك مي گردد.

و تا زماني كه اين كانون فعال باشد و از خود انرژي ساطع كند تابش نور ادامه يافته و اثر گذاري آن قوي تر گرديده و بر سرعت آن مي افزايد و پايان شب سيه سپيد است.

بلاترديد انقلاب اسلامي در آغاز قرن بيست و يكم و هزاره سوم ميلادي آن چنان اثرات عميقي بويژه در ابعاد فرهنگي، برگشت ناپذير تغيير جهت داده است به طوري كه بنا به اعتراف اغلب انديشمندان قرن جديد ديگر در برگيرنده مداوم سلطه غرب در همه ابعادش نخواهد بود و مي رود كه عصر و دوراني جديد را رقم بزند كه در آن اسلام و مسلمانان نقش برجسته تري ايفا خواهند كرد.

[1]. استاد علوم سياسي دانشگاه تهران.

[2]. ويليام شوكراس، آخرين سفر شاه ، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوي، نشر البرز، 1369، ص 6 155.

[3]. براي مطالعه بيشتر در اين زمينه مراجعه شود به كتاب ميشل فوكو، ايران: روح يك جهان بي روح، ترجمه نيكو سرخوش و افشين جهانديده، نشر ني، تهران: 1379.

[4]. ميشل فوكو، ايراني ها چه رويائي در سر دارند، ترجمه حسين معصومي هماراني، انتشارات هرس، تهران: 1377، ص43.

[5]. Khomeinism.

[6]. مير محمد حسين هدي، نسخ شناسي آراي خاورميانه شناسان درباره انقلاب اسلامي، ماهنامه اسلام و غرب، شماره 30، ارديبهشت 1378، صفحه 8.

[7]. Vanes Martin, Creating an Islamic State: Khomeini and The Making New Iran, New York , P..

[8]. صحيفه امام، جلد 12، صفحه 202.

[9]. Barry Rosen (ed) , Iran, since the Revolution: Internal Dynamics, Regional Conflicts and the Super Powers, New York, Brooklyn College

[10]. Skocopol, Theda, “ Rentier State and Shia Islam in theIranian Revolution, “ Theory & .Society, USA, Vol II, No., p.

[11]. Sposito, John, The Iranian Revolution: Its Global Impact, Florida International University Press .

[12]. حامد الگار، انقلاب اسلامي در ايران، ترجمه مرتضي اسعدي.

[13]. Brooklyn colledge

[14]. Barry M. Rosen

[15]. نيكي كدي، ريشه هاي انقلاب ايران، ترجمه دكتر عبدالرحيم گواهي، ناشر قلم، 1375.

[16]. Status quo

[17]. Dark Ages

[18]. رابين رايت، شيعيان مبارزان راه خدا، ترجمه علي انديشه، قومس، تهران: بي تا، ص 174، 175.

[19]. آرنولد توين بي تمدن در بوته آزمايش، ترجمه يعقوب آژند، مولي، تهران: 1362، ص 117.

[20]. امام موسي صدر اولين تشكل ايجاد شده از شيعيان لبنان را حركت المحرومين ناميد.

[21]. در سال 1356 و به دنبال حمله گسترده اسرائيل به خاك لبنان و اشغال بخش هايي از بيروت، چهار قدرت غرب همچون امريكا، انگليس، فرانسه و ايتاليا در لبنان نيرو پياده كرده و پايگاه هايي در آنجا براي خود ايجاد كرده بودند كه در سال 1361 و به دنبال عمليات استشهادي نيروهاي مقاومت اسلامي ناچار به ترك خاك لبنان گرديدند.

[22]. ملت هاي عربي و انقلاب اسلامي، وزارت ارشاد اسلامي، دفتر برنامه ريزي و هماهنگي تبليغات خارجي، بي تا، ص 12.

[23]. ابوالحسن شيرازي، مليت هاي آسياي ميانه، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، تهران: 1370، ص 229.

[24]. هفته نامه بعثت، ش23، ص 5.

[25]. فصلنامه خاورميانه، سال هفتم، شماره 4، زمستان 1379، ص303، 304.

[26]. اسناد لانه جاسوسي، ج5. افغانستان آغاز بحران. سند شماره 23 ص 110.

[27]. فصلنامه مطالعات آسياي مركزي و قفقاز، س 5، ش13 ،بهار 1375، ص 284.

[28]. هفته نامه بعثت، ش 23، ص 5.

[29]. محمود اسماعيل نيا، مسلمانان جنوب شرقي آسيا و انقلاب اسلامي (مقاله)، اطلاعات 14/4/ 1377.

[30]. آرنولد توين بي، همان.
برچسب ها:

ارسال نظر
یادداشتی ثبت نشده است.
ارسال نظر
نــــام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :