صفحه اصلي روايتگر http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TlM4eEwyaHZiV1VtTHlNakkwTnZiblJsYm5Rakl5TXYtdEpvWGNFV2J1dkElM2Q=/صفحه اصلي
اطلاعیه ها http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/T1M4eEx6a21ORGNtTUNZd0lVMXZaR1ZzSmpFME9TOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtJTJmSzdCclZKVUljMCUzZA==/اطلاعیه ها
دريافت آثار http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kySmpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtTjl6NjNsNXNXekUlM2Q=/دريافت آثار
تماس با ما http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kwSmpBbU1DRkJjbU1tTUM4akl5TkRiMjUwWlc1MEl5TWpMdyUzZCUzZC1MVmhQMyUyZkFraWtZJTNk/تماس با ما
ورود به سيستم http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRJdk1TODFOaVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMTBjblZsSVdac1kzSmxZWFJsZFhObGNqMW1ZV3h6WlNGbWJISmxjMlYwY0dGemN6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaaU5peDJZallyeURZcU5tSElOaXoyWXJZczlpcTJZVWhMeU1qSTBOdmJuUmxiblFqSXlNdi1VaTR3bjZkSHJKZyUzZA==/ورود به سيستم
ثبت نام http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRJdk1TODFOeVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGblpXNWxjbUYwYjNKd1lYTnpQV1poYkhObElYZGhkR1Z5YldGeWF6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNZcTlpbzJLb2cyWWJZcDltRklTOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZ2UzbCUyZks2MTdCcyUzZA==/عضويت
فراموشي رمز عبور http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRJdk1TODFPQ1loUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaZ2RpeDJLZlpoZG1JMkxUWmlpRFlzZG1GMkxJZzJMbllxTm1JMkxFaEx5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LSUyZkN2MEpreWQ3MmMlM2Q=/فراموشي رمز عبور
گنجينه راويان http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/Tmk4eEx6RTFPQ1l5TlNZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LTZmQmFaeDBUTUxNJTNk/گنجينه راويان
راهيان نور http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/Tnk4eEx6RTFPQ1l5TmlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LXlyekZ1aFpJJTJiVzQlM2Q=/راهيان نور
ايثار و شهادت http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRBdk1TOHhOVGdtTXpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZnZoZTVTQjdYNjQlM2Q=/ايثار و شهادت
ويژه نامه http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/T0M4eEx6RTFPQ1l5TnlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LUZqOTg5cGNGJTJmb0UlM2Q=/ويژه نامه ها
رسانه هاي شهدايي http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/T1M4eEx6RTFPQ1l5T1NZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LVUlMmJxMzRkTzRaTHclM2Q=/رسانه هاي شهدايي
نمايه ها http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRFdk1TOHhOVGdtTXpFbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtRSUyZjhZNVBzSyUyYlY0JTNk/نمايه ها
پاسخ به شبهات http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRVdk1TOHhOVGdtTWpnbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtbiUyYkhRVVolMmZhelg0JTNk/پاسخ به شبهات
صفحه اصلي http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/Tmk4eEwyaHZiV1VtTHlNakkwTnZiblJsYm5Rakl5TXYtOTN0am80SmY3aHclM2Q=/صفحه اصلي
ارتباط با ما http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/Tmk4eEwyTnZiblJoWTNSMWN5WTBKakFtTUNGQmNtTW1NQzhqSXlORGIyNTBaVzUwSXlNakx3JTNkJTNkLW04WnVJJTJmQkxzYlklM2Q=/ارتباط با ما
درباره ما http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/Tmk4eEwyTnZiblJsYm5SbmNtOTFjR3hwYzNRbU16TW1NQ1l3SVVGeVl5WXdMeU1qSTBOdmJuUmxiblFqSXlNdi11OXNmQzVha3olMmY0JTNk/درباره ما
پايگاه تخصصي راويان|روايتگر - گفت
لطفا صبر کنید
Alternate content if Flash is not supported
ويــژه ها
Next
  • سهمي از سرنوشت

    در آستانه انتخابات و با توجه به حساسيت فراوان اين حادثه عظيم و در راستاي بصيرت افزاري و ارائه محتواي هاي كاربري و مستند براي راويان و مخاطبان، سايت روايتگر در نظر گرفته بخشي را با نام « سهمي از سرنوشت» در قسمت ويژه نامه ها طرحي ادامه

  • نشريه الكترونيكي شماره 6 منازل الشهداء

    شماره ششم از نشريه الكترونيكي "منازل الشهدا" مخصوص خانواده در دسترس علاقه مندان به فرهنگ ايثار و شهادت قرار گرفت ادامه

  • نشريه منازل الشهدا شماره 5

    شماره پنجم از نشريه الكترونيكي "منازل الشهداء" مخصوص خانواده در دسترس علاقه مندان به فرهنگ ايثار و شهادت قرار گرفت ادامه

  • نشريه شماره 4 منازل الشهدا

    شماره چهارم از نشريه الكترونيكي "منازل الشهداء" مخصوص خانواده در دسترس علاقه مندان به فرهنگ ايثار و شهادت قرارگرفت. ادامه

  • نشريه منازل الشهداء (شماره 3)

    شماره سوم از نشريه الكترونيكي "منازل الشهداء" مخصوص خانواده در دسترس علاقه مندان به فرهنگ ايثار و شهادت قرار گرفت ادامه

  • اولين ويژه نامه الكترونيكي بين المللي راهيان نور

    ويژه نامه الكترونيكي راهيان نور به سه زبان فارسي،عربي و انگليسي ادامه

  • نشريه شماره 2 منازل الشهدا

Previous
پربازدیدها
صفحه اصلي>ايثار و شهادت>خاطرات موضوعي>شهيد عباس بابايي
نويسنده: ravayat
امتياز به مطلب:
5.0 (1)
/1
1393/03/13
بازديد: 21156
مغز متفكر نيروي هوايي بود...

گفت و گو با سرتيپ خلبان سياوش مشيري، همرزم شهيد بابايي

 
درآمدسرتيپ خلبان سياوش مشيري سال ها با شهيد عباس بابايي هم كلام و همنشين بوده است. او در اين گفت و گو مي كوشد تا توان مديريتي و سرعت تصميم گيري بابايي را به بهترين نحو نشان دهد. چراكه معتقد است اقدامات بابايي سبب شد مسير جنگ تغيير پيدا كرده و ايران در بسياري مواقع ابتكار عمل را در دست داشته باشد
.  
لطفاً از سوابق و علل گرايشتان به رشته خلباني بفرمائيد. بسم الله الرحمن الرحيم، اينجانب سياوش مشيري، متولد بهمن ماه 1332 در خيابان شيخ هادي تهران هستم. كودكي را در محله نازي آباد گذراندم جايي كه هواپيماها در نزديكي محل زندگيمان (منطقه قلعه مرغي) فرود مي آمدند. در آنجا باند فرودگاه قرار داشت و ذهن من از همانجا به بحث پرواز مشغول شد. در يك خانواده پرجمعيت، 14 بچه بوديم و وقتي مادر مي پرسيد كه چه كسي مي خواهد براي خريد نان برود؟
داوطلب اول من بودم و براي خريد نان هواپيما را روشن مي كردم و شروع مي كردم به رانندگي كردن. اين قضايا باعث شد كه علاقه مند به رشته خلباني بشوم و فكر و ذهنم پرواز با هواپيما و خلباني بود تا آن كه با نقل مكان خانواده از نازي آباد به منطقه آرياناي سابق (مالك اشتر فعلي)، جذب دانشكده خلباني نيروي هوايي شدم. ورود و استخدام در دانشكده مراحل مختلف و سختي داشت كه مي توان به بحث زبان، معاينات پزشكي و ... اشاره كرد. در هر حال من سربلند از اين مرحله عبور كردم و به لطف خدا پرواز را از قلعه مرغي در جايي كه آرزوي كودكي ام بود، همانجايي كه اداي پرواز با هواپيما را درمي آوردم، آغاز كردم و ديدم كه دنيايي تفاوت بين پرواز در دوران كودكي و جواني من است. در نهايت امر به عنوان خلبان به اصطلاح آزمايشي، تعليمات اوليه را گذراندم و پس از سپري كردن دوره هاي زبان انگليسي و دروس تخصصي عملي خلباني به كشور آمريكا اعزام شدم. 22 تا 23 ماه در / اعزام ما در مهرماه 1354 بود كه پس از گذران 5 سال 1356 به ايران برگشتيم و از همان ابتدا گزينش شدم كه پرواز با هواپيماي شكاري را شروع كنم. شرايط پرواز با هواپيماي شكاري داشتن معيارهايي از قبيل سرعت انتقال و طرز تفكر پروازي بود كه با داشتن اين شرايط براي پرواز با هواپيماي شكاري فانتوم اف 4 انتخاب شدم. شروع پروازهاي آموزشي در گردان 11 تاكتيكي تهران بود كه فرمانده آن شهيد فاتح شيخ بود. دوره حدود 16 الي 17 ماه طول كشيد. و تقريباً تا ابتداي شهريور 1357 ادامه داشت. پس از آن در موقعيت كابين عقب هواپيماي اف 4 به عنوان خلبان دوم، فارغ التحصيل شدم. سپس به پايگاه هوايي همدان منتقل شده و پرواز را شروع كردم. خاطر نشان كنم كه تمامي پروازهاي هواپيمايي، مخصوصاً هواپيماي شكاري به صورت آموزشي است يعني هر روز كه پرواز مي كرديم، يا آموزش مي ديديم و يا آموزش مي داديم. همان طوري كه در بحث قرآن هم است كه چه قرآن را آموزش بدهي و چه آموزش ببيني نفس عمل آموزش است. در اين دوران شما به نكات و تجاربي مي رسيد كه مثلاً اين پرواز را با سرعت خاص و با اين گردش و يك سري فاكتورهاي خاص شروع و به پايان برسانيم. در همين روزها بود كه آرام آرام مباحث انقلاب اسلامي و تظاهرات، شكل گرفت و در 22 بهمن سال به حمدالله انقلاب شكوهمند اسلامي پيروز شد. از افتخارات نيروي هوايي اين بود كه از همان ابتداي تحركات در بهمن ماه در خدمت امام بود كه با ديدن فيلم هاي ورود امام مي بينيد كه نيروي هوايي و دژبان هاي آن در حال خدمت به امام و انقلاب هستند. مهم ترين اقدام آن دوران در 19 بهمن بود كه در همين منطقه فرماندهي آموزش هاي هوايي تهران رخ داد كه اين نقطه عطفي بود براي خدمتگزاران و اداي دين نيروي هوايي به انقلاب اسلامي ايران. اين حركت آغاز مراحل بعدي وظيفه نيروي هوايي به عنوان اين كه هميشه اين نيرو به دفعات به صورت سنگر ساز بدون سنگر و پيش قراول حركت ها باشيم. چندي از آغاز انقلاب شكوهمند اسلامي نگذشته بود كه زمزمه هايي مبني بر حمايت و پشتيباني از كشورهاي مختلف به شوروي، آمريكا، اسراييل و سر و صداهايي در منطقه شمال و جنوب كشور، سيستان و بلوچستان، خوزستان و ... به عناوين مختلف از قبيل خلق عرب، خلق بلوچ، تركمن و از اين قبيل قوميت ها شروع شده بود. كه با تدابير سريع و كارگشاي مسئولان محترم بر طرف شد. اين مسائل، نيروي هوايي را هم مشغول به خود كرده بود. به خصوص كه در منطقه كردستان كه دولت بعثي به سركردگي صدام حسين حركت هاي ناشايستي را انجام مي داد كه پروازهاي زيادي در آن مناطق داشتيم و اين قضايا تا آغاز جنگ تحميلي ادامه داشت. با آغاز جنگ در 31 شهريور نيروي هوايي در ابتدا به خوبي درگير جنگ شد ولي خيلي از مسائلي كه ما در زمان جنگ تجربه نكرده بوديم باعث شد كه در ابتدا هواپيما از دست بدهيم. خلبان هاي ما شهيد شدند و به جايي رسيديم كه ديگر لازم بود تا تغيير و تحول اساسي و كلي در نيروي هوايي به وجود بيايد و همچنين آغاز جنگ بود كه شهيد فكوري به فرماندهي نيروي هوايي منصوب شدند. فرماندهان آن زمان اكثراً از عزيزان قديمي بودند كه با رفتن فرماندهان دوران طاغوت، اين عزيزان كه سن وسال و تجربه بالاتري داشتند به فرماندهي منصوب شده بودند. بعد از شهادت شهيد فكوري، سرهنگ معيني پور به عنوان فرماندهي اين نهاد انتخاب شدند. ايشان فرماندهان جديدي را در محرك هاي متفاوت و مختلف منتصب كردند كه از آنها مي توان به شهيد خضرايي در پايگاه همدان، جناب سعيدي در پايگاه تبريز، شهيد بزرگوار بابايي در پايگاه اصفهان و شهيد اردستاني در پايگاه اميديه اشاره كرد كه اكثراً از چهره هاي مصمم و مخلص حزب الهي و عناصري بودند كه عاشق امام و انقلاب و خادم ملت و امت اسلامي بودند كه هيچ هراسي به دل راه نمي دادند. اينان به فرماندهي پايگاه ها و معاونت عملياتي در مكان هاي مختلف منصوب شدند.
 
چگونه با شهيد بابايي آشنا شديد؟
 
ابتداي آشنايي من با شهيد بابايي از طريق معرفي ايشان توسط اقدام نزديك ما شكل گرفت. روزي يكي از اقوام در منزل ما دعوت داشتند و به دليل نزديكي و همكاري با ايشان در پايگاه اصفهان از شهيد بابايي و خصايص ايشان تعريف كردند كه ايشان مرد بزرگواري هستند. البته پاره اي حركت ها را از او ديده بودند، كه براي آن قوم وخويش، ملموس نبود. رفتارها و حالت هايي كه تا به حال تجربه نكرده و در يك فرمانده نديده بود.
 
مثلاً چه نوع رفتارهايي؟
 
براي نمونه يك فرمانده هيچ وقت در كل بازار نمي آيد و ببيند اوضاع و احوال مجموع مغازه ها و فروشگاه ها چگونه است و يا در بين جماعت ظاهر شود و در صف نماز جماعت شركت كند، نه اين كه ديگران شركت نمي كردند يا اهل نماز نبودند. اما ايشان ملموس تر و به گونه اي ديگر مثلاً در سينه زني ها و مراسم عزاداري اهل بيت نوحه سرايي مي كرد و قرآن مي خواند و براي بعضي شهداي خلبان خودش مجلس گردان بود. به هر حال اين ها چيزهايي بود كه خيلي در آن زمان مرسوم نبود و اين آقايان اين مسائل را مي ديدند و تعجب مي كردند. طريق آشنايي ديگر من با ايشان توسط شهيد بزرگوار خضرايي بود كه بنده در پايگاه همدان در خدمت ايشان بودم و ايشان فرمانده پايگاه ما بودند و از آقاي شهيد بابايي تعريف مي كردند. كه ايشان بعد از آن به سمت معاون عمليات نيروي هوايي منصوب شدند.
 
اولين ديدارتان با ايشان كي بود؟
 
اولين ديدار مستقيم من با شهيد بابايي روي پاگرد پلكان ستاد پايگاه بوشهر بود و بعد هم حضور در كلاسي بود كه شهيد بابايي تشريف آوردند و با هم صحبت كرديم و اين باب آشنايي ما با اين شهيد بزرگوار بود.
 
بعد از اين آشنايي، در واقع نحوه همكاريتان به چه صورت بود؟ اين آشنايي تا چه مدت ادامه پيدا كرد تا به يك ارتباط نزديك منجر شد؟
 
نكته اي را خدمتتان عرض كنم و آن اين كه در اين مصاحبه سعي خواهم كرد كه شهيد بابايي را از وجوه مختلف معرفي كنم. و ايشان را مثلاً از اين بعد كه روزه زياد مي گيرد. من آن طور كه آن بزرگوار را در حقيقت مزه مزه كرده ام بيان مي كنم. ايشان را از بعد آن كه هر جا كه مي رفتند با لباس بسيار ساده مي رفتند و يا اين كه اهل قرآن بودند و يا همچنين زياد روزه مي گرفتند، نبينيم. سعي مي كنم جنبه هاي مختلف اين شهيد بزرگوار را به طور تمام و كمال مطرح كنم. اولين بار كه ما در كلاسي در بوشهر با يكديگر ديدار و آشنايي پيدا كرديم، آن زمان صحبت آن بود كه عراق به تازگي هواپيماهاي ميراژ را خريداري كرده و كشتي هاي ايراني را مورد حمله قرار مي دهد. شهيد بابايي هم كه معاونت عملياتي نيروي هوايي را به عهده داشتند از جهتي مي ديدند كه بچه هاي خلبان بسيار سرزنده و جوان و انرژيك هستند و با توانايي بالا و قبراق در عملكردشان و سر از پا نمي شناسند تا در حملات داوطلبانه شركت كنند. اما از طرفي از دست دادن اين نيروهاي خلبان و با تجربه در آينده نياز به جايگزين داشت كه در طول زمان كوتاه غير ممكن بود. علاوه بر اين جايگزيني هواپيمايي بود كه در اثر جنگ احتمال آسيب ديدن و از بين رفتن آنها محتمل بود. ايشان اين مسائل را طوري مطرح مي كردند كه اگر در جنگ به حالتي برسيم كه در نهايت منجر به عصبانيت و ناراحتي ما شود و در نهايت اگر هواپيماهاي ميراژ را بزنيم باز عراقي ها جايگزين دارند و در صورت كمبود مي توانند هواپيماهاي ميراژ، ميگ، و سوخوي جديد را ، جايگزين كنند. اما اگر قرار باشد در اين حملات هواپيماي اف 4 اف 5، اف 14 آسيب ببينند ديگر جايگزيني براي آنها نداريم چون هيچ كشوري به ما هواپيماي جنگي نمي فروخت. ديدگاه ايشان آن بود كه هواپيماهاي اف 4، اف 5، اف 14 ، نه تنها هواپيماي جنگي و تاكتيكي بود بلكه هواپيماي آموزشي، نيز بود و اين هواپيماها نه تنها هواپيماي آن زمان، بلكه هواپيماهاي دههٔ آينده ما هم بود. لذا اين قضيه را به كليه خلبان ها گوشزد و اين ديدگاه را به ما منتقل مي كرد تا خلبان ها اين مسئله را درك كنند. چون ما خلبان هايي بوديم كه در آينده مي خواستيم در پست هاي مختلف ارتش و نيروي هوايي مشغول باشيم و همگي بايد اين ديد و آينده نگري را احساس مي كرديم، نه اين كه فقط مي گفتيم، مي رفتيم، آن هواپيماي دشمن را مي زديم و اين براي ما به منزله يك پيروزي تلقي مي شد. شايد بي جا نباشد كه مثالي را عرض كنم. روايتي هست كه مي گويند وقتي غزوات جنگي در زمان رسول الله تمام شد، يكي از صحابه گفت: خوب الحمدالله رفتيم جنگ و اين غزوه را پيروز شديم. حضرت رسول فرمودند: جنگ تمام نشده و تازه شروع شده است. آن جنگ اصغر بود و جنگ اكبر هنوز مانده است. ايشان هم در كل متذكر همين قضيه بودند. خاطرم هست كه شهيد بزرگوار اردستاني آن موقع كه معاونت محترم عمليات نيروي هوايي بود مي گفتند كه ما جنگمان هنوز شروع نشده، جنگ اصلي ما جنگ با آمريكاست كه آن زمان ايشان اين پيش بيني را داشتند. اين مسئله در ابتدا به مزاق من و همرزمان ما خوش نمي آمد چون در ذهن ما اين مسئله بود كه همه مي خواهند كه ما به دشمن حمله كنيم و آنها را سركوب كنيم و هواپيماهاي آنان را بياندازيم.
 
پس چرا نظر شهيد بابايي و فرماندهان اين طوري است؟ چرا چنين تصوري داشتيد؟
 
چون در آن موقع اكثر خلبان ها جوان بودند و همگي سروان هاي آماده به خدمت و فشار جنگ هم روي جوان ها تأثير زيادي داشت. اين مسائل باعث شد كه چند روزي با خودم كلنجار مي رفتم و با دوستان صحبت و گفت و گو مي كرديم و سؤالاتي مطرح مي شد كه من را به فكر وامي داشت كه چيزي نگذشت كه با تحليل مسائل به اين نتيجه رسيدم كه نظر آن شهيد بزرگوار بسيار به جا و آينده نگرانه بوده است. در فارسي مثلي هست كه مي گويد: ”چوبي را كه برداري گربه دزده فرار مي كنه“ و ما سعي كرديم كه اين مثل را براي عراقي ها تداعي كنيم و عراقي ها بترسند. چون وقتي آنها حمله مي كردند تا كشتي ما را بزنند اگر موفق نشوند و ما توانستيم هواپيماي آنها را بزنيم خودمان چيزي را از دست نداده ايم و اين طوري چون روحيه آنها تضعيف مي شد براي ما بهتر بود. ولي اگر قرار باشد كه چيزي و يا هواپيما را از دست بدهيم ما با عراقي ها در شرايط يكساني براي تأمين خسارات نيستيم و در حقيقت بازنده خواهيم بود. چون اگر يك هواپيما از آنها و يك هواپيما از ما نابود شود، آنها مي توانند هواپيما را جايگزين كنند و ما نمي توانيم. در كل اين نگرش ها خيلي مهم بود كه مجموعه ما به اين مسئله آگاهي پيدا كنند.
 
گويا در آن برهه شهيد بابايي گزينش هاي خاصي را در پايگاه ها داشته است؟ بله!
 
در آن زمان شهيد بابايي روند حركتي خاصي را براي انتخاب عناصر مختلف آغاز كردند و در هر پايگاهي يك سري از عزيزان را كه با آنها آشنايي داشتند به عنوان مشاور، همكار نزديك و همفكر كه از جمله آنها مي توان به امير انصاري، امير حسيني، و امير خليلي، امير عسگري فرد و اين حقير اشاره كرد كه جزو همفكران ايشان بوديم. عزيزان مختلفي بودند كه ايشان از يك سري به عنوان همفكر و از بعضي عنوان مشاور نظري و بعضي نيز به عنوان رفيق استفاده مي كردند. مثلاً شهيد اردستاني به عنوان رفيق ايشان و جناب سعيدي، جناب خضرايي از جمله عزيزان همفكر نزديك ايشان بودند و از اين بالاتر در مقام مديريتي شهيد ستاري بودند كه قرار بر اين شد به عنوان فرمانده در آينده روند حركتي نيرو را هدايت كنند.
 
گويا براي فرماندهي به شهيد بابايي و ستاري نظر داشتند؟
 
بله! بحث بود بين ايشان و شهيد ستاري كه واقعاً هر دو لياقت فرماندهي را داشتند. منتهي به دلايل مختلفي شهيد بابايي چون دوست داشتند كه عمليات را هدايت و رهبري كنند، طي هماهنگي و توافق با شهيد ستاري، شهيد ستاري به عنوان مسئول نيروي هوايي انتخاب شدند و ايشان در مقام فرماندهي عمليات نيروي هوايي بودند كه رفتند به شهادت رسيدند. از جنبه ديگر شهيد بابايي عموماً همه نظرها و صحبت ها را مي شنيدند و جمع بندي مي كردند ولي خودشان بايد در صحنه حضور پيدا مي كردند و قانع نمي شدند كه مسئله اي را مطرح كنند و خودشان در صحنه نبرد نباشند. مثلاً وقتي قرار بود عملياتي در جنوب غرب كشور انجام شود خودشان سعي مي كردند كه در منطقه حضور داشته باشند. مثل يك مربي تيم كه مي خواهد تيم را رهبري كند و در زمين بازي نيز حضور پيدا مي كند. غالباً ايشان در خود عمليات هم شركت مي كردند و بعد هدايت و رهبري عمليات را به عهده مي گرفتند. منتهي ايشان كلان نگري را مد نظر قرار مي دادند. مثلاً ايشان خود را مختص به يك عمليات نمي كردند. با اين كه ايشان معاونت عمليات نيروي هوايي را عهده دار بودند. اگر قرار بود سپاه عملياتي را در منطقه انجام دهد و يا ارتش عملياتي داشته باشد كه در دريا و در مورد كشتي ها باشد، ايشان از مطلب اطلاع داشتند و براي آن پيش بيني هاي لازم را انجام مي دادند. چون ايشان اعتقاد داشتند كه ما به عنوان نيروي هوايي يك مأموريت داريم و آن هم اين است كه مسئول حفظ و حراست قلمرو هوايي كشور عزيزمان باشيم و اگر قرار است در قسمتي از مملكت ما عملياتي انجام شود، وظيفه اصلي نيروي هوايي پوشش كامل آن عمليات بود. ايشان وقتي براي يك عمليات مثلاً در جنوب كشور حضور پيدا مي كردند پس از طرح ريزي كلي برنامه عمليات و نگاه به پيشرفت و رهبري عمليات ديگر آنجا نمي ماندند و به يك پايگاه ديگر مي رفتند. منتهي آن مسئول كه جايگزين خود مي كردند را تحت نظارت داشتند و كار او را ارزيابي مي كردند تا اگر روزي بر اساس اعتقادي كه داشتند در قيد حيات نبودند مثل موقعي كه شهيد شوند همتا سازي كرده باشند و يكي مثل خود ايشان جايگزين باشند و اين فرصت ها را براي تمامي فرماندهان نيروي هوايي و پرسنل مهيا مي كردند. حضور ايشان در صحنه هاي عملياتي اين آثار مثبت را داشت كه براي مثال اگر مي خواستيم عملياتي را انجام بدهيم، هواپيما چون غربي بود و ما هم آموزش ديده كشورهاي غربي بوديم بايد از كتاب هاي آنها استفاده مي كرديم و اطلاعات را براي مأموريت ها از كتاب هاي اصلي برداشت مي كرديم. در صورتي كه مأموريت هاي ما ديگر متعلق به آن زمان نبود و بايد به روز مي شد. و اگر مي خواستيم به اطلاعات آن دوره بسنده كنيم بازنده نبردها بوديم. چون نيروهاي عراقي ابزار و اطلاعات جديد را داشتند ولي ما به آنها دسترسي نداشتيم. وقتي عراقي ها هواپيماي ميراژ و سوپر استاندارد را از فرانسه قرض كردند يا هواپيماي 25 سوخوي 24 را از شوروي گرفتند، اين ها از يك تكنولوژي برتر استفاده مي كردند و يا هواپيماي ميگ 29 را كه از شوروي گرفتند كليه اين هواپيماها از يك تكنولوژي بالا و يك جنگ الكترونيكي برتري نسبت به ما سود مي جستند كه ما بايد با اين ها مقابله مي كرديم. نه تنها برابري كنيم بلكه بايد با امكانات موجود از آنها نيز پيشي بگيريم. چون قرار نبود كه بازنده جنگ باشيم. لذا ايشان به اين امر واقف بودند و بايد تفكر و تحقيق مي كردند و طرح هاي جديد را پايه ريزي مي كردند. بدين لحاظ هر نظري را مي گرفتند و استفاده مي كردند و با مشاوران و معاونين مطرح مي شد.
 
از سال 57 به بعد در كجا و چه رده هايي خدمت كرديد؟ 1362 را در /3/ من از سال 57 تا سال 62 حدوداً زمان دقيق آن 1 67 به پايگاه بوشهر /3/ پايگاه همدان بودم و از اين تاريخ تا 1 68 به مناسبتي به پايگاه بندرعباس رفتم كه بعد /3/ رفتم و از 1 جنگ هم تمام شده بود. پس براي مدتي به تهران آمدم تا دوره هاي مختلف را بگذرانم و مجدداً به پايگاه بوشهر برگشتم. بعد ديگر چون من يكي از خلبان هايي بودم كه مأموريت ها را انجام مي دادم و وقتي در پايگاه بوشهر هم بودم به عنوان خلبان اكتيو كابين جلو بودم و روز و شب بايد مأموريت انجام مي دادم و جزو خلبان هايي بودم كه در كارها و عمليات ها نظريه مي دادم. مثلاً اين طرح و حركتي كه عراقي ها انجام مي دهند طرح جديد است. عملياتي است و يا حقيقي و يا اين كه چند فروند هواپيما و يا با چه وسيله اي در جنگ شركت مي كنند.
 
از اين نوع نظريه ها مثال مي زنيد؟
 
براي مثال وقتي عراقي ها حمله مي كردند تا كشتي هاي ما را بزنند، هميشه در صفحه رادار، يك فروند بيشتر ديده نمي شود. علي الخصوص هواپيماهاي ميراژ از اين قابليت استفاده مي كردند. ما طي تجربيات پي برديم كه احتمالاً اين ها با 2فروند هواپيما حمله مي كنند ولي ما يكي از آنها را در صفحه رادار مي بينيم و آنها از نقاط كور رادار، استفاده مي كنند و اين جوري به ما خودي نشان مي دادند. شهيد بابايي نظريات ما را در مورد حمله ميراژها و حقايق مطرح شده گوش مي كردند و دلايل را از ما مي پرسيدند و خودشان به سايت رادار مراجعه مي كردند و از نزديك نيز مسائل را بررسي مي كردند. حضور ايشان در صحنه موجب اين شد كه با دلايل و فرضيات قبلي دست رادار و حربه اي كه عراقي ها داشتند براي ما رو بشود. در صحنه نبرد عراقي ها هواپيماي سوپر استاندارد را خريداري كردند تا كشتي هاي ما را مورد حمله قرار دهند و نيز ميراژ را هم براي همين منظور خريداري كرده بودند. ايشان هم بيكار ننشستند و وقتي كه سمت معاون عملياتي نيروي هوايي را داشتند مسئول پدافند منطقه جنوب كشور هم شدند كه تحت عنوان قرارگاه رعد بود و تأكيد مي كردند كه بايد از تمام توانمان استفاده كنيم و نگذاريم دشمن موفق به عمليات، روي كشتي ها بشود. در آن زمان تنها نبرد عملياتي ما، بندر امام بود و كشتي ها به صورت كارواني حركت مي كردند تا در منطقه به صورت جمعي مثلاً 1تا 12 كشتي و گاهي اوقات 20 تا 25 كشتي حركت مي كردند و هر كدام شامل يك موادي بودند، مثلاً يك كشتي بار روغن داشت، ديگري مواد صابوني مي آورد يا ديگري حمل گوشت مي كرد. هر كدام از آنها را كه مورد حمله قرار مي دادند، كشور براي مدتي در مضيقه آن مواد بود. و اين مسئله براي ما مهم بود كه شهيد بابايي رهبري كارها و عمليات را به عهده داشتند. شهيد بابايي از ابعاد مختلفي برخوردار است. تقوي، اخلاص و بسيجي بودن، اما جنبه هاي مديريتي ايشان كمتر مورد بحث بوده است. در اين باره بفرماييد. وقتي شما نگاه مي كنيد مي بينيد كه شهيد بابايي يك جنبه اش انساني، حزب اللهي، مسلمان و اهل نماز و قرآن است كه در محافل و مجامع شنيده مي شد، ولي جنبه ديگر وي مديريت اسلامي اش است. وقتي مالك اشتر به عنوان والي مصر مشخص شدند حضرت علي (ع) در نامه اي به ايشان متذكر مي شوند كه مالك هم اكنون كه تو والي مصر شده اي. طوري عمل نكني كه همه را راضي نگه داري و يا طوري عمل نكني كه همه ناراضي باشند. پس اگر براي رضاي خدا كاري بكني يك سري افراد راضي خواهند بود و عده اي ديگر ناراضي. پس تو آن جنبه رضاي خدا را داشته باش. شهيد بابايي نيز اين خصوصيت اخلاقي را داشتند و براي رضاي خدا كاري مي كردند. ايشان خلبان اف 14 بودند ولي به عنوان معاونت عمليات نيروي هوايي مجوز داشتند كه خود را آزاد بگذارند و يا سوار هواپيماي اف 5هم بشوند و روزي هم كه شهيد شدند با هواپيماي اف 5 پرواز مي كردند و روزي با هواپيماي اف 4 هم پرواز كرده بود. شايد فكر كنيد كه ايشان مي خواستند نام خود را پرآوازه كنند در صورتي كه مي خواستند تكليف خودشان را انجام بدهند.
 
تكليف چه بود؟
 
ايشان ديده بود خلبان هايي با هواپيماي اف 4 پرواز مي كنند اما نقصاني در كار هست و يا اين كه اگر يك هواپيمايي مي خواهد به يك مجموعه اي برود، برد پروازي آن به آنجا مي رسد يا خير و يا ببينند كه مي توانند مثلاً اين كار را با هواپيماي اف 5 و اف 14 هم انجام دهند يا خير؟ خلاصه اين كه مي خواستند بر همه چيز اشراف داشته باشند و هميشه به عنوان يك پيش قراول شخصاً مي رفتند و بررسي مي كردند و جمع بندي مي شد براي اين كه وقتي مي خواهند دستور بدهند آگاهانه اين كار را بكنند، تا فرمانش اجرا شود و توجه زيادي به اين امر داشتند.
 
پس يعني افراد مختلفي به ايشان خبر مي رساندند و مشاوره مي دادند؟
 
بله! ايشان بر اساس شيوه رسول اكرم سعي مي كرد مطمئن باشد. در همه جا گوش و چشم داشتند، هميشه اطلاعات و اخبار را به او مي دادند و هر كجا كه احساس مي كردند كه لازم است، خودشان در صحنه حضور پيدا مي كردند و حضور در صحنه باعث ارتباط با عناصر مختلف مي شد. مثلاً ايشان وقتي به داخل پايگاه عملياتي مي آمدند هر چند كه دور از جنبه نبرد بود ولي در اصل، صحنه اصلي نبرد آنجا بود. براي مثال پايگاه هوايي بوشهر اين گونه بود. چرا كه پوشش و حفاظت بندر امام را داشتيم و كشتي ها به صورت كارواني از آن مسير رد مي شدند و مي رفتند. همچنين گاز وليعصر، كنگان، خارك و ترمينال نفتي را كه هر آن مورد حمله قرار مي دادند. لذا ما در حقيقت صحنه اصلي جنگ را در آن پايگاه داشتيم. شهيد بابايي وقتي به پايگاه تشريف مي آوردند و بازديد مي كردند، فقط به من خلبان توجه نمي كرد. بلكه عناصر مختلف پدافند و فرماندهان را مي ديدند و توجه مي كردند. نقطه نظرات آنها را بررسي مي كردند و عناصر فني را مي ديدند. سرعت عمليات را مطرح مي كردند و مثلاً مي گفتند اگر فرض بفرماييد بمبي داشته باشيم، براي دستيابي به هدف، تيرانداز تا فاصله دورتر و يا هدف بهتري را مورد هدف قرار دهد بهتر است و بچه هاي جهادي و خلبان ها فكر مي كردند و طرح ريزي مي كردند و اگر به گذشته برگرديد و بررسي و پرس و جو از بچه هاي واحد جهاد و خودكفايي كنيد، خواهيد ديد كه بيشترين طرح ها و حركات و پيشرفت هاي قابل توجه در آن موقع صورت مي گرفت. ايشان مي خواستند خلبان هاي بچه هاي جهاد، خودكفايي را به باور حقيقي برسانند كه توانايي لازم را داريم. اين باور را به پرسنل فعال و اكتيو نيرو دادن خيلي مهم بود. همان طور كه امام راحل فرموده بودند كه شما به اين باور برسيد كه چرا دنيا به اين باور رسيده كه شما مي توانيد. خودتان، خودتان را قبول داشته باشيد و اين خيلي مهم بود. ايشان سعي مي كردند كه اين باور و روحيه خود باوري را به همه القاء كنند و نقش به سزايي در اين مورد داشتند
.
رهبري و مديريت شهيد بابايي چه تأثيري در فرآيند پيروزي هاي ما داشت؟
 
از نكات بارز ايشان بحث رهبري و مديريت عمليات بود كه ايشان اطلاعات به روز از كليه امور داشتند.
هواپيماي اف 14 يك هواپيماي پيشرفته است. البته الآن خير، ولي در آن زمان كه ساخته شد هم جزو پيشرفته ترين ها بود. وقتي اين هواپيما براي پرواز آماده مي شود، سيستمي روي اين هواپيما نصب است كه يك چك كلي قبل از پرواز انجام مي دهد و براي آن تعريف مي كنيم مثلاً ما 4 تا موشك از نوع حرارتي يا 4 تا موشك از نوع راداري داريم يا وضعيت رادارمان به اين گونه است و سيستم ناوبري ما اين طوري است و حالا مي خواهيم براي پرواز آماده وارد input شويم. اين اطلاعات را مثل يك كامپيوتر به صورت آن مي كنيم و منتظر مي مانيم تا اطلاعات پردازش شود و به خروجي اطلاعات را بگيريم. جواب خروجي ، output صورت بعضي اوقات به .( nogo يا go ) اطلاعات اين است كه برو يا نرو خاطر آن كه دستگاه بايد كاليبره مي شد، اطلاعات مي گفت كه اين هواپيما از نظر پرواز مشكلي دارد يا ندارد. معمولاً اگر شما براي پرواز آزاديد و مشكلي ( go) كامپيوتر بگويد برو حالا ( nogo) نداريد. ولي اگر قرار بر آن شود كه پرواز نكنيد بايد بررسي بكنيم كه اشكال از كجاست؟ كدام موشك اشكال دارد و يا سيستم راداري. سيستم ناوبري دچار نقصان است. اين قضيه موجب مي شد كه براي رفع اشكال و بررسي سيستم ها تأخير حدود 30 تا 35 دقيقه براي پروازهاي عملياتي صورت بگيرد. هواپيماها هم كه عموماً براي آماده شدن پرواز حدوداً 30 تا 35 دقيقه فرصت لازم را داشتند، پس اگر حمله اي مي شد در اين 30 تا 35 دقيقه عمليات آنها انجام شده بود و پرواز رفته بود. لذا ايشان آمدند و بررسي كردند و نقطه نظر بچه ها را جويا شدند و نهايتاً به اين نتيجه رسيدند كه قبل از اين كه هواپيماها پرواز كنند، موتورها را چك كنيم، روشن كنيم تا سيستم كاملاً بررسي را بگيريم. اگر جواب داد nogo يا go شود و در حقيقت اين ديگر خيالمان راحت است و اگر به مشكلي برخورد كرد، مثلاً سيستم موشكي اشكال داشت از روي هواپيما برداريم يا اصلاً آن سيستم را كنار بگذاريم. چرا كه هواپيما توان حمل 6 موشك فنيكس را داشت و يا توان حمل 4 موشك راداري اسپرو را داشت يا حمل 4 موشك حرارتي را مي توانست انجام دهد. از هر كدام از اين ها كه مشكلي داشته مي توانستيم انتخاب نكنيم. پس مشكلي نداشتيم مگر آن كه حالا يك اشكال كلي در سيستم باشد كه هواپيما را كاملاً عوض مي كرديم و به اندازه كافي هواپيما داشتيم. اين تدبير موجب شد كه هواپيمايي براي مأموريت در حدود 30 دقيقه آماده مي شد. اين زمان را به 8 دقيقه تنزل داد و كمك بزرگي براي ما شد. از طرفي ايشان با سيستم رادار و بچه هاي پدافند هماهنگ كردند، آنتن ها را تنظيم كنند. آنتن رادار هم مثل همين آنتن راديو و تلويزيون ماست كه اگر شما منزلتان در يك جاي پستي قرار گرفته باشد، ممكن است كه آنتن دهي خوب نباشد و هر چه كمي بالاتر برويد گيرندگي و آنتن دهي خيلي بهتر مي شود. لذا با كمك و همفكري شهيد ستاري كه از بچه هاي پدافند بودند، زاويه آنتن ها را تنظيم كردند و به قول معروف ”دست بردند در كار“. شهيد ستاري از بچه هاي پدافند بودند. اطلاعات را كنار هم مي گذاشتند و در نهايت حركت انجام مي شد. در كنار اين كارها يعني نقاط خالي و نقاط كور) داشتيم و ) GAP يك سري مي خواستند آنها را پوشش دهند. لذا آمدند از رادارهاي تاكتيكي استفاده كردند. رادارهاي تاكتيكي قابليت تكان خوردن و جابجايي دارند و از رادارهاي آنها در جاهاي مختلف استفاده كردند و از مجموع آنها يك پدافند پيوسته به وجود آوردند. يك شبكه سراسر پدافند كل كشور و اين براي ما خيلي مهم بود.
 
آيا اين حركت هايي كه ايشان انجام مي دادند در ابعاد مديريتي- تاكتيكي-رهبري ابعاد خاصي داشت، كه وجه تمايز ايشان را نسبت به ديگران در آن زمان نشان مي داد؟
 
بله! حتماً چنين بوده است و اما بحث ديگري كه خواهم داشت اين است كه فرمايش بزرگان را هيچ وقت فراموش نكنيم. روايت است كه ”هرگاه از دست سرداري پرچم و بيرق و علمي در ميدان نبرد بيفتد، يك سردار ديگر آن را بلند مي كند و ادامه نبرد مي دهد“. امام راحل مي فرمودند: ”با ريختن قطرات خون شهدا، هر قطره تبديل به يك عزيز ديگري مي شود كه سربلند مي كند براي حركت“. شهيد بابايي همواره مي كوشيد تا به ديگران نيز بها دهد تا آنها هم آماده فضاهاي كاري شوند. در اين باره بفرماييد. يكي ديگر از خصايص شهيد بابايي اين بود كه با منش و رفتار خود يك شهيد بابايي ديگر خلق مي كردند. بعضي از افراد (اين حقير هم يكي از آنها بودم) از ايشان تقليد مي كردند و موهايشان را مي زدند (چون ايشان موهايشان را مي زد). نقشي كه ايشان سعي مي كرد ايفا كند اين بود كه مثلاً اگر قرار است مأموريتي انجام شود آن مأموريت موجب رعب و وحشت دشمن شود نه موجب رعب و وحشت خودي. و ايشان سعي مي كردند در دل مردم جاي داشته باشند، همان طور كه امام راحل فرمودند: ”سلطان قلب ها باشيم“. ما قرار است به قلب ها حكومت كنيم. و اين خود يكي از ويژگي هاي ارزشمندي است كه شهيد بزرگوار آن را دارا بودند.
سعه صدري كه ايشان داشتند در عمليات ها، اجراي كارها و توكلي كه داشتند، بسيار بالا بود. در اين باره مثالي بزنيد؟
 
مأموريت خاصي در سال 65 به بنده حقير واگذار كردند و ابلاغ فرمودند بروم پايگاه اصفهان و آن يك پايگاه موشكي بود كه از آنجا موشك هاي زمين به زمين به دزفول پرتاب مي شد. من مأموريت داشتم آنجا را بزنم. فرمانده پايگاه در آن زمان امير سعيدي بودند كه به من گفتند: بايستيد، پارك كنيد و هواپيما را خاموش كنيد. من تعجب كردم و پرسيدم چرا مأموريت اين گونه شد؟ گفتند آنها مطلع شدند كه شما داريد مي رويد و احتمال زدن شما خيلي زياد است. شهيد بابايي سعي مي كردند از همه ابزارها استفاده كنند. فقط اين نبود كه عملياتي باشد و به اطلاعات كار نداشته باشند، نه! مي پرسيدند: آقا چه خبر؟ اين شخصي كه دارد مي رود بايد برگردد. و دقت به اين قضايا در ذهن ايشان بسيار مهم بود كه ما بايد از همه ابزارها استفاده كنيم. و البته اين مأموريت با سه ماه تأخير انجام شد و آن هم ماجراي خاصي داشت كه در اين مقوله نمي گنجد. ايشان به اين قضايا بسيار دقت داشتند كه اگر مأموريتي را مي دانستند كه ارزشمند نيست و از لحاظ ارزش ظاهري لازم نيست انجام شود، مي فرمودند نبايد انجام شود اما اگر از لحاظ ظاهري مأموريتي انجام مي شد كه در عمل براي مملكت سرنوشت ساز بود، دقت خاصي را داشتند و در حقيقت يك مدير جامع نگر و استراتژيست بودند. مثلاً يكي از ضعف هايي كه ما داشتيم در منطقه بوشهر بود. خاطرم هست، وقتي كه آنها مي آمدند كاروان هاي كشتي ما را بزنند يا براي زدن اسكله آذرپاد و اسكله تيرگ در منطقه خارك، ايشان مي گفتند يك سري هواپيما بيايد براي اين كه تبادل اطلاعات با هواپيمايي كه گشت هوايي را انجام مي دهد، داشته باشد. راداري به ما گفت: اين هواپيما دارد به اين منطقه مي آيد، برويد و بزنيد. ما اطلاعات نمي گرفتيم و اولاً بد نام شديم به اين كه ما به خلبان گفتيم، نرو! و بدنامي براي ما مي ماند و از طرفي دشمن مي آمد و كار خودش را انجام مي داد. لذا ايشان مي آمدند و پرونده ديگري را مد نظر مي گرفتند و مي گفتند: اين نقطه خالي) به وجود آمده را پر كنيم و اين استفاده از ) GAP همه ابزار، مختص يك مدير جامع نگر و يك استراتژيست است. استراتژي در حقيقت هنر بكارگيري همه ابزار براي پيشبرد اهداف و براي زدن هدف و به نتيجه رسيدن است. كه اين ها اگر در رابطه با اهداف ملي و منافع ملي كشور باشد، بسيار مهم است و ايشان به اين قضيه خيلي توجه داشتند. مثلاً اگر مي ديدند كه بهتر اين است كه در اين منصب فرمانده اي باشد كه بهتر مي تواند كارها را انجام دهد، حتماً اين كار را مي كردند يا اگر قرار است يك سري از تجهيزات از اين منطقه برده شود و در جاي ديگري مستقر شود، مي گفتند، بايد اين كار انجام شود. بنابراين بحث توكل و توسل ايشان به خدا وخاندان عصمت و طهارت به گونه اي بود كه به خلبان ها و بچه هاي پدافند، نه در كلام بلكه در عمل چيزهاي زيادي مي فهماندند. شما مي دانيد كه بررسي و ثابت شده كه وقتي شما با سرعت ظاهراً 60 كيلومتر رانندگي كنيد از زماني كه يك صحنه اي يا اتفاقي را ببينيد و شروع كنيد به عكس العمل، حدوداً 3 ثانيه طول مي كشدتا ترمز كنيد. ظاهراً ترمز هم كه بكنيد تا ترمز كامل شود 3 ثانيه ديگر زمان مي برد. حالا اگر ترمز كامل باشد تا به آن حادثه هم برسيد 3 ثانيه طول مي كشد در مجموع مي شود 9 ثانيه. شما اگر 60 كيلومتر را بر مبناي 9 ثانيه حساب كنيد يك رقمي در مي آيد مثلاً فرض كنيد مي شود 12 متر يا 15 متر و اين مي شود مبناي فاصله بين ماشين، حالا اگر قرار باشد سرعت شما بيشتر باشد چه مي شود؟ اين زمان كمتر مي شود يا فاصله شما با هدف بيشتر مي شود. شما فرض بفرماييد يك هواپيما با آن سرعت عجيب و غريب دارد مي رود، لذا سرعت انتقال بايد خيلي بالا باشد، و ايشان سعي مي كردند اين قضيه را در عمل به بچه ها خاطر نشان كنند و توجه داشته باشند به اين كه روند حركتي آنها بايد اين چنين باشد. يك مطلبي را هم كه خدمتتان عرض كردم كه ما، بايد همه هواپيماها را حفظ مي كرديم و از دست نمي داديم و اجراي مأموريت مي كرديم. در مأموريت ها هم براي اين كه موفق باشيم مي گفتند: جنگ نيرنگ است. پس نيرنگ هم بايد داشته باشيد. و اين قضيه يكي از آن ابزاري بود كه با همه ابزار جنگ الكترونيك جلو مي آمد و كار انجام مي داد. لذا ما در پروازهايي كه در منطقه جزيره خارك انجام مي داديم اين كلك را مي زديم. مثلاً 2 فروند هواپيما مي رفتيم اما هر دو در يك ارتفاع نمي ايستاديم. يكي مي رفت پايين كف آب مي خوابيد و يكي در ارتفاع بالا. در حقيقت هواپيمايي كه در ارتفاع بالا بود، مورد هدف قرار مي گرفت و آن هواپيمايي كه پايين تر بود، جلوتر بود و بالا را در رادار نگاه مي كرد. (البته تا حدودي هواپيمايي كه بالاتر بود در خطر بود) ولي ما هم از پايين رادار را چك مي كرديم. و اين چنين از اين ابزار استفاده مي كرديم. اگر در يك جا هواپيما نداشتيم، مثلاً هواپيماي اف 4 در منطقه بود يا يك جا قرار است عملياتي را اف 5 انجام دهد، هواپيماي اف 14 يا اف 4 در كنارش قرار مي گيرد. يا مثلاً قرار بود مأموريتي با اف 4 انجام شود، حالا ابزار ديگري مثل اف 5 مي آمد و كمكش مي كرد. لذا در هم آميختگي اين امور خيلي مهم بود كه ما بتوانيم از مجموعه وسايل، شيوه ها، طرح ها، تجهيزات و تشكيلات استفاده كنيم. و در حقيقت حضور ايشان در صحنه ها به گونه اي بود كه ارتباط عميق و حسنه و نزديكي با ائمه محترم جمعه داشتند. با استاندارها، با مجموعه خارك (شركت فلات قاره اي جنوب كشور) و اين ها به ما كمك مي كرد. در حقيقت اين عزيزان مي آمدند و نيروي هوايي را كه اين همه زحمت مي كشد، مي ديدند و يك سري ابزار به جبهه مي فرستادند. خوب، نيروي هوايي هم جنگ داشت و در زمان جنگ هم كمبودهايي هست كه فرض بفرماييد رادار ما را در منطقه بوشهر زدند. از مجموعه خارك فلات قاره كمك گرفتيم و جرثقيل هاي بسيار بزرگ آمدند و كارها با سرعت انجام شد. شهيد بابايي يك ارتشي و يك بسيجي بود و قبل از اين كه يك ارتشي باشد، يك سپاهي بود. چرا كه ارتباط بسيار نزديك با عزيزان داشت. ايشان در عرصه دولت آقاي رفسنجاني به عنوان رئيس جنگ، چهره اي شناخته شده بودند. آقاي روحاني به عنوان رئيس پدافند كل كشور بودند و با عناصر مختلف دولت ارتباط تنگاتنگ و نزديك داشتند. همان گونه كه شهيد ستاري اين ارتباطات را داشتند. ارتباط خوب و تنگاتنگ با عناصر زيرمجموعه خود (فرمانده هان مختلف پايگاه ها - عناصر ستاد) داشتند، شهيد بابايي با مسئولين بالاي ستاد نيروي هوايي مثل شهيد ستاري به عنوان فرمانده و آقاي سپيد موي آذر كه در آن زمان جانشين فرمانده نيرو بودند، داشتند. در بسياري از مواقع وقتي به موضوعي برخورد مي كرديم، به ايشان اطلاع مي داديم و به عنوان دوست و همفكر زنگ مي زديم و ايشان مي گفتند: بسيار خوب، زنگ بزنيد تهران براي فلاني و بگويند فلان كار را انجام دهند. براي رستمي، فلان كار را انجام دهند و واقعاً حضور ايشان را در تهران حس مي كرديم. يكي ديگر از نقاط برجسته اي كه ايشان داشتند اين بود كه به آن سازمان كلي بسنده نمي كردند. من خاطرم هست كه يك صحبتي داشتيم و ايشان اشاره كردند كه مي خواهند گروهي را آماده كنند تحت عنوان گروه ضربت كه هر زمان از شبانه روز قرار شد ضربه به عراق بزنيم، بتوانيم. حالا عناصر اين چنيني را معرفي كنيد. خوب، من يك سري از عزيزان مثل امير علي بختياري، امير سرهنگ سارجلو، آقاي پورفرزانه و عزيزان ديگري را از هواپيماهاي مختلف معرفي كردم. ايشان معتقد بودند كه نيروي هوايي كه ما تعريف مي كنيم يك نيروي هوايي تاكتيكي است. يعني نيرويي كه هر قابليتي دارد هر زمان آنچه بخواهد انجام دهد و ايشان مسبب احياي اين قضيه بودند. يعني مي گفتند، قرار نيست اگر انقلاب شده و عناصر مختلف نيروي هوايي را كنار گذاشتند و رفتند وآمريكا ارتباط اش را قطع كرده، ما آن كارها را نتوانيم انجام دهيم. و واقعاً اين چنين هم بود. همان طوري كه نيروي 3 H هوايي در قبل هم نشان داده بود. ما عمليات را انجام داديم كه خيلي فاصله زيادي بود. مثل آن 2 را انجام داديم. ترتا را داشتيم و بچه ها اين K گونه عمليات را زياد انجام دادند. لذا انساني خلاق بود كه با حضور خودش در صحنه كار يك سري سازمان هاي جنبي، يك سري طرح هايي كه به ذهن خيلي ها خطور نمي كرد يا اگر خطور مي كرد امكان اجراي كار را نمي دادند انجام مي داد.
 
مي شود گفت ايجاد قرارگاه رعد از جمله خلاقيت ها بود؟
 
رعد در حقيقت يك مجموعه عمل كننده طرح بود كه اين مجموعه را در پايگاه اميديه بنا كرده بودند و قرار شد گروه ضربت هم در همانجا عمليات را انجام دهند. در مجموعه طرح رعد يا تحت عنوان قرارگاه رعد فقط بحث پرواز نبود. بلكه پدافند جنگ الكترونيكي و جنگ اطلاعاتي را شامل مي شد. فاشاي ما درگير بود، معاونت اطلاعاتي ما درگير بود و عناصر مختلف را در كار داشتند و فقط اطلاعات را به نيروي هوايي نمي دادند بلكه به نيروي زميني و نيروي دريايي و سپاه نيز مي دادند. اطلاعات مي گرفتند و اطلاعات مي دادند. در آن موقع عمليات هاي مشتركي با سپاه انجام شد و ايشان مي خواستند نيروي هوايي نقش اصلي اش را هم به عنوان بازدارنده و هم عمل كننده، هم پدافند كننده انجام دهد. لذا اين خلاقيت ها را ايشان به عنوان عنصري كه فتح باب مي كردند انجام مي دادند. نكته ديگر اين است كه با رفتن و شهادت ايشان، اين عمليات ها نمرد. بلكه انجام شد. حتي خيلي قوي تر و غني تر و امثال ايشان پديده هايي بودند كه بعدها نمود پيدا كردند، مثل شهيد ياسيني كه از عناصري بودند كه در آن زمان خيلي زحمت كشيدند و از قهرمانان جنگ بودند. مثل امير باهري، امير نادري، امير موسوي و امثال آنان بودند كه به اين باور رسيده بودند مي شود يك چنين كارهايي انجام داد.
 
پس آيا مي توان گفت، اگر نيروي هوايي نقطه عطفي در 19 بهمن سال 1357 بود، آغاز گر تحولات مهمي در جنگ نيز شد؟ بله!
چرا كه به عنوان مثال ايشان مطالعه كرده و مطلع شده بودند كه هواپيماي اف 14 اين توانمندي را دارد كه بمب حمل كند و اين قضيه را دنبال كردند و يكي دو تا مأموريت نيز انجام دادند كه افرادي نيز همچون شهيد اردستاني ايشان را ياري دادند، چرا كه نمي خواستند اين باور در ذهن كسي به وجود بيايد كه فقط اين كارها را اف 5 يااف 4 انجام مي دهد. اف 14 هم مي تواند و مي خواستند خوف و وحشت در دل دشمن به وجود بياورند و بازدارندگي به وجود آورند كه ما در هر كجا كه بخواهيم حمله مي كنيم، مي توانيم با هر تعداد هواپيما اين كار را انجام دهيم. و از طرفي اين باور را به مسئولين كشور نيز تسري بدهد. مي دانيد كه هواپيماها يا شكاري هستند يا بمب افكن و يا شكاري جنگنده. هواپيماي اف 14 فقط شكاري است، يعني هواپيما شكار مي كند. هواپيماي اف 5 و اف 4 هواپيماي 2 منظوره هستند. بمب افكن و از طرفي جنگنده و شكاري جنگنده (شكاري بمب افكن). 4 ما فقط بمب افكن است. كاري كه ايشان Z هواپيماي سوخو انجام دادند هواپيماي شكاري اف 14 را تبديل به شكاري بمب افكن كردند كه بعد از آن ما آمديم سعي كرديم بر روي 4كه الآن توانمندي بردن موشك هاي هوا Z هواپيماي سوخو به زمين ضد رادار را دارد، موشك ضد هوايي هم بگذاريم. اين باوري بود كه ايشان جرقه اش را زد. يا مثلاً موشك حاد يك موشك زمين به هوا است كه ايشان در آن زمان اين موشك را روي هواپيماي اف 14 گذاشتند و آن را بدل به موشك هوا به هوا كرديم. لذا اين باورها را به وجود آوردند. اينها يك نقطه عطفي است كه ايشان به وجود آوردند و فرمايشات امام راحل را نه تنها به جان و دل مي پذيرفتند بلكه در صدد اجرايي كردن فرمايشات بودند. كه اين ابعاد شهيد بابايي براي ما يك ابعاد خاص مديريتي، فرماندهي و ارتشي و به عنوان يك خلبان عمل كننده طرح بود كه هر لحظه آن را احساس مي كرديم، مي ديديم و اين از نظر من از نقاط برجسته اين شهيد بزرگوار بود.
 
اين خصايصي كه فرموديد در وجود اين بزرگوار بود، الآن اين موضوع و اين خصايص را چقدر در نيروي هوايي جاري مي بينيد و آيا به همان حدت و شدت هست و آيا راه او ادامه دارد، يا خير؟ بله!
همانطور كه خدمتتان عرض كردم و در مثالي كه زدم- اگر در ميدان نبرد، بيرق و علمي از دست سرداري بيافتد، سردار ديگري آن را به دست مي گيرد- با ريخته شدن خون شهيد بابايي در حقيقت بابايي ها درست شدند. جالب اين كه من در يكي از سخنراني هاي خطبه هاي نماز جمعه كه دعوت شده بودم. اين موضوع را مطرح كردم كه من در سايت رادار بوشهر بودم و هواپيماي اف 14 دشمن آنجا پرواز نمي كرد و آنها يك 6 داشتند كه كار جنگ الكترونيكي داشت. خلباني A هواپيماي به خلبان ديگر به اسم لاري، مي گفته است، در جايي كه هواپيماي اف 14 ما پرواز نمي كند هواپيماي اف 14 ايران پرواز مي كند. طي مدت كوتاهي چهار تا هواپيماي اف 14 آمريكا زمين خورده بود و اين ها درباره اين قضيه مجاب نشده بودند و اين يك افتخار است براي ما. سرانجام اين كه در راستاي همان بحثي كه خدمتتان عرض كردم، شهيد بابايي اگر يكي بود، 2 تا شد، چند تا شد و الآن الحمدالله فرمانده نيروي هوايي كه در منصب اين فرماندهي قرار دارند و زحمت مي كشند يكي از دست پرورده هاي ايشان هستند.
 
برچسب ها:

ارسال نظر
یادداشتی ثبت نشده است.
ارسال نظر
نــــام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :