صفحه اصلي روايتگر http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TlM4eEwyaHZiV1VtTHlNakkwTnZiblJsYm5Rakl5TXYtdEpvWGNFV2J1dkElM2Q=/صفحه اصلي
اطلاعیه ها http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRFdk1TODVKalEzSmpBbU1DRk5iMlJsYkNZeE5Ea3ZJeU1qUTI5dWRHVnVkQ01qSXk4JTNkLUtORDlaJTJmTEhGcDQlM2Q=/اطلاعیه ها
دريافت آثار http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kySmpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtTjl6NjNsNXNXekUlM2Q=/دريافت آثار
تماس با ما http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kwSmpBbU1DRkJjbU1tTUM4akl5TkRiMjUwWlc1MEl5TWpMdyUzZCUzZC1MVmhQMyUyZkFraWtZJTNk/تماس با ما
ورود به سيستم http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRJdk1TODFOaVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMTBjblZsSVdac1kzSmxZWFJsZFhObGNqMW1ZV3h6WlNGbWJISmxjMlYwY0dGemN6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaaU5peDJZallyeURZcU5tSElOaXoyWXJZczlpcTJZVWhMeU1qSTBOdmJuUmxiblFqSXlNdi1VaTR3bjZkSHJKZyUzZA==/ورود به سيستم
ثبت نام http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRJdk1TODFOeVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGblpXNWxjbUYwYjNKd1lYTnpQV1poYkhObElYZGhkR1Z5YldGeWF6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNZcTlpbzJLb2cyWWJZcDltRklTOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZ2UzbCUyZks2MTdCcyUzZA==/عضويت
فراموشي رمز عبور http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRJdk1TODFPQ1loUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaZ2RpeDJLZlpoZG1JMkxUWmlpRFlzZG1GMkxJZzJMbllxTm1JMkxFaEx5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LSUyZkN2MEpreWQ3MmMlM2Q=/فراموشي رمز عبور
گنجينه راويان http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/Tmk4eEx6RTFPQ1l5TlNZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LTZmQmFaeDBUTUxNJTNk/گنجينه راويان
راهيان نور http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/Tnk4eEx6RTFPQ1l5TmlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LXlyekZ1aFpJJTJiVzQlM2Q=/راهيان نور
ايثار و شهادت http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRBdk1TOHhOVGdtTXpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZnZoZTVTQjdYNjQlM2Q=/ايثار و شهادت
ويژه نامه http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/T0M4eEx6RTFPQ1l5TnlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LUZqOTg5cGNGJTJmb0UlM2Q=/ويژه نامه ها
رسانه هاي شهدايي http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/T1M4eEx6RTFPQ1l5T1NZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LVUlMmJxMzRkTzRaTHclM2Q=/رسانه هاي شهدايي
نمايه ها http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRFdk1TOHhOVGdtTXpFbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtRSUyZjhZNVBzSyUyYlY0JTNk/نمايه ها
پاسخ به شبهات http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRVdk1TOHhOVGdtTWpnbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtbiUyYkhRVVolMmZhelg0JTNk/پاسخ به شبهات
صفحه اصلي http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRFdk1TOW9iMjFsSmk4akl5TkRiMjUwWlc1MEl5TWpMdyUzZCUzZC1rTWhyaXFXTkNSOCUzZA==/صفحه اصلي
ارتباط با ما http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRFdk1TOWpiMjUwWVdOMGRYTW1OQ1l3SmpBaFFYSmpKakF2SXlNalEyOXVkR1Z1ZENNakl5OCUzZC1hTEJOMVpJMUwlMmZzJTNk/ارتباط با ما
درباره ما http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRFdk1TOWpiMjUwWlc1MFozSnZkWEJzYVhOMEpqTXpKakFtTUNGQmNtTW1NQzhqSXlORGIyNTBaVzUwSXlNakx3JTNkJTNkLUdYTUl2T3B1eDVZJTNk/درباره ما
پايگاه تخصصي راويان|روايتگر - گفت و گو با سرتيپ خلبان حسين چيت فروش
لطفا صبر کنید
Alternate content if Flash is not supported
ويــژه ها
Next
  • سهمي از سرنوشت

    در آستانه انتخابات و با توجه به حساسيت فراوان اين حادثه عظيم و در راستاي بصيرت افزاري و ارائه محتواي هاي كاربري و مستند براي راويان و مخاطبان، سايت روايتگر در نظر گرفته بخشي را با نام « سهمي از سرنوشت» در قسمت ويژه نامه ها طرحي ادامه

  • نشريه الكترونيكي شماره 6 منازل الشهداء

    شماره ششم از نشريه الكترونيكي "منازل الشهدا" مخصوص خانواده در دسترس علاقه مندان به فرهنگ ايثار و شهادت قرار گرفت ادامه

  • نشريه منازل الشهدا شماره 5

    شماره پنجم از نشريه الكترونيكي "منازل الشهداء" مخصوص خانواده در دسترس علاقه مندان به فرهنگ ايثار و شهادت قرار گرفت ادامه

  • نشريه شماره 4 منازل الشهدا

    شماره چهارم از نشريه الكترونيكي "منازل الشهداء" مخصوص خانواده در دسترس علاقه مندان به فرهنگ ايثار و شهادت قرارگرفت. ادامه

  • نشريه منازل الشهداء (شماره 3)

    شماره سوم از نشريه الكترونيكي "منازل الشهداء" مخصوص خانواده در دسترس علاقه مندان به فرهنگ ايثار و شهادت قرار گرفت ادامه

  • اولين ويژه نامه الكترونيكي بين المللي راهيان نور

    ويژه نامه الكترونيكي راهيان نور به سه زبان فارسي،عربي و انگليسي ادامه

  • نشريه شماره 2 منازل الشهدا

Previous
پربازدیدها
صفحه اصلي>ايثار و شهادت>خاطرات موضوعي>شهيد عباس بابايي
نويسنده: ravayat
امتياز به مطلب:
5.0 (1)
/1
1393/03/13
بازديد: 23065
سرتيپ خلبان حسين چيت فروش همرزم شهيد عباس بابايي

گفت و گو با سرتيپ خلبان حسين چيت فروش

 
درآمدسرتيپ خلبان حسين چيت فروش در همان جلسه نخست آنقدر گرم و صميمي سخن مي گفت كه اگر فرصت داشت شايد چنديدن برابر اين مطلب را از سينه بيرون مي ريخت. جسارت و صراحت لهجه اش خود به خود دلبستگي ايجاد مي كرد كه بر شوق شنيدن مي افزود. او در خلال اين گفت و گو كوشيد تنها زوايايي خاص از ويژگي هاي شهيد بابايي را تحليل و واكاوي كند
.  
 
ابتدا از خودتان و دليل انتخاب رشته خلباني بگوييد.
 
من سرتيپ دوم خلبان حسين چيت فروش متولد سال 1335 در دزفول هستم. علاقه به هوا، فضا وخلباني در بسياري از جوانان كشور در طول تاريخ وجود دارد. من هم در همان حال و هوا با استخاره آيت الله قاضي در دزفول تصميم گرفتم به اين شغل بپيوندم.
 
كجا اين آموزش ها را ديديد و چطور وارد اين عرصه شديد؟
 
در رژيم قبل پس از طي دوره هاي آموزش زميني در ايران با يك نوع هواپيما به خاطر آمادگي، تست جسماني و استعدادهاي پروازي پرواز مي كرديم، سپس براي تكميل دوره به آمريكا اعزام مي شديم.
 
در چه سالي به آمريكا اعزام شديد؟
 
4 سال بعد از اين كه شهيد بابايي به آمريكا - سال 56 ، يعني 5 رفت.
 
شما به بحبوحه انقلاب برخورد كرديد؟
 
بله، خاطرات زيادي هم از انقلاب دارم.
 
آن خاطراتي كه مي فرماييد چه بوده است؟
 
در بحبوحه انقلاب اصلا آنجا از اين تظاهرات و پيام هاي امام خبري نبود. كساني مي خواستند اين پيام ها و تظاهرات را به دانشجويان خلباني يا ايراني هاي مقيم آنجا منتقل كنند. انجمن هايي مانند انجمن به اصطلاح كنفدراسيون ايران و آمريكا بود كه مي توانستيم با آنها در ارتباط باشيم. به طور طبيعي پاره اي از جلسات به صورت مخفي برگزار مي شد. من انجمن اسلامي نيروي هوايي مقيم آمريكا را بنياد گذاشتم در آنجا همين پيام هاي انقلاب را به طور غير رسمي بين دانشجويان و بچه ها منتشر مي كرديم.
 
نحوه اين انتشار به چه صورت بود؟
 
ما تمام اخبار را از طريق دانشجوها مي گرفتيم دانشجويان انجمن اسلامي مقيم آمريكا و كانادا بسيار فعال بودند كه به روز اخبار سخنراني ها و پيام هاي امام دستشان بود. بعدها اينها را به صورت پست، با زيرنويس انجمن اسلامي مقيم آمريكا در صندوق پستي بچه ها مي فرستاديم.
 
براي شما محدوديتي ايجاد نكردند و دچار مشكل نشديد؟
 
كار در آنجا هميشه مخفي بود. شما با نزديك ترين دوستت نمي توانستي شفاف حرف بزني. اقدامات احتياطي را از قبل انجام داده و نامه اي براي همه ارسال كرده بوديم كه از اين به بعد اخبار و اطلاعاتي از ايران به دست شما مي رسد، لذا نامه هايتان را جلوي دوستان و در محل اداره پست باز نكنيد. پيوسته كه نامه ها را مي فرستاديم آرام آرام زمينه را ايجاد كرديم تا خودشان ساخته شوند، آمادگي ذهني را داشته باشند كه چگونه مي توانند با اين قضايا برخورد كنند و نامه ها، اخبار و پيام هايي از انقلاب به دستشان برسد. اين فرايند ادامه پيدا كرد. طبيعتاً سيستم هم به ما مشكوك مي شد و گاهي خانه ما را مي گشت. فرماندهان آن موقع به جد دنبال اين موضوع بودند ولي سعي مي كرديم F.B.A مدركي دست آنها ندهيم حتي ماشين و خانه ما را هم مي گشتند.
 
آيا در نهايت چيزي هم پيدا كردند؟
 
يك بار از بيرون نگاه كرده بودند و در ماشين من كه در پاركينگ بود، كتابي را ديدند كه روي آن نوشته شده بود ”انجمن اسلامي آمريكا و كانادا“. اين براي آنها سرنخ شد و به طور پيوسته آن را دنبال مي كردند، كه مي خواهيم بدانيم در آن كتاب چه نوشته شده است.
 
آن را در اختيارشان گذاشتيد؟
 
نه اصلاً امكان نداشت در اختيارشان بگذاريم. آن موقع بچه ها مي خواستند با همان جلد مطالب ديگري را راجع به انقلاب سفيد بنويسند، اما ديديم ممكن است متوجه شوند كه همخواني ندارد در نتيجه هيچ چيز ارائه نداديم با اين كه آنها پيوسته پيگير بودند. در نهايت اين فرايند به خير و خوشي تمام شد و شما برگشتيد. البته اين كشمكش ها و درگيري ها تا آخرين روز و دقيقه پيوسته وجود داشت و اگر بخواهيم وارد اين مسائل شويم نمونه بسيار زياد است.
 
بعد كه به ايران بازگشتيد كجا مستقر شديد؟
 
در مهرآباد بوديم. آن موقع انجمن اسلامي فعال ترين جايي بود كه بچه ها از طبقات و قشرهاي مختلف در آن جمع مي شدند. بحران ها و تظاهرات انقلاب از همان ابتداي سال ادامه داشت، جهاد سازندگي به وجود آمد كه هنوز خودكفا نبود. شروع حركت خيلي از بچه ها از دور بود و بعد آرام آرام شكل گرفت، ما حركت جهاد را در خود نيروهوايي پي گيري كرديم و اين گونه بنيان گذاشته شد. حركت هاي مكتبي و اسلامي قبل از اين كه سياسي- ايدئولوژيك بشوند، بعد عقيدتي- سياسي انجمن اسلامي داشتند، سير تكاملي آن منجر به اين حركات مي شد.
 
تا زماني كه جنگ شروع شود شما كماكان در مهرآباد بوديد؟
 
بله، تا اين كه شهيد بابايي سال 62 به عنوان معاون عملياتي نيرو هوايي از اصفهان به تهران منتقل شد. بلافاصله بعد ازانتقال براي بررسي و شناسايي افراد به جاهاي مختلف مراجعه مي كرد. اولين ديدار من با ايشان در پايگاه مهرآباد بود شب همه مسئولان راجع به پايگاه ترابري بحث مي كرديم و سوالات زيادي در ارتباط با اوضاع وجود داشت كه از آنجا ارتباطات ما روز به روز نزديك تر شد .
 
نحوه آشنايي بيشترتان در كار و جنگ به چه صورت بود؟
 
ضمن اينكه من با هواپيماي ترابري كه به صورت خفاش بود و حالت شناسايي داشت، پرواز مي كردم. در انجمن اسلامي هم بودم، چون در انجمن نيروهاي انقلابي با گرايش جدي مذهبي مثل شهيد اردستاني و بابايي مطرح بودند. وقتي در حركت بعدي تمام فرماندهان عوض شدند يك گام جديد در نيرو ايجاد شد اين شبكه به هم وصل بود؛ انجمن، بابايي، اردستاني و طيف هايي كه در اين راستا نگاهي به انقلاب و نيرو داشتند. پيوند و محوريت كل اين بچه ها را شخص شهيد بابايي بر عهده داشت او با سرتاسر نيروي هوايي ارتباط داشت.
 
خصوصيت بارز ايشان از بعد اخلاقي و فرماندهي چه بود؟
 
مي توان به بابايي از زواياي مختلف نگاه كرد. فكر مي كنم از جهت اخلاقي در موردش زياد صحبت كردند؛ يك فرد بسيار كم حرف و عملگرا بود. او هميشه موهايش را مي تراشيد و با اين كار مي خواست به تاريخ بگويد كسي با درجه بالاي سرهنگي، سرتيپي و خلبان اف 14 كه هميشه سرش را مي تراشد، آيا معني و مفهوم آن مرگ بر تجمل گرايي، سرمايه داري، دنيا پرستي و لذت گرايي نيست؟ دراين سال هاست كه تهاجم فرهنگي مطرح شده و ما مي بينيم كه جوانان ما اسير فيلم هاي مستهجن هستند. او پاسخ همه اينها را با يك حركت اخلاقي ماندگار در تاريخ داد. همه مي دانند كه هيچ وقت لباس پرواز تنش نبود، لباس بسيجي آن هم از ارزان ترين و ساده ترينش مي پوشيد و هميشه هم سرش تراشيده بود، خودش تحليل مي كرد و مي گفت نيازي نيست جلوي آينه بروم و موهايم را شانه كنم. راحت تر و سريع تر شسته مي شود، يك قدم به خدا نزديك تر است. 50- چه كسي پيدا مي شود كه بگويد ايشان در گرماي 40 درجه خوزستان آب خنك خورد؟ آب را مي گذاشت تا از لذت و خنكي بيفتد، چون مي گفت آن بسيجي كه در خط است آب خنك پيدا نمي كند. چه كسي مي گويد كه در زمستان چاي داغ خورده است؟ به نفسش خيلي مسلط بود. علاقه اش بازي و رقصاندن نفس بود. من لبخندهايي كه به نفس مي زد را مي ديدم. سيب، انگور يا ميوه اي زيبا و آبدار را نگاه مي كرد، نفس كه به هوس مي افتاد آن را نمي خورد و به كس ديگري مي داد. همه اين صحنه ها را شاهد بودند. متانت و آرامش خاصي داشت. دوست داشت كسي به او تندي كند و او كوتاه بيايد. خيلي از بزرگان به خاطر اخلاق نيكو و پسنديده اش شيفته اش بودند. من فكر مي كنم يك اشاره كافي است تا در اين مجله سرنخ قابل تحقيقي باشد. سيستم اخلاقي كه بابايي داشت يك سيستم عمل گرا بود و معتقد به اين روايت كه از راهي غير از زبان، تبليغ و امر به معروف كنيد. چه چيزي بهتر از 1000 تا سخنراني كه براي خلبانان داشت. براي آنهايي كه مي جنگيدند چلوكباب آماده مي كردند، من يك بار كسي را نديدم كه بگويد بابايي يك لقمه از آن خورده است. بعضي ها دير به غذا مي رسيدند و او هميشه با آنها غذاي چرب ته ديگ سربازي را مي خورد. مثل شهيد رجايي بود كه از شلاق هاي ساواك لذت مي برد، به جاي اين كه ناله كند. او از اين غذا به جاي چلوكباب لذت مي برد. در همه جا دوست داشت كه جلوي او چلوكباب برگ بخورند او نخورد. فردي هست به نام حاج علي سيفي كه در قرارگاه خاتم آبدارچي بود، يك پيرمرد با تقوا و مومن بود. صبح و ظهر و شب اذان مي داد. طبيعي است كه فرماندهان قرارگاه با ايشان غذا و شام نمي خوردند، اما شهيد بابايي هميشه با او نهار مي خورد. من پيشنهاد مي كنم با او هم 90 سال سن دارد. كسي - مصاحبه كنيد. الان حدود 80 هست كه بگويد او روي تشك هاي خوش خواب مي خوابيد؟ او در ماشين در مسيرها مي خوابيد. چه كسي مي تواند اين طور باشد؟ اين قدر اين تن را خسته مي كرد كه در مسير بين قرارگاه ها مي خوابيد. خيلي ها شاهد بودند كه برايش پاترول مي آوردند ولي او سوار نمي شد. مي گفت ارتفاعش بالاست، پيكان سوار مي شد. كل مسئولان خانه شان را عوض كردند، اما او خانه بزرگش را داد يك خانه كوچك تر گرفت. راجع به همين جا به جايي خانه اش بايد كتاب ها نوشت، نبايد به همين راحتي از اين مسائل گذشت. من پاي منبر يك روحاني بودم كه مي گفت: اي علما، طلبه ها، روحانيون و مردم خجالت نكشيد كه استاد اخلاق خودتان را يك افسر نظامي قرار دهيد. اين موضوع خيلي جدي است كه يك انسان عيالوار برود و در منطقه كوچك تر و پايين تر زندگي كند، اصلاً غيرقابل تصور نيست. توصيه مي كنم در اين زمينه تحقيق شود. اگر اين مسئله مذهبي هم نباشد به عنوان يك حركت آزادگي و ملي بايد انجام شود. اگر مي خواهيم جلوي تشريفات و زياده خرج كردن را بگيريم كافي است يك چنين حركتي را به سادگي نشان دهيم. كسي كه چند رده پايين تر از خودش بهترين هواپيماها در اختيارش است با قطار به دزفول مي رفت. هميشه به من مي گفت برو بليط قطار بخر، چون الان اضطراري در كار نيست، بعد از ظهر حركت مي كنيم. شب در قطار فكرها و بررسي هايمان را مي كنيم، اول وقت ساعت 5 صبح دزفول هستيم. اما 20 رده پايين تر از او هواپيماي مخصوص داشت، او از نظر اخلاقي عمل گرا بود. از فعاليت هاي نظامي و راهبردهايي كه براي بهبود شرايط و پيروزي در جنگ ارائه مي كرد بفرماييد. يك طيف از فعاليت هايش همين سوال است، راجع به توان و كارايي مديريتي نظامي اش هيچ چيز مطرح نشده و خيلي مظلوم مانده است. در زماني كه بجد نيروي هوايي زمين گير بود، قطعه نداشتيم، عده اي از مديرها رفته بودند، بچه ها شهيد شدند و خيلي ها به بن بست رسيده بودند، ايشان هميشه خالق بود، به طور مثال هواپيماهاي دشمن به عمق خاكمان مي رسيد، هواپيماهاي اف 4 ما در مركز ايران، اصفهان مستقر بود، تا بلند مي شد كه به نزديك مرز بيايد، احتمالاً يا نمي رسيد يا دير مي رسيد. جا به جايي اف 14 ها از اصفهان به بوشهر خيلي مهم بود. طرح فوق العاده استراتژيك و سنگين جا به جايي و نگهداري نيروهاي فني، انواع و اقسام برق، سيستم هاي نگهداري و ساختارهاي باند هواپيما در بوشهر بايد تمام سامانه پروازي عوض شود، اما او قاطعانه ايستاد تا مجلس و شوراي عالي دفاع آن را پياده كند.
 
اما چه كسي راجع به اين قضيه كه موفقيت بزرگي بود تاكنون صحبت كرده است؟
 
او موضوع توقف پروازهاي شب را اجرا كرد. اگر طرح هاي او نبود الان ما هواپيما نداشتيم. او قدرت هوايي و نوع هواپيماهاي دشمن را بررسي و با چهار خلباني كه اسير شده بودند گفت وگو و اطلاعات را تحليل كرد و اين دستور نظامي محكم را داد. هواپيما به عنوان گشت هوايي و پاسداري از فضاي كشور بايد 16 ساعت در فضا باشد كه اگر تهاجم و نفوذي بود به راحتي جلويش را بگيرد، لذا از شب تا صبح هم بايد هواپيما بالا باشد كه زمان و ساعت پرواز موتور، امنيت هواپيما را دچار خدشه مي كرد. با تحريم اقتصادي و نياز ما به قطعات مختلف و سيستم هاي هواپيما كه سر 1200 ساعت بايد تعدادي قطعات -800-400- ساعت هاي 200 تعويض، بازبيني، چك و دوباره سوار شود، هواپيماي ما نمي توانست براي 20 سال آينده دوام بياورد. او با بررسي وضع دشمن اين پروازها را متوقف كرد كه موجب نجات اين هواپيماها بود اما كسي اين را تشخيص نمي داد. تصور كنيد اگر اين هواپيما با پروازهاي شب تا صبحش چند هزار ساعت بيشتر پرواز مي كرد تا الان ديگر موتور نداشتيم. ايجاد حركت نويي به نام قرارگاه رعد در تاريخ جنگ فكر و ايده كسي جز بابايي نيست.
 
دليل اين كار چه بود؟
 
در زماني كه نيروي هوايي در سال هاي 64 به بن بست رسيده بود وقتي دو هواپيما بلند مي شد جفتش را مي زدند و برتري هوايي با دشمن شده بود. سال 63 اين فكرها را كرد و اواخر همان سال آنها را پياده كرد. فقط فرماندهاني چون آقاي رفسنجاني، محسن رضايي و كساني كه مسئول قرارگاه بودند مي دانند كه پيش از اين چه وضعيتي بود. او يك سامانه جديد به وجود آورد و در دانش علم و تكنولوژي يك تفكر بسيجي ايجاد كرد، قرارگاه رعد را ساخت؛ جايي كه دو هواپيما بلند مي شد هر دو را مي زدند، 300 پرواز انجام مي شد و يكي را هم نمي زدند. او بي سابقه ترين كارها را انجام مي داد. ما يك اصطلاح فني داريم به نام لاف بامبينگ، يعني بمباران به صورت لاف . اين يك تكنيك بمباران است براي اين كه هواپيما سالم بماند و اصلش متعلق به هواپيماي اف 4 است، اما بابايي آن را به هواپيماي اف 5 منتقل كرد.
 
چگونه؟
 
به اين صورت كه هواپيما در خاك ما مي ماند و بمب پرواز مي كند و 7كيلومتر آن سوتر مي رود. با يك تاكتيك فني اينها را تمرين و تست كرد و بعد انجام داد تا هم جبهه ها را نجات دهد، هم بمباران كند و هم هواپيما در خاك خودي بماند.
 
او آينده جهان اسلام و اين نظام را مي ديد و مي گفت روزي خواهد رسيد كه يك پيچ اينها را هم به ما ندهند. پس چرا از اين تاكتيك ها و كارهاي فني او صحبت نشده است؟
 
قرارگاه رعد يك كار فوق العاده حرفه اي است، يك تشكيلات وسيع. نوع خلبان، هدف، مديريت جنگ و هدايت اين قضيه يك كار فوق العاده عظيمي است. درباره چگونگي خلق و ادامه كار قرارگاه رعد بايد كتاب ها نوشت تا براي اين نسل شفاف شود. چرا كه در قالب چند سوال و جواب و يك مصاحبه نيم ساعته نمي توانيم بفهميم چه حركت سنگين و عظيمي رخ داده است. دقيقاً اين قرارگاه بحثي است شبيه مسائلي كه امروز راجع به جنگ هاي نامتقارن يا غيرهمگن مطرح است، ايشان همين كار را آن موقع مي كرد. پست فرماندهي سيار سايت ها را متحرك كرد كه يك دانش و بررسي فوق العاده وسيعي مي خواهد. وقتي هواپيمايي از سايتي عكس مي گرفت، شب تا صبح آن سايت جا به جا مي شد. اين را بايد بفهميم كه هواپيمايي كه يك خط روي هوا مي اندازد، بدون پروسه گزارشات و تحليل، با يك نگاه به آسمان مي فهمد كه هواپيماي عكس برداري است و معني اش آن است كه بعدازظهر عراق برنامه ريزي مي كند تا 4فروند موشك ضد رادار اين سايت را بزند. با يك نگاه دستور مي داد و شب تا صبح سايت جا به جا كه در جهان مطرح است مي تواند به اين i 4 c بود. كدام سرعت عمل كند؟ وقتي كه هواپيماي آنان فردا براي زدن آن سايت مي آمد، شهيد بابايي آن سايت را به يك سايت فريب تبديل كرده بود و از بغل آن 4هواپيما را مي زد. با اين طرح هاي جنگ ناهمتراز، 70 تا 80 هواپيما را زدند. ما الان به فكر فلان پست سيار هستيم، او آن موقع اين را درست كرده بود. يعني دقيقاً موضوعاتي كه الان به آن محتاج هستيم را مطرح كرده است. با شبكه اي كه آمريكا براي ما كاشته بود، اطلاعات ما لو مي رفت. چون دنيا به جنگ ما آمده بود. هواپيما مي خواست پرواز كند، اطلاعات ما را مي دادند و هنوز به مرز نرسيده آن را مي زدند. او اين را تشخيص مي داد و در جنوب بنيان شبكه و سيستمي به نام قرارگاه رعد را گذاشت كه ارتباط با تهران را قطع كرد و تمام آن شبكه ها كه اطلاعات را لو مي دادند كور كرد. اين باعث شد كه 300 پرواز بدون سانحه داشته باشد. بايد با خيلي از افراد صحبت شود تا بتوانيم از نظر فني و كارشناسي بگوييم كه او چه ابتكارات فوق العاده ارزشمندي داشت. مطمئن باشيد تمام متخصصان پنتاگون نمي توانند چنين طرح هايي بدهند، تاپ ترين متخصصان خودمان فكرشان به اين جا نمي رسيد. بابايي صرفاً يك حزب الهي، سرتراشيده، بسيجي، باتقوا كه آن جور غذا مي خورد، مي خوابيد و زندگي مي كرد، نيست. بلكه اين ابعادش فوق العاده قوي تر است.
 
آيا با اين اوصاف، نظر شما اين است كه ابعاد ويژگي هاي مديريتي ايشان علي رغم اينكه مهم تر و قوي تر بوده، ولي ناگفته مانده است؟
 
بله! و چه مديريتي از اين قوي تر كه صبح برود خودش پرواز كند جبهه، منطقه، آب وهوا و پدافند را ببيند، بعد افراد را براي پرواز انتخاب كند. او در آن شلوغي جو، هوا و تقاضا گول نمي خورد و كاملاً به امور مسلط بود. يك پايگاهي ناراحت است مي خواهد او را ببيند، البته او هرگاه وارد جمعيتي مي شد همه، حرف هايشان يادشان مي رفت و هيچ تقاضايي نداشتند اين را خيلي از خلبانان مي گويند، اين يعني مديريت، با وجودي كه آنها چيزي نمي گفتند شهيد بابايي حرف دل آنها را مي گفت كه انجام شود. گويي كه آنها 100 ساعت با او حرف زدند.
 
ظاهراً نوع مديريت و كاري كه براي برتري هوايي ما به انجام رساند، منجر به پيروزي در عمليات هاي فاو، والفجر 8 و كربلاي 5 شد؟ آيا نظر شما همين است؟
 
قطعاً همين طور است. اگر دشمن و قدرتش را خوب بشناسي و خودت را هم خوب بشناسي هر مقدار كه باشي مي تواني برنامه ريزي دقيق كني، اين يك فرمول اساسي نظامي است. شهيد بابايي يكي از فرماندهان نظامي بود كه دقيق دشمن را مي شناخت و نيروهاي خودي وخودش را هم مي شناخت، لذا هميشه پيروزيش قطعي بود. جداي از آن دلبسته به توحيد و وحي بود، قوي ترين و مسلم ترين توكل را داشت. چون همه حركاتش براي رضاي خدا و خالصانه بود، پيروزيش قطعي بود. او هيچ منيتي نداشت. اين فرايند كه طي مي شود به شهادت ايشان مي رسيم.
 
در فواصلي كه شما با ايشان ارتباط داشتيد چيزي راجع به خودشان و يا احياناً شهادتشان مطرح مي كردند؟
 
شخصيت هاي الهي هميشه شاخص هستند، هميشه جايگاهي بين اين دنيا و آن دنيا داشت. دقيقاً از يك ماه قبلش مانند كسي كه مي خواهد به زيارت يا خارج از كشور برود با بچه ها خداحافظي مي كرد. شب شهادتش به مكه زنگ زد و خداحافظي كرد، حرف ها و وصيت هايش را كرد، دوستش را خواست و گفت بچه هايم را تحويل تو مي دهم. اما او متوجه نشد منظور او چيست؟ چند روز بعد كه شهيد شد فهميد كه منظورش چه بود. او حالت خاصي داشت و اوج ارتقا و بندگيش به اين درجات بالا رسيده بود ما احساس مي كرديم مو به موي آن سوي پرده را مي ديد. دستوراتش، حركات و رفتارش همه حاكي از اين بود.
 
بعد از شهادت ايشان چقدر احساس مي كنيد كه رهنمودها و فعاليت هايش درسطح جامعه و نيروي هوايي جاري است؟
 
در هر 2بعد خيلي ضعيف و كم است، چراكه به جد به او نپرداختيم، كليشه اي و سمبليك نگاه كرديم. اينها شخصيت هاي خاصي هستند. در مناسبت هايي، بابايي، بابايي كرديم. خيلي شخصيت ها هستند كه بايد براي آنها سمينار و كنگره كلان برگزار شود. سازمان ها يك دريا، ولي به عمق يك وجب شده اند. اصلا براي ما شهادت مهم نيست، شهادت يك اوج و درجه افتخار است اگر خوب به جامعه شناسانده شود، جهان هم كه به جنگ ما بيايد باكي نيست. مگر مطهري را شهيد نكردند؟ چه كسي او را مي شناخت. ولي الان كتاب هايش رهگشا است. اصلاً ما ترسي از شهادت نداريم. رهنمودش اين است كه ما او را بشناسيم و دقيق تحليل كنيم.
 
چرا در سطح نيرو اين موضوع مطرح نيست؟
از كساني كه مسئول اين امر هستند بايد پرسيد. من اصلاً نمي توانم نظري بدهم يا كسي را زير سوال ببرم، اين نياز ارتش است. ما نيازي به صرف يك مجلس عزاداري و ختم نداريم. بايد همايش و كنگره هفتگي گذاشته شود و ابعاد مختلف را ديد. اگر مثنوي هفتاد من كاغذ بنويسيم باز هم نمي توانيم او را كشف كنيم. ما يك كلمه مي گوييم اف 14 از اصفهان به بوشهر منتقل شد، مي دانيد راجع به اين موضوع چقدر بايد صحبت شود؟ هزار دليل علمي و منطقي مي آوردند كه نبايد اين كار انجام شود، ولي راه نجات جنگ و نيروي هوايي اين بود. او اهل حرف نبود كه چيزي بگويد. عكس خانه اش را بگيريد و در مجله تان بياندازيد تا ببينيد كجا زندگي مي كرده است. بد نيست راجع به مديريت مثالي بزنم. الان موضوعي تحت عنوان مشكلات بوروكراسي، ارباب رجوع، گردش يك نامه و چند امضا در كشور مطرح است، كه زمان هم مي برد.
 
سال هاست كه اين مشكلات انقلاب در سيستم اداري ما مطرح است. آيا بابايي نسبت به آن تزي دارد كه بخواهيم آن را باز كنيم؟ من خودم اينجا اين سوال را مطرح مي كنم كه بابايي چگونه اين مشكلات بوروكراسي را حل كرده است؟
 
اين مسئله كاغذ بازي همه جا هست. مي خواهد بگويد كه بر فرض به بخش فني برسيد، به جاي اين كه 60 ماه نامه بدهد، به قرارگاه سربازها مي رفت و به دور از چشم و اعلام قبلي يك شب مي خوابيد. يك دفعه صبح در منطقه منتشر مي شد كه بابايي اين جا بوده و همه چيز را فهميده است. او مي دانست در عين تبسم و راحتي چه انقلابي در آن منطقه رخ مي داد، به اين طريق به آب گرم، خوراك و خواب سربازان رسيدگي مي شد. ببينيد چگونه با سيستم بوروكراسي مقابله مي كرد. به گردان هاي پروازي مي رفت و از نزديك همه را مي ديد. به جاي اين كه سوال كند و نامه بدهد عين قضيه را مي ديد و به اين صورت كل شبكه، خودشان را آماده مي كردند كه هر زماني ممكن است بيايد. اقدامات بعدي را يك ماه بعد مي ديد و هر جا پايش را مي گذاشت انقلاب ايجاد مي كرد. اگر همين حركت ها انجام بشود، ما چقدر مي توانيم اصلاح امور داشته باشيم، او گمنام يك دفعه به جايي مي رفت. همسر، فاميل، دوست، محيط همه را براي بعد از خودش آماده كرد. ما هميشه نياز داريم كه يك محوري داشته باشيم تا دورش جمع شويم، چيزي كه خيلي هم مهم است محوريتي است كه در نيروي هوايي به وجود آمده بود. او اين محوريت و رهبري را به دقت انجام مي داد.
برچسب ها:

ارسال نظر
یادداشتی ثبت نشده است.
ارسال نظر
نــــام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :