صفحه اصلي روايتگر http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TlM4eEwyaHZiV1VtTHlNakkwTnZiblJsYm5Rakl5TXYtdEpvWGNFV2J1dkElM2Q=/صفحه اصلي
اطلاعیه ها http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRFdk1TODVKalEzSmpBbU1DRk5iMlJsYkNZeE5Ea3ZJeU1qUTI5dWRHVnVkQ01qSXk4JTNkLUtORDlaJTJmTEhGcDQlM2Q=/اطلاعیه ها
دريافت آثار http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kySmpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtTjl6NjNsNXNXekUlM2Q=/دريافت آثار
تماس با ما http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kwSmpBbU1DRkJjbU1tTUM4akl5TkRiMjUwWlc1MEl5TWpMdyUzZCUzZC1MVmhQMyUyZkFraWtZJTNk/تماس با ما
ورود به سيستم http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRJdk1TODFOaVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMTBjblZsSVdac1kzSmxZWFJsZFhObGNqMW1ZV3h6WlNGbWJISmxjMlYwY0dGemN6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaaU5peDJZallyeURZcU5tSElOaXoyWXJZczlpcTJZVWhMeU1qSTBOdmJuUmxiblFqSXlNdi1VaTR3bjZkSHJKZyUzZA==/ورود به سيستم
ثبت نام http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRJdk1TODFOeVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGblpXNWxjbUYwYjNKd1lYTnpQV1poYkhObElYZGhkR1Z5YldGeWF6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNZcTlpbzJLb2cyWWJZcDltRklTOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZ2UzbCUyZks2MTdCcyUzZA==/عضويت
فراموشي رمز عبور http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRJdk1TODFPQ1loUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaZ2RpeDJLZlpoZG1JMkxUWmlpRFlzZG1GMkxJZzJMbllxTm1JMkxFaEx5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LSUyZkN2MEpreWQ3MmMlM2Q=/فراموشي رمز عبور
گنجينه راويان http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/Tmk4eEx6RTFPQ1l5TlNZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LTZmQmFaeDBUTUxNJTNk/گنجينه راويان
راهيان نور http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/Tnk4eEx6RTFPQ1l5TmlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LXlyekZ1aFpJJTJiVzQlM2Q=/راهيان نور
ايثار و شهادت http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRBdk1TOHhOVGdtTXpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZnZoZTVTQjdYNjQlM2Q=/ايثار و شهادت
ويژه نامه http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/T0M4eEx6RTFPQ1l5TnlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LUZqOTg5cGNGJTJmb0UlM2Q=/ويژه نامه ها
رسانه هاي شهدايي http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/T1M4eEx6RTFPQ1l5T1NZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LVUlMmJxMzRkTzRaTHclM2Q=/رسانه هاي شهدايي
نمايه ها http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRFdk1TOHhOVGdtTXpFbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtRSUyZjhZNVBzSyUyYlY0JTNk/نمايه ها
پاسخ به شبهات http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRVdk1TOHhOVGdtTWpnbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtbiUyYkhRVVolMmZhelg0JTNk/پاسخ به شبهات
صفحه اصلي http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRFdk1TOW9iMjFsSmk4akl5TkRiMjUwWlc1MEl5TWpMdyUzZCUzZC1rTWhyaXFXTkNSOCUzZA==/صفحه اصلي
ارتباط با ما http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRFdk1TOWpiMjUwWVdOMGRYTW1OQ1l3SmpBaFFYSmpKakF2SXlNalEyOXVkR1Z1ZENNakl5OCUzZC1hTEJOMVpJMUwlMmZzJTNk/ارتباط با ما
درباره ما http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/TVRFdk1TOWpiMjUwWlc1MFozSnZkWEJzYVhOMEpqTXpKakFtTUNGQmNtTW1NQzhqSXlORGIyNTBaVzUwSXlNakx3JTNkJTNkLUdYTUl2T3B1eDVZJTNk/درباره ما
پايگاه تخصصي راويان|روايتگر - شهيد
لطفا صبر کنید
Alternate content if Flash is not supported
ويــژه ها
Next
  • سهمي از سرنوشت

    در آستانه انتخابات و با توجه به حساسيت فراوان اين حادثه عظيم و در راستاي بصيرت افزاري و ارائه محتواي هاي كاربري و مستند براي راويان و مخاطبان، سايت روايتگر در نظر گرفته بخشي را با نام « سهمي از سرنوشت» در قسمت ويژه نامه ها طرحي ادامه

  • نشريه الكترونيكي شماره 6 منازل الشهداء

    شماره ششم از نشريه الكترونيكي "منازل الشهدا" مخصوص خانواده در دسترس علاقه مندان به فرهنگ ايثار و شهادت قرار گرفت ادامه

  • نشريه منازل الشهدا شماره 5

    شماره پنجم از نشريه الكترونيكي "منازل الشهداء" مخصوص خانواده در دسترس علاقه مندان به فرهنگ ايثار و شهادت قرار گرفت ادامه

  • نشريه شماره 4 منازل الشهدا

    شماره چهارم از نشريه الكترونيكي "منازل الشهداء" مخصوص خانواده در دسترس علاقه مندان به فرهنگ ايثار و شهادت قرارگرفت. ادامه

  • نشريه منازل الشهداء (شماره 3)

    شماره سوم از نشريه الكترونيكي "منازل الشهداء" مخصوص خانواده در دسترس علاقه مندان به فرهنگ ايثار و شهادت قرار گرفت ادامه

  • اولين ويژه نامه الكترونيكي بين المللي راهيان نور

    ويژه نامه الكترونيكي راهيان نور به سه زبان فارسي،عربي و انگليسي ادامه

  • نشريه شماره 2 منازل الشهدا

Previous
پربازدیدها
صفحه اصلي>ايثار و شهادت>خاطرات موضوعي>علما و مراجع
نويسنده: ravayat
امتياز به مطلب:
0.0 (0)
/0
1394/09/23
بازديد: 7128
شهيد رابع

شهيد رابع

شهيد رابع
سرمقاله
اسوه جهاد و شهادت آيت الله صدر

او در صدر، جهان انديشه بود و در روزگار غربت دين و زهركين ، پاسدار سنت شد. در خاندان اجتهاد، رشد كرد 1 واين ريشه پاك،او را به اعماق تاريخ تشيع مي برد و بته اي بي بنياد را نمي ماند، تا هر نسيمي ،او را به تسليم وا دارد.او به ابديت اجتهاد و روحانيت ، وابسته بود واز آن ،ارتزاق مي جست و ره مي نمود.اين رشته در گذشته ،او را پايدار داشت ،امااين استواري ر، بي نگاه به[ حال] و[ آينده] ، بدست نياورد.از آنان نشد كه[ گذشته] را همه چيز بينگارد و در[ سنت] غوطه زند واز[ حال] بماند و[ آينده] را ببازد!

شهيد صدر، بااين ويژگي ، ممتاز ماند.او نماينده نسلي بود كه از گذشته و معلومات پيشين ،احساس شرم نداشت .از كه در علوم گذشتگان ، عور و فحص دارد، خجل نبود،اما باور داشت كه دنياي معرفت ، بي كرانه است و بايد در بسياري از باورها و قالبه، تجديد راي داشت و بااين تلقي ، به ميدان دانش برآمد و بااتكاي به گذشته و ديد حال ،امروز را نگريست و براي آينده ، طرح و نظر داد.

در زندگي انديشه و عمل شهيد صدر، نكات آموختني ببارند. بي ترديد، استاد شهيد در راستاي خط اصلاح در حيات ديني ،از شاخصان بودند واين امتياز،اين نياز را جدي مي كند كه در حيات فكري ايشان ، تاملي استوارتر و جدي ترانجام يابد.امااين مختصر، نگاهي شتابزده به درسهاي زندگي و فكري استاد شهيداست و مطالب ، دراين حدود، محصور و محدودند و بااين عذر تقصير، نوشتار را در پيشديد داريد:

مقامات روحاني
استاد شهيد، در دنياي جان سير آفاق كرد.از آنان نشد كه نبوغ علمي ،او را بفريبد و به خود، متكي سازد. بسيارند كساني كه توانائيهايشان ، زمين گيرشان مي كند واواز آنان بود كه قوت علمي ر، قوت جان كرد و سرمايه راه ساخت ءاز[ دانش] بهره برد و[ حجاب] او نشد.از دوران كودكي ، گونه اي ديگر بود. برق درخشان تقو، در جبينش آشكار بود و ذكاوت خدادادي در ديدگانش مي درخشيد. راويان زندگاني ايشان گفته اند: كه در دوران دبستان نيز، شهرتي همگاني داشت .از آنان بشمار نمي رفت كه حياتي پنهان و معقول دارند. شاگردان واستادان ،از منزلت وارج علمي و تقيد شرعي و تادب اخلاقي او، آگاه بودند.او جسارت ابراز داشت . در آن زمان كه در دوم دبستان بود، شاگرد برگزيده مدرسه بود كه در مراسم عام عزاداري ، در صحن كاظمين ، قصائد و گفتاري را براي عموم مردم ، بخواند. گاه شعرخواني او، ربع ساعت به درازا مي انجاميد و در مجموعه آن ، از حافظه خويش مدد مي گرفت و در آن زمان8-9 سال بيش نداشت .2

اين گونه روحيات ، همگاني نيستند، نشانه اي از قدرت اراده واتكاي نفس بشمار مي آيند واستاد شهيد،از نان بود كه اين ملكات را در خود داشت و پرورش داد واز آن ، سودها برد.

آنگاه كه تحصيل دانش ر،اشتغال اصلي دانست ،از تفنن در آن ، دوري گزيد و نبوغ خويش را مايه رخوت نساخت .شاگردان ايشان ، روايت كرده اند كه آن بزرگوار مي فرمود كه:[ به هنگام فراگيري ، چون پنج فرد محصل جدي ، تلاش داشتم]. 3 .

اين حالات ، كميابند و در گرانبار حيات انسان بشمار مي آيند. بسيارند آنان كه راه جديت و تلاش را پي مي گيرند.امااز تيزهوشي ، بي بهره اند و آنان كه اين را دارند، خود را بر مركب راهوار مي يابند واز مايه گذاردن ، دريغ دارند، و شهيدصدر در جمع دو نعمت ، توفيق نام داشت .

استاد شهيد، ذكاوت و جديت را بااستفاضه ازانوار ولايت ، همراه مي دانست و طالب علوم دين ر، آن كس مي دانست كه ازاين منبع ، غفلت نورزد. شاگردان استاد، حادثه ذيل ر،از زبان ايشان ، روايت كرده اند:

[در زمان تحصيل ، هر روز زماني را به تشرف در حرم حضرت امير[ ع] ، اختصاص مي دادم و در آن ساعت ، در زمينه مطالب علمي مي انديشيدم واز بركات حضرت ،استمداد مي جستم .اين شيوه را مدتي ترك گفتم - و كسي بر آن آگاه نبود - روزي مادرم در خواب . حضرت امير[ ع] را مي بينند كه به اين مضمون ، فرمودند: به باقر بگو چرا درسي را كه پيش ما فرا مي گرفتي ، رها كردي ؟] 4 .

اين واقعه ، نشان از علقه معنوي استاد، با مقام ولايت كبري دارد واز آن سوي ، عنايتي كه آن حضرت ، به شاگرد مكتب خود داشته اند و آينده تابناك او را در خدمت دين ، دريافته اند واز بذل لطف دريغ نداشته اند.

شهيد صدر، لياقت خدمت و[ شهادت] را بي سرمايه ، تحصيل نكرد. در بيان و گفتاراو، سوز واشتعال ديني ، رويت مي شد.احساس شورايماني را با شعور عقلاني ، همراه ساخت واين بود كه حيات او، زندگاني طيبه و جاويدان شد. در زندگاني شخصي نيز، شيوه قانعانه رااساس دانست . در روزگار عسرت و مكنت ،ازاين روش ، عدول نكرد. داستانهاي حيرت انگيز، از زهداستاد، نقل كرده اند واين مقام را گنجايش آن نيست .اما تذكاراين واقعيت است كه روحانيت و مرجعيت جز در زندگاني قانعانه ، جاويدان نمانده اند و شهيد صدر، به اين خط جاودانه ، متصل بود.

در مقام تربيت نيز،از آراء و ملكات خاص ، پيروي مي كرد.اساس تربيت را بر محبت مي دانست و معتقد بود كه پايه انتشار عقائد،الفت ارواحند، حتي در زمينه پرورش كودك ، چنين مي انديشيد. در زمينه پورش كودكان خويش ، روش ذيل را برگزيده بود.

[استاد، نقل مي كرد كه تربيت كودك ،از يك سو نيازمند به كارداني و خشونت واز جانبي ، ملايمت وابراز عواطف است . در ميا نمان معمول است كه پدر وظيفه اول را انجام مي دهد و مادر، نقش دوم راايفا مي كند.اما من با همسرم ، قرار گذاشتيم كه عكس آن راانجام دهيم ... سراين روش ، آن بود كه ايشان ، خود را تواناتر در تعليم و تربيت ديني مي يافت و مي خواست كه كودكانش ، جز محبت و مهرازاو نبينند، تا زمينه پذيرش ارزشها وافكار رااز او بيابند...استاد شهيد مي فرمودند:

من به فرزندم تفهيم كردم كه اموال موجود،اموالي كه معمولا به مراجع مي رسد ملك ما نيست . و لذااين كودك ، گاه و بيگاه ، مي گفت كه پيش پدرم ، پول زيادي است اما مال او نيست .اين تلقينان ، براي آن بود كه توقع مصرف دراو پديد نيايد. بلكه با روح قناعت پرورش بيابد و به اين اموال ، مانند ملك شخصي ننگرد]. 6

اين گونه توجهات در تربيت ، كم نظيرند. بويژه ،از آنان كه در مدارج عالي علمي ، بسر مي برند. همگان مي دانيم كه اشتغال علمي ، غالبا غفلت زاست واز توجه به اطراف واكناف ، باز مي دارد واين موضوع كه استاد شهيد در كثرت اشتغال علمي ، به تربيت كودك مي انديشيد و ظرائف امور را مي نگرد و توجه دارد،از نكات آموزنده براي دانش پژوهان و عالمان مي نمايد.

در تربيت شاگرد نيز، شيوه اي خاص داشت . فقط استاد درس نبود،استاد زندگي شاگرد نيز بشمار مي آمد. رابطه اش با شاگردان ، مبادله علمي صرف نبود، جاذبه قلبي ،اساس و لب ارتباط بود. شخصيت عاطفي شهيد صدر، بويژه درارتباط با شاگردان ، ظهوري تام مي يافت . آنگاه كه از شاگردان خود بدور مانده بود، در قطعه اي از سخن ، با سوز و گداز،ازاين فراق ياد كرد و با كلماتي احساس برانگيز، رابطه قلبي استاد متخلق حوزه را با شاگردان خويش بيان داشت . رابطه اي كه در ديگر مراكز آموزشي ، چون در ناياب مي نمايند.او دراين پيام (كه به شهادت ناظر سخن ، با اشك ديده همراه بود) فرمود:

[سلام بر شما باد دوستان . سلام از پدرتان - كه از شما به جسم دوراست و به دل نزديك - آن پدر كه شما دراعماق جان او زيست مي كنيد و در تمامي خاطراتش ، چون شما تفسير زنده گذشته او هستيد7]...

اين پيام شفاهي ، كه در نوار ضبط گرديده بود و به شاگردان ايشان ، ابلاغ شده بود از جملات عاطفي سرشارند واستاد شهيد، با بياني بليغ - كه خاص ايشان بود از دنياي پر رونق قلبه، خبر مي دهند و سنگيني را كلامشان را باامواجي از لطائف و ظرائف ، در تعبير و بيان همراه مي سازند

آفاق علمي
شهيد صدر، در حوزه هاي مختلف علمي ، دانش اندوخت و منزلتي سترگ را دريافت . به كسب دانشهاي رائج در حوزه ،اكفتا نكرد و همت آن داشت كه ضمن اكتساب علوم حوزوي ، به دانشها نو نيز نگاهي بيفكند واز حاصل آن سود جويد.

زمان تحصيل علوم حوزوي وي ، بيش از 16 - 18 سال به درازا نينجاميد 8 ،امااين مدت را عاشقانه به تحصيل و آموزش پرداخت .

گويند روزي 16 ساعت را به گونه اي مداوم ، در تحصيل علم ، مي گذارد 9 و چنين شد كه اولين دوره تدريس خارج اصول را در سال 1378 به پايان برد. دوره خارج فقه را در سال 1381، در سن بيست و هشت سالگي ، شروع كرد و جديت و نبوغ خويش را در طرح نكات نو و بسط مطالب نشان داد. 10.

شهيد صدر، در زندگاني كوتاه خويش ، آثار تاليفي پر بار بر جاي نهادند.اين تاليفات ، باامتيازات و ويژگيهاي خاص قرينند و بررسي يكايك آن ، نيازمند به نوشتاري مستقل خواهد بود،اما نگاهي سريع بر حوزه گستردگي تاليفي آن شهيد،از وسعت اطلاع و جامعيت و نبوغ وي ، حكايت مي كند و سوز و گداز فراق از آن شخصيت علمي راافزون مي سازد.

1.علم اصول : شهيد صدر، دو تاليف مستقل در علم اصول دارند.اولين آن ، [ العالم الجديده في علم الاصول] كه با مقدمه اي تاريخي ، در تطورات علم اصول قرين است . نگاه تاريخي در تحولات علمي و غير آن ، در نوشته هاي استاد شهيد، موج مي زند واين ويژگي ،اشراف و وسعت نظري را بهمراه دارد كه بر عارفان منزلت تاريخ ، پوشيده نيست .

كتاب ديگرايشان ، سلسله مجلدات[ دروس في علم الاصول] است كه به قصد جايگزيني كتب سطح در علم اصول ،انجام يافته است . شهيدصدر، دلائل اين كار را در پيشگفتار آن ، بر شمرده اند و راهي تازه را در تحول آموزشي حوزه ، گشوده اند.اين مجموعه ، به اضافه تقريراتي است كه از آن استاد بزرگ ، به توسط شاگردانشان ، رقم زده شده است واز آنجمله دوره هفت جلدي[ بحوث في علم الاصول] مجموعه آراءاصولي شهيدصدر را در دروس خارج ، در بر دارد.اين عقائد، حاوي نكاتي بديع و بحث انگيزند. در بسياري از مسائل ،انظار و ياابتكارات نوي ازاستاد شهيد، رويت مي شوند. بي گمان حيات پربار علمي آن استاداگراستمرار مي يافت ،اين آراء را در سطوح وسيعتر در حوزه هايعلوم ديني ، منتشر مي ساخت و به باروري آن انديشه هااز سوي خوداستاد، منتهي مي گشت .اما آنچه دراختياراست ، سودي فراوان ببار آورده و خواهد آورد.

2.فقه :استاد شهيد، مباحث فقهي خويش را در مجلدات چهارگانه ، با عنوان[ بحوث في شرح العروه الوثقي] آورده اند.استاد شهيد، در مباحث فقهي به تبويب خاص معتقدند واين باب بندي را در[ الفتاوي الواضحه] ، كه به عنوان رساله عمليه ايشان نگاشته شده است ، رعايت كرده اند.

جهت گيري و بررسي انظار فقهي ايشان ، نه در خوراين نوشته است ،اما گرايشهاي آخر زندگاني آن استاد،از نوع جهت گيري ديگر در مباحث فقهي مطلع مي كند. شاگردان آن استاد، نقل كرده اند كه دراين اواخر، قصد داشتند كه در فقه معاملات ، بحث تطبيقي را بين فقه اسلام و حقوق جديد بگشايند و منزلت فقه اسلامي را دراداره جامعه ، نشان دهند. 11

متاسفانه ،اين كارارزنده ، با شهادت ايشان ، به انجام نرسيد واين نياز، همچنان برجاست و پاسخگو مي طلبد.

3. فلسفه :استاد شهيد، به فلسفه از ديدگاه تطبيقي آن نگريست و آن را درافكار و عقائد معاصر، تعقيب كرد و تقاوت بينش ديني را با تفكرات ديگر، نشان داد.

شهيد صدر،از دير باز به مطالعات فلسفي ، علاقه مندي نشان مي داد و بويژه موج افكار جديداو را به خود وا مي داشت . حتي آن زمان كه محصل حوزه ، بحساب نمي آمد و آموزشهاي ابتدائي را مي گذارند، رفقاي او نقل مي كنند كه براي اولين بار نام هاي ماركسيسم ، ديالكتيك و ... راازاو شنيده اند. 12اين اسامي و مصطلحات وافكار،او را مجذوب و مرعوب نساخت ،اما موجب شد كه بيگانه از قضاي جديد، بسر نبرد و فقه واصول را تمام مساله روزگار نپندارد. و چنين شد آنگاه كه نياز ديد، به نگارش[ فلسفتنا] همت گماشت . در پيشگفتار آن كتاب نوشت :

[ امواجي ازافكار غريبان ، به قلمرو جهان اسلام ، هجوم آورده اند... نزاع و درگيري بين اين افكار وارداتي و كيان فكري امت ، پديد آمده است . دراين زمان ، بايستي اسلام ، سخن خود را بگويد...اين گفتار، بايد ريشه دار، محكم ، صريح و روشن باشد و قلمروهاي مختلف هستي ، زندگي انسان ، جامعه ، دولت و نظام را فرا بگيرد، تاامت اسلامي ، بتواند [كلمه الله] را دراين درگيري ، برافراشته سازد].3 1

و شهيد صدر، بااين انديشه ، به ميدان مبارزه افكار وارداتي ملحدانه و مشركانه برآمد و سعي داشت كه مكتب را در قالب يك هويت واحد، نشان دهد و برتري آن را در برخورد با آراءافراد و مكاتب ديگر، بر ملا سازد.

شهيد صدر،اين گونه كار را خارج از حوزه مجتهدين نمي دانست .او پاسداري ازاعتقادات امت اسلامي را در راس مسووليتهاي مجتهدان مي يافت و خود دراين راه ، بذل جهد كرد و پيشگام شد. آنان آه از رواج اين كتاب ،اطلاعاتي دارند، مي دانند كه چگونه اين كتاب ،[ فلسقتنا]، موجي طوفانزا در جهان اسلامي ،ايجاد كرد و قدرت دين را با بياني روشن ،امااستوار، به نمايش در آورد.

شاگردان استاد نقل مي كنند:

[روزي براي برگزيدگان شاگردان خود، سخن مي گفت و در آن ميان ، فرمود: شيوه اي كه در[ حوزه] مرسوم است كه بر فقه واصول اكتفا مي كنند، نادرست است . بر شما باد كه در بخشهاي مختلف مسائل اسلامي ، تحقيق كنيد.از آن جمله ، به آنان امر كرد كه به مباحثه[ فلسفتنا] بپردازند.اين بحث ، در منزل من شروع شد... دراولين روز آغاز... استاد شهيد در مجلس حاضر شد و فرمود: من دراين مجلس حاضر شدم و اعتقاد بر آن دارم كه مجلس با فضيلت ترازاين محفل كه در آن معارف اسلامي ، بحث مي شود، وجود ندارد.ازاين رو ميل داشتم كه دراين مجلس حاضر شوم]. 14

اين گونه تاكيدان وارشادات ،از باوري بر مي خاست كه استاد،از شرائط روزگار داشتند و سعي مي فرمودند كه اين انديشه را منتقل كنند و نسلي را پرورش دهند كه به اين اوضاع ، بي تفاوت ننگرد و مسووليت خويش را در برابر آن بيابد.

4. منطق :استاد شهيد، در مباحث اصولي كه ارتباطي به منطق مي يافت ، اشارات و مباحثي شايسته را تبيين داشته اند. دراين ميان ، تاليف ارجمند و مبتكرانه[ الاسس المنطقيه للاستقراء]، نگاهي نوازاستاد، به مباحث منطقي است و ناقدان انديشه ،از مقام و منزلت اين تاليف مطلعند. 15

5. تدوين مكتب :استاد شهيد، قصد آن داشت كه دين ر، در قالب اجزائي مرتبط و غير منفصل ، ترسيم سازد. در مقدمه اي كه بر تاليف [ المدرسه الاسلاميه] نگاشت ، ضرورت اعلان مانيفست اسلامي و شيوه آن را چنين تبيين كرد:

[بايد كوشش شود كه انديشه اسلامي ، به صورت حلقه هاي زنجيروار ... در سطح مدارس عنوان گردد و با آن دراشاعه رسالت فكري اسلام ، تشريك مساعي كند]. 16

استاد شهيد،ازاين سلسله[ المدرسه الاسلاميه] دو جزء را به پايان بردند:

1.[ الانسان المعاصر والمشكله الاجتماعيه].

2.[ ماذا تعرف عن الاقتصادالاسلامي ؟].

6. فلسفه اخلاق :استاد شهيد، مباحثي را دراين ارتباط، در مباحث اصولي خويش متعرض شدند،از آن جمله در مباحث حسن و قبح عقلي ، مطالبي را بيان داشته اند.

تفسير: دراين زمينه ، سلسله گفتارهائي از آن استاد، بر جاي مانده است و دو مجموعه از آن نشر يافته است .اولين آن ، مجموعه اي از چهارده گفتاراست كه با عنوان[ المدرسه] القرآينه منتشر شده است . در آخرين درس ، بياني دل انگيز و همراه با شور واحساس دارند و تفاوت محبث الهي را آنان كه مهر دنيا را در دل مي پرورند و ابعاد و آثاراين دو گونه محبت را چنان به نقش و تصوير سپرده اند كه حاضرين در درس ،ازاشك و ناله مستمعان ، حكايت دارند. 17 باقي اين سلسله گفتار، عمدتا نگرش به[ تاريخ] و جامعه است .

دومين مجموعه تفسيري از گفتاراستاد شهيد، دو سخنراني است كه به نام[ المحنه] نشر يافته است . آميختگي مباحث علمي و عاطفي دراين مجموعه - كه از دو گفتاراستاد تهيه شده است - جذبه اي را مي آفريند كه سنگيني محتواي پيام آن ، زير كام ،احساس مي گردد و به سهولت محو نخواهد شد. بيان حماسي استاد شهيد، گاه و بيگاه ، موي را بر تن راست مي كند و شعاعي از بيان اجداد پاكدامن و شجاعش را رسم مي سازد، آنان كه اين مجموعه را با ديده عبرت خوانده اند،از تاييد صدق اين سخن نخواهد گريخت .

8.اقتصاداسلامي :استاد شهيد، به نوع معيشت انسان و تفكراسلام دراين زمينه ، عنايت داشت . معتقد نبود كه اسلام ، معيشت دنيوي را رها ساخته و دراين زمينه ، بي نظراست . باور داشت كه اگر زمين ، جامه آسماني بپوشد و كار در طبيعت ، عنوان ديني و مفهومي عبادي بيابد،انسان ، غيب گرائي حركت آفرين مي شود. 18

وي در صدد آن برآمد كه در تنظيم اين آرمان ، برنامه اي رااز دين بيابد و نشان دهد. مفصل ترين خدمت استاد دراين زمينه ، تاليف گرانقدر[ اقتصادنا]است ، كه از آن روزگار تاكنون ، برق و درخشش آن مشهود مي نمايد. آراء شجاعانه آن استاد، در مسائل فقهي و غير آن ، درس آموزند و مباحث تطبيقي آن ، روشنگراولين گامها در راه ايجاد مكتب مستقل اقتصادي در عصر كنوني ، بشمار مي روند.

از ديگر تاليفات ارجمندايشان ،[ البنك اللاربوي في الاسلام] است .اين تاليف ، نشانگر بينش فقيهي است كه به تطبيق دين ، در عصر نو مي انديشد و سعي آن دارد كه نظام پولي را در خارج از نظام رائج ، ترسيم سازد.

افزون براين دو تاليف مفصل ، جزواتي نيز در زمينه مسائل اقتصادي ، منتشر ساخته اند واز آن جمله:[ ماذا تعرف عن الاقتصاد الاسلامي ؟]،[ صوره عن اقتصادالمجتمع الاسلامي] و[ خطوط تفصيليه عن اقتصادالمجتمع الاسلامي] .

نقل و توضيح و بررسي آراءاقتصادي شهيد ضدر،از مباحثي شايسته و ارجمنداست كه بايد پژوهندگان ، گامهاي اختصاصي كه ايشان را دراين راه گذارده اند، آشكار سازند و نكات بديع و نو را در آفاق آراء اقتصادي ايشان ، بيابند و راه را براي حركات جديد، باز كنند.

9. تاريخ :استاد شهيد،[ تاريخ] را تفنن زندگي نمي دانست ،ازاين رو، اولين تاليف خويش را در مباحث تاريخي ، به انجام رساند و به يادگار نهاد. كتاب[ فدك] را در سن 17 سالگي نگاشت 19 واين مساله تاريخي اعتقادي ر، به نقد و بحث گذارد. در حيات علمي استاد، علاوه بر بينش تاريخي در مباحث علمي - كه در مجموعه آثار و دروس آن استاد، نمايان است - نوشته ها و جزواتي مرتبط بااين موضوع ، موجوداست واز آن جمله مباحثي را كه درايام وفات ائمه[ ع] براي شاگردان خويش ، ايراد مي كردند و زندگاني آن بزرگواران ر، تشريح و توضيح مي دادند و خط سير واحداهل البيت[ ع] راروشن مي ساختند. 20

10. مباحث اعتقادي : دراين زمينه ، مي توان از مقدمه[ التفاوي الواضحه] كه با نام[ المرسل والرسول والرساله] نشر مستقل يافته است ، ياد كرد. در اين نوشته ،استاد شهيد، مسائل اعتقادي توحيد، نبوت و پيام نبي را به گونه اي استوار و روان بيان داشته اند.

در زمينه مباحث اعتقادي ، جزوه مختصرامام پر باراستاد، با نام[ بحث حول المهدي] ، ياد كردني است .اين نوشته ، نشان مي دهد كه چگونه انديشه پر بار، بيان و سبك نگارش شيواي استاد، توان آن را يافته اند كه مبهمات اعتقادي را جزء مسلمات در آورند. واين ، كار همگان نيست كه گروهي را دانش اعتقادي است واز سبك اثبات واد، ناتوانند و جمعي توانا بر نوشتار و گفتارند،اما به منبع حكمت راه ندارند و برخورداري از هر دو فضيلت ، نعمتي است كه جز گروهي اندك را بهره اي از آن نبوده است واستاد شهيد صدر،از برخورداران هر دو نعمتند.

اين گزارش اجمالي از آثاراستاد شهيداز يكسو آفاق وابعاد معلومات ايشان را آشكار مي سازد، واز ديگر سواز حوزه هاي مختلف مسووليت علمي ، كه آن شهيد براي خويشتن قائل بود، با خبرمان مي سازد. وي ،از آنان نبود كه تكليف را در پيگيري سنت جاريه حوزه ، منحصر كند، و نه از آنان بشمار مي رفت كه علقه خويش رااز حيات پر سابقه آن نهاد، منقطع بيابد واز گذشته خويش ،احساس شرم كند، و چنين بود كه مصداق آيه كريمه شد[ واجعلني مباركااينما كنت] .

هر آن جا كه بود و در هر زمينه كه نگاشت ، بركت و خيراز آثارش باريد و نسل حاضر و آينده را منتفع ساخت . خداوند و خلفاي او در زمين ،از آن كسان نخواهند گذشت كه ازاستمرار بركت اين شجره طيبه ، مانع شدند وامت اسلامي راازادامه فيوضات و آثارش محروم ساختند.

تحول وابتكار
استاد شهيد، حفظ باطن را بي تغيير قالب ، ناممكن مي يافت . معتقد بود كه در روش آموزش و عرضه دين ، مسائل بسياري وجود دارند كه نيازمند به تحولند. و بااين تلقي شيوه جديد نگرش و نگارش مكتب را آغاز كرد. در هر مساله اي كه سخن گفت يا نوشت ، بر آن بود كه نقاط كور را بگشايد و زاويه هاي جديد را رسم سازد.اگر آخرين حرف را نمي گفت ، سنگ بناي شروع در حركت را مي گذارد واين نيز،ارزشي پربار دارد.

بسيارند كساني كه قصد گشودن راهي را دارند،امااز شروع و آغاز مي هراسند و يا نقطه ابتدا را نمي يابند. شهيد صدر، راههاي بسياري را گشود تا آيندگان بر آن گام زنند.اواز آنان بود كه سنت پيشينيان را حجاب انديشه نمي ساخت و چنين شد كه شهامت ابراز عقائد را داشت .اين شجاعت ، از جهالت درافكار گذشتگان ، نشات نمي يافت ، بلكه تيزبيني و دقت در قصورها و تقديس تلاش ه،او را به اين جهت گيري مي كشاند. .

صدق دعاوي فوق ، در آثار متعدد آن استاد شهيد، محسوسند. آنگاه كه در[ تفسير] بحثي را گشود - و شهادت جانگدازاو،اين سلسله را ناتمام نهاد - به نقد تفاسير رائج پرداخت و ضرورت بازگشودن نگرش موضوعي به[ قرآن] را تبيين كرد. شهيد صدر بيان داشت كه تفاسير موجود، بر مبناي[ تفسير تجزيه اي] نگارش يافتند واين گونه تفسير، آيات را منقطع و غيرمرتبط مي نماياند.اما در تفسير موضوعي ، بايستي موضوعي رااز واقعيت زندگي برگيرند و ديدگاه قرآن را در زمينه آن ، تبيين سازند .

او، تكامل تفسير را به رشد تفسير موضوعي مي دانست واين باور را ابراز داشت كه تكامل[ فقه] ، به آن بود كه سنت و حديث ،از قالب نقل احاديث كتب اربعه و غير آن ، به صورت ابواب فقهي در آمده . بدينگونه كه فقيه مسائل موردابتلاي جامعه خويش را مي نگريست و در جستجوي آن بر مي آمد كه پاسخ حديث را نسبت به آن مساله ، بجويد.

شهيد صدر مي فرمود كه اين روش را در تفسير، بايد گسترش داد.اگر قصد آن است كه قرآن ، رهنماي زندگي شود، بايستي مفسران ، تلقي قرآن را پيرامون زواياي حيات دريابند و بيان دارند، همانگونه كه در[ فقه] ، چنين سمت گيري تعقيب مي گردد.

در زمينه بررسيزندگاني معصومان[ ع] نيز، تحول در نگرش را لازم مي دانست . رواج انديشه هاي را كه به نقش سلبي ائمه ، تاكيد داشت ، ناروا مي شمرد و آن را تحريف حقيقت وانحراف در مسيراست مي انگاشت . دراين موضوع مي فرمود:

اگر بيائيم از زندگاني پيشوايان ، چنين تحليلي بكنيم كه نقش ائمه در مقابله با حكومته، فقط جنبه مبارزه منفي را داشته است علاوه براينكه تفكري اشتباه و تحليلي نادرست است ، در زمينه عملي ، براي پيروان خطري بزرگ ببار خواهد آورد، چه ، با چنين تحليلي از جهت گيري پيشوايان ، براي امت اين نتيجه حاصل مي شود كه هيچگونه وظيفه اجتماعي ندارند و هرگونه اميدي كه روزي حكومت را بدست گيرند،از ديدگاه ملت محو مي شود و لذااحساس كرده ايم كه بر ما واجب است تااين خطاي فكري امت اسلامي را بزدائيم.22

ايشان ، براين اعتقاد بودند كه دريافت سيراثباتي ائمه ، جز به درك حقيقت رسالت عام امامان ، ناميسراست . شهيد صدر، مشكله تفسير آيات مكتوب حق را دراين مقام نيز مي ديد. همانگونه كه رويت منقطع كتاب الهي ، در ره گشائي حيات ناموفقند، آيات ناطق خداوندي نيز بايد در راستاي يك خط مستقيم ، نظاره گردند. نگاه انفرادي به زندگي يك امام ، اين تلقي را مي آفريند كه نوع برخورده، متفاوت بوده اند و سياستها گوناگون .اما آنگاه كه سير واحد رويت شد، حركات سياسي ائمه[ ع] جزر و مد يك رود خروشان ، محسوب مي گردند و در نتيجه شبهه تناقص پديد نمي آيد.

ايشان مي فرمود:

[ امامان شيعه را به شكل يك كلي مربوط به هم ملاحظه و درباره آن تحقيق و بررسي مي كنيم] 23 .

شهيد صدر،اين نوع تلقي را با نوع باور صحيح ازامامت ، مقرون مي داند و مي گويد:

[نفس عقيده به امامت ايشان ، چنين نقش و حركتي راايجاب مي كند، چه ،امامت ، ماهيت واحدي است كه در همه ايشان ، به طور متساوي ، تحقق يافته و مسووليتها و شروط آن ، يكي است]. 24

در شيوه آموزش و تدريس و تحصيل متون آموزشي در حوزه ، شهيدصدر به تحول و تكامل مي انديشيد.اين نكته ، بويژه در[ علم اصول] ، محسوستر مي نمود. استاد شهيد، باامعان واشراف بر آن علم ، در متون درسي علم اصول ، نيازي به تحول و تغيير مي ديد. در مقدمه اي كه بر سلسله دراسات في علم الاصول نگاشت ،ازاين حاجت ، به تفصيل ، سخن گفت .ايشان ضمن سپاس بي كران از منزلت و تلاش مولفان كتب درسي علم اصول ،از علل احتياج به اين تكامل ، بحثي مبسوط به ميان آورده اند و دراين ميان نكته ذيل را در ميان آن علل ، بر شمرده اند.

[كتب چهارگانه درسي در علم اصول معالم ، قوانين ، رسائل و كفايه آن كه حدود بيش از پنجاه سال به منزله كتابهاي درسي قرار گرفته اند،اما مولفان آن كتب ، بااين جهت گيري ، آن ننوشته اند... و بين آن كتاب كه به عنوان كتاب درسي و آموزشي نگاشته مي شود، با آن تاليف كه به قصدابراز آراء و عقائد مولف ، نوشته مي گردد، تفاوتي بسياراست]... 25 .

درادامه نوشتار،استاد شهيد،از تفاوتهاي بسيار كه بين دو شيوه سبك نگارش است ، سخن مي گويند ( واين مقام ، فرصت نقل و تفصيل پرداخت به آن ، نيست ). علت فوق ، تقريبا نكته اي همگاني در كتب آموزشي حوزه است و طالبان تكامل شيوه آموزشي در حوزه ، بايدازاين نكته غافل نشوند.

شهيد صدر، در حوزه مسائل فقهي نيز معتقد بود كه در عرضه آن براي مقلدان ، بايد به تحول و تغييري انديشيد و بااين انديشه ، به نگارش [ الفتاوي الواضحه] پرداخت . در پيشگفتاراين كتاب (كه با شهادت ايشان ، خبر جلداول آن انتشار يافت )، لزوم تكامل در رسائل عملي مجتهدان ، تاكيد گرديده است .

فصلي را بااين عنوان ، بازگشوده اند:[ الرساله العمليه ،اهميتها و تطويرها] و دراين بخش ، ملاحظاتي را پيرامون رساله هاي عمليه موجود، بيان داشته اند واز آنجمله فرموده اند:

نكته اول :اين رساله ه، غالبااز شيوه فقهي تقسيم فصول و ابواب ، تبعيت كرده اند (سپس استاد شهيد، هفت نتيجه را دراين نوع سمت گيري ، بيان مي دارند كه در ديگاه ايشان ، ضعف و نقض روش محسوب مي گردند).

نكته دوم : رساله هاي علميه ما در تحول تاريخي پديد آمده ، كافي و رسا نيستند، زيرا شيوه گفتار و نوشتار (لغت ) و موصوفات زندگي ، تحول يافته اند 26 .

ايشان ، به اشاره وايجاز،ازاين حقيقت سخن مي گويند كه زبان نوشتار در زمانهاي گوناگون ، تحول و تطور مي يابند و شيوه تاليف ، بايد به گونه اي باشد كه مخاطبان آن ، در فهم نوشته ، درابهام نمانند. اگر در قديم ، مصطلاحات فقهي براي مخاطبان رسائل عمليه ، آشنا بود و با بكار بردن الفاظ فني فقهي ،ابهام آفرين نبود،امااينك ، با گسترش آموزش عمومي ، رساله هاي عمليه ، مخاطباني را يافته اند كه بااين مصطلحات ، نا آشنايند واينان ، جماعتي اندك نيستند،ازاين رو، بايد سبك مورد پسند زمانه را در شيوه انتقال فروع فقهي به عامه مردم ، برگزيد و در شيوه كهن ، تغييري آفريد، تا به اين مذاق عام در سبك و نگارش ، سازگار باشد.

نكته ديگر آن كه اين رساله ه، به وقايع متحول و متجدد زمانه ، توجهي اندك مبذول داشته اند. ايشان در تبيين اين نقيصه ، فرموده اند:

وقائع رو به رشد و متجدد، به گونه اي مداوم ، پاسخ شرعي را مي طلبند. رساله هاي عمليه ، در گذشته ،احكام مسائل مورد احتياج زمانه خود ر، در بر مي گرفت .امروز نيزاين نياز موجوداست تا حركت تاريخي خويش را آغاز سازد و مسائل مختلف كه در زندگي انساني ، پديد آمده اند، فرا گيرد.احكام شرعي ، با آنكه ثابتند،اما شرائط گوناگون در تطبيق آن ، تغييراتي را مي آفرينند،ازاين رو، رساله عمليه كه بااين تحولات ، مواجه است ، بايد با ديده بصيرت ، تغييرات را در تشخيص حكم شرعي بنگرد27

ازاين گونه انديشه هاي تحول ز، در كلمات نوشتاراستاد شهيد بسيارند. در آنچه او نگاشت و گفت ، دغدغه نوآوري نمايان است .او به تطبيق موفق دين ، با حفظ روح و پيام آن ، مي انديشيد وازاين رو، وظيفه خود مي دانست كه روزنه هاي توفيق را بگشايد. آن كه بهره اي كوتاه از حيات يافت ،اما با گشودن اين طرق ، حياتي جاويدان يافت . وي به محصلان علوم دين ، نشان داد كه سنت گرائي به معناي انجماد بر قالبها نيست و نورآوري در مسائل نبايد به بهاي هتك حرمت قديسان و عالمان دين ، به انجام رسدهر آن ازابتكار و تحولي سخن گفت و آن را لازم شمرد، تلاش پيشينيان علمي خويش را ستود وارج آنان ر، بي حساب دانست و چنين است كه حرمت سلف صلح را با مكنت از نقد آراء آنان ، قرين ساخت واين راه ، توفيق يافت واين شيوه مرضيه ر، درس به يادگار نهاد.

سنت اجتهاد
استاد شهيد،از تبار مجتهدان بود واز آن كسان ، كه منزلت اجتهاد ر، بي كران دانست و باور داشت كه جز به[ اجتهاد] تشيع پايدار نمي ماند.اواين مقام ر، تلاش در فهم دين شمرد و پيام دين را چون كتاب تكوين ،اقيانوسي بي ساحل دانست كه غواصان ،از يافتن در شاهوار و مرواريد غلطان ، مايوس نخواهند بود وازاين رو، آيندگان همواره بر حاصل گنج گذشتگان خواهندافزود. در نوشته اي ازاين واقعيت ، چنين سخن گفت :

از آنجا كه منابع شريعت - تا به امروز - محفوظند... طبيعي مي نمايد كه حركت اجتهاد،استمرار بيابد و همانند تخصص علمي در دريافت اين مصادر واستخراج حكم شرعي ،ادامه پيدا كند و مجتهداني ، خبره ، پرورش يابند... و دراين مسير، مجتهدان متاخر،انديشه اي ژرفتراز مجتهدان گذشته خواهند داشت .اين استمرار متكامل ،از علل روانشمردن تقليداز يك مجتهد، در درازاي يك قرون و يا چند قرن است . و براين اساس ،ارتباط مقلد با مجتهد، رابطه اي زنده و مستمر خواهد بود.28

اين درك ژرف ،او را به انديشه پيرامون مسووليت اجتهاد مي كشاند و به وي ، ديدي تاريخي مي داد تا فضائل و نقائص متد و حوزه اجتهاد را بيابد.ايشان ،از مهمترين مسائل ، جد شدن اجتهاد را مسائل اجتماعي مي دانست و تك بعدي شدن ر، با خسارات همراه مي يافت :

[فراموش شدن نيمي از هدف واكتفا كردن به صحنه فردي براي تطبيق با نظريه اسلام درباره زندگي عوارضي داشته از جمله يك سونگري فقه از همين جا سرچشمه مي گيرد. مي بينيم اجتهاد به صورتي مستمر، بنا را بر اين نهاده است كه در جنبه هاي مسائل فقهي ، بيشتر كوشش خود را در صحنه تطبيق فردي و منطق كردن زندگي فرد با نظريه اسلام ، به كار ببرد و در صحنه تطبيق اجتماع با نظريه اسلام ، كوشش ننموده و موضوعاتي را كه در زمينه اين امر را آماده مي سازد، رها نمايد]. 29

شهيد صدر، معتقدند كه اين انفعال ، به حوزه[ جهان بيني فقيه] نيز سرايت مي يافت و به مرور، فقيهاني را پرورش مي داد كه در حوزه قانون ، تك نگارانه بنگرند واز دريچه نظامات فردي ، قوانين را بيابند و اعلان دارند.ايشان مي فرمود:

اين موضوع گيري ذهن فقيه ، نه تنها به يك سونگري فقيه از جنبه عيني مي انجامد، بلكه به تدريج نظر فقيه را درباره خود قانون نيز به فردگرائي مي كشاند، زيرا چون جنبه فردي ( از تطبيق زندگي بر نظريه اسلام ) بر ذهن فقيه رسوخ دارد و عادت كرده كه فرد و دشواريهاي او را در نظر بگيرد،اين خاستگاه وي ، بر نظريه اي كه از خود قانون دارد نيزاثر مي گذاردو در نتيجه ، رنگ فردي مي گيرد و قانون و شريعت را در صحنه جولانگاه فرد مي نگرد. 30

استاد شهيد،اشاراتي به اجمال وايجاز به عوارض اين گونه تلقيات دارند. مسلما نگاه به نيم رخ دين ، تصويري تمام و كامل را ببار نخواهد آورد. بينش فردگرايانه ما در نگرش به تاريخ ، جامعه و ... آثاري را مي آفريند و حوزه فقه نيز، غير متاثراز آن نمي ماند. استاد شهيد، نمونه هائي را عرضه مي دارند واز آن جمله ، آنچه به نام [حسن احتياط] در مباحث اصول شهرت يافته است .ايشان معتقدند كه مسائل فردي را مي توان براين مبنا نهاد،اما زندگي اجتماعي را بر پايه [ احتياط] نمي توان استوار ساخت.

[روحي را كه دراين فرضيه نفته است بنگريد تا بدانيد چگونه ديدگاه فردگرائي درباره شريعت و قانون ، بر صاحبان آن تسلط يافته ، زيرا شريعت و قانون وقتي مي تواند دستور به اين گونه احتياط كاريها بدهد كه قانون و شريعت را براي فرد صادر كرده باشد و بس . ولي اگر بخواهد براي جامعه ، قانون گذاري كند و براي زندگي اجتماع ، برنامه بريزد، چنين روشي را نمي تواند در پيش بگيرد، زيرااين فرد يا آن يكي مي توان همه برنامه هاي خود را براساس احتياط به انجام رسانند ولي واحد مجموع و مركبي كه جامعه باشد، نمي تواند زندگي و روابط اجتماعي و اقتصادي و بازرگاني و سياسي خود را بر پايه احتياط بنهد]. 31

شهيد صدر، عوارض ديگري را نيز در بينش فردگرايانه مشاهده مي كرد و حوزه فقه را از آن متاثر مي ديد.از آن جمله ، آنان كه مسائلي جون زكات ، قصاص ، جهاد و ... رااز مصاديق[ ضرر] شمرده اند و پس از آن ، در جستجوي آن برآمده اند كه بين اين احكام و قاعده[ نفي ضرر] (لاضر و لاضرار في الاسلام )، به نفي تناقض و تعارض بپردازند. شهيد صدر مي فرمود:

[ اين اعتراض ، بر بنياد آن است كه ما با نظريه فردگرايانه به برنامه قانون گذاري ، بنگريم زيرااين نظريه است كه به مااجازه مي دهداين احكام را زيان آور بشماريم ولي در قانون و شريعتي كه فرد را جزئي از جامعه مي انگارد و مصالح وي را با آن پيوند مي دهد،اين احكام را نمي توان زيان بخش شمرد، بلكه در آنجا نبودن قانوني درباره لزوم تاوان و ماليات و غيره است كه زيان بخش است]. 32

استاد شهيد،ابعاد ديگر خواندني و آموزنده را نيز بر مي شمارند.از آن جمله ، سعي اين نوع بينش در حل كردن مشكل فرد مسلمان ، با تبرئه واقعيت خارجي (مانند سعي در حل مشكل ربا براي فرد مسلمان ، بدون توجه به مضرات ربا براي كل جامعه اسلامي ) و يا برخورد با نصوص شريعت ،از زاويه فردي . به عنوان نمونه ، مسائلي را كه در ارتباط با پيامبر وائمه[ ع] نقل مي شود، منصب حكومتي آنان به فراموشي سپرده مي شود و آن را به صورت حكم خاص در موردي مخصوص تفسير مي شود و...

مسلما آنچه استاد شهيد بيان داشته اند، پاره اي از عوارض غفلت ، در بنيان اجتماعي ديانت است و ايشان ، قصداستقراء و تفحص تمامي موارد را نداشته اند.اين هشدار، نشان مي دهد كه چگونه اجتهاد، در معرض جهان بيني هاي متفاوت ، نتائج گوناگون را پديد مي آوردو آنان كه گمان دارند كه حوزه بررسي احكام شرعي ، مصون از آموزه هاي پيشين است ، راهي صواب را نمي پويند. داده هاي ديني واجتماعي ، ناخودآگاه ، در نوع برداشت و حوزه تحقيق ،اثر مي گذارند. و سخن شهيدصدر، به اين معناست كه علاوه براجتهاد در فروع ، تحقيق و بازنگري دراصول و مباني نيز ضروري است واين اجتهاد نو قادراست كه به تكامل فهم دين ياري رساند.استاد شهيد، معترفند كه فقاهت شيعي ،از ژرفنائي ويژه ، بهره منداست ،اما معتقدند:

[ وقتي هدف محركه اجتهاد،ابعاد حقيقي خود را بازيابد و هر دو جولانگاه تطبيق (فردي واجتماعي ) را در بر گيرد، آثار يك سونگري و يك روي سكه دين را نيز كه در گذشته ها بود، به تدريج خواهد زدود و محتواي حركت ، به كيفيتي در مي آيد كه هم با وسعت دامنه هدف سازگار باشد و هم با مقتضيات خط جهادي ، كه حركت اجتهاد بر آن انجام مي پذيرد، يك سونگري از ميان خواهد رفت وامتداد عمودي كه بيان كننده پايگاهي والااز وقتي است كه انديشه علمي بدان رسيده ، در مسير خود، به امتدادافقي مبدل مي شود و تا همه عرصه هاي زندگي را در بر بگيرد]. 32

بدينگونه ، بايد حرمت اجتهاد را با تكامل آن ، معارض نيافت . بي كران ديانت ، زمينه هاي فراوان را براي تحقيقات نو باز گذارده اند و سزا نيست كه از درياي رحمت ، محروم ماند و به بهانه احترام گذشتگان ،از شيوه مرسوم آنان ، كه نقد و بحث بود، غفلت داشت و يا آن ر، در حد تحشيه اي مختصر و تبصره اي كوتاه ، محصور كرد. و صدالبته كه اين كار، بر دوش آنان است كه از مايه علمي ، بهره مندند و جهل خويش ر، پايه شهامت در ميدان راي نمي سازند، كساني چون شهيد صدر، و آنان كه راه آن بزرگ را جستجو دارند.

مرجعيت ديني
استاد شهيد، خط مرجعيت ديني را دراستمرار رسالت وامامت مي يافت . وي ،اساس اين تئوري را پايه ريزي كرد كه حيات اجتماعي بر دو مبناست :

1. خط خلافت .

2.استمرار شهادت وگواهي . 34

ايشان ،اين تئوري را به گونه اي مشروح تبيين كرد. در باورايشان ، مقام خلافت الهي ، به انسان ، واگذار شداما در كنار آن ،[ خط گواهي] را نيز قرار داد تا خليفه الهي ( انسان )،ازانحراف مصون بماند. استمرار خط شهادت ، بر عهده پيامبران وامامان و عالمان قرار داده شد.ايشان به استناد آيه مائده ، مي فرمود:

خداوند،اين گواهان را به سه دسته تقسيم كرده ، مي فرمايد: ما تورات را كه مايه نور و هدايت است ، فرستاديم تا پيامبران بني اسرائيل و ربانيان واحباري كه نگهبانان كتاب خدايند، بر طبق آن حكومت كنند و براساس آن گواهان مردم باشند...

ازاينجا مي توان استفاده كرد كه گواهي در قرآن ، بر عهده چه كساني است :

1. پيامبران .

2.امامان واوصياء پيامبران ، كه در حقيقت ، گسترش پيامبري و در خط نبوتند.

3. مقام مرجعيت ديني كه در حقيقت ،امتداد پيشرفته خط پيامبر وامام درامر شهادت و گواهي است. 35

شهيد صدر، با پيوند دادن مسووليت مرجعيت به منصب نبوت وامامت ، مسووليتهاي ويژه اي براي آن مقام ، مي شناخت .ايشان ،اين جايگاه ر، در حدود مبلغ احكام ، محصور نمي يافت . بلكه معتقد بود كه بايستي در عصر غيبت ،[ خط شهادت و گواهي برامت] را نگاهبان باشد،ازاين رو، وظائف ذيل را بر عهده مرجعيت ديني مي دانست :

[مي توان اهداف مرجعيت صالح رالله در پنج نكته خلاصه كرد:

1. نشراحكام اسلام در وسيع ترين شكل ممكن - در ميان مسلمانان پرورش ديني آنان ، به گونه اي احكام اسلامي ، دراعمال آنان رويت شود.

2. برگزيدن شيوه اي كه مفاهيم گسترده ديني را در باورامت اسلامي ، جاي دهد.از آن جمله ، تبليغ اين نكته كه اسلام ، نظام ، جامع است و تمامي جوانب حيات را فرا مي گيرد و ...

3. برآوردن نيازهاي فكري اسلامي در راه عمل .اين كار، نيازمند آن است كه مباحثي گسترده ، پيرامون بخشهاي مختلف زندگي (مسائل اقتصادي ، اجتماعي و ...)انجام يابد و گفت و شنودي مقارنه اي ، بين اسلام و سائر مذاهب اجتماعي ، پديد آيد و فقه اسلامي ، توسعه اي بيابد تا تمامي زمينه هاي زندگي را در بر بگيرد، و بالا آوردن حوزه ، به سطحي كه تمام اين اهداف سترگ ر، متحمل گردد.

4. رهبري تلاشهاي اسلامي و نظارت بر آنچه تلاش ورزان مسلمان ، دراين سوي و آن سوي جهان اسلام ،انجام مي دهند و تاييد شيوه هاي حق آنان و تصحيح خطاهائي كه مرتكب مي شوند و ...

5.ايجاد مراكز جهاني - كه شخص مرجع ، تاافراد سطوح پايين عالمان دين ، شركت داشته باشند اين مركز، در جستجوي مصالح است واطلاع واهتمام به حوادث جاري در بين مردم داشته باشد و در حفاظت از مصالح ، تلاش كند]. 36

اين حوزه گسترده مسووليت مرجعيت ديني ، بدون تكامل در دستگاه پديد آورنده وادامه آن ناميسر مي نمايد واين حقيقتي است كه شهيد صدر به تفصيل از آن سخن گفته اند و مطالبي را بعنوان پيشنهاد در راه پيدايش اين مرجعيت صالح و رشيد، بيان فرموده اند. آنچه به استاد شهيد، ميدان اين گونه آراء آزاد را مي داد. علاوه بر درايت و تيزبيني شخصي ، نگرشي تاريخي به مسائل بود. آنان كه جهان ، جامعه و نهادهاي اجتماعي و ديني ، را در قاب موجود آن مي بينند واز پيشينه آن غافلند، به سرعت اين باور در آن جاي مي گيرد كه شيوه هاي موجود، وحي منزلند و تغيير و تكامل در آن ، ناصواب .

در زمينه نهاد مرجعيت نيز، مساله به اين گونه مي نمايد. بسيار كسان چون تنها با شيوه هاي متعارف و موجود آشنايند واز گذشته اين نهاد، بي خبرند، گمان آن را دارند كه طرح مسائلي كه به قصداصلاح در اين نهاد،انجام خواهد يافت ، موجب خلل دراركان اين نهاد مقدس خواهد شد.اما كساني چون شهيد صدر، دريافته اند كه اين نهاد، در عصر غيبت ، تطورات و تحولاتي را به اقتصادي شرائط اعصار، داشته است .استاد شهيد، لااقل چهار دوره تاريخي براي نهاد مرجعيت برمي شمرند:

[مرحله اول :ارتباطات فردي بين مردم و مجتهدان .

مشكله ايپديد مي آمد و حل آن ،از دانشوري خواسته مي شد واو پاسخ مي داد.اين دوره از زمان اصحاب ائمه[ ع] تا زمان علامه حلي رواج داشت .

مرحله دوم :ايجاد نهاد مرجعيت

اين دوره از زمان شهيداول پديد آمد.ايشان ، علماء وكلائي را به نقاط مختلف مي فرستاد كه واسطه اتصال مردم وايشان ، بودند... در لبنان و سوريه ، وكلائي را قرارداد كه زكات و خمس جمع كنند و بااين حركت ، قدرت متمركز و پيوسته ديني را براي شيعه در تاريخ علماء پديد آورد.اين مساله ،از مهمترين علل شهادت آن بزرگ بود.

مرحله سوم : تمركز مرجعيت .

اين دوره ، بدست مرحوم كاشف الغطاء و معاصرين ايشان ، بوجود آمد. مرجعيت در دوره دوم ، گر چه يك نهاد شد،اما هنوز به صورت متمركز در دنيا در نيامد تا مجموعه جهان شيعه را در برگيرد. در زمان كاشف الغطاء،ازاربتاطات عراق وايران ، وسيعتر شد وامكان تمركز مرجعيت پديد آمد. پيدايش مرجعيت متمركز، بسادگي انجام نيافت ، بلكه همراه با قرباني هاي فراواني و تلاشهاي سترگ بود...

مرحله چهارم : رهبري امت

دراين دوره ، علاوه بر تمركز، رهبري امت در برخوردهاي خارجي و داخليرا بر عهده گرفت .اين دوره از 50 تا 60 سال قبل آغاز مي شود كه مرجعيت شيعي ، رهبري مبارزات ضداستعماري را برعهده گرفت]. 37

اين بينش تاريخي ، به آن معناست كه نهاد مرجعيت ، تكامل پذير بوده است وازاين پس نيز،اين راه ميسر مي نمايد و نبايد سيره جاريه و سنت ماضيه مادست و پاگير شوند و راه را بربندند.

استاد شهيد، در راه تكامل نهاد مرجعيت ، آرائي راابراز داشت .البته ، بيشترين آن ، در شرائطي ارائه گرديده اند كه ايشان ، نهاد مرجعيت را در راس حاكميت نمي ديد و بعنوان قوه ناظر - و يا دوراز حاكميت - به آن مي نگريست ،ازاين رو، پيشنهادها و آراء آن بزرگ ، مسلم، آخرين آراء نخواهند بود.اما مسلم، نقل واشاره به آن انديشه ه، بي سود نيست . بااين تلقي ، ما به پاره اي ازافكاراستاد شهيد، دراين زمينه ،اشاره مي گردد:

[1. پيدايش و رشد مرجعيت صالح ، نيازمند به تحول و تغيير در[ حوزه] است ، تا با مرجعيت صالح ، همكاري و همياري كند و درافكار وانظار مرجع ، وي را ياري رساند.اگراين شرائط، پديد نيايد،از مرجع صالح ، كاري ساخته نيست . تحقق نيافتن اين شرط ، پيشين ، گروهي از علماء صالح را - با آن كه از صلاحيت ذاتي بهره مند بودند اما در هنگام در اختيار داشتن مرجعيت ،از توان افكنده و آنان را عاجز ساخته است .

2. ضرورت تشكيل گروههائي كه دستگاه اجرائي نهاد مرجعيت را تشكيل دهند.اين بخشه، عبارتنداز:

الف : گروه يا گروههاي تغيير وضعيت درسي حوزه .

اين گروه ، موظف است كه دروس ما قبل[ خارج] را تنظيم كند و بر درسهاي خارج ،اشراف داشته باشد. مواد درسي را تنظيم كند و كتب درسي را مشخص سازد تا برنامه آموزشي حوزه را به سطحي برساند كه بتواند نهاد مرجعيت را در تحقق اهداف ، ياري رساند.

ب : گروه انتشارات و تحقيقات علمي .

اين بخش موظف است كه حوزه هاي تحقيق را در مابحث مختلف ايجاد كند و برادامه حركت آن گروهه، نظارت داشته باشد. بر مولدات علمي حوزه ه، ناظر باشد و آن را تقويت كند.انديشه هاي جهاني را كه به مسائل اسلامي ارتباط مي يابد، پيگيري نمايد و زمينه انتشار چيزي چون مجله وامثال آن را فراهم آورد. در جذب عناصر محقق و لايق به حوزه بكوشد واگر در خارج از حوزه بكار مشغولند، زمينه هاي همكاري را با آنان فراهم آورد.

ج : گروه يا گروه هائي كه ازاوضاع عالمان مناطق اطلاع داشته باشند.

اين بخش نام عالمان مناطق را ضبط كنند و محل زيست و نوع وكالت و شيوه رفتار و برخورد آنان را تفحص كنند.از نقائص ،احتياجات و اوقات فراغت آنان ،اطلاع حاصل كنند و گزارشي اجمالي را به گونه اي مرتب - و به هنگام مطالبه مرجع - به او تسليم كنند.

د: گروه ارتباطات :

اين بخش موظف است كه مرجع را با مناطقي كه هنوز با مركز نهاد مرجعيت ارتباط منظم ندارند، مرتبط كند. آمار مناطق مختلف را داشته باشد و درامكانات شيوه ارتباط با آن مناطق ، بينديشند.اين بخش موظف است كه زمينه مسافرتهائي را در سطح نماينده مرجع ، يا غير آن با مناطق ، بوجود آورد. همچنين بر عهده اين بخش است كه زمينه هاي ارتباط نهاد مرجعيت را با عالمان مختلف جهان اسلام ، فراهم سازد، ارتباط انتشاراتي برقرار نمايد واز فرصتهائي مناسب چون ايام حج ، بهره برداري كند.

ه: گروه نظارت بر جنبش اسلامي .

اين بخش موظف است كه تلاشهاي موجود در جهان اسلام را بشناسد بذل نصحيت به آنان كند و در موقع احتياج ، آنان را ياري رساند.

و: گروه مالي .

اين بخش ، ثبت و ضبط اموال را بر عهده دارد. وكلاي مالي را در مناطق مي آفريند و كوشش مي كند كه اموال بيت امال را رشد دهد. همچنين ،اعطاي مخارج لازم را كه در دستگاه مرجعيت نيازاست ، به انجام مي رساند]. 38

استاد شهيد، معترفند كه پيدايش دستگاه مرجعيت ، بااين گسترش و وسعت ، نيازمند به گذشت زمان است ،اما ممارست واستمرار، به استعدادها ميدان مي دهند كه در صحنه عمل ، خود را نشان دهند،ازاين رو، نبايد وسعت كاراز شروع باز دارد. آراءاصلاحي شهيد صدر، در زمينه نهاد مرجعيت ،ازاين مختصر،افزون است .اگر چه ايشان نيزاز كناري بسياري از مسائل ، به اشارت گذاشته اند،اما نقل و بررسي افكار آن استاد شهيد، در خور نوشته اي مستقل و مفصل است واميد آن مي رود كه توفيق يابيم در موقعيتي ديگر،اين آراء را به تفصيل باز گوييم . نوشتن اين مختصر، براي آن بود كه روا نمي نموداز كنار آن به غفلت گذشت و در زندگاني فكري استاد شهيد،از آن سخني بميان نياورد. در زندگاني پنجاه ساله شهيد صدر، مرجعيت و قدرت آن ، واژه هاي آشنا بودند و وي در تاريخ و زندگي خويش ،از آن قدرت و قداست ، آثاري اندك نديده بود،ازاين رو، در تلاطم ن بود كه اين تيغ بران تر سازد و حصارافراشته اين نهاد ر، به ملكوت رساند تا شياطين ،اميد رخنه به اندون امت ر،از دل دور سازند. مسلما توجه به آراء كساني چون شهيد صدر، در رشد و تكامل اين نهاد، بي تاثير نيست ، والبته شرايط جديد پس از حيات ايشان ، مسائلي ديگر را نيز آفريده اند. مجموعه اين آراء واحوال را بايد نگريست و به تغييرات لازم ، دست يازيد.

بينش حكومت
استاد شهيد،[ دولت] را پديده اصيل مي شمرد و معتقد بود كه اين نهاد راانبيا و پيام هاي آسماني ،ايجاد كرده اند. 39اين تلقي ، موجب مي شد كه خط مرجعيت را نيزاقامه حكومت ، بيايد. در شرائطي كه در [مرجعيت رشيده] بيان داشت ، فرمود:

[...خط انديشه فكري مرجع از تاليفات وابحاث او روشن باشد كه در جهت ايمان به ضرورت دولت اسلامي و حمايت از آن است]. 40

اين سخن ، بدان معني است كه مرجعيتي قادراست ناظراعمال باشد كه وظيفه خود رااستمرار تلاش انبياء بداند و در راس آن ، تشكيل حكومت را باور داشته باشد.

شهيد صدر،اعتقاد داشت كه دوري فرد مسلمان ،از دولت شرعي ،ايجاد شخصيت مزدوج و ناهمگون مي كند. حضور در نظام جاهلي و غير متشرع ، فرد را به دوگانگي روحي منتهي مي نمايد واين عارضه راپي دارد كه فرد مسلمان ، همواره در تعارض بين تكاليف خويش - به عنوان يك فرد مسلمان - با شيوه حاكم بر جامعه ، بسر برد واين تعارض ، بي عوارض نخواهد بود. استاد شهيد،اشاراتي به اين لوازم دارند و در پر تو آن ، به اخذاين نتيجه بر آمده اند كه در راه تحصيل شخصيت وجداني در فرد مسلمان ، بايد به اقامه حكومت شرعي و ديني انديشيد. 41

ايشان به گونه اي مداوم ، در پايه ريزي انديشه حكومت اسلامي ، برآمدند. يكي از شاگردان ايشان ، نقل كرده اند:

[بخاطر دارم كه شهيد صدر، جزوه اي خطي را دراثابت مشروعيت حكومت اسلامي ، دراختيار من نهاد و من اين رساله ر، دراختيار جمعي از مجتهدان معروف ، قرار دادم تااين انديشه ، تثبيت گردد بيابد]. 42

در بسياري از آثاراستاد شهيد، بينش حكومتي در دين ، نمايان است . از آن جمله ، مي توان به سه مورد ذيل ،اشارت داشت :

1. درهر زمينه اي كه اجتهادات مختلف مشروع وجوددارد، حكومت شرعي ،اختيار آن را دارد كه يكي رااز آن ميان ، برگزيند. حكومت ، مي تواند براساس مصالح اجتماعي ، مبناي يقنين واجراء ر، يكي از آن اجتهادات قرار دهد. 43

آشنايان به معضلات تقنيني حكومت ،از حوزه وسيع كاربردي اين نظر آگاهند. دراين مقام ، سخن تاييد و تثبيت نظريه فوق نيست ،اما ابراز آن از سوي مجتهدي مسلم و صاحبنظر،اين تامل را روا مي شمرد كه آيا دست حكومت ، بازتراز آن نيست كه پاره اي گمان آن را دارند؟ گروهي را گمان آن است كه حكومت شرعي ، در حدوداجراي بي و قيد و شرط راي مجتهد خاص ، محصوراست .اما شهيد صدر،اين تحديد را قائل نيست و باور آن را دارد كه منطقه حكومت ، آن وسعت را دارد كه در گزينش آراء مجتهدان ، دخالت ورزد و براساس مصالح ، يكي را برگزيند.

2. حكومت شرعي ، مي تواند در مواردي كه موضع قاطع وجود ندارد (وجوب يا حرمت ) وضع قانون كند واختيارات مردم را محدود سازد. شهيد صدر، اين حوزه دخالت حكومت را[ منطقه فراغ] مي نامد. 44

اين سخن شهيد صدر، گاهي در گسترش ابزاراجرائي حكومت ديني بشمار مي رود. طبق اين راي ، حكومت ، حق دارد كه مباحات و مستحبات و مكروهات را ممنوع و يا لازم گرداند.

استاد شهيد، منطقه واجبات و محرمات را در حوزه دخالت حكومت ، ندانسته اند و دراين بخش ، حضرت امام حوزه اي وسيعتر را برگزيده اند و واجبات و محرمات را نيز دراختيار حكومت ديني ، قرار داده اند كه در فرض مصلحت اجتماعي ، واجبي منع گردد و يا حرام ،انجام يابد.

3. حاكم شرعي ، در حوزه قوانين متغير شرعي ، حق دخالت و نظر را 45دارد. دراين محدوده مي تواند قانوني را متوقف و جعل قانون جديد كند.

پيكار و جهاد
استاد شهيد،اجتهاد و[ جهاد] را معارض نديد،ازاين رو،از آنان نشد كه اقبال عموم او را به قعود وادارد و ره خون و شهادت ر، به بهانه رسالت ماندن بي ياور بگذارند.او بدرستي ره عذر و توجيه را مي شناخت و ديگران را نيزاز آن برحذر مي كرد. مي فرمود:

[با بررسي اين عذرهائي كه قرآن پرده از روي آنها برداشته و بنيادش را نشان داده است ،احساس مي كنيم بهانه هاي آن روز، درست همين بهانه هاي رائج امروزاست .اين عذرتراشي ه، در حقيقت و محتواي روحاني اش ، هيچگونه تفاوتي با هم ندارند. در عمق همه بهانه ه، يك نوع خودخواهي و خودپسندي ، نهفته است و دعوت به حركت انقلابي امروز م، عينا همان مشكلات و سختي هاي زمان پيامبر[ص] را دارد]. 46

شهيد صدر، مي دانست كه اين بهانه ه، در منافع شخصي جاي دارند. دغدغه خويشتن ، به فرازاز تلاش مي كشاند و عذر ياس از جهاد ر، تئوري دار مي سازد.ازاين رو سرمايه جهاد ر، نفي علائق نفساني مي شمرد. معتقد بود:

[در نقاط برجسته شيوه اخلاقي زندگي م، رعايت مصلحت شخصي ، نهفته است ، به جاي آنكه روح آمادگي براي قرباني شدن ، موجود باشد. ماامروز نياز شديد به اخلاق قرباني شدن داريم]... 47 .

او خود، در راس طلايه داران[ خط تضحيه] بود و همت تام داشت كه اين شيوه ر، ترويج كند. در تحليل اوضاع موجود، مي گفت :

[ امت دراين زمان ، در گيرند به آنچه مردم در زمان امام حسين[ ع] مبتلا بودند و آن مرض[ فقدان اراده] است . مردم ، حزب بعث و حكام عراق را مي شناسند و در فسق و طغيان و كفر و ستم آنان ترديد ندارند، ولي از قدرت اراده اي خالي هستند كه در راه خدا جهاد كنند واين گروه كافر رااز منصب حكومت ساقط كنند و كابوس اين ستم ر،از خود برانند]. 48

بااين تلقي ، شهيد صدر،اوضاع زمانه را مي نگريست . جامعه خويش را نيازمند به تزريق اراده مي دانست و آن رااكسير حيات بخش جوامع مختضر مي شمرد،ازاين رواعتقاد داشت :

[بر ما ضروري است كه اين مرض را معالجه كنيم ، تا[ اراده] در عروق اين ملت مرده ، بجوشد. شيوه آن ، همان راهي است كه امام حسين[ ع] در زمان فقدان امت خودازاراده ،انجام داد. آن راه ، فدا كردن[ قرباني بزرگ] بود]. 49

استاد شهيد، كوي به كوي ، به دنبال اين انديشه برآمد كه با زمينه سازي يك[ شهادت كبري] ، زندگي را به امت خويش ، بازگرداند. در ساليان حيات ، به شيوه هاي مختلف ،از حركت اجتماعي مبتني بر[ شهادت] حمايت كرد. حتي به اين انديشه برآمد كه در فرض وجود شرائطي ، با گروهي از ياران خويش ، مسلحانه در صحن حضرت امير[ ع] گرد آيند و نداي شورش را بر آورند. 50 گر چه مي دانست كه اين حركت ،از لحاظ مادي و عاقبت آن ابتر مي ماند و جز[ شهادت] ، پاياني ندارد،امااميدوار بود كه آينده امت را تامين كند و بازماندگان خط فكري او، به تلاش برخيزند و ره او ر، به پايان برند. و همانگونه كه خون حسين[ ع] ، دولت بني اميه را بر باد داد، شهادت او نيز حاكميت اعقاب آن جائران ر، نيز به پايان برد.

شهيد صدر، مي گفت : كه من عاشق شهادتم و تصميم بر آن گرفته ام .امت به خون من نيازمنداست و جو آن ، بيدارش نمي كند. و بااين ديدگاه ، خط جهاد را نه به قصد قبضه قدرت ، بلكه به مقصد مقام شهادت ، تعقيب مي كرد.

تمامي اين شيفتگي ر، در زماني نشان مي داد كه به ظاهر دراوج مكنت و علقه قلبي مردم بود.امااو مرد دين بشمار مي آمد و علاقه ديني امت را رهزن دين خود نمي ساخت .ازاين رو، حبس و زجر و شهادت را به جان پذيرا شد. روزها و ماهها در خانه خود محصور بود،اما سر بر آستان قدرتهاي قاهر نساييد. در حاليكه خوديها نيز،او را وانهاده بودند! در نجف[ صدر] واگذاشته ماند 52 و حزب بعث ، جرات جنايت را يافت .احساس آن را داشت كه به شهادت استاد، قطب رهبري جامعه مبارز عراق را نشانه مي رود،ازاين رو، دغدغه آن را نيزاحساس مي كرد كه مباداز ناحيه رهبري سنتي مذهبي ، تهديد گردد.اما نگاه كه رخوت آن رهبري رويت شد، ترديدهااز بين رفت ، جسد شكنجه شده و زجر ديده شهيد صدر و خواهر گراميش ، دراين اوضاع غربت آلود، به خاندانش ، تسليم شد و خداوند پاسدار خون شهيدان است .

[حوزه]
پاورقي ها:
1.استاد شهيد، به خاندانهاي معروف علمي ، منتسب بود.از جانب پدر، به مرحوم سيداسماعيل صدر، واز سوي خاندان مادري ، به خاندان آل ياسين ،انتساب داشت . مرحوم شيخ راضي آل ياسين صاحب تاليف صلح الحسن، ، دائي استاد شهيد مرحوم سيدصدرالدين صدراز مراجع ثلات حوزه قم پس از شيخ عبدالكريم حائري ، عمومي شهيد صدرند. علاوه بر برزگاني ديگر كه انتسابهاي دور و نزديك ، به استاد شهيد، داشته و دارند.

2. مباحث الاصول، ، تقريرات آيت الله صدر، سيدكاظم الحائري ، نشر مكتب الاسلامي ،الجزاءالاول من القسم الثاني ،.41.

3 و4. همان مدرك، ،.47.

5. همان مدرك، ،.46 والشهيدالصدر فضائله و شمائله ، سيدفاضل نوري ،.6757.

6. مباحث الاصول، ، سيدكاظم الحائري ،الجزءالاول من القسم الثاني ،.48.

7. همان مدرك، ،.80.

8. و9و10. همان مدرك، ،.44.

11. همان مدرك، ،.62.

12. همان مدرك، ،.36.

13. فلسفتنا، ، مقدمه .

14. مباحث الاصول، ، سيدكاظم الحائري ،الجزءالاول من القسم الثاني ،.46.

15. واز آن جمله ، رك نشر دانش سال سوم شماره3 مقاله آقاي دكتر سروش ، پيرامون نقد و معرفي اين كتاب .

16. اقتصاد برتر، ، سيدمحمدباقر صدر، ترجمه علي اكبر سيبويه ، نشر ميثم ،/10

17. مباحث الاصول، ، سيدكاظم الحائري ،.69.

18. الاسلام يقودالحياه، ، سيدمحمدباقر صدر، نشر وزارت ارشاد،.46.

19. مباحث الاصول، ، سيدكاظم الحائري ،.64.

20. همان مدرك، ،.66.

21. ر.ك : المدرسه القرآنيه ،التفسيرالموضوعي والتفسيرالتجزئي في القرآن الكريم ،السنن التاريخيه في القرآن الكريم ، عناصرالمجتمع في القرآن الكريم، ، سيدمحمدباقر صدر، نشر دارالتعارف ، بيروت ترجمه كتاب با نام سنتهاي تاريخ در قرآن، توسط دكتر جمال موسوي ، نشر يافته است

22. ر.ك : نقش پيشوايان شيعه ، در بازسازي جامعه اسلامي، محمدباقر صدر، ترجمه علي اسلامي ، /10

23. همان مدرك، ،/06

24. همان مدرك، ،/08

25. دراسات في علم الاصول، ، سيدمحمدباقر صدر،الحلقه الاولي ،.1312.

26. التفاوي الواضحه، ، سيدمحمدباقرصدر،1.13.

27. همان مدرك، ،.14.

28. همان مدرك، ،/09

29. همراه با تحول اجتهاد، ، سيدمحمدباقر صدر، ترجمه اكبر ثبوت ،/11

30. همان مدرك، ،/12/

31. همان مدرك، ،.13.

32. همان مدرك، ،.14.

33. همان مدرك، ،.17.

34. ر.ك : به جزوه خلافت انسان و گواهي پيامبران، ،ازاستاد شهيد صدر،

35. خلافت انسان و گواهي پيامبران، ، ترجمه دكتر جمال موسوي ،.20.

36. مباحث الاصول، ، سيدكاظم الحائري ،.92 با تلخيص و تغيير مختصر.

37. المحنه، ، محاضرتان حول المفهوم القراني المحنه ، سيدمحمدباقرصدر.4549بااختصار و تلخيص .

38. مباحث الاصول، ، سيدكاظم الحائري ،.592،.

39. الاسلام يقودالحياه، ، سيدمحمدباقر صدر،3.

40. همان مدرك، ،.14.

41. همان مدرك، ،.196.

42. الجهادالسياسي للامام الشهيدالسيدالصدر، ، صدرالدين قبانچي ،.13. به نقل از سيدمحمد باقر حكيم .

43. و44 الاسلام يقودالحياه، ، سيدمحمدباقر صدر،/12

45. نهادهاي اقتصادي دراسلام، ، سيدمحمدباقر صدر، ترجمه بيات و شوشتري ،.86.

46. عمل صالح از ديدگاه قرآن، ، سيدمحمدباقر صدر، ترجمه دكترجمال موسوي ،/07

47. المحنه، ، شهيدصدر.72.

48. و49مباحث الاصول، ، سيدكاظم الحائري ،.49.

50. همان مدرك، ،.50.

51. الجهادالسياسي، ، صدرالدين قبانچي .69و92.

52. همان مدرك، ،.96.
برچسب ها:

ارسال نظر
یادداشتی ثبت نشده است.
ارسال نظر
نــــام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :