http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.mataf
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
صفحه اصلی http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/home
ارتباط با ما http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/contactus
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/about
روايتگر :: پايگاه جامع راويان كشور - شهداي تفحص
لطفا صبر کنید
صفحه اصلی>ايثار و شهادت>خاطرات موضوعي>شهداي تفحص
اصحاب قتلگاه
اصحاب قتلگاه
آن چه مي خوانيد دو خاطره از ماجراي تفحص شهدا در مناطقه فكه به روايت مجيد پازوكي است.
يكي دو روزي مي شد كه شهيدي پيدا نكرده بوديم؛يعني راستش،شهدا ما را پيدا نكرده بودند.گرفته و خسته بوديم.گرما هم بد جوري اذيتمان مي كرد.
همراه يكي از بچه ها داشتيم از كنار گودال قتلگاه شهداي فكه،كه زماني در زمستان سال 61 عمليات والفجر مقدماتي انجا رخ داده بود،رد مي شديم.ناگهان نيرويي ناخواسته مرا به خودش جذب كرد.متوجه نشدم چيست ولي احساس كردم چيزي مرا به سوي خود مي خواند.ايستادم.نظرم به پشت بوته اي بزرگ جلب شد.همراهم تعجب كرد كه كجا مي روم.
شهدايي كه با شكنجه زنده به گور شدند
شهدايي كه با شكنجه زنده به گور شدند
در حوالي درياچه ماهي 25 شهيد پيدا كرديم كه با شكنجه زنده به گور شده بودند. اين شهدا را 5 تا 5 تا با سيم خاردار به هم بسته بودند و آن‌ها را زنده زنده دفن كرده بودند. 5 نفر ديگر از شهدا را مثل دوستانش
خاطره
انگشت وانگشتر

چند روزي مي‌شد كه در اطراف كاني‌مانگا در غرب كشور كار مي‌كرديم؛ شهداي عمليات والفجر چهار را پيدا مي‌كرديم. اواسط سال 71 بود. از دور متوجه پيكر شهيدي داخل يكي از سنگرها شديم. سريع رفتيم جلو

دبّه 20 ليتري آب

بهار سال 1374 بود كه در بيابان فكه، در منطقه عمليات والفجر 1، همراه ديگر نيروها مشغول تفحّص شهدا بوديم. كنار يكي از ارتفاعات، تعداد زيادي شهيد پيدا كرديم. يكي از شهداء حالت جالبي داشت.