http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.mataf
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
صفحه اصلی http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/home
ارتباط با ما http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/contactus
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/about
روايتگر :: پايگاه جامع راويان كشور - جانبازان ایثارگران و آزادگان
لطفا صبر کنید
صفحه اصلی>ايثار و شهادت>خاطرات موضوعي>جانبازان ، ایثارگران و آزادگان
خاطرات جانباز گلعلی بابایی
خاطرات جانباز گلعلی بابایی
در یگان های پیاده کوچکترین واحد نظامی و رزمی«دسته» است. دسته یک، یکی از دسته های گروهان یکم از گردان حمزه از لشگر 27 محمدرسول الله(ص) بود که در عملیات والفجر8 در جاده ام القصر در عمق 17کیلومتری جبهه دشمن و در نزدیکی مرزعراق با کویت در شب 24بهمن 1364 با ارتش عراق درگیر شد.
از زبان اسوه های مقاومت(1)
از زبان اسوه های مقاومت(1)
شجاعت بچه های پدافند شیمیایی میان رزمندگان زبانزد بود. در حالی که منطقه آلوده به گازهای سمی و خطرناک بود و همه را تحت الشعاع قرار می داد، بچه های پدافند شیمیایی وارد میدان شده و منطقه را پاکسازی می کردند.
مرگ دسته جمعی در حلبچه
مرگ دسته جمعی در حلبچه
به محض ورود به حلبچه، دیدیم که چه جنایت اسفباری روی داده است. پیر مردی بر روی زمین با حالتی عادی نشسته بود.به خودم گفتم: چه آرامشی دارد و در چه فکریست که به هیچ چیزی توجه نمی کند؟! حال آنکه او خشک شده و مرده بود.
سکوتی ژرف
سکوتی ژرف
روزی در بین تعدادی از برادران بسیجی نشسته بودیم. شهید «نوروزی» هم بود. از جبهه و روحیه رزمندگان سئوال شد. سهراب با حوصله تمام شروع کرد به توضیح وگفتن خاطره، از مسائلی که دیده بود.
سالار جانبازان و هشت سال دفاع مقدس
سالار جانبازان و هشت سال دفاع مقدس

اگر بخواهیم یک نمونه برای آنچه که شایسته‌ماست پیدا کنیم نگاه کنید به دوران دفاع مقدس، ببینید آن جوان‌‌‌هایی که در جبهه بودند، آن پدر و مادرهایی که این جوان‌ها را می‌فرستادند، آن خانواه‌هایی که با شوق و ذوق جبهه را پشتیبانی می‌کردند چه حالتی، چه احساساتی داشتند،
پسرك و دسته گل
پسرك و دسته گل
دستهايش مي‌لرزيد. روي مبل رو به روي شوهرش نشست. پيرمرد تلفني با كسي صحبت مي‌كرد. عصباني بود. گوشي را روي تلفن كوبيد. عصايش را برداشت. چند بار طول اتاق را تند و بي‌هدف رفت و برگشت.
لحظه جدايي من
لحظه جدايي من
مبصر كه هول كرده بود «برپا» گفت. دخترها سريع رفتند سرجايشان و ايستادند. خانم مدير اخم كوتاهي كرد و گفت:
عراق به بيانيه ما مبني بر مخالفت با استفاده از سلاح‌ شيميايي هيچ وقت پاسخ نداد.
عراق به بيانيه ما مبني بر مخالفت با استفاده از سلاح‌ شيميايي هيچ وقت پاسخ نداد.
پروفسور آرتورسون گفت: در 27 فوريه سال 1984 پنج نفر از رزمندگان ايراني كه در جنگ با عراق دچار مصدوميت شده بودند در شبي تاريك و سرد به فرودگاه آرلاندو سوئد رسيدند.
كل صفحات3صفحه1تعداد در هر صفحه