http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.mataf
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
صفحه اصلی http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/home
ارتباط با ما http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/contactus
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/about
روايتگر :: پايگاه جامع راويان كشور - پاوه
لطفا صبر کنید
راهيان نور|پاوه
غائله اي كه با پيام انقلابي امام به پايان رسيد
غائله اي كه با پيام انقلابي امام به پايان رسيد

تابستان 58 در حالي شروع شد كه ايران اسلامي با بحران هاي متعددي دست به گريبان بود. بحران سازي اقليت ها در نقاط مرزي كشور از جمله خوزستان و كردستان و نيز مداخلات كشورهاي بيگانه از جمله عراق از جمله اين بحران هاست كه در تيرماه 58 با آنها رو به رو بوديم، بحران هايي كه در ماه هاي بعدي از آنها زياد شنيده شد. از سوي ديگر مقدمات بررسي و تشكيل مجلس خبرگان قانون اساسي نيز در اين ماه ادامه يافت و در مرداد ماه 58 نمايندگان اين مجلس با راي مردم انتخاب شدند.
گروه دستمال سرخ ها
گروه دستمال سرخ ها
در ميان كوهي از هندوانه هاي اهدايي مردم ايستاده بود و با خبرگي خاصي بهترين ها را انتخاب مي كرد. قد بلندي داشت و دستمال قرمزي به گردن بسته بود.
به نظرم آمد او را قبلاً ديده ام... با خود گفتم: «حتماً از گروه دستمال سرخ هاست»؛ بچه هايي كه آن روز وارد پادگان مريوان شده بودند. جلو رفتم و نشاني دادم. درست حدس زده بودم .او نيز مرا به جا آورد و خود را اسماعيل لساني معرفي كرد، سپس پرسيد: «شما اينجا هستين؟»
حماسه پاوه به روايت شهيد دكتر مصطفي چمران
حماسه پاوه به روايت شهيد دكتر مصطفي چمران

وحشت زده با بي سيم با تهران تماس گرفتند و گفتند: «چرا هيچ كس به داد ما نمي رسد؟ مگر ما ايراني نيستيم؟ از ما گفتن. ما هر چي داشتيم، داديم؛ حتي جانمان را. اگر تا يك ساعت ديگر كمك نرسد، ديگر پاوه را نخواهيد ديد».