http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.mataf
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
صفحه اصلی http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/home
ارتباط با ما http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/contactus
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/about
روايتگر :: پايگاه جامع راويان كشور - 52 پاسداري كه در سردشت شهيد شدند
لطفا صبر کنید
صفحه اصلي>راهيان نور>يادمان ها>سردشت
نويسنده: ravayat
امتياز به مطلب:
0.0 (0)
/0
1393/05/21
بازديد: 24630
سردشت

52 پاسداري كه در سردشت شهيد شدند

اين خبر اول روزنامه‌ها در هفدهم مهر 1358 بود.[1] اين خبر نه فقط در اصفهان كه ايران‌را به‌خشم آورد. پاسداران اعزامي از اصفهان در بازگشت، گرفتار كمين ضد‌انقلاب شده و به طرز فجيعي به شهادت رسيده بودند.
احمد متوسليان[2] درباره اين‌حادثه گفته‌است: «خود من شاهد اين‌ماجراي تلخ بودم. در آن موقع من مسئول سپاه بانه بودم و ديدم آن‌جا چه اتفاقي افتاده است.كل ماجرا از اين‌قرار بود كه فرمانده پادگان ارتش در بانه به‌نام سرهنگ تركمان ، فردي ضد‌انقلاب بود كه ارتباطات ظريفي با دموكرات‌ها داشت. سپاه منطقه بانه، اين ارنباط را كشف كرده بود. از طرف‌ديگر، فرمانده پادگان سردشت هم عنصر‌خائن ديگري بود به‌نام سرهنگ قهرماني.....
از آن‌جا كه ليبرال‌ها بعد از بركنار كردن شهيد سپهبد قرني، در رأس ارتش، فردي از قماش خودشان به اسم تيمسار «شادمهر» را گذاشته بودند كه هيچ اعتقاد و ارادتي به افسران و كادر مؤمن و جوان ارتش نداشت، او تا جايي كه مي‌توانست ضد‌انقلابيون را در رده هاي نيروهاي مسلح، رشد و پرورش مي‌داد و در كردستان نيز، عناصر طاغوتي و ضد‌انقلابي را در رأس اداره‌ي امور پادگان و مناطق حساس مثل بانه و سردشت روي كار آورده ‌بود؛ اما اصيل ماجرا به اين صورت بود كه آن پنجاه برادر پاسدار، جمعي نيروهاي سپاه سردشت بودند كه نوبت تعويض آن‌ها فرا رسيده بود.
هشت روز جلوتر، اين برادران با قهرماني فرمانده پادگان سردشت تماس گرفتند و گفتند ما هشت‌ روز‌ديگر ، نوبت تعويض‌مان است. ترتيبي بدهيد تا ما بتوانيم به بانه برويم؛ يعني درخواست اسكورت هوايي ستون‌شان توسط هلي‌كوپترهاي هوانيروز را كردند. قهرماني هم ظاهراً موافقت مي‌كند.
سه روز قبل از تعويض، باز بچه‌هاي سپاه تماس مي‌گيرند كه پادگان سردشت به آن‌ها نفربر بدهد تا به بانه بروند. قهرماني به آن‌ها بفربر نمي‌دهد. به‌ناچار بچه‌ها تصميم مي‌گيرند سوار بر ماشين‌هاي سپاه حركت كنند. روز حركت به‌سمت بانه‌، مي‌آيند پادگان سردشت و درخواست اسكورت هلي‌كوپتر را تكرار مي‌كنند. قهرماني مي‌گويد اسكورت لازم نيست، شما برويد، هيچ اتفاقي هم نخواهد افتاد.
برادران‌ما هم حركت مي‌كنند و به فاصله‌ي حدود هشت‌كيلومتري پادگان كمين مي‌خورند و درگير مي‌شوند. بي‌سيم مي‌زنند و از پادگان درخواست كمك مي‌كنند. استوار بي‌سيم‌چي پادگان سردشت كه از برادران مؤمن ارتشي است، خودش اين واقعه را برايم تعريف كرد و گفت: چهار‌مرتبه پيش سرهنگ قهرماني رفتم و گفتم بچه‌هاي سپاه كمين خورده‌اند، جناب سرهنگ! شما را به خدا به آن‌ها كمك كنيد؛ اما او اعتنايي به حرف‌هايم نكرد. وقتي كه درگيري اوج‌ گرفت و ضد‌انقلاب، خودروهاي سپاه را به آتش كشيد و دود ناشي از آتش‌سوزي به هوا بلند شد، باز همين‌برادر مي‌رود پيش سرهنگ و مي‌گويد: اين دود ماشين‌هاي پاسدارهاست، كمك‌شان كنيد، به دادشان برسيد؛ امّا آن نامرد مي‌گويد: ول‌شان كنيد، اين اوباش‌هايي كه اعلي‌حضرت شاهنشاه را از مملكت بيرون كردند، ارزش زنده ماندن ندارند!!!
اين عين‌حرفي بود كه آن افسر طاغوتي منسوب به ليبرال‌ها به آن‌برادر استوار گفته‌بود. از آن‌طرف، من در سپاه بانه به فكر افتادم كه قطعاً اتفاقي‌افتاده كه اين‌ستون به بانه نرسيده و حتماَ درگير شده‌اند.به هر مكافاتي بود، توانستيم ساعت يك بعد از ظهر فرداي آن روز، يك هلي‌كوپتر از هوانيروز بگيريم و برويم آن جا. وقتي روي جاده رسيديم، از پنجره‌ي كابين هلي‌كوپتر، ديدم كه دو نفر مجروح دارند وسط جاده تكان مي‌خورند و بقيه برادران‌ما شهيد شده‌اند. خلبان آدم شجاعي بود. ايشان هلي‌كوپتر را وسط ضد‌انقلابيون نگه داشت و ما آن‌دو مجروح را سوار كرديم. يادم نمي‌رود، آن‌جا جسد نوجوان شانزده ساله‌اي را ديدم كه دست‌هايش را از پشت بسته‌بودند. شاخه هاي درختان را كنده و او را دست‌بسته در ميان آتش شاخه‌هاي درخت، زنده‌زنده، سوزانده بودند.تمام اجساد شهدا را سوزانده‌بودند. بوي زغال ئ گوشت و موي‌سوخته، تمام سطح‌جاده را فرا گرفته‌بود.»[3]
استاندار اصفهان براي بررسي واقعه‌ي شهادت پاسداران در جاده ي سردشت، جلسه گذاشت. در آن جلسه به پيشنهاد «علي صياد شيرازي»[4] قرار شد كه يك گروه به سردشت بروند و در آن‌جا وضعيت را از نزديك بررسي كنند. اين پيشنهاد، تصويب شد. «سيد‌رحيم يحيي صفوي»[5] و سروان صياد شيرازي براي اين‌مأموريت انتخاب شدند. امام جمعه‌ي اصفهان، آن‌دو را به دكتر چمران معرفي كرد كه وزير‌دفاع و معاون نخست‌وزيري بود. اتفاقاً بعد از شهادت پاسداران، دكتر چمران نيز از طرف امام مأموريت داشت مجدداً به كردستان برود. غروب بود كه هلي‌كوپتر حامل دكتر چمران و همراهانش در پادگان سردشت به زمين نشست. صياد شيرازي نخستين‌بار در آن‌جا، نشانه‌هاي جنگ كردستان را به چشم خود ديد....
برچسب ها:
سردشت كجاست؟

ارسال نظر
یادداشتی ثبت نشده است.
ارسال نظر
نــــام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :