http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.mataf
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
صفحه اصلی http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/home
ارتباط با ما http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/contactus
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/about
روايتگر :: پايگاه جامع راويان كشور - در
لطفا صبر کنید

در حالیکه خدمات خلفای ثلاثه در جنگها همانند امیر المومنین است چرا ضربت علی از عبادت ثقلین بالاتر است؟

تعداد بازديد:472

در حالیکه خدمات خلفای ثلاثه در جنگها همانند امیر المومنین است چرا ضربت علی از عبادت ثقلین بالاتر است؟

در جنگ خندق پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ درباره‌ی علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «ضربه علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین»[1]ما برای روشن شدن موضوع لازم است ا به بررسی اوضاع مدینه و کیفیت جنگ احزاب بپردازیم.
بعد از استقرار پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و مسلمین در مدینه میان مسلمانان و هر یک از قبائل یهود تعهد، عدم تجاوز به یکدیگر امضا گردید که هر کدام دارای مفادی بودند و از جمله در قرارداد و عهدهایی بین مسلمین و بنی نضیر، این موارد درج شده بود: در صورتیکه بنی نضیر عهد خود را بشکند بدون عذر و بهانه شهر مدینه را ترک کنند والا دست مسلمین برای هر گونه اقدام علیه آنها باز می‌باشد[2]. بعد از آنکه قبیله‌ی بنی نضیر پیمان خود را شکستند، طبق مفاد عهدنامه از مدینه اخراج گردیدند، این خروج با به جا گذاشتن اموال و املاک برای سران قبیله بسیار سنگین تمام شد به همین خاطر برای پس گرفتن املاکشان، زمینه سازی نمودند، تا آتش جنگ را شعله‌ور سازند. سران بنی نضیر مانند حی‌‌بن اخطب، سلام ابن ابی حقیق، کنانه ابن ربیع، هودبن قیس وائلی و ... راهی مکه مرکز مشرکین شدند تا قریش را برای یک جنگ بزرگ علیه مسلمین تحریک کنند، بعد از گفتگوی زیاد سران قریش برای جنگ اعلام آمادگی کردند و با هم پیمان بستند، تا پیروزی کامل دست از جنگ با پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ برندارند. قریش تمام قبائل عرب را، چه آنهایی که در مکه و اطراف ساکن بودند و چه آنهایی که در مسیر مدینه ساکن بودند، مانند: اهل تهامه، نجد، بنی غطفان، بنی فزّاره و قبائل دیگری از اعراب را در این جنگ بسیج کردند، تا همراه با قبائل یهودیان بنی نضیر، بنی وائل و قبائل کوچکتری از یهودیان، در این جنگ شرکت کنند، به گونه‌ای که مجموع لشکر احزاب بالغ بر ده هزار نفر می‌شد.
ماهیت جنگ احزاب بر خلاف جنگ‌های قبل از آن بود. این بار جنگ‌ کاملا جنبه‌ی عمومی به خود گرفته بود به طوریکه تمام جزیره‌العرب، اعم از مشرکین و یهودیان در مقابل اسلام قرار گرفته بودند، در روز واقعه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «برز الایمان کله علی الشرک کله» یعنی ایمان به تمامی، روبروی کفر به تمامی قرار گرفته است[3].
سیره نویسان در وصف این روز می‌نویسد: وقتی عمرو بن عبدود با تعداد قلیلی از پهلوان قریش از خندق عبور کردند در صفوف مسلمین چنان رعب و وحشت مستولی گردید که نفس‌ها در سینه حبس شده بود، ابن هشام در سیره‌اش می‌نویسد در این وقت بود که ترس و اضطراب مسلمانان به حد اعلا رسید، زیرا دشمن از هر سو آنها را احاطه کرده بود، به طوریکه برخی را متزلزل کرد و نفاق قلبی دسته‌ای را ظاهر ساخت تا آنجا که معتب بن قشیر یکی از منافقین گفت: محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ به ما وعده‌ی گنجهای کسری و قیصر را می‌دهد، با اینکه ما از ترس جرات اینکه برای قضای حاجت برویم را نداریم[4].
در سیره‌ی حلبیه روایت می‌کند: هنگامیکه عمرو بن عبدود به میدان آمد فریاد زد: کیست که به جنگ من آید: بعد از لحظه‌ای سکوت که همه‌ی نامداران صحابه سر به گریبان انداخته بودند، فقط علی«کرم الله وجه» که نزد رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ بود برخاست و گفت یا رسول الله: من به جنگ او می‌روم. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: بنشین، او عمرو بن عبدود است، عمرو برای بار دوم فریاد زد و شروع کرد به سرزنش و توبیخ مسلمانان، می‌گفت: کجاست آن بهشتی که شما پندارید که هر کس از شما کشته شود به آنجا می‌رود. آیا مردی نیست که به جنگ من آید و سپس شعری بدین مضمون خواند: صدای من گرفت از بس فریاد زدم آیا مبارزی هست. و بار دوم نیز علی ـ علیه السلام ـ برخاست و گفت: یا رسول الله! من به جنگ او می‌روم. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: او عمرو است. علی ـ علیه السلام ـ گفت: اگرچه عمرو باشد. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ به علی ـ علیه السلام ـ اجازه داد، تا به جنگ عمرو برود. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در آن حال شمشیر خود ذوالفقار را به علی ـ علیه السلام ـ داد و زره خود را به او پوشانید و عمامه‌ی مخصوص خود را بر سر او نهاد، آنگاه دست به دعا برداشت و گفت: بارالها! این بردار و پسر عموی من است. پروردگارا مرا تنها مگذار. علی ـ علیه السلام ـ عازم میدان نبرد گردید، بعد از مبارزات شدید عمرو شمشیرش را بر فرق علی ـ علیه السلام ـ فرود آورد و علی ـ علیه السلام ـ سپر را روی سر کشید ولی ضربت عمرو آنقدر شدید بود که سپر علی ـ علیه السلام ـ را شکافت و عمامه را پاره نمود و به فرق سر آن حضرت رسید که شدیدا مجروح گردید، علی ـ علیه السلام ـ نیز به او مهلت نداد با شمشیر به پای عمرو زد و عمرو روی زمین افتاد و مسلمانان با صدای بلند تکبیر گفتند، رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ از صدای تکبیر دانست که علی«کرم الله وجه» عمرو را به قتل رسانده است. در روایت است که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در آن حال فرمود فضیلت این کار علی بن ابی طالب(کشتن عمرو) از عبادت جن و انس بالاتر است«مرحوم حلبی در پاسخ ابن تیمیه که گفته است: چگونه کشتن کافری فضیلتش زیادتر از عبادت جن و انس و حتی انبیاء است؟ می‌گوید: برای اینکه این کشتن دین را یاری کرد و کفار را مخذول ساخت[5]». آیا در چنین حالتی که دین به تمامی، در مقابل شرک به تمامی قرار گرفته بود، شکست علی در مبارزه‌ با عمرو شکست همه‌ی مسلمانان نبود؟!
آیا شکست مسلمانان شکست دین نبود؟! آیا در صورت پیروزی مشرکین و یهودیان، آنها جز محو و ریشه کن شدن دین اسلام چیز دیگری می‌خواستند؟ قهرا اینجاست که هر انسان معتقد به دین، مجاب می‌شود که عمل علی ـ علیه السلام ـ در روز خندق حقیقتا بالاتر از عبادت ثقلین است، چون در صورت شکست مسلمانان چیزی از دین باقی نمی‌ماند، بنابراین عبادت جن و انس موضوعا منتفی می‌شد. و دیگر مقایسه‌ای معنا نداشت.



[1] . شافعی، علی بن برهان الدین، سیره‌ی حلبیه، بیروت، مکتبه‌الاسلامیه، ج2، ص 319و320.

[2] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، تهران، م 1111، دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم، 1363 ش، ج 19، ص 111

[3] . سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، ینابیع الموده، بیروت، انتشارات العلمی المطبوعات، ج 1، ص 92

[4] . ترجمه‌ی سیره‌ی ابن هشام، مترجم سید هاشم رسولی. قم، چاپ دوم، 1364 ش، ج 2، ص 160

[5] . علی بن برهان الدین حلبی شافعی، سیره‌ی حلبیه ، ج 2، ص 319، 320، و ینابیع المودة، ج 1، ص 93،

كاربر ثبت كننده:ravayat