http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.mataf
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
صفحه اصلی http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/home
ارتباط با ما http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/contactus
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/about
روايتگر :: پايگاه جامع راويان كشور - شهيد براي چه مي خواهد كه برگردد و دوباره به شهادت برسد
لطفا صبر کنید
صفحه اصلی>گنجينه راويان>رسانه متني>سوژه هاي روايتگري
نویسنده:
امتیاز به مطلب:
0.0 (0)
/0
1393/01/20
بازدید: 7865
سوژه هاي روايتگري

شهيد براي چه مي خواهد كه برگردد و دوباره به شهادت برسد؟



     گفتاري از استاد جوشقانيان / مقام و منزلت  شهيد و شهادت
  روايتگر:‌ لاحول و لاقوة الا بالله العلي العظيم، اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان اللعين الرجيم، بسم الله الرحمن الرحيم، و الحمد لله رب العالمين، الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا  ابي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي اهل بيته الطيبين الطاهرين،سيما بقية الله في العالمين، ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء.
 تقديم به پيشگاه مقدس مولايمان امام زمان (عجل الله فرجه الشريف) و شادي ارواح مقدس همة شهداء، ايام شهادت حضرت حمزه سيد الشهداء، سالروز شهادت نوجوان بسيجي و رهبر سيزده ساله شهيد فهميده و همه ي شهداي عزيزمان، شهداء دفاع مقدس، شهداء انقلاب اسلامي، روح پر فتوح امام و روح پر فتوح شهيد حاج شيخ عبدالله ضابط ، محبت كنيد ذكر صلواتي بر محمد و آل محمد (صلي الله عليه وآله).
  فضيلت صلـوات
          در روايت هست كه اعمال هر انساني را 5 فرشته متكفلند. يك فرشته در سمت راست حسنات را مي نويسد، يك فرشته در سمت چپ سيئات را، يك فرشته پشت سر انسان بلاهاي آسماني را دفع مي كندويك فرشته، شيطان را دفع مي كند؛ اما يك فرشته هم در جبين و ناسية هر انسان مومني هست وكارش فقط نوشتن ذكر صلوات بر محمد و آل محمد (ص) است.
معلوم مي شود در ميان همة اذكار و حسنات، جايگاه صلوات يك منزلت ويژه اي استكه يك فرشتة الهي متكفّل آن هست. خدا رحمت كند همة شهداء ، مخصوصاً شهيدعزيزحجه الاسلام والمسمين اكبر زاده راكه معروف بود به«حاج آقاي صلواتي ». او مسئول عقيدتي لشكر17 بود. جواني 22 ساله بود، ولي جذبه هاي معنوي و عرفاني اش خيلي بالا و عميق  بود. دائماً هم متذكر به ذكر صلوات بود.(روحاني قبل از ايشان در عقيدتي لشكر شهيد حجه الاسلام والمسلمين روحاني بود) بارها بنده خودم ديدم كه تسبيح در جيبش بود و دستش توي جيبش. ذكري هم كه مي گفت، تسبيح را در نمي آورد، ولي دائماً به ذكر صلوات مشغول بود. شهيد اكبرزاده از جمله كارهائي كه در لشكر كرد فضاي صلوات را در لشكر پراكنده كرده و لشكر را معطر نمود. حتي در بمبارانهاي هواپيماهاي عراقي ايشان تقاضا مي كردند كه با ذكر صلوات بلا را دور كنيد.
يك شب در گلستان شهداء اراك، در تاريكي دنبال قبرش مي گشتم كه بهره بگيرم. نمي دانستم قبرش كجاست. بعد از مدتي كه گشتم و پيدايش نكردم،گفتم: شهيد اكبر زاده ‌! تو معروف به حاج آقاي صلواتي  بودي، من يك صلوات مي فرستم، تو هم قبرت را به من نشان بده. وقتي صلوات را فرستادم، به جان عزيز شما ديدم كنار قبرش هستم. در آن تاريكي، چشم تيز كردم و از او استمداد نمودم كه ان شاءالله از خدا بخواهد  با نور صلوات محشور باشيم.

مقام ومنزلت شهادت
از مقاماتي كه براي شهداء هست وبراي أحدي نيست. (اگر كسي غير از اين را پيدا كرد ارائه بدهد تا ما هم استفاده كنيم). مقامي است كه حين شهادت، حين رقص جنون درخون خويش  و غلطيدن در خاك و خون در پيشگاه آن محبوب خود، رب العالمين به او مي دهد و خاص او مي باشد. چرا ؟ اين چه منزلتي خاص  براي شهيد هست كه در اين موقعيت مي باشد؟ لحظه اي كه قرباني مي شود، ذبح مي شود، لحظه اي كه در پيشگاه خدا در خاك و خون مي غلطد، عظمتي در اين لحظه هست كه به احدي نمي دهند. دو تا روايت داريم كه مؤيد بر اين نكته مي باشد.
 مقـام عنـد الشهـاده
با توجه به قرائن، شواهد و توضيحاتي كه بيان مي شود، اين پاداش عند الشهاده به خاطر اين است كه كساني كه از دنيا به بهشت برين مي روند، ( بهشت آخرت نه بهشت برزخ ) در جنت المأوي اي كه پس از عرصة قيامت خواهد بود از مؤمنين صلحاء و ابرار پاكان و نيكان و همه در هر گروهي كه وارد بهشت برين مي شوند، هيچكدام يك از آنها تقاضاي بازگشت ندارند. دليلي هم ندارد بازگشت داشته باشند، چون نعمتهايي كه در بهشت هست و لذاتي كه در بهشت برين هست اصلاً قابل قياس با دنيا نيست.  
دو مقدمه پيش ازبيان مقام عند الشهاده :
 الف- بهشت ابدي است هيچ كس از آخرت به دنيا بر نمي گردد، استثناء هم ندارد، أحدي بر نمي گردد. ممكن است سوال بفرمايند: پس دوران رجعت چطور؟ رجعت مربوط به بهشت برزخي هست، يعني مؤمن كه از دنيا مي رود، يا كافر و فاسق، براي اينكه كيفر ببيند بخشي از آنها در دنيا ( در دوران رجعت ) بر مي گردند. اما اين براي بهشت و براي جهنم برزخي است. در بهشت و جهنم قيامت كسي برنمي گردد. بعد از داخل شدن اصلاً كسي جدا نمي شود، « جَناتُ عَدن » مي گوييم. قرآن مي فرمايد: « جَناتُ عَدن تَجري مِن تَحتِهَا الاَنهارُ » . عدن يعني جدا ناپذير، و معدن يعني رحمتي كه به ذوات مقدس معصومين عليهم السلام اطلاق مي شود.

در زيارات و خيلي عرض ارادتها يعني رحمت بدون استثناء، از ذوات مقدس معصومين (عليهم السلام) جدا نمي شود. هميشه بار رحمتند و لذا مؤمن وقتي وارد بهشت مي شود خارج شدني نيست. پس مقدمه اول اينكه بهشت ابدي است و هيچ كس به دنيا برنمي گردد.
ب- هيچ كسي در ميان بهشتيان آرزوي برگشت ندارد.اصلاً چرا بايد آرزوي بازگشت داشته باشد؟ در صورتي كه :
1- بهشت لذتش پايدارست لذتهاي بهشتي با لذتهاي دنيايي اصلاً قابل قياس نيست. بهشت لذتش پايدار بوده ولي لذت دنيا موقت است. دنيا متاع، زودگذراست « قُل مَتاعُ الدُّ نيا قليلٌ ».
2- بهشت لذتهايش عميق است، ولي دنيا سطحي مي باشد. يعني لذتهاي بهشتي فرحناك است: « فَرِحينَ بِما آتاهُمُ الله »، اما لذتهاي دنيايي نمي تواند عميق باشد.
 3- لذتهاي بهشتي خالص است؛ يعني فقط لذت است، اما لذتهاي دنيا ممزوج با درد، تكلف، رنج، مرارت و سختي است، ولي در بهشت فقط لذت مي باشد، طوري كه اصلاً تكلف و سختي وجود ندارد.  
4- لذتهاي بهشتي عمدتاً معنوي است، گرچه لذتهاي مادي هم بسيار دارد، چنانچه قرآن مجيد بارها آن را بيان فرموده است. به دليل اينكه معاد جسماني قطعاً لذتهاي مادي نيز در قيامت هست، اما لذتهاي معنوي آن خيلي متفاوت مي باشد. لذت معنوي « عِندَ اللهي »، لذت معنوي « عِندَ مَليكٍ مُقتَدِر » اين اصلاً در دنيا يافت نمي شود، اين مخصوص قيامت است، و اگر در دنيا باشد باز مراتبي پائين تر نسبت به قيامت دارد.  
5- لذتهاي بهشت برين نوعاً لذتهاي بديع هستند، اما لذتهاي دنيا نوعاً تكراري مي باشند. مثلاً مي فرمايد: « سارِعُوا إلي مَغفِرَة مِن رَبكُم وَ جَنَةٍ عَرضُهَا السَمَواتُ وَ الأرضُ »  حضرت آيت الله جوادي آملي(دامت بركاته) مي فرمودند: اين كه در  بهشت سبقت بگيريد براي شما به اندازة آسمانها و زمين است.

براي هر مؤمن غرفه اش اين گونه است، نه اينكه كه مثلاً همة شما به بهشتي رهسپار بشويد كه پهناي آن بهشت، و طول و عرض آن بهشت به اندازه ي همه ي آسمانها و زمين براي همه است، اين كه مي شود دنيا. آخرت مؤمن، لذت بديع هست. ما در زندگي تنگ، پيچيده و ناقص و پر درد دنيا، كجا چنين لذتي مي توانيم داشته باشيم كه يك مؤمن اگر در قيامت بخواهد تمام مؤمنين و متقين، پارسايان، شهداء، صلحا و انبياء را دعوت كند براي پذيرايي جا دارد، هزينه اش را دارد، امكاناتش را نيز دارد.
 
در چنين فضايي كدام انسان است كه در اين بهشت برود و تقاضاي بازگشت كند؟ لذا احدي تقاضاي بازگشت از بهشت را ندارد، مگر يك دسته كه آن هم شهدا هستند. پيامبراكرم (صلي الله عليه وآله) مي فرمايند:« ما مِن أحَدٍ يَدخُلُ الجنّةَ فيَتمَني أن يَخرُجَ مِنهَا »، احدي نيست كه وارد بهشت شود« فيَتمَني أن يَخرُجَ مِنهَا إلّا الشهيدُ » تقاضاي خروج بكند، جدا بشود از اين عدن و از اين أبديت ، مگر شهيد« فَاِنّهُ يَتمَني أن يَرجِعَ »  . سوال: چرا ديگران نمي خواهند برگردند؟ 1.كه لذتهاي بهشتي با دنيا قابل قياس نيست2. سختي جان كندن چيز آساني نيست كه انسان بخواهد دوباره برگردد، قبض روح شود. خيلي دشوار است و به نگاه ظاهري كه ما اصلاً قابل تحمل نيست.جان كندن برخي از شهداء كه زنده زنده استخوانهايشان زير شني تانك برودو چنين پر درد جان دهند .  
اين خاطره را شهيد ضابط مي فرمود: در طلائيه سه شهيد پيدا كرديم. پاهايشان با سيم تلفن كلاف شده بود و دستهايشان نيز از پشت بسته شده بود. خاكها را كه كنار زدند متوجه شدند استخوانهاي سينه و جمجمة اين بچه ها روي زمين كتاب شده است. بعد معلوم شد كه دست و پاي اين شهداي عزيز را قبل از شهادت بستند، كنار هم خواباندند، با شني تانك از روي سينه و جمجمه اين بچه ها رد شدند. اين نوع جان كندن آسان است كه انسان تقاضاي بازگشت كند! يك موقع انسان زحمت، مرارت، رياضت و تلخي را نچشيده، مي گويد: كاري مي كنيم. يه موقع هم با همه ي تار و پود وجودش زجروسختي را لمس كرده، درك كرده، اين تقاضا را بكند. اينجا سرّي در كار است. كه چنين لحظة جان كندن بسيار سخت و دشوار، دوباره طلب مي شود .
بسيجي ما وقتي شش ساعت در اروندرود ، در شب زمستاني اسفند، در حالي كه دندانها از سرما به شدت به هم مي خورد، در آب سرد ميان آتش، با مرگ دست و پنجه نرم مي كند چرا مي خواهدپس از مرگ دوباره برگردد؟ يا آن كسي كه زخم برداشته، دو روز در ميدان مين، با پاي قطع شده و وضعيت دلخراش و استخوان سوز مانده تا قبض روح بشود، چرا مي خواهد برگردد ودوباره مرگ را تجربه كند ؟ واقعاً تصورش دشوار است. مي فرمايد:« فَاِنّهُ يَتمَني أن يَرجِعَ  فَيُقتَل عَشرُ مَرّات» تا دهها مرتبه در راه خدا كشته شود. خدايا مرا برگردان، نه اينكه لذتهاي دنيا برايم بيشتر است، نه! بلكه مي خواهم دوباره كشته شوم.
معلوم مي شود اين كه گفتند: « رقصي چنين ميانه ي ميدانم آرزوست » خبرهايي است. و به بعضي از آنها قبل از شهادت، از اين لذات عند الشهاده، در خاك وخون غلطيدن چشانده اندكه اين قدر بي صبرانه منتظر اين لحظه ها بودند. مثلاً عبدالله ميثمي در عمليات خيبر، وقتي روي برانكارد دست و پاي قطع شده، بدن پاره پاره شدة چنين مي گويد: «خدايا ! من مي خواهم اينطور بيايم. خدايا ! من مي خواهم با اين شكل و شمايل در پيشگاه تو بيايم.»
 اميرالمؤمنين(عليه السلام) اينقدر مترصد است كه پيغمبر اكرم (صلي الله عليه وآله) برايش ابلاغ كند؛ «علي جان! بالأخره تو با شهادت به پيشگاه خدا مي روي»، و تا خبر شهادت را نگيرد، امير المؤمنين(عليه السلام) نمي نشيند. اين مقام مخصوص شهداست، و فقط به كساني مي دهند كه با رنگ خون پيش پروردگار عالم بروند
« فَما يري مِن كَرامَتِه الله » ، اينها مي خواهند كرامت الهي را در حين در خون غلطيدن و حين شهادت ببينند.
كتاب شهيد و شهادت در قرآن و حديث (نقل از مستدرك، ج 11) روايت ديگري را نقل مي كند از پيامبر اكرم (صلي الله عليه واله) كه فرمودند :‌« مَا مِن نَفسٍ تَموتُ لما عِندالله خَير يَسّرها أنَها تَرجِعُ إليَ الدُنيا» يعني هر كس كه در پيشگاه خداوند خيري از پروردگار عالم به او برسد، يعني مؤمن قرار بگيرد، هرگز تقاضاي بازگشت به دنيا را نمي كند، « وَ لا أن لَما الدُنيا وَ ما فيها » اگر تمام دنيا را با هرآنچه كه در آن است به او بدهند، نمي خواهد برگردد.
حضرت مي فرمايند: اگر كسي نزد خدا روز قيامت يك ذره خير ببيند او حاضر نيست عوض كند با آنچه كه از دنيا وجود داشته ، يعني تمام دنيا و لذتهاي دنيا را به او بدهند. نمي آيد تقاضاي برگشت كند، إلّا الشهيد ولي شهيد  چرا مي خواهد برگردد؟ هيچ مؤمن و مقربّي اين كار را نمي كند، اين تقاضا فقط براي شهيد اس تفاوت موت مومن شهيد با موت مومن غير شهيد فقط در لحظه شهادت است آن لحظه چه خبر است؟ « فَإنَهُ يَتمنّي أن يَرجعَ فيُقتل لِما يَري مِن فَضلِ الشَهادَة » چه نشانش مي دهند؟ اين مقام و شهود براي بعد از شهادت نيست، اين براي عند الشهاده است، لذا خبرهايي است.
     من از اينجا ذهنم متوجه شهيد حقيقي شد كه در قبر مي خندد. يك نوجوان را وقتي در قبر مي گذارند لبهايش باز مي شود، مي خندد و بعد هم مادرش مي گويد:  از شهيدم سؤال كردم چرا خنديدي؟ اول استنكاف كرد و نگفت. مرتبه ي دوم باز سوالم را تكراركردم گفت: مادرسؤال نكن. مرتبه سوم گفتم: من مادرت هستم، ناراحت مي شوم. گفت: «مادر، چيزي به ما نشان دادند كه فكرش را هم نمي كرديم. اين مخصوص شهداست».
 اين فقط يكي از مقاماتي است براي كساني كه به اين جايگاه رفيع شهادت مي رسند. پس بيهوده نيست كه شب عمليات دعوا بود چه كسي زودتر روي سيم خاردار بخوابد و اين بدن قطعه قطعه شود، خوش به حال آنهايي كه چشمشان را به محرمخانه باز كردند؛ به اسرارخانه باز كردند، نشانشان دادند و اينها لب فرو بستند و نگفتند.
شهيد عزيزي داشتيم به نام « محمد مهدي موحدي ». تقريباً اجماعي بود كه ايشان به شهادت مي رسد، يعني كسي نبود كه ترديد بكند. واقعاً نور شهادت در جبين اين شخص تلالؤ داشت و دعوا بر اين بود كه هر كسي مي خواست كمك آر پي چي او باشد، تا نحوه ي شهادتش را ببيند. خدا اين توفيق را به من داد براي دو روز كمك آر پي چي اش بودم، اما لحظه ي شهادت باز من نبودم، هر چه مي خواستند از زير زبانش سرّي را پيدا كنند و ايشان بازگو كند نشدوبا خدا برد آن سر دل ربا را عبدالله بن جهش در جنگ احد قبل از آن محضر پيامبر اعظم (صلي الله عليه وآله) آمد گفت: يا رسول الله! من دوست دارم در اين جنگ قطعه قطعه شوم.(ببينيد آرزوها را) پس معلوم مي شود آرزوي شهداي ما كه مي گفتند: نمي خواهم بدنم برگرددمي خواهم بدنم قطعه قطعه شود .عمري ديرينه دارد مثل حجه الاسلام والمسلمين شهيد رداني پور اول ستون در حاج عمران اين حرف را مي زند. رداني پور ده روز بعد از عروسي به جبهه مي رود، در حالي كه يك فرمانده بودمدتي فرمانده لشگر14امام حسين(عليه السلام)0(اصفهان) ومدتي نيز فرمانده ي سه لشگر بودند«فرماندهي قرارگاه» ، يعني فرمانده ي يك سپاه بود اما به عنوان تكاور و تك تيرانداز در ستون يك گردان حاضر شد. شهيد خرازي فرمانده ي لشگر است، اما مانع نمي شود، به او نمي گويد: تو نبايد بروي، معمولاً حتي اگر يك فرمانده گرداني مي خواست به خط برود، فرمانده لشگر تا آنجايي كه مي توانست بايد وجودش را حفظ مي كرد، ماموريت داشت لذا شهيد خرازي بايد مانع بشود، ولي لام تا كام هيچ نمي گويد. كساني كه در ستون بودند گفتند: ما منتظر بوديم شهيد خرازي به شهيد رداني پور بگويد: نرو، شما نبايد بروي، جايگاه شما فرق مي كند، بايد بماني هدايت كني. اما وقتي پيمانه پر شود، خدا تدبير مي كند. وقتي خدا تدبير كرد كسي ياراي تدبير و سخن گفتن ندارد. اوشب عروسي اش در مجلس با حضرت زهرا (سلام الله عليها) ارتباط دارد، ده روز بعد اعزام مي شود،آن هم اول ستون، در حاج عمران وقتي توسل مي كند، مي گويد: نمي خواهم جنازه ام برگردد بي بي جان! من خجالت مي كشم.
     كسي كه در كنارش بوده مي گويد: در لشگر 14 داخل ستون بوديم. از ستون ما كه 23،22 نفري بوديم 5 نفر شهيد شدند، بعد آتش سنگين شد. ما مجبور شديم عقب برگرديم و بعد از فرصتي اجساد مطهر شهدا را بياوريم. بعد از دو سه ساعت كه آمديم، جنازه ي ساير شهداء بود، ولي جنازه ي رداني پور نبود. هر چه كه گشتيم پيدا نكرديم. جايي هم نبود كه احتمال بدهيم بعثي ها بيايند جنازه ي اين شهيد را ببرند يا بشناسند، اما يك رازي داشت كه اين جنازه بماند، (عبدالله بن جهش به پيغمبر(صلي الله عليه وآله) عرض كرد: يا رسول الله ! دوست دارم بدنم قطعه قطعه شود)
     باز اين هم مراتبي است، شهيدي كه بدنش سالم است با شهيدي كه مثل حميد عارف كنار ايستگاه حسينيه فرمانده گردان است، 25 سال دارد، بچّه فارس است، همرزمش به من مي گفت: فلاني ايشان اين جمله را گفت: من روز قيامت در پيشگاه امام حسين (?) خجالت مي كشم بدن ارباب من در محشر قطعه قطعه بيايد، تكه تكه باشد،ولي بدن من سالم باشد. بعداً گلوله توپ مي آيد و كنارش مي خورد. بدنش تكه تكه مي شود به اندازه ي يك كف دست. در چفيه، پاره هاي بدنش را جمع مي كنند، يعني اگر جسمشان قطعه قطعه شود باز مرحله اي بالاتر است. حالا معلوم مي شود حضرت حمزه سيد الشهداء كه در أحد با فجيع ترين وضع اين نانجيب‌ها بدن حضرت حمزه را قطعه قطعه و مُثله كردند، منزلت و جايگاه ويژه اي براي آن ولي خدا و عموي مبارك وجود نازنين پيغمبر اكرم (ص) بود.

 منزلت ويژه‌ي شهيد گمنام
             «از اين جا معلوم مي شود كه شهداي گمنام منزلت ويژه اي دارند» اين خاطره را شهيد ضابط (ره) از سردار باقر زاده«مسئول كميته جستجوي مفقودين» نقل مي كرد: بعد از اينكه اجساد مطهر شهدا را روي كاميون ها مي آورديم مادري بعد از تدفين شهدا نزد من آمد و گفت: جنازه ي بچه ام در اين كاميونها بود. شهر به شهر، ديار به ديار، كوي و برزن آمدم تا جنازه ي فرزندم در شهر خودمان دفن شد. شب به خوابم آمد تو عالم خواب به من گفت: مادر ! آن چيزهايي كه براي تيمن و تبرك بالا مي انداختيد تا به تابوت و اجساد شهدا متبرك شود، قبل از اينكه ديگران بگيرند ما خودمان مي گرفتيم، به بدن شهيد گمنامي كه بين ما بود تبرك مي كرديم و سپس به شما مي داديم.باز گمنامي رتبه اي بالاتر است.
 شهدايي شدن
  به خواست خدا كار شهدايي كه دوستان عزيز اين مجموعه  و ديگر مجموعه ها برداشتند چه در مسير راهيان، چه در مسير يادواره ها، محافل دانشجويي، دانش آموزي و جاهاي متعدد ديگر، يك كار تيمي و جمعي است. يك نفر نمي تواند متكفل اين امر باشد شايد در كار تيمي معمولاً يكي گل مي زند، وكار را از نگاه رحمت يكي مي بينند، پشت پرده كساني هستند كه صد در صد زحمتشان مضاعف و بيشتر مي باشد، مثل زمان جنگ. زمان جنگ خيلي ها در عرصه دفاع مقدس زحمت مي كشيدند.
       يك نامه اي از يك بچة يتيم كه قلك خود را شكسته بود، و پولش را به رزمندگان جبهه داده بود، مي گويد: من پدرم را از دست دادم، ولي گفتم كه سهيم باشم. از اين دست اسناد كم نداريم. آنها هم سهيم بودند. فقط رزمندة خط شكن ما نبود، حتي آن دعاي نيمه شب پيرزني كه در خلوت خود، با خداي خويش دعا مي كرد اينها همه در پشتيباني و حمايتِ رزم و خط مقدم جبهه ها سهيم بودند، ولي به هر حال يك لشگر خط شكني پيدا مي شد و شكست آن خط و تصرف فاو و پرچم زدن را در مسجد جامع و يا مسجد فاويه به نام يك لشگر تمام مي شد، ولي از نگاه خدا كه پوشيده نبود.
        كار براي شهدا ، گاهي اين گونه است كه مثلاً فرض بفرماييد مدير گروه، هيئت مديره گروه، مسوول فرهنگي و اعزام، ولي اين طور نيست كه كار را منحصراً آنها انجام بدهند، همة ما بايد به خواست خدا سهيم باشيم. اگر هم از نگاه مسوولين گروه چيزي پوشيده باشد كه قطعاً پوشيده است كه ما نمي توانيم اشراف داشته باشيم به خاطر نقص و كوتاهي و كاستي و گاهي اوقات هم به خاطر بعضي مسائل كه در عهده ما نيست، ولي از نگاه شهدا قطعاً پوشيده نيست، قطعاً شهداي ما مي بينند، روحشان حاضر و ناظر است. توقع اين است كه در مسير كار باشهداء، متولي شهدا محصور نيست بلكه همه سهيمند. قصه ي عاشورا چگونه است، كسي مي تواند بگويد كه عزاداري امام حسين (ع) را فقط بايد با ما هماهنگ كنيد، پرچمش دست ماست. نخير، هر كسي و هر طوري مي تواند به ساحت مقدس اهل بيت (عليهم السلام) عرض ادب بكند و هر كسي هم به هر طريقي مي تواند به ساحت مطهر شهداي عزيزمان عرض ادب و انجام وظيفه كند. كار براي شهدا بركت مي آورد، كار براي شهدا مبارك است. به زندگيتان، به عمرتان إن شاءالله بركت خواهد داد.
إن شاءالله در ايام اسفند و فروردين براي عمليات خط مقدم برويم. آنجا بسترهاي ناب از آن فضاهاي نوراني با الهام از آن مكانهاي مقدس، ارواح مطهر شهداء بتوانيم تأثير گذار باشيم، بتوانيم نقش آفرين باشيم. لاأقل وجود خودمان نور بگيرد، بركت بگيرد. خدا رحمت كند ضابط عزيز را كه مي فرمود: نمي آيي چله بگيري، عرفاً چله مي گيرند، چله ي ما در طلائيه هست، در شلمچه هست. تعبير ايشان اين بود. من كه لياقت نداشتم، اما به هر حال برخي از دوستان بودند كه قريب به چهل روز توفيق داشتند آنجا براي شهداي عزيز انجام وظيفه كنند،
 
    
برچسب ها:

نظرات
يادداشتي ثبت نشده است.
ارسال نظر
نــــام :
پست الكترونيكي:
متن نظر :