http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.mataf
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
صفحه اصلی http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/home
ارتباط با ما http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/contactus
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/about
روايتگر :: پايگاه جامع راويان كشور - روايتگري در رابطه باحضرت فاطمة استاد ماندگاري
لطفا صبر کنید
صفحه اصلی>گنجينه راويان>رسانه متني>سوژه هاي روايتگري
نویسنده:
امتیاز به مطلب:
0.0 (0)
/0
1393/01/20
بازدید: 7140
سوژه هاي روايتگري

روايتگري در رابطه باحضرت فاطمة/استاد ماندگاري

روايتگري استاد ماندگاري

موضوع : حضرت فاطمةالزهراء سلام الله عليه

مكان : شلمچه

به شهدا بگيد:

شهدا! ما از شلمچه داريم مي‌ريم، ولي دلمون رو اين‌جا جا مي‌زاريم،

به حق همين مصيبتي كه مي‌خوام بخونم هر چي به بهترين زائراتون داديد به ماهم بديد، از اين نعمت‌هايي كه به شما دادن ما هم مي‌خوايم، ماهم دوست داريم،

اميرالمؤمنين خيلي سختش بود به حضرت زهرا بگه: چرا تو خونه نشستم؟ صبر كرد سرشو پايين انداخت. (زبان حال حضرته) صداي اذان بلند شد، فاطمه جان! مي‌خواي نام مقدس بابات تو مأذنه‌ها برده بشه؟! ولي اگه مي‌خواي نام بابات زنده بمونه تو بايد كتك بخوري، علي بايد ساكت باشه، نبايد حرف بزنم، بايد تحمل كني فاطمه جان!

خيلي سخته! يكي چپ به ناموس ما نگاه كنه، رگهاي گردنمون متورم مي‌شه، ولي علي به خاطر خدا صورت كبود فاطمه را ديد، چيزي نگفت! كتك خوردن فاطمه را ديد چيزي نگفت! آي شهدا! فقط آقامون علي يه جمله گفت، گفت: فاطمه جان! كاش علي مرده بود و كتك خوردن تو رو نمي‌ديد.

به خدا اكثر شهداي شلمچه، يا از سينه تركش خورده بودن يا از پهلو، وقتي بلندشون مي‌كرديم، مي‌گفتن: يازهرا! مادرجان! يه حال و هواي ديگه‌اي داشتن، يه انس ديگري با فاطمه داشتن،

از شهدا واقعاً كمك بخوايم، بگيم شهدا به حق همون فاطمهاي كه شما ديدينش و شناختيد، ما نشناختيم، ما مي‌خوايم معناي عشق به فاطمه رو به ما بفهمونين، ما هم دوست داريم دوست داشته باشيم آن‌چه را فاطمه دوست داشت، دشمن داشته باشيم آن‌چه فاطمه دشمن داشت،

فاطمه نماز شب رو خيلي دوست داشت،

زينب مي‌گه ديدم مادرم بلند شده نماز شب مي‌خونه، ولي نشسته مي‌خونه.

فاطمه حيا و عفت رو خيلي دوست داشت، حتي دوست داشت بدنشم بعد از مرگ تو تابوت باشه تا حجم بدنشو نامحرم نبينه.

فاطمه علي رو خيلي دوست داشت.

فاطمه حسين رو خيلي دوست داشت.

السلام عليك يا فاطمة الزهراء يا بنت رسول الله يا قرة عين الرسول (باور كنيد نمي‌خواستم اينجوري تمومش كنم، خود شهدا اين‌جوري خواستن، اينم نوش جان شما) يا سيدتنا ومولاتنا ...

دانلود كليپ تصويري روايتگري


برچسب ها:

نظرات
يادداشتي ثبت نشده است.
ارسال نظر
نــــام :
پست الكترونيكي:
متن نظر :