http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.mataf
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.varesoun
صفحه اصلی http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/home
ارتباط با ما http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/contactus
http://www.ravayatgar.org/beta/http://www.ravayatgar.org/beta/fa/about
روايتگر :: پايگاه جامع راويان كشور - نقش
لطفا صبر کنید
صفحه اصلي>ايثار و شهادت>انقلاب اسلامي>نقش اصناف و گروه ها در انقلاب اسلامي
نويسنده: ravayat
امتياز به مطلب:
0.0 (0)
/0
1393/06/05
بازديد: 15096
نقش اصناف و گروه ها در انقلاب اسلامي و دفاع مقدس

نقش آفريني مردم در تحولات بعد از پيروزي انقلاب اسلامي

راهپيايي شب و روز مردم مشهد در آستانه پيروزي انقلاب
ملت ايران، ملتي ديني، مذهبي و معتقد به روحانيت و علما بود و همين خصوصيت، نقطه انفجار عظيمِ مردمي عليه رژيم ستمشاهي شد. يك مرجع تقليدِ متّفقٌ عليه نزد همه؛ يك روحاني موجّهِ عظيم‌الشأن كه هر كس او را ميشناخت به خوبي ميشناخت و حتّي دشمنانش اعتراف ميكردند كه «انسان خوبي است»؛ يك انسان پرهيزكارِ متّقي كه تنها عيب او از ديدگاه دشمنانش اين بود كه ميگفتند مثلاً فلان جا به ما محل نگذاشته، يا معتقد به فلان عقيده فلسفي است؛ يك انسان با علم و با تقواي در سطح بالا، با امداد الهي قدم به ميدانِ مبارزه گذاشت. او در طول پانزده سال، يك عدّه شاگرد، يك عدّه همكار و يك عدّه علماي در سطح مراجعِ ديگر را با خود همراه كرد. مردم هم وقتي حضور علماي مورد اعتماد را ديدند، ابتدا كم كم، بعد گروه گروه و آخر سر يكپارچه به ميدان آمدند.
در سال ۵۶ عدّه‌اي از ما را به شهرهاي مختلف كشور تبعيد كردند كه اين تبعيد، در اوايل يا اواسط پاييز ۵۷ به پايان رسيد. بنده وقتي از تبعيد به مشهد برگشتم، آنچه كه در اين شهر مقدّس ديدم، برايم غير قابل باور بود. با اين‌كه ما در تبعيد خبرها را ميشنيديم، اما واقعيتي كه با آن مواجه شديم، واقعيت عظيمي بود. در مشهد، مردم شب و روز راهپيمايي ميكردند و آن راهپيماييها برايشان به صورت عادت درآمده بود. نه تنها مشهد، كه همه جاي كشور اين گونه بود.
تهران در اين زمينه نقش محوري داشت؛ بعد شهرهاي بزرگ؛ سپس شهرهاي كوچك و نهايتاً روستاها به جنبش در آمدند و مردم در همه جا به راهپيمايي پرداختند. كيفيّت راهپيماييها هم اين گونه بود كه مثلاً در مراسمي، از طرف مركزي اعلام ميشد به فلان مناسبت، فلان روز راهپيمايي است. يا از طرف امام، كه آن زمان در پاريس بودند، و يا از طرف مسؤولين سطح بالاىِ روحاني در تهران و شهرهاي ديگر، چنين اعلاني ميشد. آن گاه مردم مثل سيل به خيابانها ميريختند.
بتدريج دستگاههاي وابسته به دولت، اداريها، نظاميها و حتي مسؤولينِ وقت هم به مردم پيوستند. بدين‌ترتيب، نشانه‌هاي تلاشىِ رژيمِ پادشاهي آشكار شد و نهايتاً رژيم از هم پاشيد. روزي كه محمّدرضا از ايران فرار كرد، در واقع رژيم پادشاهي از بين رفته بود. او ديد ماندنش ديگر فايده‌اي ندارد. لذا مجسّمه‌اي از فرد بيچاره بدبختِ[شاپور بختيار] بدنامي كه بدنامتر هم شد، درست كردند تا چند روزي رژيمِ در آستانه انحلالِ كامل را نگه دارند. او سي، چهل روز بر سرِ كار ماند، تا اين‌كه امام آمد و با يك اشاره دستِ ايشان، همه چيز روي هم ريخت.
۱۳۷۳/۱۱/۱۴ 
 
 
 
 
نقش آفريني مردم در تحولات بعد از پيروزي انقلاب اسلامي
در طول تاريخ ما، هيچ حادثه‌اي مثل حادثه‌ي پيروزي انقلاب اسلامي و حوادث بعد از آن نبوده است كه مردم در آن، نقش مستقيم داشته باشند. در انقلاب اسلامي مردم آمدند؛ همه‌ي مردم، همه‌ي قشرهاي مردم، از شهري و روستائي، از زن و مرد، از پير و جوان، از تحصيلكرده و بيسواد، همه و همه در كنار هم حضور پيدا كردند. با اينكه متكي به قدرت و زور هم نبودند، سلاح هم نداشتند، اگر هم داشتند، به كار نميبردند، اما در عين حال توانستند يك رژيمِ تا دندان‌مسلحِ متكي به قدرتهاي استكباري را بكلي از پا در بياورند و انقلاب را پيروز كنند. منتها نكته‌ي اساسي در انقلاب ما اين بود كه نقش مردم با پيروزي انقلاب تمام نشد؛ و اين از حكمت امام بزرگوار ما و ژرف‌نگري آن مرد حكيم و معنوي و الهي بود. او ملت ايران را بدرستي شناخته بود، ملت ايران را باور كرده بود، به سلامت و صداقت و عزم راسخ و توانائي‌هاي ملت ايران ايمان داشت. همان روزها بعضي‌ها بودند كه ميگفتند خيلي خوب، انقلاب پيروز شد، مردم برگردند بروند خانه‌هاشان. امام محكم ايستاد و كارها را به مردم سپرد. يعني پنجاه روز بعد از پيروزي انقلاب، نظام سياسي كشور به وسيله‌ي رفراندوم مردم تعيين شد. شما به انقلابهاي گوناگون نگاه كنيد تا معلوم شود كه اهميت اين حرف چقدر است. پنجاه روز بعد از پيروزي انقلاب، مردم فهميدند چه نظامي را ميخواهند. خودشان پاي صندوقهاي رأي آمدند و با آن رأي عجيب و تاريخي مشخص كردند كه نظام جمهوري اسلامي را ميخواهند. در اين دويست سال اخير - كه سالهاي انقلابهاي بزرگ است - در هيچ انقلابي چنين اتفاقي نيفتاده است كه با اين فاصله‌ي كم، نظام جديد به وسيله‌ي خود مردم، نه به وسيله‌ي يك عامل ديگر، تعيين شود. بعد بلافاصله امام بزرگوار دنبال قانون اساسي بود. من فراموش نميكنم؛ در ماه‌هاي ارديبهشت يا خرداد سال ۵۸ - يعني سه ماه چهار ماه بعد از پيروزي انقلاب - امام شوراي انقلاب را كه ماها بوديم، براي يك كار مهمي به قم خواستند. ما خدمت امام رفتيم. من از ياد نميبرم چهره‌ي خشمگين امام را كه نظير آن را من در امام كم ديدم. حرفشان اين بود كه چرا براي قانون اساسي فكري نميكنيد. اين در حالي بود كه هنوز سه ماه از پيروزي انقلاب بيشتر نگذشته بود. همان جلسه تصميم‌گيري شد كه انتخابات مجلس خبرگان برگزار شود. مسئولين كشور - كه دولت موقت بود - آمدند انتخابات را برگزار كردند. مردم در يك انتخاباتِ سراسري شركت كردند، نمايندگان خود را - كه خبرگان قانون اساسي بودند - معين كردند. خبرگان هم در ظرف چند ماه قانون اساسي را تدوين كردند. بعد امام باز دوباره فرمودند كه اين قانون اساسي‌اي كه تدوين شده است، بايد به رأي مردم برسد. با اينكه نمايندگان مردم آن را تدوين كرده بودند، اما امام فرمود باز هم بايستي رأي مردم باشد. لذا آمدند رفراندوم قانون اساسي كردند، مردم هم با رأي بالائي قانون اساسي را تصويب كردند. بنابراين نقش مردم بعد از پيروزي انقلاب تمام نشد. در خصوصيات اداره‌ي كشور، اين نقش ادامه پيدا كرد. هنوز يك سال از پيروزي انقلاب نگذشته بود كه رئيس جمهور بر طبق قانون اساسي انتخاب شد. بعد از چند ماه، مجلس شوراي اسلامي انتخاب شد. از آن تاريخ تا امروز، در طول اين سي و دو سال، مرتباً خبرگان رهبري، رئيس جمهور، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، نمايندگان شوراها، به وسيله‌ي مردم انتخاب شدند. مردم خودشان هستند كه تصميم ميگيرند، شركت ميكنند، انتخاب ميكنند؛ كار دست مردم است. حضور مردم، يك چنين حضور برجسته‌اي است.
در طول اين سالهاي متمادي، دولتهاي گوناگون و ذائقه‌هاي سياسي گوناگون بر سر كار آمدند - چه در مجلس با سلائق سياسي مختلف، چه در قوه‌ي مجريه - بعضي‌ها حتّي با اصول نظام زاويه هم داشتند؛ ليكن ظرفيت عظيم نظام، بدون اينكه ناشكيبائي نشان بدهد، توانسته است همه‌ي اين مسائل را از سر بگذراند؛ توانسته است همه‌ي اين مشكلات را در خود حل و هضم كند؛ به خاطر حضور مردم، به خاطر ايمان مردم، به خاطر پايبندي مردم به نظام اسلامي؛ يعني خودشان را صاحب كشور دانستن. در گذشته هميشه ميگفتند كشور صاحب دارد؛ منظورشان اين بود كه فلان امير و فلان حاكم و فلان سلطان صاحب كشور است! مردم نقشي نداشتند، كاره‌اي نبودند. امروز به بركت انقلاب اسلامي، مردم ميدانند كشور صاحب دارد؛ صاحب كشور هم خود مردمند. 
 
 
 
نقش‌آفريني توده‌هاي مردم ايران در پيروزي انقلاب اسلامي با تكيه بر ايمان
امروز در تعدادي از كشورهاي دنياي اسلام، بيداري اسلامي دارد خودش را نشان ميدهد و خيلي هم چيز مباركي است و ما هم از اول از آن استقبال كرديم؛ اما فرقها زياد است. در انقلاب ما، در حركت عمومي ملت ما، در سرتاسر اين كشور بزرگ شايد روستائي نبود، شهر كوچكي نبود كه در او شعبه‌اي از اين شعله‌ي مقدس چشمها را خيره نكند. همه جا، سرتاسر كشور يك شعار، يك مطالبه، يك همت بر همه‌ي دلها و ذهنها حاكم بود. مردم به معناي واقعي كلمه اين بار سنگين را با جسمهاي خودشان، با روحهاي خودشان، با دلهاي خودشان بلند كردند. توي خيابانها مردم با جسم خودشان در مقابله‌ي با طاغوت حاضر شدند؛ در دنيا هم چنين چيزي سابقه نداشت.
يكي از رهبران معروف دنيا كه نميخواهم اسم بياورم، آمد ايران. من براي او تشريح كردم كه چگونه انقلاب اسلامي پيروز شد؛ نه كودتاي نظامي شد، نه افسران جواني آن طور كه در دنيا معمول بود آمدند ميدان كه رژيم طاغوت را سرنگون كنند، نه احزاب سياسي فعاليتي ميتوانستند بكنند يا كردند، نه نخبگان نقش مهمي داشتند، نقش مال توده‌ي مردم بود، آن هم نه با سلاح. شما امروز نگاه كنيد توي بعضي از اين كشورها، توده‌ي مردم براي پيشبرد كارهاشان سلاح دستشان است؛ دست ملت ايران سلاح نبود. با دست خالي، با جسم خودشان آمدند وسط ميدان. دل خودشان را، قلب خودشان را، خون خودشان را كف دست گرفتند آمدند ميدان. خب اين بدون ايمان نميشود؛ اين بدون يك ايمان عميق امكان ندارد. اين ايمان عميق در بين مردم گسترده شد، آمدند وسط ميدان، و خون بر شمشير پيروز شد و اين طبيعتِ همه جاست؛ همه جا همين جور است. هرجا ملتها حاضر به فداكاري باشند، جانشان را كف دست بگيرند، بيايند، هيچ قدرتي در مقابل آنها ياراي مقاومت ندارد. هميشه خون بر شمشير پيروز ميشود، وقتي ملتها بيايند وسط. من وقتي براي آن رهبر آفريقائي پيروزي انقلاب اسلامي را تشريح كردم، براش خيلي جالب بود، خيلي تازه بود. رفت، بعد از اندكي ديدم در داخل كشور خودش همين حركت مردمي راه افتاد، احساس كردم الهام گرفته‌ي از رفتار امام بزرگوار ماست، رفتار ملت ايران است و پيروز هم شد. او بر يكي از قدرتهاي بزرگ زورگوي مسلط خبيث عالم توانست پيروز بشود و كشورش را نجات داد.
اين وضعيت ملت ايران بود؛ همه آمدند توي ميدان. براي همين هم از روز اول مسئولين كشور احساس نكردند كه مجبورند حرف زيادي و توقع زيادي قدرتهاي بزرگ را قبول بكنند. شما خيال نكنيد ايني كه حالا فلان كشوري كه تازه انقلاب كرده، آمريكائي‌ها فشار مي‌آورند، غربيها فشار مي‌آورند، مسئولينشان را وادار به يك موضعگيريهائي ميكنند، اين در ايران نبود؛ چرا، اين‌جا هم بود. اين‌جا هم همين فشارها وجود داشت، كسي به اين فشارها اعتنا نميكرد، احتياج نداشت. مسئولين كشور متكي بودند به اراده‌ي مردم، به ايمان مردم، خاطرشان جمع بود كه اين ميدان پر از انسانهاي با عزم و اراده و همراه با شعور كامل است. اين بود، احتياجي نبود. تا امروز هم همين است. امروز هم نظام جمهوري اسلامي به حول و قوّه‌ي الهي، خودش را مجبور نمي‌بيند كه حرف هيچ ابرقدرتي را، خواست هيچ قدرت سلطه‌گر و مداخله‌گري را قبول بكند. هرچه كه به صلاحش بود، آن را ميپذيرد و عمل ميكند، هرچه به صلاحش نبود، آن را به يك كناري مي‌اندازد، ولو همه‌ي قدرتهاي عالم عصباني بشوند، خشمگين بشوند؛ سياست اين است. اين، به خاطر اتكا به ايمان مردم است. 
 (۱۳۹۱/۰۶/۲۸-بيانات در ديدار نيروهاي مسلح منطقه‌ي شمال كشور و خانواده‌هاي آنان)
 
 
 
برچسب ها:

ارسال نظر
یادداشتی ثبت نشده است.
ارسال نظر
نــــام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :